سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - امیررضا اعطاسی: به بهانه افزایش میزان خرید رمان کوتاه «مرگ ایوان ایلیچ» تولستوی در ماههای اخیر، برآن شدم تا از منظر روانشناسی وجودی و هستیشناسی مرگ، نقدی بر این کتاب بنویسم. هدف این نقد، فراتر از یک نقد ادبی صرف، واکاوی «پرونده ایوان ایلیچ» به عنوان یک مدل بالینی از «زندگی ناصحیح» و بررسی دقیق فرآیند «اصلاح» (Rectification) در لحظات پایانی حیات است. نقد حاضر با تمرکز بر دو محور اصلی، این جزئیات را بررسی میکند: نخست، کالبدشکافی مسیری که سوژه (ایوان) به اشتباه طی کرده است (راه غلط) و دوم، تبیین ماهیت و مکانیسم دقیق «راه درست» که منجر به رهایی نهایی و جایگزینی مرگ با «نور» میشود. تحلیلها بر پایه دادههای پژوهشی مستند و تطبیق با نظریات مدرن فلسفی و روانشناختی استوار است.
۱. آسیبشناسی «راه اشتباه»: فاجعه امر معمولی و ساختار زندگی غیر اصیل
در تحلیل هستیشناسانه پرونده ایوان ایلیچ، نخستین و تکاندهندهترین یافته، تشخیص ماهیت «راه اشتباه» است. برخلاف تصور رایج که تراژدی را محصول جنایت یا شرارت عظیم میداند، دادههای پژوهشی نشان میدهند که فاجعه ایوان ایلیچ دقیقاً در «معمولیبودن» او نهفته است.
۱.۱. پدیدارشناسی «معمولیبودن» بهمثابه وحشت
جمله کلیدی در مستندات پرونده تصریح میکند: «زندگی ایوان ایلیچ سادهترین، معمولیترین و بنابراین وحشتناکترین نوع زندگی بود». در اینجا، «معمولیبودن» به معنای هنجارمندی آماری نیست، بلکه به معنای فقدان عاملیت فردی (Agency) است.
۱.۲. بوروکراسی بهمثابه مکانیزم دفاعی در برابر زندگی
یکی از شاخصههای اصلی «راه اشتباه» در این پرونده، رویکرد بوروکراتیک سوژه به تمام ابعاد هستی است. ایوان ایلیچ به عنوان قاضی، مهارت ویژهای در «حذف عنصر انسانی» از پروندهها داشت. او یاد گرفته بود که چگونه رنج، پیچیدگی و انسانیت متهمان را نادیده بگیرد و آنها را به «پروندههای اداری» تقلیل دهد.
۱.۳. ماتریالیسم و سقوط از نردبان
نمادپردازی سقوط ایوان از نردبان حین نصب پرده، حاوی دلالتهای عمیقی درباره «راه اشتباه» است. او نه در میدان جنگ و نه در راه آرمانی بزرگ، بلکه در حین تلاش برای «تزیین» زندگی ظاهری خود دچار حادثه میشود.
۲. آناتومی بحران: فروپاشی توهم جاودانگی
با پیشرفت بیماری، ساختار «راه اشتباه» شروع به ترکخوردن میکند. این بخش به بررسی دقیق مراحل فروپاشی روانی و فلسفی سوژه میپردازد.
۲.۱. شکست قیاس منطقی کایوس
ایوان ایلیچ در مواجهه با مرگ، با شکست منطق صوری مواجه میشود. او قیاسی را که در مدرسه آموخته بود به یاد میآورد: «کایوس انسان است؛ انسانها فانی هستند؛ پس کایوس فانی است».
۲.۲. توطئه سکوت (دروغ بزرگ)
یکی از دردناکترین ابعاد «راه اشتباه»، پدیدهای است که در گزارشها به عنوان «دروغ» (The Lie) از آن یاد شده است. اطرافیان ایوان (همسر، همکاران، پزشکان) توافق کردهاند که وانمود کنند او در حال مرگ نیست، بلکه فقط بیمار است و با درمان خوب میشود.
۳. نقطه عطف: ظهور «راه درست» در سیمای گراسیم
پیش از آنکه ایوان بتواند «راه درست» را در درون خود بیابد، با تجسم بیرونی آن در شخصیت گراسیم (خدمتکار دهقان) مواجه میشود. گراسیم آنتیتزِ (نقیض) تمام ارزشهای بوروکراتیک ایوان است.
۳.۱. اصالت بیولوژیک و پذیرش تناهی
گراسیم تنها کسی است که دروغ نمیگوید. او به سادگی بیان میکند: «همه ما خواهیم مُرد، پس چرا نباید زحمت شما را بکشم؟».
۳.۲. لمس فیزیکی و همدردی بدون قضاوت
یکی از مهمترین دادههای تصویری در گزارش، صحنهای است که ایوان پاهای خود را روی شانههای گراسیم میگذارد.
۴. تحلیل فرآیند «اصلاح» ( Rectification): گذار از دوزخ به نور
این بخش اصلیترین قسمت گزارش است که مستقیماً به دغدغه اصلی کارفرما پاسخ میدهد: «من راه را اشتباه رفتم، اما راه درست چیست و چگونه میتوانم آن را اصلاح کنم؟»
فرآیند اصلاح در ایوان ایلیچ یک تغییر عقیده ساده نیست، بلکه یک دگرگونی بنیادین در ساختار آگاهی است که در سه مرحله کلیدی رخ میدهد.
۴.۱. مرحله اول: مواجهه با «کیسه سیاه» و سوال بنیادین
ایوان در روزهای پایانی، خود را در حال تقلا در برابر ورود به یک «کیسه سیاه» یا «سوراخ سیاه» میبیند.
۴.۲. مرحله دوم: لغزش زبانی سرنوشتساز ( Prosti vs. Propusti)
دقیقترین تحلیل از مکانیسم «اصلاح»، در لغزش زبانی ایوان در آخرین لحظات نهفته است. او میخواهد از همسرش طلب بخشش کند.
۴.۳. مرحله سوم: کنشِ معطوف به دیگری ( Other-Oriented Action)
ایوان زمانی «نور» را میبیند که نگاهش از «درد خود» به «رنج دیگران» معطوف میشود.
۴.۴. جایگزینی مرگ با نور
در نتیجه این تغییر جهت (از خودخواهی به شفقت)، پدیده «مرگ» به عنوان یک پایان وحشتناک ناپدید میشود.
۵. دلالتهای تطبیقی و جمعبندی مدرن
برای تکمیل گزارش و ارائه دیدگاه کارشناسی متناسب با بافتار امروز، الگوهای پرونده ایوان ایلیچ را با مفاهیم مدرن تطبیق میدهیم.
۵.۱. مقایسه با جامعه فرسودگی ( Burnout Society)
ایوان ایلیچ پیشنمونهای از سوژه مدرن در «جامعه فرسودگی» (به تعبیر بیونگ-چول هان) است.
۵.۲. جدول مقایسه راه اشتباه و راه درست
برای شفافسازی نهایی، ویژگیهای این دو مسیر در جدول زیر تفکیک شدهاند:
۵.۳. نتیجهگیری نهایی: فرمان اصلاح
در پاسخ به بخش مورد علاقه کارفرما، گزارش حاضر تایید میکند که پیام نهایی پرونده ایوان ایلیچ، امکانپذیری همیشگی اصلاح است.
تحلیلها نشان میدهد که «راه درست» یک مسیر طولانی که باید از کودکی طی میشد نیست (که اگر چنین بود، ایوان شانسی نداشت)، بلکه یک کیفیتِ حضور است که در هر لحظه، حتی در آخرین نفس، قابل دستیابی است.
فرمان «اصلاح کن» (Rectify it) که ایوان در درون خود میشنود، دعوتی است به:
ایوان ایلیچ به ما میآموزد که هیچگاه برای «درست» زیستن دیر نیست، زیرا در ساحت روح، کیفیتِ یک لحظه بیداری، بر کمیتِ یک عمر غفلت میچربد. راه درست، تبدیل کردن «بودن برای خود» به «بودن برای دیگران» است؛ و این همان کیمیایی است که مرگ را به نور تبدیل میکند.
