شناسهٔ خبر: 76810231 - سرویس بین‌الملل
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

تبعات مداخله‌گری؛ چگونه سیاست‌های نظامی آمریکا جهان را بی‌ثبات کرده است؟

تهران- ایرنا- در حالیکه مسئله «امنیت ملی» همواره به‌عنوان خط مقدم بیانیه‌ ها و تصمیم‌ سازی‌ها در کنگره آمریکا عنوان می‌شود، حقیقتی زیرپوستی و ساختاری نهفته است: سیاستی هدفمند از مداخله‌گری گسترده برای تسلط بر منابع حیاتی جهان، گسترش نفوذ ژئوپلیتیکی و از بین بردن ثبات جهانی.

صاحب‌خبر -

به گزارش روز دوشنبه ایرنا از ویتنام تا افغانستان و از لیبی تا یمن، تاریخ معاصر مملو است از حضور نظامی ایالات متحده امریکا در کشورهایی که اگر نه مستقیما دشمن، اما در تطابق با منافع هژمونیک واشنگتن نیز نبوده‌اند. این جنگ‌ ها که اغلب با عناوینی چون «جنگ با تروریسم»، «مبارزه با استبداد» یا «حفظ امنیت بین‌المللی» معرفی شده‌اند، در عمل، پیامدهایی فراتر از مرزهای موردنظر برای آمریکا و جهان به همراه داشته‌ اند.

حمله آمریکا به ونزوئلا: تسلط بر منابع نفت و دستگیری مقام‌های دولتی

حمله اخیر آمریکا به ونزوئلا، به‌عنوان بخشی از راهبرد گسترده‌تر ایالات متحده برای کنترل منابع نفتی این کشور و برکناری دولت نیکلاس مادورو انجام شد. ادعای مقامات آمریکایی در این زمینه، مبارزه قاچاق مواد مخدر یا فساد و استبداد ادعا شد، اما در عمل، این اقدامات به عنوان ابزاری برای تأمین انرژی و نفوذ سیاسی در این کشور با ذخایر عظیم نفتی به کار می‌رود.

تبعات مداخله‌گری؛ چگونه سیاست‌های نظامی آمریکا جهان را بی‌ثبات کرده است؟

در اوج این بحران، دستگیری نیکلاس مادورو و همسرش در یک عملیات پنهانی به‌عنوان زیرساختی برای گسترش کنترل آمریکا بر صنعت نفت ونزوئلا انجام شد. این اقدام نه‌تنها نشان‌ دهنده تغییر در سیاست‌ های آمریکا در برابر آمریکای لاتین است، بلکه تاکید بر ادامه مسابقه قدرت جهانی بر منابع انرژی است.

عراق؛ بهانه‌ی آزادی، هدف نفت

در سال ۲۰۰۳، ایالات متحده با همراهی متحدانی چون انگلیس، لهستان و استرالیا به عراق حمله کرد. تبلیغات رسانه‌ای گسترده‌ای مردم را متقاعد می‌کرد که صدام دیکتاور سابق عراق سلاح‌های کشتار جمعی دارد و خطری برای صلح جهانی محسوب می‌شود. اما با گذر زمان، تحلیل‌گران تأکید کردند که انگیزه‌های اصلی این عملیات، به‌دست آوردن کنترل بر ذخایر عظیم نفتی و استقرار بلندمدت در قلب خاورمیانه بوده است.

تبعات مداخله‌گری؛ چگونه سیاست‌های نظامی آمریکا جهان را بی‌ثبات کرده است؟

هزینه سنگین نظامی (افزون بر ۲۷۰ میلیارد دلار)، کاهش ۵۰ درصدی صادرات نفت عراق، کشته شدن بیش از ۲۵۰ هزار نفر، تخریب زیرساخت‌ها و رشد نارضایتی عمومی تنها بخشی از پیامدهای درازمدت این مداخله بود. درنهایت، آرمان رویایی «دموکراسی پایدار» در بغداد، با رشد گروه‌هایی چون داعش جای خود را به آشفتگی‌ عمیق داد.

افغانستان: چهره‌ای از جنگ و پیامدهای دردناک آن

در پی حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، افغانستان به‌عنوان نخستین هدف «جنگ جهانی علیه تروریسم» انتخاب شد. آمریکا به‌سرعت طالبان را کنار زد و حکومتی جمهوری‌خواه در کابل شکل گرفت. اما ضعف زیرساخت‌های دموکراتیک، فساد دولتی و فقر گسترده باعث شد این تجربه نیز در دام بی‌ثباتی گرفتار شود.

تبعات مداخله‌گری؛ چگونه سیاست‌های نظامی آمریکا جهان را بی‌ثبات کرده است؟

طی ۲۰ سال، بیش از ۲۳۰ هزار نفر کشته شدند، هزینه‌ای افزون بر ۲۱۱ میلیارد دلار مصرف شد و در نهایت، در ۳۰ اوت ۲۰۲۱، ایالات متحده خاک افغانستان را به‌طور کامل ترک کرد. طالبان بار دیگر به قدرت بازگشت. خروج آشفته‌ از کابل، با سقوط سریع دولت تحت حمایت غرب، صحنه‌هایی را رقم زد که یادآور سقوط سایگون در ویتنام بود.

جنگ ویتنام؛ شکستی به وسعت یک ابرقدرت

بین سال‌های ۱۹۵۴ تا ۱۹۷۵، قلب آسیای جنوب شرقی به میدان زورآزمایی دو ابرقدرت دوران جنگ سرد تبدیل شد. آمریکا به بهانه جلوگیری از گسترش کمونیسم، وارد جنگی خونبار با ویتنام شمالی شد. بیش از ۵۰۰ هزار نیروی نظامی آمریکایی در این کشور مستقر شدند؛ اما مقاومت سنگین ویت‌ کنگ، حمایت چین و شوروی، و خشم افکار عمومی داخلی، آمریکا را به عقب‌نشینی واداشت.

تبعات مداخله‌گری؛ چگونه سیاست‌های نظامی آمریکا جهان را بی‌ثبات کرده است؟

ویتنام به‌ درستی به «جنگ آمریکا» معروف شده است؛ چون شکست واشنگتن در این نبرد، نخستین شکاف را در چهره ابرقدرتی آن زمان برجا گذاشت. هزینه‌های انسانی سرسام‌آور، سقوط سایگون و شکل‌گیری اعتماد از دست رفته در بین مردم آمریکا و جهان به سیاست‌های کاخ سفید، این جنگ را به نماد شکست نظامی الگوی مداخله‌گرایی آمریکایی تبدل کرد.

لیبی، سوریه و یمن؛ خط مقدم جنگ‌های نیابتی

در سال ۲۰۱۱، آشوب‌های موسوم به «بهار عربی» فرصتی برای مداخله قدرت‌های غربی پدید آورد. آمریکا با همراهی ناتو، با هدف اعلامی دفاع از حقوق بشر، وارد منازعات داخلی لیبی شد. اما سرنگونی حکومت قذافی نه‌تنها ثبات به ارمغان نیاورد، بلکه این کشور نفت‌ خیز را به جولانگاه بی‌قانونی و گسترش تروریسم مبدل ساخت. صادرات نفت تا ۷۰ درصد کاهش یافت و کنترل میادین نفتی هدف اصلی بازیگران خارجی شد.

تبعات مداخله‌گری؛ چگونه سیاست‌های نظامی آمریکا جهان را بی‌ثبات کرده است؟

در سوریه نیز، از سال ۲۰۱۳، آمریکا وارد رقابت میان دولت دمشق و گروه‌های شورشی شد. حمایت‌ های آشکار و پنهان از برخی گروه‌های مسلح، در پوشش مبارزه با داعش، عملا زمینه‌ را برای گسترش نفوذ بیشتر و تضعیف قدرت‌های حامی حکومت سوریه فراهم کرد. تخریب گسترده زیرساخت‌ ها، بیش از پنج میلیون پناه‌جو و تولد داعش، تنها بخشی از نتایج این درگیری‌ هاست.

از ۲۰۱۵، یمن به میدان دیگری برای رقابت قدرت‌ها تبدیل شد. آمریکا با حمایت از ائتلاف عربی، زیر پوشش ادعای حفاظت از دولت قانونی وارد کارزار شد. زیرساخت‌های خدماتی تا ۹۰ درصد تخریب شدند و نرخ بیکاری به شکل فزاینده افزایش یافت.

اهداف واقعی آمریکا؛ نقاب امنیت، بازی منابع

بررسی مجموعه این جنگ‌ ها نشان می‌دهد که برخلاف آنچه ادعا می‌شود، اولویت آمریکا نه برقراری دموکراسی‌ یا مبارزه با تروریسم، بلکه دستیابی به منابع طبیعی کلیدی (نفت، گاز، موقعیت راهبردی) و کنترل ژئوپلیتیکی مناطق بحران‌خیز بوده است.

جمع‌بندی و چشم‌اندازهای آینده

اهداف آشکار و پنهان:
در ظاهر، آمریکا بر مبارزه با تروریسم و اشاعه دموکراسی تأکید دارد؛ اما در عمل، تسلط بر منابع، تقویت جایگاه دیپلماتیک و کنترل مسیرهای حیاتی انرژی از اهداف اصلی است.

پیامدهای اقتصادی:
تخریب کامل یا نسبی زیرساخت‌های حیاتی، افزایش بدهی عمومی، کاهش سرمایه‌گذاری خارجی و رشد تورم، از نتایج ثابت در کشورهای هدف بوده است.

پیامدهای اجتماعی:
افزایش قابل توجه مهاجرت، آسیب‌های روانی، از هم‌گسیختگی بافت اجتماعی و رشد گروه‌های رادیکال از اثرات مستقیم جنگ‌ها بر جوامع محلی محسوب می‌شود.

پیامدهای سیاسی:
تغییر توازن قدرت، رشد گروه‌های شورشی، افزایش وابستگی کشورهای هدف به بازیگران خارجی و خدشه در اعتماد به دولت‌های غرب‌گرا از مهمترین پیامدهاست.

آثار بلندمدت:
تاسیس فضاهای باز برای تروریسم، تضعیف حاکمیت داخلی و آشفتگی سیاسی و اقتصادی که سبب از بین رفتن تلاش‌ ها برای ثبات پایدار در این مناطق می‌ شود.

در مجموع تجربه جنگ‌های امریکا در جهان از جمله ویتنام، عراق و افغانستان نشان دادند که سیاست‌های مداخله‌ گرایانه آمریکا نه‌ تنها نتوانسته اهداف اعلامی خود را تحقق بخشد، بلکه پیوسته به بروز فجایع انسانی، از بین رفتن زیرساخت‌ها و تهدید ثبات منطقه‌ای انجامیده است. اکنون بیش از هر زمان دیگری، بازخوانی این سیاست‌ ها نه‌تنها برای کشورهای درگیر، بلکه برای خود ایالات متحده نیز ضرورتی تاریخی دارد.