شناسهٔ خبر: 76802765 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: الف | لینک خبر

سرگردانی همیشگی خاتمی در بزنگاه‌ها/ توصیه‌ای دلسوزانه به رئیس‌جمهور/ آقای‌ اژه‌ای! مسئولین مقصر را مجازات کنید

هر روز اخبار فراوانی در رسانه‌ها منتشر می‌شود که دنبال‌کردن آن‌ها ـ حتی برای آنانی که اهل مطالعه اخبار هستند‌ ـ کار دشواری است. بسته خبری ـ تحلیلی «الف» با رصد اخبار، رویدادهای مهم و همچنین تحلیل‌های صورت‌گرفته، مخاطبان خود را از مهم‌ترین وقایع روز آگاه می‌کند.

صاحب‌خبر -

چرا ترامپ عقب نشست؟

روزنامه وطن‌امروز نوشت:

همه‌ چیز واضح و روشن است. هیچ‌وقت تا این اندازه توطئه آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران شفاف نبوده است. ۱۲ روز جنگ به راه انداختند تا شورش و آشوب گسترده و در ادامه جنگ مسلحانه در ایران راه بیندازند اما نشد؛ ایرانیان دست‌شان را خواندند و متحد و منسجم و همبسته باقی ماندند. این بار اعتراضات بازاریان نسبت به بی‌ثباتی بازار ارز را بهانه کردند تا آنچه را در جنگ ۱۲ روزه نتوانستند، انجام دهند. مشتی زامبی اینترنشنالی را به خیابان‌ها روانه کردند تا شورش و اغتشاش کنند. تروریست‌های آموزش‌دیده را هم به کمک‌شان فرستادند تا کشته بگیرند و این بار به بهانه حمایت از مردم، کارزار حمله نظامی به ایران را آغاز کنند. ماجرای اغتشاشات در ایران اما به سرعت این طرح را افشا کرد. توئیت ترامپ و سپس تهدیدات مکرر او مبنی بر حمله نظامی آمریکا به ایران، نقشه را آشکار کرد.

حالا همه چیز روشن است؛ آنچه نتانیاهو و ترامپ در عمارت مارالاگو بر سر آن توافق کردند، حمله نظامی مستقل آمریکا به ایران بود. بهانه حمله نیز ژست حمایت از معترضان نسبت به وضعیت اقتصادی در ایران بود. حالا می‌توان فهمید چرا همزمان با سفر نتانیاهو به ایران، اعتراضات در ایران آغاز شد. قطعا عوامل موساد در شکل‌گیری اعتراضات در ایران آن هم همزمان با سفر نتانیاهو به آمریکا موثر بودند. اعتراضات مسالمت‌آمیز بازاریان به سرعت توسط اوباش و مزدوران موساد و سیا به اغتشاش تبدیل شد. توئیت ترامپ نیز در واقع دستور علنی آغاز حملات تروریستی بود؛ دستوری که موساد و سیا شامگاه پنجشنبه ۱۸ دی‌ماه در کشور اجرا کردند تا با افزایش کشته‌ها، زمینه‌ حمله نظامی آمریکا به ایران را فراهم کنند.

اگرچه برخی کارشناسان معتقدند آشوب‌های تروریستی ایران، پوست موزی است که نتانیاهو زیر پای ترامپ انداخته است اما نگاه واقع‌بینانه به تحولات نشان می‌دهد ترامپ و نتانیاهو بر سر این پروژه توافق کرده بودند. به هر حال ـ همانگونه که گفته شد ـ نقشه نتانیاهو و ترامپ به صورت دقیق اجرا شد. اما در این بین، ۲ عامل کلیدی، محاسبات آنها را با مشکل مواجه کرد.

اولین عامل کلیدی و مهم، راهپیمایی ده‌ها میلیونی «۲۲ دی» مردم ایران در سراسر کشور بود. این راهپیمایی به وضوح واقعیت جامعه ایرانی را در معرض دید ناظران داخلی و خارجی قرار داد. ترامپ می‌خواست با یک عملیات روانی جهانی، این روایت جعلی را جا بیندازد که مردم ایران در خیابان‌ها در حال اعتراضند و جمهوری اسلامی نیز آنها را می‌کشد اما انتشار تصاویر حملات مسلحانه تروریست‌های مزدور ترامپ و نتانیاهو باعث شد جامعه ایرانی کاملا پی به حقیقت ببرد. مردم متوجه شدند  رئیس‌جمهور آمریکا تروریست‌ها را به خیابان‌ها فرستاده تا با کشته‌سازی، به روایت ترامپ کمک کنند و آمریکا بهانه حمله نظامی به ایران را پیدا کند.

دومین عامل، موضوع بازسازی و تقویت توان موشکی ایران به مهم‌ترین موضوع محافل امنیتی و نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی تبدیل شده. بر اساس گزارشات منابع آمریکایی و صهیونیست، ایران اکنون نزدیک به ۳ هزار موشک بالستیک آماده شلیک در اختیار دارد. البته برخی منابع غیررسمی می‌گویند این تعداد در اصل، بسیار بیشتر است و در یک قلم، تعداد موشک‌های مافوق صوت ایران از نوع فتاح،‌ بیش از ۳ هزار موشک است. این زرادخانه موشکی، یک کابوس بزرگ برای هر متجاوزی است که هوس حمله نظامی به ایران را داشته باشد. اما در کنار این توان موشکی، یکی از مواردی که باعث نگرانی مقامات رژیم صهیونیستی شده، توانایی ایران برای شلیک همزمان صدها و شاید چند هزار موشک به سوی اهداف تعیین‌شده است. 

******

آقای‌ اژه‌ای! مسئولین مقصر را مجازات کنید

سایت جهان‌نیوز نوشت:

اخیراً حجت الاسلام محمد قمی رئیس سازمان تبلیغات اسلامی در جلسه ای ضمن اشاره به برخی جزئیات وحشی گری و داعشی گری اغتشاشگران، به این مضمون گفت: «وقتی به اینجا رسید، گفتند خب آقا این ها هماهنگی هایشان دارد کجا انجام می شود؟ واضحاً در مسیرهایی که می شد راه این اتصالات و مواصلات را بست و آن فجایع را در آن پنجشنبه شبِ خونین ِعجیب رقم نزد. وقتی دستور آمد که باید ببندید، آن کسی که نبسته و تا 10 شب هم این مماشات را انجام داده، حتماً در خون هایی که آن شب ریخته شده، چه از محافظان امنیت این کشور، چه از مردم بی گناه، قطعاً شریک است و قطعاً مطالبه محاکمه قاطع و برخورد جدی قضایی باید صورت بگیرد».

یک: در فتنه سال 1401 به وضوح مشخص شد که پس از بسته شدن برخی سکوها نظیر واتس اپ و اینستاگرام، با تلاش نیروهای جان برکف و حمایت مردم، فتنه در مسیر سرازیری قرار گرفت. در آشوب های اخیر نیز این روزها مشاهده می کنیم که با راهپیمایی تاریخی مردم، تلاش نیروهای جان برکف و همچنین پس از آنکه مسیر ارتباطی آشوبگران و همچنین امکان ارتباط آنها با خارج از کشور از طریق فضای مجازی دچار اختلال شد، آشوبگری ها و وحشی گری ها در مسیر سرازیری قرار گرفت.

دو: وقتی ضد انقلاب خارج نشین و اغتشاشگران داخل کشور با حمایت آمریکا و رژیم صهیونیستی از روزهای قبل برای ساعات مشخصی در روز پنجشنبه و جمعه هفته قبل، فراخوان داده اند و با کمک برخی افراد در داخل کشور تبلیغات فراوان و سرمایه گذاری کرده اند، قطعاً این فاجعه است که تا حدود ساعت 10 شب روز پنجشنبه، برخی مسیرهای ارتباطی اغتشاشگران در فضای مجازی کشور باز باشد. البته ذکر این نکته هم مهم است که ما قبل از روز پنجشنبه هم شاهد وحشی گری و اقدامات ضد امنیتی و ... در شهرهای مختلف کشور بودیم.

سه: شرایط جنگی و آشوب، اقتضائات خودش را دارد. گاهی اوقات یک ساعت یا دو ساعت یعنی تغییر سرنوشت و اتفاقات یک جنگ یا آشوب؛ حتی لحظات و دقایق هم در شرایط جنگی و آشوب بسیار مهم هستند. بر همین اساس، تعلل و مسامحه در اتخاذ تصمیم لازم یا اجرای دستور در شرایط جنگی، گاهی اوقات خسارات فراوان و گاهی نیز خسارات جبران ناپذیر به بار می آورد.

چهار: بدون تردید، مسئولینی که در بستن مسیرهای ارتباطی اغتشاشگران تعلل کرده اند، باید پاسخگوی این همه خون های ریخته شده، تخریب اموال و اماکن عمومی و شهید و زخمی شدن این تعداد نیروی ویژه پلیس، نیروی امنیتی، بسیجی و ... باشند. اینکه این اقدام، سهوی، عمدی و یا شبه عمد بوده موضوع بحث نیست، اما اگر امروز این افراد در کنار اغتشاشگران محاکمه نشده و با حکم قاطع قضایی روبرو نشوند، در آینده، باز هم شاهد تکرار این نوع ساده انگاری های ویرانگر خواهیم بود.

******

رد پای اتباع بیگانه در حوادث تروریستی اخیر/ بسیاری از افراد با سلاح‌های غیرسازمانی شهید شده‌اند

ابراهیم رضایی سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس در گفت‌و‌گو با خبرگزاری دانشجو، درباره ابعاد حوادث تروریستی روز‌های اخیر در کشور اظهار کرد: «اینکه گفته می‌شود کشور مورد حمله تروریستی قرار گرفته و دشمنان، یک عملیات تروریستی شبیه ۱۱ سپتامبر یا حتی بدتر از آن علیه ملت ایران انجام داده‌اند، مبتنی بر داده هاست؛ اینکه معتقدیم اتاق فرمان آدمکشی‌ها و خونریزی‌ها، سرویس‌های سیا و موساد است، مبتنی بر این است که تیم‌های متعددی از سوی دستگاه‌های امنیتی دستگیر شده‌اند که اعتراف کرده‌اند از خارج از کشور دستور گرفته‌اند».

وی افزود: «سرویس‌های جاسوسی غربی این روز‌ها دلار‌های زیادی را هزینه کرده‌اند و با اجیر کردن افرادی، اقدامات تروریستی در سطح کشور را سازماندهی کردند. در عین حال تعداد قابل توجهی از اتباع خارجی دستگیر شده‌اند که آنها از خارج از کشور برای ایجاد ناامنی و آدمکشی دستور داشتند؛ به گونه‌ای که به آنها گفته شده بود هرکسی را اعم از مردم عادی و نیرو‌های امنیتی به هر طریقی که می‌توانید بکشید».

رضایی ادامه داد: «گزارشات پزشکی قانونی نشان می‌دهد که شیوه کشته شدن بخش قابل توجهی از افراد با سلاح‌های غیر سازمانی بوده است که تروریست‌ها در اختیار داشتند. ناگفته نماند که از ابتدای امسال گزارشات زیادی درباره افزایش قاچاق سلاح به داخل کشور از مرز‌های غربی و شرقی داشتیم که البته باتوجه به همین موضوع، میزان کشفیات سلاح‌های قاچاق شده به کشور نیز با افزایش قابل توجهی رو‌به‌رو شد».

سخنگوی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس گفت: «شواهد و اطلاعات زیادی در دست داریم از گفت‌و‌گو‌ها و جلسات عوامل بیگانه و موساد برای سازماندهی و آموزش گروه‌های تروریستی که از ماه‌ها قبل برای آن برنامه ریزی کرده بودند. نوع اتفاقات که طی هفته‌های گذشته در سطح کشور شاهد آن بودیم، به خوبی نشان می‌دهد که گروه‌های تروریستی برای ایجاد ناامنی به ویژه در نقاط حساس و نزدیک به مراکز نظامی، آموزش‌های کافی را دیده بودند».

******

نگران پهلوی هستند یا تحقیر شدن نتانیاهو و ترامپ؟!

روزنامه کیهان نوشت:

روزنامه  هم‌میهن، شعار عده‌ای معدود مزدور اجیر شده اسرائیل و آمریکا را شنید اما خروش ده‌ها میلیونی ملت ایران را که آرزوی نتانیاهو و ترامپ را نابود کرد، ندید و نشنید! این روزنامه نوشت: «26 دی‌ماه، روزی که محمدرضا پهلوی در سال 1357 با چشمانی اشک‌بار کشور را ترک کرد تا در خلأ ناشی از رفتن او، سیستم وقت خیلی سریع و طی کمتر از یک ماه فرو بپاشد. 47 سال پس از آن روز، در دی‌ماه 1404 تجمعات زیادی در نقاط مختلف کشور شکل گرفت که یکی از شعارهای اصلی آن، بازگشت به دوران پهلوی بود. این، البته از طنزهای تلخ روزگار است که جامعه‌ای با راهپیمایی‌ها و اعتراضات گسترده و حضوری جان‌برکف در خیابان‌ها و درگیری‌ها، رژیمی را تغییر دهد و بر الگوی حکمرانی سلطنت‌محور پس از 2500 سال نقطه پایان نهد و رویای جمهوری و حاکمیت ملی را راهنمای عمل خویش قرار دهد و چند نسل بعد، فرزندان و نوادگان انقلابیون و حتی بخشی از پشیمان‌شدگان همان نسل به خیابان‌ها بیایند و رجعت به نیم قرن پیش را فریاد بزنند.

رسانه‌ها و سخنگویان جریان رسمی البته این شعارها و فریادها را ساخته و پرداخته بیگانگان و عوامل داخلی و سازمان‌یافته آنان تصویر و تعریف می‌کنند. حتی اگر این فرض را بپذیریم و همه کسانی را که در خیابان‌ها چنین شعاری سر داده‌اند، وابسته و هسته‌های سازمان‌یافته وابسته به خارج معرفی کنیم، باز نمی‌توان خود را از پاسخ گفتن به این پرسش مقدر و کلیدی معاف کرد که چرا و چگونه جامعه ایران از نقطه فرار شاه پهلوی در دی 1357 به نقطه فریاد حمایت از فرزند او در دی 1404 رسیده است؟»

نویسنده هم‌میهن البته خود را به نادانی و نفهمی زده وگرنه حتما این قدر شعور دارد که شعار باسمه‌ای چند صد یا حداکثر چند هزار نفر عنصر مزدور یا فریب خورده، اصلا قابل اعتنا نیست چه رسد به اینکه با «جامعه ایران» و انقلاب قاطبه ملت ایران در 22 بهمن 1357 یا خروش ده‌ها میلیونی همان ملت در 22 دی‌ماه 1404 مقایسه شود. ضمنا این را هم می‌داند که همان عناصر ناچیز، شعارهای دیگری هم می‌داده‌اند که از هویت صهیونیستی آمریکایی‌شان حکایت می‌کند؛ مانند ادعای اینکه امسال سال خون است و نه گفتن به غزه و لبنان و نیز، شعار موشک‌ها را رها کن، پس از مجازات تحقیر‌آمیزی که موشک‌های بالستیک و نقطه زن ایران نسبت به رژیم صهیونیستی انجام دادند.

اکنون باید پرسید چه عقده و مرضی موجب شده (که نویسنده) خیمه‌شب بازی چند صد یا چند هزار نفر را ببیند اما دچار کوررنگی در قبال حماسه دشمن‌شکن 22 دی‌ماه در سراسر کشور شود. آیا علت همان حقارت شخصیتی نیست که موجب شد این روزنامه از تحقیرشدگی پادوهایی مثل زلنسکی و بن سلمان و جولانی در مقابل ترامپ حماسه بسازد و حتی هنگام شایع شدن تغییر نام خلیج‌فارس توسط ترامپ بی‌سر و پا، چنین نسخه بپیچد که ملت ایران ملتی احساسی و غیرتی است، اما نباید در صورت تغییر نام خلیج‌فارس غیرتی شود؟! ضمنا باید یادآور شد که حتی زن و همسر پسر دیکتاتور مقبور پهلوی هم این پسر علاف را جدی نمی‌گیرند، چه برسد به ملت بزرگ ایران که هم در جنگ 12 روزه و هم در حماسه 22 دی، نتانیاهو و ترامپ را تحقیر کردند. احتمالا علت واقعی روزنامه پادوی ترامپ هم از این صلابت ملت ایران است؛ وگرنه پدر و پسر گور به گور پهلوی چی بودند که شازده ناکامشان باشد؟!

******

توصیه‌ای دلسوزانه به رئیس‌جمهور

یوسف اباذری، استاد مشهور جامعه‌شناسی و یکی از منتقدین نئولیبرالیسم در روزنامه شرق نوشت:

سخنان آقای پزشکیان در نشست فعالان سیاسی و اجتماعی در استان چهارمحال‌وبختیاری رونوشتی از سخنان رؤسای جمهور ایران است که از زمان دولت آقای هاشمی‌رفسنجانی شروع شد و تاکنون ادامه دارد. ایراد انتخابات در ایران، چه در مجلس و چه در ریاست‌جمهوری، تاریخ‌زدایی کامل از زندگی سیاسی مردم ایران است. گویی هرکسی که سر کار می‌آید، از نو زاده می‌شود.جیسون استنلی، فیلسوف آمریکایی که کتابی در باب فاشیسم نوشته، یکی از مهم‌ترین ارکان راست افراطی جدید را تاریخ‌زدایی نامیده است.

اقتصاددانان بازار آزادی به آقای هاشمی‌رفسنجانی گفتند اینک مدرن‌ترین برنامه اقتصادی! آن را اجرا کن اما از عدالت نیز سخن بگو. آقای هاشمی‌رفسنجانی از عدالت اجتماعی سخن گفت و سیاست‌های مکاتب شیکاگو و اتریش را اجرا کرد. وقایع اسلامشهر و اراک و مشهد و چند شهر دیگر حاصل سیاست‌هایی بود که «متخصصان بی‌طرف» توصیه کرده بودند. آقای احمدی‌‌نژاد نیز راسخ‌تر از آقای رفسنجانی گمان کرد که قرار است برنامه‌ای مدرن را اجرا کند، در نتیجه محکم‌تر از آقای رفسنجانی بر عدالت اجتماعی تأکید کرد و سفت‌ و سخت‌تر از او همان سیاست‌ها را پیش برد و برای محکم‌کاری در رأی میلتون فریدمن اجتهاد کرد و به‌ جای کوپن، یارانه نقدی به مردم داد تا صدای‌شان درنیاید.

کل این سخنان تکرار ماجرای تراژیک-کمیک رؤسای جمهور ایران است. آنان کوچک‌ترین تحلیلی از جهان ندارند، انگلیسی‌زبانکی هم نمی‌دانند که چیزکی درباره سیاست و اقتصاد بخوانند و ای‌بسا منبع خبری‌شان همین منابع فارسی‌زبان خارجی است. بدتر از آن، دم از تخصص و علم می‌زنند اما کوچک‌ترین دانشی از معرفت‌شناسی علم ندارند.

آقای پزشکیان نیز باید ملتفت باشد که متخصص ناب وجود ندارد و این‌همه دل به کسانی ندهد که خود را متخصص و عالمِ خنثی و متعارف جا می‌زنند و دیگران را با توسل به اهرم‌های قدرتی که کسب کرده‌اند ناعالم جلوه می‌دهند. صاحبان سخن بهتر است دانشی کسب کنند و انصاف را رعایت کنند و حداقل نگویند «متخصصان بی‌طرف» مددکار ایشان بوده‌اند، بگویند هدف مشورت طرفداران مکتب شیکاگو قرار گرفته‌اند، عاقلان خودشان می‌فهمند ماجرا چیست. 

آقای پزشکیان که دم از اخلاق می‌زند، باید بداند که هر مکتب علمی سویه‌ای اخلاقی نیز دارد؛ اگر نداشته باشد، هیچ‌کس ازجمله ایشان نمی‌تواند مدعی عدالت اجتماعی باشد. آیا ایشان اطمینان دارد که ملاک عدالت از نظر خودشان با ملاک عدالت از نظر مکتب شیکاگو یکی است؟ اصل اخلاقیِ مکتب متخصصان بی‌طرف مورد علاقه ایشان، به قول مشهورِ میلتون فریدمن، «طمع» است.

******

تفاوت کودتای ۲۸ مرداد و اغتشاشات دی‌ماه

روزنامه فرهیختگان نوشت:

هر گوشه تحولات خاورمیانه در دست کم یکصدسال اخیر را نگاهی بیندازید، ردپای دستگاه‌های جاسوسی آمریکا در ان قابل مشاهده است.  پیچیده‌ترین و ملموس ترین این پروژه‌‌ها برای ایرانیان کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ است.در تمام این آشوب‌سازی‌ها و طرح ریزی برای کودتا آمریکایی‌ها تلاش می‌کردند تا جای ممکن دستنشان را آلوده نکنند و مسئولیت این کارهای کثیف را به عهده نگیرند. حتی در ماجرای کودتای ۲۸ مرداد هم آن‌ها سال‌ها بعد به طرح ریزی این کودتا اعتراف کردند.
آنچه در دی ماه برای ایران رخ داد هم اگرچه یک فتنه آمریکایی بود اما درست برعکس این رویه همیشگی آمریکایی‌ها عمل کرد. طرح ریزی پروژه جنگ داخلی این بار هم با ورود مستقیم امریکایی‌ها انجام شد با این تفاوت که این بار آمریکا شخصا لیدری جریان آشوب را هم به عهده گرفت.

دونالد ترامپ نه تنها صراحتا از آشوب در ایران حمایت کرد که حتی تلاش کرد جریان‌های تروریستی در ایران را هدایت و راهبری کند و برای القای امید به آنها از کمک‌های در راه آمریکا بگویداین ورود مستقیم آمریکا که او را به عنوان مجرم و لیدر اصلی اقدامات تروریستی علیه ایران برای همیشه در تاریخ ثبت کرد چند معنا دارد: 

۱. ترامپ امید چندانی نداشته که دیگر مزدوران آمریکایی‌‌ یا حتی نیروی نیابتی اسراییلی‌اش بتوانند این پروژه را به خوبی راهبری کنند و ترجیح داد، خودش برای بالا بردن احتمال موفقیت فتنه جدید وارد شود. در واقع حوصله رئیس جمهور آمریکا از به نتیجه نرسیدن‌ پروژه‌های آشوب آنقدر سر رفته که ترجیح داده خودش دست به توییت شود تا بلکه این بار پروژه نابودسازی ایران، محقق شود.

۲. این ورود مستقیم در ناارامی‌های ایران در کنار پکیج دخالت‌های ترامپ در امور داخلی کشورهایی مثل ونزوئلا و گرینلند، اثبات می‌کند که آمریکا بی‌خیال حفظ چهره خوبش برای جهان شده و فعلا برای حفظ قدرت و نفت، اهمیت بیشتری قائل است.

۳. این عبور از ظاهرسازی‌های مرسوم آمریکایی و رو کردن دست چندنی در ماجرای اقدامات تروریستی در دی ماه را هم باید ادامه سقوط آمریکا در موقعیت کنونی‌اش در جهان دانست اقدامی که به لطف ترامپ مسیر آن هموارتر شده است.

******

سرگردانی همیشگی خاتمی در بزنگاه‌ها

خبرگزاری تسنیم نوشت:

آقای سید محمد خاتمی، رئیس جمهور اسبق، درباره اغتشاشات و توطئه بزرگ تروریستی اخیر علیه ایران بیانیه‌ای صادر کرده است؛ بیانیه‌ای که هم می‌توان برای آن وجوه مثبت در نظر گرفت و هم کلیت آن را نقد کرد. اگرچه وضعیت صحنه‌ی ماجراهای اخیر و اعتراف‌های علنی مقامات آمریکایی و اسرائیلی آنقدر شفاف است که دیدن این توطئه نیازی به چشم تیزبین هم ندارد؛ اما همینکه جناب خاتمی این مساله را یاداور شده است، نکته مثبتی است.

اما مهمترین وجه ضعیف بیانیه آقای خاتمی، «سرگردانی» همیشگی او در بزنگاه‌هاست؛ آقای خاتمی در این بیانیه هم یکی به نعل و یکی به میخ زده و علاوه بر اشاره به توطئه، کنایه‌هایی نیز به مدیریت کشور زده است. به نحوی که مخاطب نهایتاً نمی‌داند که تکلیف چیست و بالاخره چه کسی را باید محکوم کند؟! فهمیدن اینکه بخش مهمی از جامعه از وضعیت اقتصادی ناراضی است، هوش بالایی نمی‌خواهد و کسی هم منکر آن نیست؛ اما جناب خاتمی به همان سیاق همیشگی این بار هم احساس کرده است که فصل بحران، زمان فرصت‌طلبی است.

آقای خاتمی از سالها پیش به جهت تلاشی که معمولاً برای بهره‌گیری از زخم‌ها می‌کند به «شکارچی شنبه» و سیاست ورزی سر گردنه، معروف شده؛ مراد از این شنبه نمادین، شنبه‌ی پس از تصمیم بنزینی روحانی و صبح‌ جمعه‌ی اوست؛ اقای خاتمی از مهمترین حامیان روحانی و ایده‌ی مرکزی دولت او بود، اما به محض شروع اعتراضات ۹۸، تصور کرد که الان دقیقاً سر گردنه سیاست و وقت شکار است و به همین جهت به سرعت به استراتژی قدیمی خود روی آورد.

خاتمی تصور می‌کند که می‌تواند همزمان هم سری در اپوزیسیون داشته باشد و هم دستی در قدرت! هم کت قدرت بپوشد و هم شلوار اپوزیسیون به تن داشته باشد؛ او با سیاست «هم این و هم آن» پیش خود اینچنین می‌اندیشد که هم پایگاه اجتماعی اپوزیسیون را از آن خود می‌کند و هم در عین حال در ساختار رسمی سیاست و قدرت می‌تواند حضور داشته باشد.

خاتمی بارها این قمار را آزموده و دیده است که نهایتاً نتیجه‌اش، «نه این و نه آن» است؛ هم حاکمیت به او بدبین می‌شود و هم اپوزیسیون پس از استفاده موقت، او را کنار می‌گذارد و به گزینه‌های رادیکالتری روی می‌آورد. ماجراهای سال 88 که جناب خاتمی از سردمداران آن بود، مسیر ایران در حوزه بین‌الملل را تغییر داد و ایران را از کشوری مدعی به کشوری بدهکار تبدیل کرد و دقیقاً از همان نقطه بود که پای تحریم‌های اصطلاحاً فلج‌کننده و نقطه زن اقتصادی به ایران باز شد که مهمترین نمونه آن قطعنامه 1929 در بهار 89 بود.

آقای خاتمی تصور می‌کند یکی به نعل و یکی به میخ زدن در سیاست، نشانه انصاف است؛ ولی واقعیت این است که این انصاف نیست، بلکه ایستادن بر سر گردنه سیاست و تحولات است و تصور شکارچی بودن! و البته تجربه نشان داده است که شکاری در میان نیست.