شناسهٔ خبر: 76873352 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: دفاع پرس | لینک خبر

یادداشت/ سمیه اقدامی

فرشته‌ باقری؛ خبرنگاری که گمنامی را برگزید و جاودانه شد

در روزگاری که بسیاری از افراد برای دیده شدن تلاش‌می‌کنند، فرشته گمنامی را برگزید، بانوی خبرنگار دفاع مقدس، بدون اتکا به نام و جایگاه پدر، قلم را وقف حقیقت کرد و سرانجام خود به حقیقتی ماندگار بدل شد.

صاحب‌خبر -
به گزارش خبرنگار دفاع‌پرس از رشت، فرشته‌ها زمینی نیستند حتی اگر به زمین آمده باشند تا ملکی باشند، برای هبوط یافتگانی که برای رسیدن به معبود باید طی طریق کنند و تلاطم مسیر وصال یار را به جان بخرند.
فرشته خانم باقری بانوی خبرنگاری است که اگر چه آقازاده بود، اما تا روز شهادتش کسی از آقازادگی‌اش اطلاع نداشت و همچون همکاران رسانه‌ای‌اش دوربین به دست می‌گرفت و برای رسانه انقلاب قلم به دست در عصر جهاد تبیین درخشان بود.
می‌گویند؛ فرشته خانم نام آشنای ما برای عرض ارادت به ساحت حضرت معشوق بر بام خانه می‌رفت و رو به سوی کربلای معلی سلام بر حضرت ارباب را رزق روزانه‌اش کرده بود.
 
بانوی خبرنگار دهه هفتادی انقلاب که هم آقازاده بود و هم در خشوع و متانت برای هم‌نسلی‌هایش الگو شد و الگو ماند تا در تاریخ بنویسند بانوی خبرنگار ایرانی یک روز با قلم و اندیشه خود در عصر جنگ رسانه‌ای، بنا به فرمان رهبر انقلاب به تبیین پرداخت و روزی با خون خود سند جنایت رژیم منحوس صهیونی را برای جهانیان به اثبات رساند. 
 
اینجا ایران است و نام فرزندان این مرز پرگهر در طول تاریخ پر فراز و نشیب ایران همچون فرشته باقری ثبت شد تا دنیا بداند ایرانی جان و مال خود را همواره برای مام وطن تقدیم کرده تا سرخی خونشان و سپیدی مسیرشان، به پرچم سبز ظهور برسند.
 
فرشته "افشردی" معروف به فرشته" باقری" زاده ۱۶ آذر ۱۳۷۶ در تهران بود. قبل از او فاطمه و فائزه سوگلی خانواده باقری بودند و او با آمدنش چراغ خانه را فرشته وار روشنا بخشیده بود.   
 
پانزده سال قبل از تولدش در ۹ بهمن ۱۳۶۱ عموی نابغه و تئوریسین جنگ و خبرنگارش حسن باقری افشردی در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در منطقه عملیاتی فکه آسمانی شده بود و او در خانه‌ای رشد کرده بود که عطر و بوی شهدا و رزم و جهاد و حماسه می‌داد. پدرش محمد حسین باقری هم در همین لباس نظامی سال‌ها برای آرمان هایش جنگیده بود و سرباز بنام امام روح‌الله (ره) و جانباز و دل باخته امام خامنه‌ای بود.
 
فرشته خانم باقری که در این فضا رشد کرده بود پس از دانش‌آموختگی رشته ارتباطات از دانشگاه علامه طباطبایی تهران به سبب عشق به راه و مرام عمویش درخواست کار در خبرگزاری را به پدر داد و مُصر بود که در خبرگزاری دفاع مقدس مشغول به کار شود چرا که در این فضا می‌توانست از قداست شهدا بنویسد و ادای دین کند. 
 
پس فعالیت رسانه‌ای خود را از سال ۱۳۹۸ ابتدا در بخش حماسه و جهاد و بعد در مدت کوتاهی در فضای مجازی و سرانجام در بخش فرهنگی خبرگزاری دفاع‌مقدس آغاز کرد.
 
او سرشار از عشق و شور و شعور بود. به کارش به شدت علاقه داشت و برایش زمان و مکان و مأموریت‌هایی که داده می‌شد معنا نداشت، بسیار با نظم و اخلاق مدار و صبور و متین بود. او در رسالت کاری که بر عهده گرفته بود بسیار مصمم و متعصب بود و همه اینها برگرفته از پیشینه خانوادگی‌اش بود. او در مسیر زندگیش الگو‌های خوبی داشت همچو پدر و عموی شهیدش را. او هر روز به خاطر غیرت و تعصبی مثال‌زدنی اش پله‌های ترقی را طی کرد و در حوزه ترویج فرهنگ ناب ایثار و شهادت تأثیرگذار ظاهر شد و همکارانش از تعهدش می‌گفتند.
 
گزارش‌هایش خاص خودش بود و قلمش پر از ذوق و هیجان و ایمان بود؛ او از دل مردم می‌آمد و روی دل مردم هم می‌نشست. شهیده فرشته یکرنگ بود و یکرنگی‌اش نشان از صفا و صمیمیت وجودش می‌داد و رنگ رخساره‌اش خبر از سِّر درونش می‌داد.
 
شهیده اهل نمایش نبود به معنای واقعی فرشته و  اهل حق و ایمان و دعا و نماز بود. در یادداشت‌های روزانه‌اش که به یادگار مانده از عرض ارادت او به ۱۴ معصوم و سفر‌های زیارتی‌اش به حرمین امامان معصوم در مکه و مدینه و کربلا و مشهد و شاه عبدالعظیم حسنی  و مزار مطهر شهدا نوشته. فرشته آرامش وجودیش را در حرم‌ها می‌دید و رزق زندگیش را از پنجره‌های فولادین اهل بیت می‌گرفت.
 
فرشته باقری افشردی، دختر ۲۸ ساله و جوانی بود که در دنیای پرسروصدای رسانه، سکوت را انتخاب کرده بود. در جهانی که همه دنبال دیده شدن بودند، او  دنبال گمنامی بود. به واسطه شغل پدرش او می‌توانست در بهترین مکان‌ها و در بهترین زمان‌ها و پشت میز‌ها مشغول به کار باشد، اما او هیچگاه نخواست به واسطه این نسبت‌ها و منصب‌ها همانند آقازاده‌ها رفتار کند و از آقازادگی فاصله می‌گرفت.
 
ضربان قلبش زمانی که می‌خواست در کنار مادران و همسران شهدا بنشیند چند برابر می‌شد؛ آرامش او زمانی که دست مادر شهیدی را می‌فشرد معنا پیدا می‌کرد. او به خوبی می‌فهمید که در جایگاه «خبرنگار دفاع مقدس بودن» رسالتش بیش از دیگر رسانه‌ها اهمیت دارد. او ساعت‌ها کنار مادری که عکس فرزندش را بغل کرده است می‌نشست و می‌شنید و می‌شنید و می‌نوشت. از یادداشت‌هایش که باقی مانده به خوبی می‌توان فهمید که قلمش گیرا و پر معنا و اثر بخش و جهاد تبیینی بود. فرشته، خبرنگار نبود؛ مرهم بود. می‌گفت: «من نمی‌نویسم. فقط گوش می‌دهم. بقیه‌اش را خدا می‌نویسد.»
 
تربیت خانوادگی‌اش باعث شده بود به بیت‌المال بسیار حساس باشد. به ساعت کاری سخت پایبند بود. هرگز از امکانات خبرگزاری برای کار‌های شخصی استفاده نمی‌کرد، از تلفنی اداری برای کار‌های شخصی استفاده نمی‌کرد. پایان ساعت کار روزانه‌اش ۴ عصر بود و اگر پس از آن ساعت مجبور می‌شد به‌دلیل شخصی در دفتر کارش بماند، حتماً انگشت خروج از محل کار را می‌زد و دوباره به اتاقش مراجعه می‌کرد، می‌گفت: «این ساعت برای کار شخصی من است و ربطی به‌کار در خبرگزاری ندارد، پس نباید به‌عنوان اضافه‌کاری محاسبه شود.»
 
هرگاه دستورالعملی مبنی بر اضافه‌کاری، تعطیل کاری یا افزایش حجم کار صادر می‌شد، تأکید می‌کرد که بین او و دیگر همکارانش تبعیضی قائل نشوند و مانند بقیه تابع مقررات باشد، درحالی‌که می‌توانست از موقعیت پدرش برای تسهیل شرایط استفاده کند، اما او اصلاً اهل پارتی‌بازی و زرنگ بازی‌ها نبود و حتی حساس بود که کسی به او نگوید: «تو دختر سرلشکر باقری هستی!»
 
در ابتدا ورودش به خبرگزاری  کسی نمی‌دانست او دختر رئیس ستاد کل نیرو‌های مسلح ایران اسلامی است، چون خودش تمایلی به افشای این موضوع نداشت و نمی‌خواست شغل او به پدرش منتسب شود. فرشته آقازاده‌ای مظلوم و ساده‌زیست بود که حتی با مترو تردد می‌کرد. 
 
با وجود اینکه دختر شخص اول نظامی کشور بود، هرگز از موقعیت خانوادگی‌اش استفاده نکرد. یک‌بار برای مصاحبه با یک مسئول، به او وقت نمی‌دادند. به شوخی به او گفتند: «بگو دختر سرلشکر باقری هستی، مطمئناً طرف مقابل فوری برای مصاحبه حاضر می‌شود.»، اما او با قاطعیت پاسخ داده بود: «حتی اگر شبانه‌روز پشت در اتاق منتظر بمانم، این حرف را نمی‌زنم.» درحالی‌که بسیاری از فرزندان مسوولین برای تسهیل کارشان از چنین ارتباطاتی استفاده می‌کردند، او حتی یک‌بار هم این کار را نکرد و از سفره انقلاب سهمی برای خودش بر نداشت.
 
فرشته خبرنگاری پویا و پرتلاش بود. درحالی‌که اغلب خبرنگاران به‌دلیل سختی‌های کار، از انجام گزارش‌های فوری و میدانی اجتناب می‌کردند، او همیشه داوطلب مأموریت‌ها بود. اصرار داشت در پوشش خبری تشییع پیکر مطهر شهدای گمنام و شهدای مدافع حرم و امنیت حضور داشته باشد.
 
یک‌بار در معراج‌الشهدا به همکارش گفته بود: «کاش روزی مثل عمویم شهید شوم.» همکارش در آن لحظه تعجب کرده و گفته بود: «در این شرایط صلح، چه شهادتی؟» و او جواب داده بود: «تمام کتاب‌ها و دستنوشته‌های عمویم را خوانده‌ام. خاطرات شهدای دیگر را هم مطالعه کرده‌ام و لحظه به لحظه به شهادت فکر می‌کنم.»
 
فرشته نه‌تنها به شهادت فکر می‌کرد، بلکه به فرموده سردار شهید سلیمانی شهیدانه زندگی می‌کرد. فرشته یک دهه‌هفتادی متفاوت بود. همکارانش می‌گویند به صورت غیر مستقیم از حرفهایش متوجه شده بودند که او سرپرستی چند یتیم را بر عهده داشت. حتی زمانی که به او بسته‌های معیشتی می‌دادند آن را به نیازمندان و خانواده‌های کم بضاعت می‌داد. او علاقه وافری به تلاوت قرآن داشت و تسلط کامل به زبان عربی داشت و ریشه هر کلمه و فعل عربی را می‌دانست.
 
فرشته  یکبار که به همراه خواهرش به برنامه قرآنی معلا و محفل شبکه سوم سیما رفته بود بسیار به این برنامه علاقه‌مند شده بود  و اخبار و برنامه‌های برنامه را دنبال می‌کرد. او اهل یادداشت نویسی روزانه و ایام و مناسبت‌ها بود. 
 
همکارانش می‌گویند طی ۶ سال کار با او، حتی یک‌بار هم نشنیدیم از کسی غیبت کند یا درباره مسئولان اظهارنظر منفی داشته باشد. همیشه می‌گفت: «بچه‌ها، قضاوت نکنید! ما همه‌چیز را نمی‌دانیم. فردایی هست که باید پاسخگوی خدا باشیم.» او می‌گفت بعضی چیز‌ها اگر گفته نشود، قشنگ‌تر است.»
 
او دختری فهیم بود و راه درست را انتخاب کرده بود. سبک زندگی و تربیت خانوادگی فرشته باید الگویی برای جوانان و نوجوانان امروز و فردا این سرزمین شود. او به پدر و مادرش احترام ویژه‌ای می‌گذاشت و عاشق خواهران و مادربزرگش بود. بدون راننده و ماشین شخصی به محل کار و مآموریت‌ها می‌رفت، ساده زندگی می‌کرد و با وجود اینکه  پدرش یک ماشین پراید برایش خریده بود، اما با مترو و وسایل نقلیه عمومی تردد می‌کرد.
 
برخلاف بسیاری از خبرنگاران که نسبت به ورود دیگران به حوزه کاری‌شان حساسند، او اگر می‌دید کسی در نشست مربوط به بخش او شرکت کرده، ناراحت نمی‌شد. هیچ‌گاه به دبیر سرویس خبری «نه» نمی‌گفت. حتی اگر کاری خارج از حوزه مسئولیتش بود، بدون اعتراض آن را می‌پذیرفت.
 
همکاران به شوخی به هم می‌گفتند: «این دختر واقعاً عجیب است! چطور ممکن است دختر یک سرلشکر باشد و اینگونه بی‌ادعا، ساده و بی‌آلایش، در یکی از سخت‌ترین مشاغل، یعنی خبرنگاری میدانی، فعالیت کند؟» همکارانش وقتی به شوخی به او می‌گفتند: «فرشته روزی مدیر عامل خبرگزاری دفاع مقدس می‌شوی!» با قاطعیت پاسخ می‌داد: «هرگز!»
 
فرشته زمانی که خبر شهادت سیدحسن نصرالله دبیر‌کل حزب‌الله را شنیده بود از همه بیشتر متأثر شده بود. حتی در ابتدای ساعات اجازه نمی‌داد خبر شهادت سید مقاومت را منتشر کنند و می‌گفت صبر کنید، شاید خبر شهادت کذب باشد! نمی‌خواست باور کند که سید حسن نصرالله به شهادت رسیده است. او آرزو می‌کرد به غزه برود تا به مردم مظلوم فلسطین و لبنان کمک کند. 
 
وجود فرشته همانند اسمش فرشته گونه بود. بسیار دست و دلباز و مهربان و خونگرم بود و هر آنچه که داشت بین دیگران تقسیم می‌کرد و تنهاخوری در مرامش نبود. او صادق  بود و در نوشته هایش سعی می‌کرد برای مخاطبانش با صداقت بنویسد و رسالت خبرنگاریش را به نحو احسن انجام دهد و سرانجام فرشته‌ای که سال‌ها روایت شهادت را می‌نوشت، خودش «روایت» شد.
 
صدای انفجار، سکوت کوچه و خانه‌ای را در سحرگاه ۲۳ خرداد آنگاه که موذن شروع می‌کرد به اذان گفتن شکافت. خانه‌ای که همیشه با صدای زندگی گرم بود و در آمد شد خواهران و خواهر زاده‌ها و عمو و مادربزرگ سرشار از صمیمیت و زندگی بود به یک‌باره فرو ریخت.
 
فرشته، پدر و مادرش، سه چراغ، سه نفس، سه زندگی در سحرگاه ۲۳ خرداد و در آستانه عید سعید غدیر خم خانوادگی به آسمان‌ها رفتند. خبر شهادتشان وقتی به گوش مردم ایران و اصحاب خبر و رسانه رسید کسی باور نمی‌کرد که سرلشکر پاسدار محمدحسین باقری و همسرش و دختر خبرنگارش آسمانی شدند، انگار که همه چیز یک خواب بود. اما خبر‌ها که کم کم تکمیل شد نام او که آمد، دل‌ها لرزید.
 
فرشته باقری ناجوانمردانه به دست شقی‌ترین انسان‌ها که از انسانیت فقط ظاهری دارند به شهادت رسید و به ۲۶۰ خبرنگار شهید غزه پیوست. او رفت، آرام، سبک و فرشته‌گونه درست مثل نامش، اما اثرش ماند و این ماندگاری، همان زندگی دوباره‌ای است که خدا نصیب خوب‌ها می‌کند. او رفت، اما خاطراتش هست. دفترچه‌هایی که پر است از صدای مادران و همسران شهدا و دل‌هایی که از او آموختند: «راست بنویس، حتی اگر دنیا بر تو تنگ شود.»
 
قلمت بشکند تاریخ اگر ننویسی هزینه امنیت این آب و خاک را چه فرشته‌هایی دادند که می‌خواستند مثل دیگر فرشته‌ها زندگی کنند، جوانی کنند و در کنار خانواده خود باشند، اما رژیم خونخوار و نسل‌کش صهیونیستی اسرائیل و آمریکا نگذاشتند و او  سرانجام در کنار پدر و مادر عزیزش و عموی شهیدش در بهشت زهرای تهران و البته در بهشت ابدی الهی جاودانه شد.
 
گزارش از: سمیه اقدامی
 
انتهای پیام/