شناسهٔ خبر: 76792284 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه صبح‌نو | لینک خبر

بحران سیاسی در دنیای درام

آسیب‌شناسی تولیدات نمایشی سیاسی، به بهانه ناآرامی‌های اخیر

صاحب‌خبر -


ایران پس از جنگ دوازده روزه، در حالی که به نظر می‌رسید تا مدت‌ها با نوعی همبستگی و اتحاد ملی بیمه شده است، از یک فتنه تازه آسیب دید. در هفته گذشته، جریانی که با اعتراض مسالمت‌آمیز نسبت به شرایط اقتصادی و معیشتی کشور به دنبال مطالبه‌گری از دولتمردان در موضوع گرانی اقلام ضروری و بالا رفتن بی‌رویه نرخ ارز بود، به یکباره تبدیل شد به مجموعه‌ای خشن از اغتشاشات خیابانی و تدریجا می‌رفت شکل یک مجموعه جنگ شهری به خود بگیرد که با جانفشانی و درایت نیروهای حافظ امنیت و البته هوشیاری مردم معترضی که خیلی زود صف خود را از اغتشاش‌گران و تروریست‌های مسلح جدا کردند، ناکام ماند تا کشور دوباره حالت عادی به خود بگیرد. با این حال، نمی‌توان منکر خسارت‌های سنگین به کیان ایران شد؛ چه در عرصه‌های مالی و اقتصادی و چه در زمینه جان‌هایی که از دست رفتند و خانواده‌هایی که در سوگ عزیزان خود داغدار شدند.
ریشه‌یابی این وقایع، قطعا امری سترگ است که از عهده این قبیل یادداشت‌ها و گزارشات تحلیلی مکتوب خارج به نظر می‌رسد. با وجود این، شاید لازم است که بینش سیاسی جامعه ایرانی، بالاخص آن روندی که در حوزه فرهنگ و هنر جاری است، مورد بازنگری قرار گیرد. ماجرا از این قرار است که افکار عمومی در ایران، نسبت به تحولات سیاسی، بیش از حد منعطف و تاثیرپذیر است و درست همان‌طور که خیلی زود یک واقعه اجتماعی را به مثابه دیوار برلین لحاظ می‌کند، به سرعت نیز از آن عدول و گذشت فقط چند روز از یک حادثه، به جمع‌بندی کاملا متفاوتی از آن می‌رسد. تقریبا تمامی وقایع اجتماعی دو دهه اخیر، همین روند را طی کرده‌اند: آتش‌هایی گاه و بیگاه که خیلی زود گر می‌گیرند و با پوشیدن لباس انقلاب، گروهی از مردم را درگیر خودشان می‌کنند، اما به سرعت هم حرارت و التهاب خود را از دست می‌دهند و دچار نوعی فروکش می‌شوند.
این هیجان کاذبی که به مثابه یک تب تند، بطن جامعه و بالاخص قشر جوان و نوجوان را مورد هجوم قرار می‌دهد و تسخیر می‌کند، بی‌شک ناشی از ضعف در بینش عمومی در حوزه سیاسی است؛ کمبودی که قرار بود طی سال‌های اخیر و با حرکتی که در گفتار رهبر معظم انقلاب از آن به «جهاد تبیین» نام برده می‌شد، مرتفع گردد. واقعیت اما، این است که حداقل در حوزه سیاسی، تبیین درخور و افزایش آگاهی سیاسی نسل جدید، به نحو شایسته و بایسته، رخ نداده و حاصل غفلت از این امر، همین هیجانات آنی و ناآرامی‌های متشتتی است که گرچه به زودی فرو می‌نشینند، اما ضربات جبران‌ناپذیری را به حیثیت کشور، آرامش مردم و اقتصاد و همبستگی ملی وارد می‌آورند.
در این حوزه، فرهنگ و هنر می‌توانند ایفاگر نقشی برجسته و اثرگذار باشند؛ در حالی که ریل‌گذاری فرهنگی در ایران سال‌ها با معضل سیاست‌زدایی مواجه بوده و حتی در دوره‌ای، شعار «من سیاسی نیستم» به یک ژست شیک در میان بخشی از مردم تبدیل شده بود. در این مسیر، آثار نمایشی که می‌توانند فضا را برای درک همدلانه از موضوعات و وقایع سیاسی و اجتماعی مهیا کنند و با لحنی پذیرفتنی، به آگاهی سیاسی جامعه یاری رسانند، در تحقق رسالت خود چندان موفق ظاهر نشده‌اند و حاصل عملکر مثلث سینما، تلویزیون و شبکه نمایش خانگی در تولید فیلم و سریال‌های سیاسی را می‌توان ضعیف ارزیابی کرد.

مثلث برمودای محافظه‌کاری
واقعیت تلخ در مورد آثار نمایشی سیاسی این است که ما اساسا این قبیل محصولات را، به اندازه‌ای که حائز اهمیت هستند، جدی نگرفته‌ایم و سرمایه‌گذاری مناسبی برای رونق آن‌ها نکرده‌ایم. یکی از علت‌های این امر، سخت گرفتن فضای تولید آثار نمایشی در حوزه سیاست است که باعث می‌شود که گروهی از سینماگران و سازندگان آثار سریالی، قید قدم گذاشتن به این حوزه را بزنند. حتی آثار تاریخی مرتبط با تاریخ معاصر نیز به شدت مایل‌اند که (متاثر از همان شعار «من سیاسی نیستم») به منازعات سیاسی یک قرن اخیر ورود نکنند و غالبا در حد ملودرام‌های عاشقانه‌ای در دل تاریخ باقی بمانند که رنگ ملایمی از وضعیت اجتماعی و سیاسی حاکم بر زمان خود نیز بر آن‌ها پاشیده شده است.

سینما و تکرار یک الگوی بی‌خطر
در این شرایط، معدود تولیدات سیاسی سینمایی یا از یک طرف درگیر شعار و اغراق می‌شوند، یا از سوی دیگر به دام تسویه‌حساب‌های جناحی و تاکید بیش از حد و خام بر موضوعاتی که برای افکار عمومی کاملا پذیرفته شده به نظر می‌رسند، می‌افتند. مابقی تولیدات نیز، ترجیح می‌دهند، با نهایت محافظه‌کاری، به حوزه‌هایی همچون منافقین بپردازند که تکلیفشان روشن است و شدت تنفر مردم از این گروهک‌ها چنان بالاست که به ندرت ممکن است تلاطمی برای فیلمساز ایجاد کند.
در کمال تعجب، سینمای ایران طی ده دوازده سال اخیر، حداقل سالی دو سه فیلم پرهزینه با موضوع خشونت گروهک‌های چپ و منافقین ساخته که شاید فقط دو سه مورد از آن‌ها توانسته‌اند تاثیری بر فضای عمومی و آگاهی سیاسی جامعه بگذارند؛ در حالی که ما حتی یک فیلم برجسته و مستقیم درباره کودتای 28 مرداد سال 1332 نداریم و در عوض انبوهی مناسبت سیاسی در تقویم ملی ایران ثبت شده که عموم مردم تصور روشنی از وقایع مربوط به آن ندارند.
در این میان، شاید بتوان از «ماجرای نیمروز» محمد حسین مهدویان به مثابه اثری متفاوت و پیشرو یاد کرد که توانست بخشی از فضای سیاسی دهه شصت را، با نگاهی تازه و کیفیت بالای سینمایی، بازنمایی کند. مهدویان در ادامه، پا را فراتر گذاشت و با بردن دوربینش به داخل پادگان اشرف در «ماجرای نیمروز: رد خون» تلاش کرد به موجی که خودش ایجاد کرده بود دامن بزند و فضا را برای ارائه نگاه‌های سیاسی تازه و جسورانه (فارغ از درست یا غلط بودنشان) باز کند. بدبختانه اما، هم این نوزاد در اولین سال‌های تولدش از نفس افتاد و هم خود مهدویان، با پرکار شدن بیش از حدش، مسیر متفاوتی را در پیش گرفت و سینمای خود را به سمتی برد که دیگر کمتر نشانه‌ای از آن گفتمان سیاسی شجاعانه در آن به چشم می‌خورد. به جرات می‌توان گفت که بجز این دو فیلم و البته «لاتاری» که کمی رنگ و بوی جسارت سیاسی می‌داد، مهدویان پای به مسیر کم‌خطرتری گذاشت و دیگر هرگز نتوانست به آن لحن فیلم‌های اولش بازگردد.
بهروز شعیبی نیز، یک بار با «سیانور» تلاش کرد که گفتمان چپ را از منظری متفاوت مورد تحلیل قرار دهد و به نوعی پدیده «مغزشویی سیاسی» را برای مخاطبش، با زبان درام، تحلیل کند؛ اما «سیانور» هم در حد یک جرقه باقی ماند و ادامه‌ای پیدا نکرد.
مهم‌ترین فیلمساز سیاسی تاریخ بعد از انقلاب ایران اما، بی‌شک ابراهیم حاتمی‌کیاست؛ کسی که تا اوایل دهه نود و دقیقا قبل از این‌که ایدئولوژی‌های در متن آثارش پررنگ شوند، همیشه به واسطه شجاعت در بیان موضوعت سیاسی، در سینمای ایران پیشرو بود. فارغ از آثار مشهور حاتمی‌کیا که با غلبه نگاه سیاسی و تحلیل‌های جذاب او در حافظه سینمای ایران نقش بسته‌اند، نگاه کارگردان «آژانس شیشه‌ای» در آثاری همچون «به رنگ ارغوان» شاید همان چیزی باشد که افکار عمومی امروز ایران تشنه آن است. شاید اگر ما در سال‌های اخیر، به جای تولید فیلم‌های منافق محوری که گویی توسط یک سری‌دوزی تولید می‌شدند، فقط سالی یک فیلم قدرتمند از جنس «به رنگ ارغوان» می‌ساختیم، امروز جامعه جوان و نوجوان ایران تا این حد متاثر از فضای مجازی ظاهر نمی‌شد و می‌توانست دغدغه‌هایش را در سطحی بالاتر و با عقلانیتی متفاوت پیگیری کند.

سریال‌سازی در نزدیکی‌های نقطه پایان
تلویزیون نیز در این زمینه تمام ظرفیتش را پای کار آورده تا محوریت امری تبیین نشده به نام «نفوذ»، کاربرگ خودش در تولید سریال‌های سیاسی را پر کند و مقابل این وظیفه تیک بزند. اگر «گاندو» را، به واسطه جسارتش در طرح یک موضع انتقادی (خواه آن را صحیح بدانیم و یا غلط)، سریالی پیشرو و ریسک‌پذیر قلمداد کنیم، رسانه ملی نیز، بجز دو مجموعه فاخر «در چشم باد» و «سرزمین مادری»، و البته سریال پرحاشیه «معمای شاه»، در طول چند دهه اخیر نتوانسته اتفاق ویژه‌ای را در حوزه سریال‌سازی سیاسی رقم بزند. در این میان، سرنوشت غم‌انگیز و توقیف طولانی مدت «سرزمین مادری» به دلیل برخی سختگیری‌ها و سوءتفاهمات، باعث شد که هم دست و دل تلویزیون برای ادامه این مسیر بلرزد و هم سازندگان کارکشته آثار تاریخی – سیاسی، قید ادامه همکاری در این حوزه را بزنند و تلاششان را بر موضوعات کم‌دردسرتر متمرکز نمایند.
علاوه بر این، مواردی همچون بازنمایی غیرواقع‌گرایانه و خط‌کشی کلیشه‌ای بین دو جبهه سیاه و سفید، اغراق بیش از حد و شعارزدگی، تاکید بیش از حد بر بازتولید نگاه رسمی و پرهیز از هر گونه چالش مضمونی، کیفیت پایین تولید، جای خالی بازیگران کارکشته و ستاره‌هایی که بتوانند نقش‌های مثبت و منفی را به نحوی باوپذیر رنگ‌آمیزی کنند و مقابل دوربین ببرند، ارائه تصویر کاریکاتوری از چند انسان منفرد (غالبا به شکل آقازاده) که فضای سیاسی را ملتهب می‌کنند و فقدان تحلیل دقیق و بینش سیاسی در پس متن، عمده دلایلی هستند که باعث شده‌اند مخاطبان تلویزیون سریال‌های سیاسی رسانه ملی را پس بزنند.
در این میان، بیشترین انتقاد را باید متوجه شبکه نمایش خانگی دانست؛ رسانه‌ای که حالا دیگر نه مشکل مالی دارد، نه نگران تثبیت جایگاه خود است، نه در زمینه جذب همکاری ستاره‌ها کم و کسری را شامل حال خود می‌بیند و نه از جهت نیروهای کارکشته و آگاه خلاء معناداری را احساس می‌کند؛ اما کماکان تولید رئالیتی‌شوهای آبکی و سریال‌هایی با محوریت چندوجهی عشقی را به ساختن یک مجموعه نمایشی سیاسی جدی ترجیح می‌دهد. غم‌انگیز است که نزدیک‌ترین تجربه رسانه خانگی به محتوای سیاسی را باید در آثاری همچون «شهرزاد» جستجو کنیم، مجموعه‌ای کاملا ملودراماتیک که بر حسب اتفاق با وقایع مرداد 1332 همزمان شده بود و از کنار ناآرامی‌های آن دوران می‌گذشت.

وضعیت کنونی و افق پیش رو
در شرایطی که درام‌های سیاسی ایرانی، طی سال‌های اخیر، با آسیب‌های ریز و درشتی احاطه و در نتیجه آن‌ها به شدت بی‌رمق شده‌اند، جهان با قدرت در حال بازتولید امر سیاسی در قالب درام است. مشخصا و در جبهه مقابل، هالیوود و پلتفرم‌های غربی به ماشین‌های قدرتمند تولید درام‌های سیاسی تبدیل شده‌اند که تلاش می‌کند هژمونی سیاسی غرب را به مردم سراسر جهان تحمیل کنند. امروز، وضعیت به نحوی است که بسیاری از جوانان ایرانی، به واسطه محصولاتی همچون «خانه پوشالی» یا «تاج»، زیر و بم آن‌چه در کاخ سفید و کاخ باکینگهام می‌گذرد را به مراتب بهتر از مسائل سیاسی پنج دهه اخیر ایران می‌دانند و حتی شناختشان از مناسبات سیاسی جهان غرب به درکشان از آن‌چه در سرزمین مادری جریان دارد، می‌چربد.
در این زمینه، مدیران حوزه فرهنگ و هنر بیشترین تقصیر را دارند؛ کسانی که اجازه ندادند راه برای تولید آثار سیاسی باز شوند و در عوض، سینما، شبکه خانگی و تلویزیون را از کمدی‌های زرد و شانه‌تخم‌مرغی بی‌ضرر و پولساز آکنده کردند. ناآرامی‌های هفته گذشته اما، بار دیگر اهمیت این امر را یادآوری کرد که مدیوم‌های نمایشی مختلف ایران، باید آغوششان را برای درام‌های سیاسی مختلف، از اکشن و دادگاهی گرفته تا تاریخی و اجتماعی، باز کنند. چرخه بسته اعتماد به فیلمسازان امتحان‌پس‌داده، به خلاقیت و ایجاد گفتمان سیاسی تحلیلی لطمه وارد می‌کند و این فضا زمین بازی سودجویانی خواهد شد که با علم کردن مشتی چرندیات در فضای مجازی، افکار عمومی را تحریک و در ایران معاصر آشوب به پا می‌کنند.
وقتی هنرهای نمایشی از محتوای سیاسی و فکری تهی شوند، امر سیاسی در سطح عمومی تنزل می‌یابد و در بحران سیاست‌زدایی محافظه‌کارانه، عمدا دو راه پیش روی خود می‌بیند: یا وارد مباحثات و مناظره‌های خشک فکری در برنامه‌های اینترنتی می‌شود که توجه به آن‌ها از حوصله بخش زیادی از مردم عادی خارج است، و یا به مدیوم‌هایی می‌خزد که اساسا صلاحیت حرف زدن در رابطه با امر سیاسی را ندارند؛ از کمدی‌هایی که متلک‌پرانی سیاسی را دستمایه‌ای برای دیده شدن قرار می‌دهند تا یوتوبرهایی که به امر سیاسی ناخنک می‌زنند و درست و غلط را، بدون تحلیل و پشتوانه علمی، به خورد نسل جوان و نوجوان می‌دهند. در این شرایط، فضای مجازی به یک کویر شن تبدیل می‌شوپد که فحاشی و خشونت کلامی شالوده آن را تشکیل می‌دهد و در این فضا، تحریک احساسات عمومی و به آشوب کشیدن جامعه با چند کلیپ و پمپاژ پست‌ها و استوری‌ها، میسر خواهد شد.