شناسهٔ خبر: 76891370 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: دفاع پرس | لینک خبر

یادداشت/ غلامرضا بنی‌اسدی

جانباز؛ اهدای جان نه تخلیه هیجان!

این را به صریح‌ترین کلمات و صادقانه‌ترین باور می‌گویم که نسلِ ما برای «اهدای جان به میدان می‌رفت نه برای تخلیه هیجان».

صاحب‌خبر -

گروه استان‌های دفاع‌پرس- «غلامرضا بنی‌اسدی» پیشکسوت دفاع مقدس؛ جانباز را «روز جانباز» را وامی پر برکت می‌دانیم که به نام مبارک حضرت عباس، سلام‌الله‌علیه، راه به تقویم جمهوری اسلامی برد تا «راهبرد» تربیت نسلی را نمادسازی کند که برای رسیدن به حق و حراست از حقیقت ازجان گذشتند تا خالقِ فرهنگِ جانبازی باشند. 

ما در شکوه جانباز، استمرار مدام شهادت را می‌خوانیم. دلیلش هم همان است که شهید سلیمانی گفت؛ کسانی شهید می‌شوند که شهید باشند و زیستی شهیدگونه را تجربه کنند. جانباز هم نماد تام و تمام این حقیقت است. این روایت را صادقانه و به قصد قربت می‌نویسم تا پیشکش کنم به جانبازان. به یاد همرزمان شهیدی که در لباس سبز پاسداری یا خاکی بسیجی یا سربازی، مومنانه و مجاهدانه رفتار کردند. 

فکر می‌کنم امروز بیش از همیشه به بازخوانی شفاف سلوک و سبک رفتاری‌شان، نیاز داریم. در فصل پرشکوه دفاع مقدس، پاسدار و بسیجی و ارتشی و جهادی و همه آنانی که خود را به جبهه رساندند، از خویش گذشتند تا در پیوستن به خدا، خدمتگذار مردم باشند. حافظ حدود و ثغور وطن و انقلاب. فرمانبردار روح‌الله که خود را خدمتگذار می‌دانست و می‌پسندید. این را به صریح‌ترین کلمات و صادقانه‌ترین باور می‌گویم که نسلِ ما برای «اهدای جان به میدان می‌رفت نه برای تخلیه هیجان». در خطر از هم سبقت می‌گرفتند و در استفاده از حد اقل امکاناتی که بود، پا، سست می‌کردند تا دیگری پیش بیفتد. به لقمه‌ای کمتر قناعت می‌کردند تا به دیگری لقمه‌ای بیشتر برسد. کم برمی‌داشتند، اما سنگین می‌گذاشتند به‌گاه خدمت. 

باورمان هنوز این است که وقتی از پاسدار و ارتشی و بسیجی حرف می‌زنیم، باید همان چهره‌های نجیب در قاب چشم‌ها تصویر شود. با این تصور زیباست که کلماتی، چون پاسدار و جانباز و سرباز برایمان معانی پرشکوهی دارند. هرجا که خطر، خاطر مردم را پریشان کرده است باز اینان به میدان آمده‌اند. باز هم «نه برای تخلیه هیجان که برای اهدای جان». در حوادث اخیر هم این نسل هم به میدان آمد و هم خود را تکثیر کرد. زخم برداشت و ایستاد. تن و سر و بدنش سنگ خورد و ایستاد. چشم‌هایش را هدف گرفتند و باز هم ایستاد. گفتم چشم، یاد سرداری افتادم که در ۳۰ ثانیه هر دو چشمش را فدیه دل روشنش کرد. بعد از آن با دلش می‌بیند، اما همچنان ایستاده است و سربازان را سرداری می‌کند. 

کم نداشتیم این روز‌ها از فرزندان وطن که چشم‌شان سوخت از آتشی که سرپنجه‌های بیگانه روشن کردند. از ساچمه‌هایی که تفنگ‌های بیگانه در کاسه چشم‌شان کاشتند. به احترام این چشم‌ها باید امروز را خوب دید و راه فردا را به درستی از دل حوادث امروز باز کرد. امن‌تر و مطمئن‌تر. چشم‌هایی که بهبود خواهد یافت تا برای بهبودی حال وطن تلاش کند. کورباد چشمی که نمی‌تواند سربلندی ایران را ببیند. نمی‌تواند اهتزاز پرچم مقدس الله نشان جمهوری اسلامی را تاب آورد. جانبازان را تتمه جانی است که باز به میدان آورده‌اند. شهید را که از شهادت نمی‌شود ترساند. ترس از او دل دشمن را به هراس می‌اندازد. فردا هم گواهی خواهد داد که امروز باز جانبازان‌اند که هدایتگر حافظان وطن‌اند...

انتهای پیام/