به گزارش خبرنگار تاریخ و اندیشه ایرنا، بیوک میرزایی که اکنون ۷۰ سال دارد کمتر از سه سال قبل در مصاحبه با تاریخ شفاهی ایرنا از سعه صدر بیشتر مسوولین در دهههای ابتدایی انقلاب و اعتراف داود میرباقری به کارنابلدی خود در ساخت سریال گرگها دارد.
فرق تئاتر و سینما را نمیدانستم
میرزایی از ورودش به عرصه تئاتر میگوید. آن هم درست زمانی که فرق سینما و تئاتر را نمیدانست : دوم دبیرستان بودم که استاد مصطفی اسکویی کارگردان برجسته تئاتر برای هنرکده خود هنرجو میخواست. او به آموزش و پرورش آمده بود و از هنرجوها تست میگرفت. من هم بیهیچ شناختی از نمایش، صرفا به خاطر علاقهای که به سینما داشتم و فکر میکردم سینما همان تئاتر است، تست دادم و اتفاقا قبول هم شدم. آقای مصطفی اسکویی و همسرش خانم مهین اسکویی بنیانگذار سیستم کنستانتین سرگئی استانیسلاوسکی در ایران بودند. آنها با تحصیل در شوروی با این سیستم آشنا شده و در ایران هنرکده آناهیتا را تاسیس کرده بودند. آناهیتا اعتبار زیادی داشت و بسیاری از هنرپیشههای فعلی یا کسانی که اکنون فوت کردهاند در دورههای این مرکز آموزش دیده بودند. مثلا مهدی فتحی، محمود دولت آبادی، برادران شیراندامی و بسیاری از بازیگران خوب تئاتر کشور، یک پروسه گذار را در آناهیتا طی کرده بودند. من هم جزو آدمهایی بودم که درسم را ول کرده بودم و از صبح تا شب در این مرکز بودم. در واقع وارد دنیایی شده بودم که مدام مرا بیشتر جذب خود میکرد و نمیتوانستم آن را رها کنم. از نظر زمانی من اواخر سال ۱۳۴۹ وارد این هنرکده شدم تا انقلاب شد و بعد از انقلاب نیز با اینها بودم.
تئاترهای ممنوعه
اما پیش از انقلاب به این هنرکده اجازه نمایش نمیدادند: ما ماهها برای یک نمایش تمرین میکردیم ولی به خاطر تفکری که احساس میکردند در این هنرکده وجود دارد اجازه اجرای این نمایش از بالا صادر نمیشد.آن موقع من نمیدانستم چپ چیست، راست چیست، کمونیست چیست و حزب الهی چیست؟ عشق من بازیگری بود، بدون این که آگاهی سیاسی داشته باشم. ولی بعدا فهمیدم مسوولین آناهیتا چپ کمونیست بودند و به همین خاطر رژیم به آنها اجازه کار نمیداد. از سال ۴۹ که وارد هنرکده آناهیتا شدم تا سال ۵۷، پنج تا شش تئاتر را با گروه آناهیتا تمرین کردیم و به مرحله اجرا رساندیم ولی رژیم نگذاشت حتی یکی از آنها اجرا شود. در دهه اول انقلاب اما خوشبختانه این نگاه حاکم نبود و من با اسکویی، رکن الدین خسروی و بهزاد فراهانی که همهشان به شکلی چپ بودند تئاترهایی را کار کردیم. سالن هم به ما دادند و از کارمان استقبال هم شد.
با این سریال دیده شدم
در سال ۱۳۶۵ سریالی از سیما پخش شد که نقش به سزایی در شناساندن میرزایی به جامعه داشت: اولین سریالی که بازی کردم سایه همسایه بود. کل این سریال در استودیو گلستان ضبط شد. موقع پخش این سریال، خیابانها خلوت میشد. همه هنرپیشههای آن حرفه ای بودند. من با یک رل خاص مقابل رامین فرزاد، اسماعیل خلج و پوران مهرزاد که همگی بازیگران حرفهای بودند بازی میکردم. به نوعی جوانترین عضو این گروه بودم. بعد هم شروع به کار با داود میرباقری کردم. سریال خیلی به روزی بود که مربوط به پایین شهر و بازارچه میشد. آدمهای آن برای مردم آشنا بودند و معضلات و مشکلاتی که در جامعه بود در این سریال دیده میشد. من با این سریال دیده شدم. قبل از آن در رادیو کار میکردم و مردم صدایم را میشناختند. اما وقتی در سایه همسایه چهرهام را هم دیدند گفتند این همان صداست. آخر آن موقع در سریالها، دوبلورها جای بازیگرها صحبت میکردند.
کار کردن کنار بزرگان
میرزایی سال بعد در سریالی پربیننده در کنار بازیگرانی نامدار ایفای نقش کرد؛ گرگها به کارگردانی داود میرباقری: از طریق گروه آناهیتا با داود میرباقری که به اتفاق مرحوم حسین پناهی به آنجا میآمد آشنا شدم. اولین کار میرباقری، کارگردانی و نویسندگی تلهتئاتری به نام آیینه خیال بود. کار دومش کارگردانی سریال گرگها بود. او بازی مرا دیده بود و آن را دوست داشت. او به من گفت: بیوک من مجبورم برای این که هم برآورد کار را خوب بدهند و هم سریال را مردم ببینند، شش هفت بازیگر حرفهای شناخته شده را بیاورم. برای همین هم علی نصیریان، محمدعلی کشاورز، ژاله علو، سیاوش طهمورث و ... را آورد. او به صراحت به من گفت من دوست دارم فلان نقش را تو بازی کنی ولی چون اولین کار تصویری من است باید این بازیگران قدیمی را داشته باشم. گرگها جزو کارهای خیلی خوب دهه ۶۰ درآمد و بازیگران آن همه قدیمی و حرفهای بودند. در این سریال من تنها کسی بودم که با صدای خودم بازی میکردم. بقیه شخصیتها همه دوبلور داشتند.
نمایی از سریال گرگها
میرباقری گفت لنز و دوربین را نمیشناسم
به گفته میرزایی، میرباقری در این سریال اعترافی جالب داشت: میرباقری خودش به صراحت میگفت من هنوز لنز و دوربین را نمیشناسم. او دستیاری به نام آقای شاکری آورده بود. چون قبلا فقط یک تله تئاتر در استودیو کار کرده بود در حالی که تلویزیون و فیلم مسائل خاص خودش را دارد. تو باید دوربین را بشناسی، نور را بشناسی، دوربین را بشناسی، گریم را بشناسی و بر آنها اشراف داشته باشی تا بتوانی کار را در بیاوری. کارگردانی سینما و تئاتر فقط دانستن و سواد داشتن نیست. آقای دکتر کاووسی بزرگترین منتقد فیلم قبل از انقلاب بود. آمد تا یک فیلم سینمایی کار کند اما نتوانست. با احترام تمام مرحوم حمید سمندریان جزو بهترین کارگردانهای تئاتر بود اما یک فیلم ساخت و دید نمیتواند. البته استثنا هم داریم. مثلا بهرام بیضایی با این که کارگردان تئاتر و نمایشنامهنویس است سینما را هم میشناسد. اولین کار او باشو غریبه کوچک بود که جزو بهترین فیلمها بود یا فیلم دیگرش شاید وقتی دیگر. یا مرحوم مهدی فتحی که او هم یکی از قدرترین بازیگران تئاتر بود اما وقتی برای رادیو دعوتش کردند اصلا رادیو را نمیشناخت و می دیدی دارد تئاتر بازی میکند. آن آقای شاکری شب تا صبح، گرگها را دکوپاژ میکرد و آن را به داود میداد. داود با گرگها تلویزیون را شناخت. بعد هم امام علی(ع) و مختار را ساخت. البته قبل از امام علی(ع)، آدم برفی را ساخت و به سمت سینما هم رفت.
دلیل گرایش مردم به ماهواره از زبان بیوک میرزایی
این هنرمند در پاسخ به این سوال ایرنا که برخی معتقدند که دهه ۶۰ چون هنوز اینترنت و ماهواره نبود و تلویزیون کانالهای متعدد نداشت سریالهایی مثل گرگها پربیننده بود گفت: به نظر من خط قرمزهای ما کمتر بود. چون مسوولین کشور عوض شده بودند و خط قرمزهای ما هم کم بود این موقعیت برای کارگردان و نمایشنامهنویسها فراهم شده بود تا برخی مسائل را بگویند. اما رفته رفته ممیزیها بیشتر شد و اعتراضات مسوولین ارگان باعث شد که وسواس بیشتری در ساخت این سریالها صورت گیرد که همین سبب آن شد که کارهای تلویزیونی دیگر جذابیتهای تصویری لازم را نداشته باشند. شما اگر سریالهایی مانند سلطان و شبان و گرگها را با سریالهایی که الان از سیما پخش میشود مقایسه کنید میبینید که از زمین تا آسمان با هم فرق میکند. برای همین مردم یا کانالهای تلویزیون را مدام عوض میکنند یا سراغ برنامههای ماهوارهای میروند.
صبحهای جمعه با شما
همانطور که گفته شد صدای میرزایی پیش از این در رادیو برای مردم شناخته شده بود. این آشنایی به سبب شرکت در برنامه صبح جمعه با شما به دست آمده بود: سال ۶۲ به دعوت بهزاد فراهانی برای نمایش تک قسمتی به نام بگذار پرندگان پرواز کنند در کنار مرحوم عزت الله مقبلی و خانم نصری بازی کردم. بار اولی که من در همین استودیو، این نمایش را کار میکردم دست و دلم میلرزید. برای این که این دو هنرپیشه از هنرپیشه های قدرتمند رادیو بودند. این تئاتر سه بازیگر داشت که یکی از آنها من بودم. اما با این کار من شناخته شدم و شروع به بازی در نمایشنامههای دیگر کردم. به تبع آن به برنامه صبح جمعه با شما دعوت شدم و اکنون شاید بیش از ۴۰ سال باشد که در این برنامه با کارگردانهای مختلف کار کردهام. این برنامه به دلایل مختلف کارگردانهای خود را عوض کرده است اما مقتدرترین کارگردانی که واقعا به این برنامه جلوه بسیار زیبایی داد و شنوندگان زیادی برای آن به وجود آورد مرحوم منوچهر نوذری بود. این برنامه در حضور تماشاگر ضبط و سالن پر میشد. البته حاج احمد شیشهگران، آقای نوذری را به کارگردانی این سریال دعوت کرد. نوذری هم توسط آقای شیشه گران، دوبلورهای قدری را برای بازی در صبح جمعه با شما دعوت کرد. در نتیجه یک کار حرفهای با طنزی فاخر به وجود آمد که جمعه صبحها همه در منزل، کوچه، خیابان، روستا، دشت و داخل اتومبیل به آن گوش میدادند. البته پیش از نوذری هم کارگردانهای مختلفی از جمله آقایان فرهنگ مهرپرور، حسن فرید و مرحوم مهین دیهیم این برنامه را هدایت و مدیریت میکردند ولی طولانیترین دوره مدیریتی مربوط به آقای نوذری است. من هم افتخار میکنم که ۴۰ سال با تمام کارگردانهای آن کار کردهام.
بیان مشکلات جامعه به زبان طنز
از نظر میرزایی موفقیت صبح جمعه با شما دلایل مختلفی داشت: این برنامه، برنامه طنزی بود که در نهایت با شادی و ساز و آواز شروع میشد. ضمن این که دوبلورهای قدرتمندی چون عزت الله مقبلی، منوچهر والیزاده، ربیعی، حسین عرفانی، مسعود تاجبخش، محتشم، منوچهر اسماعیلی، مسعود غزنوی، شهلا ناظریان و ... در آن بازی میکردند. رادیو در مقطعی از قبل و اوایل انقلاب واقعا بازیگران قدرتمندی داشت. مردم هم بیشتر رادیو گوش میکردند تا این که بخواهند تلویزیون نگاه کنند. این بازیگران در برنامه صبح جمعه، مشکلات و معضلات جامعه را به زبان طنز ارائه میکردند. کنار آن موسیقی و بحر طویل هم بود. همین باعث میشد صبح دل انگیزی برای شنونده ها آغاز شود. این برنامه بیش از ۴۰ سال است که قدمت دارد. الان هم خوشبختانه نسل جدید دارند تلاش می کنند این برنامه را اداره کنند. البته آن موقع تلویزیون فقط ۲ کانال داشت ولی الان کانالهای آن متعدد است. همین باعث شده است که تلویزیون مقداری از رادیو سبقت بگیرد. برنامه صبح جمعه را ما با یک روخوانی شروع میکردیم و ضبط آن هم در حضور تماشاگر انجام میشد. ولی برای برنامه داستان شب و شب و آدینه، دو روز تمرین میکردیم و یک روز دیگر هم اختصاص به ضبط داشت. خاطرم است آنقدر در برنامه صبح جمعه با شما تماشاگر داخل سالن بود که ما جا برای ایستادنمان مقابل میکروفون نداشتیم.

میخواستند صبح جمعهایها را کتک بزنند
برنامههای انتقادی صبح جمعه با شما البته کم دردسر هم نبود: مشخصا به دلیل ذکر همین انتقادات برای مردم جذاب بود. منتهی این انتقادات را به زبان طنز بیان میکرد. یادم هست مواقعی که راجع به بازاریها و آهنفروشان انتقادی میشد، این جماعت روبروی رادیو تظاهرات میکردند و میخواستند بچه های صبح جمعه با شما را کتک بزنند که چرا فلان چیز را درباره بازاریها و آهن فروشان در برنامه گفته اید. یا وقتی راجع به بیمارستانها، پزشکان و پرستاران برنامه اجرا میکردیم آنها اعتراض میکردند. ولی اصلا قشنگی کار به همین بود. در صبح جمعه با شما راجع به گرانی، احتکار، فقر و بیکاری برنامه ساخته میشد مسائل را نمایش داد و مقبول هم بود. البته تهیه کننده با علم به یک سری محدودیتها و خط قرمزهایی که وجود داشت، این خطوط را به نویسنده متن انتقال میداد و نویسنده هم با آشنایی به آن متون را مینوشت. با این وجود بسیاری از مردم از صبح جمعه با شما لذت میبردند. اما عده زیادی از آدمهایی که تشکیلاتی هم داشتند و کلاهبردار یا محتکر بودند اذیت میشدند و جلوی رادیو میآمدند و میخواستند بازیگران این برنامه را کتک بزنند یا وقتی مسوولین را میدیدند میگفتند چر این داستان و انتقاد را پخش کردهاید. ولی آن موقع نگاه مسوولین بازتر بود و این اجازه را میدادند که آدم دست روی این قبیل مشکلات و معضلات بگذارد. اما رفته رفته یک خرده این محدودیتها بیشتر شد و همین باعث شد انتقادات کمتر و کمرنگ تر مطرح شود. علاوه بر این در شرایط فعلی کمتر از موسیقی و آواز در این برنامه استفاده میشود، در حالی که یادم است این برنامه با موسیقی و آواز و سازش بود که نزد شنونده دل انگیز شده بود.
تحمل شگرف عزت الله مقبلی
میرزایی صبح جمعه با شما را خاطره محض میداند: تمامش خاطره است. در یکی از نمایشها آقای عزت الله مقبلی میآمد و تیتراژ صبح جمعه را میگفت. بعد میدیدیم می رفت پشت در و دور سرش را میگرفت و گریه میکرد. هر چه میگفتیم چه شده است جواب نمیداد. ولی او کارش را ادامه میداد. مقبلی دوباره با لب خندان میآمد و پشت میکروفون میگفت بخندید و شاد باشید. بعدا فهمیدیم که پسر بیمارش فوت کرده بود و او با آن حال بدش، برنامه را اجرا میکرد. خود ما واقعا مانده بودیم او چه بازیگر قدرتمندی است که با تمام ناراحتیهایش پشت میکروفون آمده است و با لب خندان برنامه اجرا میکند. اصلا قشنگی کار در رادیو، سینما، تلویزیون و تئاتر به این است که تمام مسائلی را که بیرون داری باید کنار بگذاری و آن نقشی را که باید ارائه کنی.
مشکلات مردم را منعکس نکنید مردم شما را نمیشنوند
به گفته میرزایی این برنامه به قدری بیننده داشت که با کامیون برای آن نامههای مردمی میآمد: ما در برنامه صبح جمعه با شما از مردم ایده میگرفتیم. باور کنید خود ما هم فکر نمیکردیم مردم از این برنامه این قدر استقبال کنند. میگفتیم چه کسی برنامه ما را گوش میکند؟ وقت استراحت مردم است، اما با کامیون برای ما نامه میآمد. علاوه بر این مردم تلفن می زدند یا حتی حضوری میآمدند. در این مکاتبات و تماسها مردم انتقاد میکردند، تصدیق میکردند، تعریف میکردند یا مشخصا میگفتند این قسمت برنامهتان را بیشتر کنید یا این انتقاد را افزونتر. در واقع ما از نظرات مردم ایده میگرفتیم و نمایشنامه نویسانمان بر اساس آن مینوشتند. یعنی ما در راستای مسائل و خواستههای مردم برنامه میساختیم. ما نویسندههای توانمندی در رادیو داشتیم. ولی متاسفانه الان یک خرده هم دست و بال بازیگر و هم نویسنده تنگتر شده است. برای این که می گویند مثلا دست روی فلان موضوع نگذارید. در حالی که ما میبینیم در کشورهای خارج، پزشک و پلیس خلافکار را هم نشان میدهند، ولی در کشور ما این کار صورت نمیگیرد. مع الاسف میگویند از بیمارستانها، پزشکان و انترنها انتقاد نکنید. در صورتی که در هر جامعهای هم افراد مثبت وجود دارند هم منفی. هیچ کس هم در نهایت خوب مطلق نیست. وظیفه یا رسالت هنر هم این است که هم ضعفها را نشان دهد، هم قوتها. آن موقع برای مردم باور پذیرتر میشود. آن وقت است که هم شنونده لذت میبرد هم بازیگر. وقتی مردم میروند و بیمارستان، خانه سالمندان و دبیرستانی را میبینند که در آن بهداشت رعایت نشده است و ما در برنامه صبح جمعه با شما آن را به نمایش میگذاریم و آن تشکیلات با این انتقاد خود را اصلاح میکند کار زیبا میشود؛ وگرنه خنده برای خنده که قشنگ نیست. اما وقتی شما مسائل جامعه را ندید بگیرید و دور از نظرات و مشکلات مردم باشید و به آنها توجه نکنید که بین مردم برد پیدا نمیکنید.