بازار؛ گروه بورس: معاملات سهام این هفته صحنه یک نبرد سخت بود. ترس، چنان بر کالبد معاملات سنگینی میکرد که گویی جنگی واقعی در جریان است. رقم معاملات به حداقل رسید و شاخص کل، اسیر قفلهای متوالی در صف فروش شد. این صفها اما از جنس انتظار برای خرید نبود؛ از جنس ناامیدی و چشمدوزی به اخبار بیرون از تالار بود.
در چنین روزهایی، مخربتر از یک خبر قطعی منفی، «بلاتکلیفی» است. زمانی که افق روشنی وجود ندارد، ذهن سرمایهگذار بدترین سناریوها را تصور و در قیمتها لحاظ میکند. این پدیده، جریان نقدینگی را منجمد کرده و موجی از فروشهای هیجانی ایجاد میکند که حتی مداخلات معمول نهادهای حمایتی را نیز خنثی میکند. سهامدار، فارغ از ارزندگی سهم، تنها به فکر خروج است.
پیش از این، چهار عامل به عنوان تکیهگاههای بازار در برابر افت برشمرده میشد؛ اصلاح قیمتها، کاهش ریسکهای سیاسی، تحولات بنیادی و مداخله هوشمند صندوقهای تثبیت و توسعه. اخیرا، فشار روانی حاکم بر بازار، دو عامل اول را به حاشیه راند. در این جو رعب، تحلیل بنیادی و بحث ارزندگی، قدرت هدایت بازار را از دست میدهند. اما همزمان، دو عامل دیگر پررنگتر میشوند: «اخبار سیاسی» و «جریان حمایتی نقدینگی».
علیرضا سادات کارشناس بازار سرمایه در گفتگو با بازار گفت: در شرایطی که حقوقیهای بزرگ و صندوقهای سرمایهگذاری اغلب رفتاری گلهوار دارند و در صف فروش، فروشنده میشوند، بار مسئولیت سنگینتر از همیشه بر دوش صندوقهای تثبیت و توسعه بازار میافتد. این نهادها برای آنکه در روزهای منفی قدرت خرید داشته باشند، ناگزیرند در روزهای مثبت، ذخیرهسازی کنند. انتقاد از فروش این صندوقها در روندهای صعودی، نادیده گرفتن این منطق حیاتی است.
علیرضا سادات معتقد است که زمان مداخله فعالتر فرا رسیده است. این حمایت اما باید هوشمند و گسترده باشد و صرفاً معطوف به نمادهای بزرگ نشود. ارزندگی، قطبنمای این مداخله باید باشد.
وی با طرح این پرسش که آیا این صندوقها در اوج فشار فروش و ارزندگی تاریخی بسیاری از نمادها، وارد عمل خواهند شد یا تماشاگر خواهند ماند؟ افزود: به نظر میرسد زمان مداخله فعالتر فرا رسیده است. این حمایت اما باید هوشمند و گسترده باشد و صرفاً معطوف به نمادهای بزرگ نشود. ارزندگی، قطبنمای این مداخله باید باشد.
سادات تاکید کرد: مدیریت انتظارات از صندوقها نکته کلیدی دیگری است. این نهادها باید در قیمتهای منطقی و با در نظر گرفتن ارزندگی گسترده، وارد عمل شوند. خرید در سقفهای قیمتی غیرمنطقی به نظر میرسد، اما ورود در سطوحی که ارزش ذاتی سهام فریاد میزند، میتواند اعتماد را بازگرداند.
وی تاکید کرد: سهامداران نیز باید پیامدهای «حذف حجم مبنا» را بپذیرند. بازاری که در روزهای صعودی با حذف این مکانیسم شتاب میگیرد، در روزهای نزولی نیز با سرعتی بیشتر ریزش خواهد کرد. این بخشی از بستهای است که زمانی مورد استقبال قرار گرفت. از این رو واقعبینی درباره «ریسک جنگ» ضروری است. اگرچه ریسکهای ژئوپلیتیک باید جدی گرفته شود، اما رفتار بازار گویی حکم فرض نابودی کامل زیرساختها را دارد. تاریخ نشان داده بازار پس از عبور از اوج این اخبار، توانایی بازگشت داشته است. فروش بیتمایز سهام بنیادی قوی، به ویژه پس از این حجم از ریزش، ممکن است تصمیمی عجولانه باشد.
بورس در عمیقترین نقطه ترس خود قرار دارد. نجات آن از این ورطه، نیازمند حمایت است، مدیریت روانی جامعه با شفافیت و اخبار دقیق، هوشمندی و جسارت نهادهای حمایتی برای ورود در قیمتهای ارزنده، و واقعبینی سهامداران برای تفکیک ریسک واقعی از هراس اغراقشده. روزهای پیشرو، آزمونی سرنوشتساز برای تمامی بازیگران این عرصه خواهد بود.
واکنش گروههای بورسی به موج ترس
در این دریای مواج ترس و بلاتکلیفی، گروههای مختلف بورسی نیز رفتارهای متمایزی از خود نشان دادند که حکایت از عمق تأثیرپذیری آنها از جو روانی حاکم دارد. برخی گروهها همچون قایقهایی شکسته در طوفان، بیاختیار به امواج فروش سپرده شدند، در حالی که معدودی دیگر همچون لنگرگاههایی هرچند متزلزل، مقاومت نسبی نشان دادند.
گروه بانکی که معمولاً به عنوان تکیهگاه بازار در نظر گرفته میشود، خود در گرداب نااطمینانی فرو رفت. نگرانی از تأثیر احتمالی بحران بر ترازنامه بانکها و افزایش هزینههای تأمین مالی، منجر به فشار فروش در اکثر نمادهای این گروه شد. حتی بانکهایی که گزارشهای نسبتاً قابل قبولی ارائه داده بودند نیز نتوانستند از گزند این موج در امان بمانند. عملکرد این گروه نشان داد که در مواقع بحرانهای سیستماتیک، حتی قویترین بخشهای بازار نیز مصون نیستند.
پالایشیها و پتروشیمیها معمولاً به دلیل درآمدهای ارزی و ارتباط مستقیم با قیمتهای جهانی در شرایط تورمی مورد توجه قرار میگیرد، این بار با یک پارادوکس مواجه شد. از یک سو، افزایش احتمالی قیمتهای جهانی نفت و محصولات پتروشیمی در صورت تشدید تنشها میتوانست به عنوان یک عامل مثبت تلقی شود. اما از سوی دیگر، ترس از اختلال در زنجیره تأمین، صادرات و حملونقل بینالمللی، سایه سنگینی بر آینده این صنایع انداخت. نتیجه این تناقض، ایجاد نوسانات شدید و رفتار دوگانه در نمادهای این بخش بود.
از طرف دیگر گروه فولاد و معادن به دلیل وابستگی به صادرات و نوسانات تقاضای جهانی، به شدت تحت تأثیر فضای بیثباتی قرار گرفت. نگرانی از کاهش سفارشات بینالمللی و اختلال در لجستیک صادراتی، باعث شد تا این گروه که پیشتر به دلیل اصلاحات قیمتی و گزارشهای عملکردی مورد توجه بود، با فشار فروش مواجه شود. در این میان، شرکتهایی با بازار داخلی قویتر، اندکی وضعیت بهتری داشتند.
گروه خودرو که در ماههای اخیر با چالشهای ساختاری داخلی دستوپنجه نرم میکرد، این بار نیز در میان بازندگان بازار قرار گرفت. تشدید ابهامات نه تنها بر چشمانداز صادرات محدود این صنعت تأثیر منفی گذاشت، بلکه ترس از اختلال در تأمین قطعات وارداتی را نیز تشدید کرد. این گروه به وضوح نشان داد که چگونه صنایع وابسته به زنجیره تأمین جهانی میتوانند در برابر شوکهای ژئوپلیتیک آسیبپذیر باشند.
بخش های دارویی و غذاییاما پناهگاههای نسبی در طوفان هستند و مقاومت نسبی بیشتری از خود نشان دادند. ماهیت دفاعی سهام این گروهها و تقاضای نسبتاً ثابت برای محصولات آنها حتی در شرایط بحرانی، باعث شد تا جریان خروج سرمایه از این بخشها با شدت کمتری همراه باشد. با این حال، حتی این پناهگاههای سنتی نیز کاملاً مصون نبودند و تحت تأثیر جو کلی حاکم، با اصلاح قیمت مواجه شدند.
بررسی عملکرد گروههای مختلف بورس در این روز بحرانی، یک واقعیت را به وضوح نشان داد؛ شرکتهای با پایههای بنیادی قوی در صنایع مختلف نیز نتوانستند در برابر جبران این موج ایستادگی کنند. این موضوع بر اهمیت مدیریت کلان روانی بازار و لزوم ارسال سیگنالهای آرامشبخش ملموس تأکید میکند. تا زمانی که این ابرهای ترس پراکنده نشوند، تمایز قائل شدن بین سهام ارزنده و غیرارزنده در بین گروهها، برای سرمایهگذاران به چالشی دشوار تبدیل خواهد شد.