شناسهٔ خبر: 76870079 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: میزان | لینک خبر

از جبهه تا ناخودآگاه؛ نگاهی متفاوت به سه نمایش «نسل سکوت»، «یتیمچه» و «فروید» در روز دوم تئاتر فجر

نمایش‌های «نسل سکوت»، «یتیمچه» و «فروید» در دومین روز از چهل و چهارمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر به روی صحنه رفتند و هر یک با زبان و ادبیات خاص خود، تلاش کردند تا گوشه‌ای از دغدغه‌های انسان معاصر را به تصویر بکشند.

صاحب‌خبر -
خبرگزاری میزان -

در میان انبوه آثار صحنه‌ای چهل‌وچهارمین جشنواره تئاتر فجر، سه نمایش «نسل سکوت»، «یتیمچه» و «فروید»  با وجود تفاوت‌های ژانری و محتوایی، نقطه اشتراک مهمی داشتند؛ تلاش برای ورود به لایه‌های عمیق‌تر روح و روان جامعه و فرد.

«نسل سکوت» با نگاهی نوستالژیک و عاطفی به دوران دفاع مقدس، تلاش کرد تا خاطرات یک نسل را زنده کند؛ اثری که اگرچه از نظر ساختاری با چالش‌هایی روبه‌روست اما حس و حال خاص خود را دارد. در سوی دیگر، «یتیمچه» با قلم کهبد تاراج و بازی درخشان افسانه چهره‌آزاد، به دلِ روابط خانوادگی و تابوهای اجتماعی زده است تا تصویری تلخ اما واقعی از آسیب‌های پنهان در بطن خانواده‌های ایرانی ترسیم کند. و اما «فروید»؛ نمایشی که با رویکردی سینمایی و فلسفی، مرزهای تئاتر سنتی را درنوردیده است و مخاطب را به سفری در اعماق ناخودآگاه برد.

در ادامه، به نقد و بررسی این سه اثر خواهیم پرداخت و نقاط قوت و ضعف هر کدام را مورد واکاوی قرار می‌دهیم.

نسل سکوت؛ بازخوانی خاطرات در قالبی اپیزودیک

در میان آثار متنوع چهل و چهارمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر، نمایش «نسل سکوت» به کارگردانی محمد هادی عطایی و نویسندگی محمدرضا عطایی‌فر، خود را به عنوان اثری احساسی و تأمل ‌برانگیز در ژانر ادبیات پایداری معرفی می‌کند. این اثر روایتگر سرنوشت سه نفر در مواجهه با جنگ تحمیلی و آثار فردی و اجتماعی آن بر زندگی آن‌هاست. نکته قابل توجه، قدمت متن این نمایش است؛ متنی که نویسنده آن را ۲۰ سال پیش نگاشته و اکنون پس از دو دهه، با تغییراتی و در قالبی فشرده‌تر روی صحنه رفته است. این بازآفرینی پس از گذشت چنین مدت زمانی، گواهی بر پایداری مفاهیم انسانی اثر دارد که هنوز هم توانایی صحبت با نسل امروز را دارد.

ساختار نمایش اپیزودیک است و از سه بخش تک‌گویه تشکیل می‌گردد. در این روایت، سه شخصیت در سه موقعیت زمانی متفاوت قرار دارند؛ داستان نفر اول، دوم و سوم به ترتیب روایتی از قبل، حین و بعد از جنگ را بازگو می‌کنند که در نهایت مشخص می‌شود همه با یکدیگر دوست بوده‌اند. این تقسیم‌ بندی زمانی و استفاده از لهجه‌های متفاوت برای سه پرسوناژ اصلی نه تنها به اجرا رنگ و تنوع بخشیده بلکه تصویری نمادین از گستره ویرانی‌ها ترسیم کرده است. نمایش تأکید می‌کند که تبعات جنگ محدود به جغرافیای خاص نیست بلکه همچون زخمی مشترک بر پیکر تمام سرزمین ما سنگینی می‌کند. لهجه‌های متفاوت، هویت چند وجهی سرزمین را در برابر یک واقعه واحد به تصویر می‌کشد و این هوشمندی کارگردان در انتخاب بازیگران است که توانسته با نمایش تفاوت‌های ظاهری، کالبد شکافی متن را غنی‌تر کند.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های بصری، طراحی صحنه است که به شکل یک میدان مین طراحی شده که تداعی کننده رینگ مبارزه است. ایده‌ای هنرمندانه که مفهوم تقابل و مبارزه درونی شخصیت‌ها را نشان می‌دهد. نورپردازی در حداقل ممکن اجرا شده و اگرچه کارکرد مناسبی در ایجاد فضایی نمادین داشته، اما می‌توانست تأثیرگذارتر باشد تا عمق درام را بیشتر برجسته سازد. موسیقی زنده نیز فضایی شاعرانه آغاز می‌کند و مخاطب را به جهانی احساسی فرا می‌خواند. بازی بازیگران و تسلط آن‌ها به مونولوگ‌ها، ستون فقرات این نمایش است. در برخی لحظات اجرای آن‌ها درخشان است، اما در اپیزود دوم و با تکرار مداوم تکه کلام «خدا شاهده»، کمی تصنعی به نظر می‌رسد که از تأثیرگذاری اجرا کاسته است.

از منظر محتوایی، این نمایش به مسئله نادیده گرفتن زنان در روایت‌های جنگ اشاره می‌کند. کارگردان با حذف آگاهانه زنان، سکوت تحمیل ‌شده بر ایشان را هنرمندانه برجسته می‌کند و تنها حضور کمرنگ زنی در اپیزودهای مختلف، به نقطه قوت و اشتراک اثر تبدیل می‌گردد. با این حال، ساختار اپیزودیک نمایش به جای انسجام ‌بخشی، مجموعه‌ای از روایت‌های پراکنده را پیش چشم مخاطب می‌گذارد که از عمق لازم برخوردار نیستند. انتظار می‌رفت با توجه به آثار متعدد ساخته شده در این حوزه، «نسل سکوت» زاویه‌ای تازه‌تر ارائه کند، اما متن در نهایت به همان روایت‌های غم و دلتنگی محدود شد. برخی تماشاگران نیز معتقدند اگر بعد انتقادی اثر پررنگ‌تر بود، جذابیت آن دوچندان می‌شد. در مجموع، «نسل سکوت» تلاشی صادقانه برای بازگو کردن دغدغه‌های نسل‌های درگیر جنگ است که با وجود کاستی‌ها، تجربه‌ای هم زمان سرگرم ‌کننده و اندیشمندانه را رقم زده است.

یتیمچه؛ تابوشکنی در روابط خانوادگی با قلمی شیرین

نمایش «یتیمچه» به نویسندگی کهبد تاراج و کارگردانی مهرداد ضیایی، اثری جسورانه و چالش‌برانگیز است که جرأت ورود به تاریک‌ترین گوشه‌های روابط خانوادگی را دارد. این نمایش که با هشداری جدی مبنی بر ممنوعیت همراهی فرزندان زیر ۱۶ سال همراه است، از همان آغاز مخاطب را با فضایی متفاوت و تلخ مواجه می‌کند. اگرچه این هشدار با وجود حضور یک بازیگر کودک در داستان کمی تناقض ‌برانگیز به نظر می‌رسد، اما یتیمچه تلاشی است برای آگاهی‌بخشی به والدین درباره آسیب‌های پنهانی که در بطن خانواده‌ها در جریان است و کمتر کسی جرأت بیان آن را دارد.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های متن، قلم شیرین و واقع ‌نمایانه کهبد تاراج است. نویسنده با استفاده از تعبیرات، اصطلاحات زبان فارسی و گویش‌های رایج دهه‌های پیشین، زبانی بسیار جذاب و گوش ‌نواز خلق کرده است. دیالوگ‌های نمایش که پر از تمثیل و کنایه‌های عمیق ایرانی است، گاهی یادآور رمان‌های کلاسیک چون «شوهر آهو خانم» است. این سبک نگارش اگرچه از نظر ادبی فاخر است، اما چالش‌برانگیزترین بخش اثر نیز محسوب می‌شود، چرا که زبان نمایش به شدت یادآور دهه‌های ۵۰ و ۶۰ شمسی است، در حالی که داستان در زمان حال و عصر تکنولوژی رخ می‌دهد. این تناقض زمانی و زبانی گاهی باعث سردرگمی مخاطب می‌شود و پیوند میان دنیای دیالوگ‌های نوستالژیک و فضای زندگی مدرن را دشوار می‌سازد.

از منظر کارگردانی، مهرداد ضیایی تلاش کرده است فضایی کاملاً رئالیستی و مستندگونه را روی صحنه بیاورد. طراحی صحنه با دکوری جمع ‌و جور که خانه‌ای در منطقه متوسط جامعه را نشان می‌دهد، حس صمیمی و نوستالژیک ایجاد می‌کند. عدم وجود آکسسوار غیر ضروری به نظم بصری کمک کرده و تمرکز را بر بازیگران معطوف داشته است. نورپردازی نیز مناسب و بدون اغراق بوده و ریتم اجرا تا آخرین لحظه به خوبی حفظ شده است. با این حال، استفاده از نوار کاست و ضبط صوت با توجه به وجود موبایل در صحنه، کمی متن را دچار زمان ‌پریشی کرده و شاید بهتر بود از تکنولوژی‌های روزمره‌تر استفاده شود.

ستون فقرات نمایش «یتیمچه» و نقطه قوت بی‌ چون ‌و چرای آن، بازی بازیگران است. حضور درخشان افسانه چهره‌آزاد پس از مدتی غیبت از صحنه تئاتر، یکی از مهم‌ترین امتیازهای این اثر است. ایشان با تسلط و درک بالا از پرسوناژ، بار اصلی روایت را بر دوش می‌کشد و بازی‌اش به قدری طبیعی است که تماشاگر او را به عنوان یک بازیگر فراموش می‌کند. همچنین بازی درخشان بازیگر خردسال نمایش که با تسلطی فراتر از سنش نقش خود را بی‌اغراق اجرا کرده است، نشان از آینده‌ای درخشان برای او دارد.

مضمون نمایش نوعی تابوشکنی است و عنوان «یتیمچه» که استعاره‌ای دقیق برای چالش‌های درونی خانواده و فقدان جایگاه پدر و مادر است، تناسب زیادی با محتوا دارد. با وجود ضعف‌های فنی جزئی، «یتیمچه» تجربه‌ای متفاوت و تلنگری به والدین و جامعه است تا با نگاهی عقلانی‌تر به آسیب‌های پنهان خانواده بپردازند.

فروید؛ سفر سینمایی به اعماق ناخودآگاه

نمایش «فروید» به نویسندگی و کارگردانی مرتضی فرهادنیا، یکی از متفاوت‌ترین، جسورانه‌ترین و فنی‌ترین آثار چهل و چهارمین جشنواره تئاتر فجر است. این اثر در دل فضایی سورئال و روانکاوانه شکل گرفته و تلاشی برای بازتعریف زبان نمایش در ایران با رویکردی سینمایی و فلسفی است. داستان نمایش در آغاز قرن بیستم، در وین، روایتگر خانواده فروید است که با اندیشه‌های تازه پدر درگیر شده‌اند و با بحرانی عجیب روبه‌رو می‌شوند؛ سوراخی مرموز در دیوار اتاق فرزندشان. این رخداد نقطه آغازی برای فروپاشی مرزهای واقعیت و خیال است و خانواده را به سفری پر از پرسش‌های اگزیستانسیال می‌کشاند.

یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های «فروید»، ساختار چندلایه و غیرخطی آن است که ماهیت ناخودآگاه انسان را به تصویر می‌کشد. در این روایت، سوراخ دیوار استعاره‌ای قدرتمند از ناخودآگاه است؛ حفره‌ای در نظم آگاهی که میل، ترس و خاطرات فراموش شده از آن به بیرون می‌جوشند. پسر فروید نخستین کسی است که با این حفره مواجه می‌شود که نماد نخستین برخورد انسان با لایه‌های تاریک وجود خود است. مادر نماد انکار و سرکوب است و پدر (فروید) نماینده عقل و نگرانی است که در تبیین این شکاف ناتوان است. نمایش به سرعت از سطح واقعیت فاصله می‌گیرد و مخاطب را به درون ذهن انسانی می‌اندازد که میان تکرار، انکار و میل گرفتار شده است.

از منظر اجرایی، این نمایش شاهکاری در استفاده از عناصر بصری و شنیداری برای خلق فضایی سینمایی است. کارگردان با بهره‌گیری از فلاش‌بک، فلاش‌فوروارد، حرکت‌های کند و تند بازیگران و افکت‌های صوتی چند لایه، موفق شده حسی از «کات» و «زوم» سینمایی را به صحنه بیاورد. بازیگران با هماهنگی تحسین ‌برانگیز، در بازآفرینی صحنه‌های تکرار شونده از زوایای گوناگون، ذهن تماشاگر را به چرخشی بی‌پایان میان حافظه و خیال می‌کشانند. طراحی نور در این نمایش ستون فقرات فضا سازی است و عملکردی فراتر از روشنایی صحنه دارد؛ نورها استرس لازم برای حس متن را به زیبایی ایجاد می‌کنند و با تغییر رنگ و شدت، مخاطب را از سطح آگاهی به عمق ناخودآگاه می‌برند. موسیقی و طراحی صدا نیز درخشان عمل کرده‌اند و جزئیات دقیقی مانند صدای چکه آب که بعدها به چکیدن خون ارتباط پیدا می‌کند، واقع‌گرایی صحنه را دوچندان کرده است.

با این حال، استفاده از لوپ‌های صوتی اگرچه در ایجاد فضای وهم‌ آلود مؤثر بود، اما تکرار بیش از حد آن‌ها می‌توانست خستگی مخاطب را به دنبال داشته باشد. در بخش طراحی صحنه و لباس، شاهد ترکیبی از خلاقیت و محدودیت هستیم. طراحی داخلی خانه و به ویژه سوراخ دیوار خلاقانه بود، اما طراحی صحنه در کل تازگی نداشت. متن نمایش چند پهلو است و درک عمیق آن نیازمند آشنایی با نظریات فروید است. ریتم نمایش اگر چه زمان ‌بندی خوبی دارد، اما برخی مخاطبان آن را کمی کند ارزیابی کرده‌اند. پایان‌بندی نمایش که فروید با پسرش گفت‌وگو می‌کند و حفره بسته می‌شود، لحظه‌ای از آشتی و رهایی موقت روان است. در مجموع، «فروید» تنها تئاتری درباره روانکاوی نیست، بلکه خودِ فرایند روانکاوی است که مخاطب را در موقعیت تحلیل‌گر قرار می‌دهد و تجربه‌ای ذهنی و فلسفی می‌سازد.

تنوع روایی در جشنواره فجر

در پایان می‌توان گفت که آثار «نسل سکوت»، «یتیمچه» و «فروید» هر یک به شیوه خود، تصویری از پتانسیل‌های تئاتر ایران برای پرداختن به موضوعات متنوع و عمیق را به نمایش گذاشتند. «نسل سکوت» با تمرکز بر خاطرات دفاع مقدس و زبان نمادین، تلاشی برای حفظ پیوند میان نسل‌ها بود هر چند با محدودیت‌های روایی مواجه می‌شود. «یتیمچه» با قلمی فاخر و بازی‌های قدرتمند، آینه‌ای در برابر آسیب‌های خانواده برگزار کرد و نشان داد که چگونه می‌توان با زبانی هنرمندانه با تابوهای اجتماعی مبارزه کرد. «فروید» نیز با رویکردی مدرن و سینمایی، مرزهای سنتی تئاتر را جابه‌جا کرد و تجربه‌ای متفاوت از تئاتر فلسفی را ارائه داد. این سه نمایش با وجود تفاوت‌های فراوان، همگی در یک نقطه اشتراک داشتند؛ تلاش برای درک بهتر انسان و جامعه. چهل و چهارمین جشنواره تئاتر فجر با ارائه چنین آثری، نشان داد که تئاتر ایران همچنان زنده است و ظرفیت بالایی برای نوآوری و تفکر دارد.

انتهای پیام/