شناسهٔ خبر: 76797534 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: ایمنا | لینک خبر

شهید سامر شریعتمدار؛ از دامان طبیعت تا خاک خونین خیابان

شهادت سامر شریعتمدار، رویدادی منفرد و تصادفی نیست؛ این حادثه را باید در بستر گسترده‌تر «جنگ ترکیبی»دشمنان نظام جمهوری اسلامی علیه ایران تحلیل کرد. اهدافی که سامر برای حفاظت از آنها جان باخت، اموال عمومی، نظم شهری، امنیت روانی جامعه دقیقاً همان اهدافی هستند که در عملیات‌های روانی هدف قرار می‌گیرد.

صاحب‌خبر -

به گزارش خبرگزاری ایمنا از البرز؛ شب هجدهم دی ۱۴۰۴، بلوار ارمِ کرج بوی باروت، دود و خشم می‌داد.

در میان هیاهوی شکستن شیشه‌ها و فریادهای نامفهوم، جوانی بیست‌وهشت ساله با چهره‌ای آرام و مصمم، قدم به میدانی گذاشت که سال‌ها در رؤیاهایش مرور کرده بود.

او سامر شریعتمدار نبود؛ او "سامرِ فاتحین" بود. همان کسی که پنج سال پیش، داوطلبانه و بی‌سروصدا، از پشت میز اداره محیط زیست طالقان برخاسته و سلاح "حفاظت" را از مرزهای سبز طبیعت، به مرزهای خاکستری شهر آورده بود. اما آن شب، تقدیر، نقشه‌ای دیگر کشیده بود. نقشه‌ای که در نهایت، پیکر خونین او را بر آسفالت سرد خیابان می‌افکند و نامش را در زمره شهدای "واقعه" ثبت می‌کرد. این، روایت مفصلی است از زندگی، آرزو و شهادت مردی که دوست داشت در راه وطن بمیرد، اما هرگز تصور نمی‌کرد وطنش، صحنه نبرد باشد.

فصل اول: طالقان؛ زادگاه مردانِ ساکتِ کوهستان

سامر شریعتمدار، ریشه در خاکِ سرسبز و مردانِ سخت‌کوش طالقان داشت. منطقه‌ای که کوه‌هایش استوارند و مردمانش، صلابت را در سکوت می‌آموزند. او در خانواده‌ای متوسط و متدین بزرگ شد. تحصیلاتش را در رشته‌ای مرتبط با منابع طبیعی به پایان برد و عاقبت، به آرزوی دیرینه‌اش رسید: پوشیدن لباس سبز محیط‌بانی. از سال ۱۳۹۸، به عنوان کارمند اداره محیط زیست شهرستان طالقان مشغول به خدمت شد. همکارانش او را جوانی "سربه‌زیر، محجوب و بی‌حاشیه" توصیف می‌کنند. کسی که عشق به طبیعت در نگاهش موج می‌زد و ساعات فراغتش را به گشت‌زنی در دامنه‌های البرز می‌گذراند. او حافظه‌ای زنده از نام گیاهان و مسیرهای کوهستانی بود. انگار می‌خواست از هر ذره از این خاک حفاظت کند.

در کنار این عشق به طبیعت، عشق بزرگ‌تری در قلب سامر می‌تپید: عشق به "حفاظت" به معنای عام‌تر آن. او از نوجوانی، خاطرات دفاع مقدس و رشادت‌های بسیجیان را با دل و جان شنیده بود. این علاقه، او را به سمت بسیج پایگاه محله‌شان کشاند. ابتدا به صورت عادی در برنامه‌ها شرکت می‌کرد، اما روحیه جستجوگر و تعهد عمیقش، او را به عضویت در یگان ویژه فاتحین رساند. یگانی که مأموریت‌های حساس‌تری بر عهده داشت و نیازمند آموزش‌های فشرده نظامی، امنیتی و فکری بود.

سامر، این‌بار داوطلبانه و "فی سبیل‌الله" – بدون چشمداشت مادی – قدم به عرصه‌ای گذاشت که می‌دانست ممکن است به بهای جانش تمام شود. او حالا دو هویت داشت: سامرِ محیط‌بان در روزهای آرام طالقان، و سامرِ فاتحین در مأموریت‌های محرمانه و حساس.

فصل دوم: سال ۱۴۰۱؛ عبور از آستانه

نخستین رویارویی جدی سامر با مرگ، در جریان ناآرامی‌های سال ۱۴۰۱ اتفاق افتاد. در یکی از درگیری‌های خیابانی، او از ناحیه پا به شدت مجروح شد. زخمی عمیق که بهبودی آن ماه‌ها طول کشید. این جراحت، برای بسیاری می‌توانست نقطه پایان باشد؛ هشداری برای کناره‌گیری. اما برای سامر، این واقعه تبدیل به تجربه‌ای عرفانی شد.

نزدیکی به مرگ، آرزوی شهادت را در وجودش زنده‌تر و ملموس‌تر کرد. برای دوستان نزدیکش تعریف می‌کرد که در آن لحظات، طعم شیرین شهادت را حس کرده و اینک با اشتیاق بیشتری به مأموریت‌ها می‌نگرد. او دیگر نه از روی تعصب، که از سر آگاهی و عشق، راهش را انتخاب کرده بود. پایش که بهبود یافت، با انگیزه‌ای دوچندان به یگان فاتحین بازگشت. گویی آن زخم، نشان افتخاری بود بر سینه‌اش که او را برای آزمون بزرگ‌تر آماده می‌کرد.

فصل سوم: شب هجدهم دی ۱۴۰۴؛ نقشه شوم و نبردی نابرابر

ساعت حدود ۲۱:۳۰ شب بود. منطقه مهرشهر کرج، به ویژه محور بلوار ارم از سه‌راه افشار تا سه‌راه شهرداری، صحنه درگیری گروهی از آشوبگران با نیروهای نظم‌بخش شده بود. گزارش‌ها حاکی از تخریب اموال عمومی، ایجاد حریق و درگیری فیزیکی بود. یگان فاتحین، به عنوان یگان عملیاتی ویژه، برای مهار وضعیت و مقابله با عناصر خرابکار به منطقه اعزام شد.

فضا به شدت ملتهب بود. جمعیتی از آشوبگران که صورت‌هایشان اغلب پوشیده بود، با سنگ، چوب، کوکتل مولوتف و سلاح سرد، به هر آنچه نماد نظم و خدمات عمومی بود، حمله می‌بردند. نور چراغ‌های شکسته، سایه‌های درهم‌ریخته و خشن را روی آسفالت می‌انداخت. صدای هشدار خودروهای آتش‌نشانی از دور به گوش می‌رسید، اما مسیرها بسته بود.

سامر به همراه گروهش وارد منطقه شد. تاکتیک آنها آرام کردن فضا و متفرق کردن آشوبگران بدون درگیری مستقیم تا حد امکان بود. اما این بار، اوضاع متفاوت بود. آشوبگران سازمان‌یافته و با برنامه عمل می‌کردند. آنها به محض مشاهده نیروهای بسیج، حلقه محاصره را تنگ‌تر کردند. در یک لحظه بحرانی، سه نفر از نیروهای فاتحین، از جمله سامر، در میان ازدحام و هجوم سنگ‌باران، از گروه اصلی جدا افتادند.

سنگ‌ها بی‌امان بر کلاه‌خود و بدن آنها فرود می‌آمد. دو تن از آنها با کمک سایر نیروها که خود را به زحمت به آنها رساندند، از محاصره خارج شدند. اما سامر، که احتمالاً جلوتر رفته بود، کاملاً در محاصره افتاد.

او بر زمین لغزید و سقوط کرد. در آن لحظه، چند آشوبگر که خشونت در چشمانشان موج می‌زد، به او نزدیک شدند. یکی از آنها، با چاقویی که نور مهتاب بر تیغه‌اش می‌درخشید، با تمام قوت بر سینه سامر فرود آمد. درد بی‌امان، تمام وجودش را فراگرفت. اما ماجرا به اینجا ختم نشد. همانطور که او بر زمین، غرق در خون خود بود و هوشیاری‌اش را از دست می‌داد، گروهی دیگر از آشوبگران با قساوتی حیوانی، قصد کردند پیکر بی‌دفاعش را مثله کنند.

فریادهای هم‌رزمانش که از دور شاهد این صحنه بودند، در هوا پیچید. آنها با بی‌پروایی و با استفاده از گاز اشک‌آور و باتوم، خود را به قلب جمعیت رساندند و با درگیری فیزیکی سنگین، پیکر نیمه‌جان سامر را از چنگال آنان بیرون کشیدند.

فصل چهارم: مسیری به درازای ابدیت

نجات سامر، تنها آغاز یک نبرد دیگر بود؛ نبرد با زمان برای نجات جانش. او در حالی که خون به شدت از بدنش فوران می‌کرد، به سرعت به یک خودروی شخصی منتقل شد. تمام مسیرهای اصلی به سمت بیمارستان به دلیل درگیری، آتش‌سوزی و راه‌بندان عمدی، مسدود بود.

راننده خودرو، یکی از بسیجیان، با سرعت و با نقض قوانین، از کوچه‌های فرعی و مسیرهای خاکی استفاده می‌کرد. در پشت سرشان، فریادهای آشوبگران هنوز شنیده می‌شد.

سامر روی صندلی عقب، سرش روی پای یکی از همرزمانش بود. چشمانش گاه باز می‌شد و گاه بسته. نجوا می‌کرد. همراهش می‌گوید آخرین کلماتش درباره خانواده‌اش بود. رنگ از چهره‌اش پریده بود و دستان همراهش که تلاش می‌کرد با فشار روی زخم، جریان خون را کم کند، از گرمای خون او داغ شده بود.

پس از طی مسافتی که برایشان به اندازه یک عمر طول کشید، به بیمارستان رسیدند. پزشکان و پرستاران بلافاصله اقدامات احیا را آغاز کردند. اما زخم عمیق بود و از دست دادن خون، بیش از حد. قلب سامر، که یک بار با ضربه چاقو از کار افتاده بود، دیگر تاب مقاومت نداشت. دقایقی پس از ورود به اورژانس، در حالی که تیم پزشکی بی‌وقفه تلاش می‌کرد، روحش به ملکوت اعلا پرواز کرد. او در سکوت بیمارستان، در میان بوی آنتی‌سپتیک و صدای بیپ‌مانیتورها، به آرزوی دیرینه‌اش رسید: شهادت. اما این شهادت، نه در میدان نبرد با دشمنی متجاوز از مرز، که در خیابان‌های شهر خودش، در نبردی نابرابر با دست‌های آلوده به کینۀ بیگانه رقم خورده بود.

فصل پنجم: بازگشت به دامان کوهساران

خبر شهادت سامر، همچون صاعقه‌ای بر قلب طالقان فرود آمد. شهری که او را به عنوان یک محیط‌بان آرام و یک پسر مهربان می‌شناخت، حالا باید او را به عنوان یک **شهید** می‌شناخت.

پیکر مطهرش پس از تشریفات قانونی و طی مراسمی با شکوه، با حضور انبوه مردم داغدار، مسئولان و خانواده‌های شهدا، به زادگاهش بازگردانده شد.

تشییع جنازه او، تلفیقی از غم و افتخار بود. جوانان همسن و سالش با چشمانی گریان و مشت‌های گره کرده، پیکر او را بر دوش می‌کشیدند. زنان محله، با نوحه‌های سوزناک، از "سامرِ خودشان" یاد می‌کردند.

او در آرامشتان شهر طالقان، در دامان کوه‌هایی که روزی از آنها محافظت می‌کرد، آرام گرفت. بر سنگ مزارش نوشته شد: "شهید سامر شریعتمدار، عضو یگان فاتحین بسیج، که در تاریخ ۱۸ دی ۱۴۰۴ در درگیری با اشرار و عوامل تروریستی در کرج به فیض عظمای شهادت نائل آمد. "

از او، همسر جوان و دختر یک‌ساله و نیمه‌اش به نام "نازنین‌زهرا" به یادگار ماند. دختری که حالا باید در آغوش عکس پدرش بزرگ شود و داستان مردی را بشنود که "امنیت" را آنقدر گرامی داشت که جانش را برای آن هدیه کرد.

فصل ششم: تأمل

شهادت سامر شریعتمدار، رویدادی منفرد و تصادفی نیست. این حادثه را باید در بستر گسترده‌تر "جنگ ترکیبی"دشمنان نظام جمهوری اسلامی علیه ایران تحلیل کرد. اهدافی که سامر برای حفاظت از آنها جان باخت – اموال عمومی، نظم شهری، امنیت روانی جامعه – دقیقاً همان اهدافی هستند که در عملیات‌های روانی و اغتشاشات سازمان‌یافته، هدف قرار می‌گیرند.

هدف قرار دادن نمادها به شکلی که حمله به نیروهای بسیج و لباس‌شخصی‌های مردمی مانند سامر، هدفی استراتژیک برای از بین بردن اعتماد مردم به نهادهای مردمی دفاع از انقلاب و ایجاد رعب است.

ایجاد شکاف از دیگر برنامه‌های این اقدامات خصمانه تلقی می‌شود چرا که این قبیل حوادث تلاش می‌کنند شکافی مصنوعی بین "ملت" و "حافظان امنیت ملت" ایجاد کنند.

قتل‌های نمایشی نیز با هدف تلقین خشونت و بی‌رحمی شکل می‌گیرد، دیدیم خشونتی که علیه سامر اعمال شد (حتی پس از اصابت چاقو)، جنبه‌ای نمایشی و پیام‌دار داشت. قصد ترساندن دیگر نیروهای مردمی و نشان دادن قساوت بود.

سامر، در این تحلیل، سرباز میدان نبرد جدید است. میدانی که مرزهای آن کوچه و خیابان‌های شهر است، سلاح‌هایش چاقو و سنگ و شایعه است، و هدفش نه شکست نظامی، که شکستن اراده ملی است. او آگاهانه در این میدان حاضر شد و بهای آن را با خون خود پرداخت.

از خون او، سبزی امید

روایت سامر شریعتمدار، با همه غمش، یک روایت امیدوارکننده نیز هست. او نماینده نسلی است که با آگاهی، ایمان و عشق به میهن، در صحنه حاضر می‌شود. نسلی که نه از روی اجبار، که از سر انتخاب، راه دفاع از آرمان‌ها را برمی‌گزیند. او ثابت کرد که روحیه ایثار و شهادتطلبی، در نسل جدید نه تنها کمرنگ نشده، که با درکی عمیق‌تر و مسئولانه‌تر تداوم یافته است.

خون او، که بر آسفالت خیابان‌های کرج ریخت، بذری شد در دل‌های هزاران جوان دیگر. بذری که می‌گوید: "حفظ این کشور، هزینه دارد و ما حاضریم آن را بپردازیم." یاد سامر، نه فقط در طالقان، که در دل همه مدافعان بی‌ادعای امنیت این مرز و بوم زنده خواهد ماند. او رفت تا ما بمانیم. آرام باش ای شهید؛ راهت ادامه دارد. یادش گرامی و راهش پررهرو باد.