شناسهٔ خبر: 76771787 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: قدس آنلاین | لینک خبر

روایت‌هایی از زندگی «آقا فرج‌الله» / دوستان شهید شوشتری او را بزرگ‌تر جمع فرزندان شهدا و دلسوز خانواده‌ها معرفی می‌کنند

شب ۱۹ دی بود که اغتشاشگران در خیابان احمدآباد با سنگ و آتش به جان اموال عمومی و مردم افتاده بودند. در این شلوغی‌ها بود که با تیغ دشمنی مزدوران، روح فرزند شهید نورعلی شوشتری به آسمان‌ها عروج می‌کند.

صاحب‌خبر -

روزی پدر با خونش درخت وحدت جامعه اسلامی را در سیستان و بلوچستان آبیاری کرد و اکنون در روزگاری که جبهه کفر با تمام زور و توانش آمده تا طومار اسلام را در ایران زمین به ‌هم بپیچد، پسر سینه سپر می‌کند و بدون هیچ سلاحی در میدان برای گفت‌وگو می‌رود؛ اما وطن‌فروشان خائن که کاری ندارند که تو در دست اسلحه داری یا نه، کودکی یا پیر، به او رحم نمی‌کنند و با تیغ خیانتشان بر گلویش می‌زنند.
این‌ قصه سردار شهید نورعلی شوشتری و فرزندش شهید فرج‌الله شوشتری است؛ پدر و پسری که در مسیر اعتلای نظام اسلامی با دلسوزی به دنبال گفت‌وگو و ایجاد وحدت در میان مردم ایران بودند.
شب ۱۹ دی بود که اغتشاشگران در خیابان احمدآباد با سنگ و آتش به جان اموال عمومی و مردم افتاده بودند. در این شلوغی‌ها بود که با تیغ دشمنی مزدوران، روح فرزند شهید نورعلی شوشتری به آسمان‌ها عروج می‌کند.
برای شنیدن ماجرای شهادت شهید فرج‌الله شوشتری به سراغ یکی از رفقای قدیمی‌اش، مرتضی قدمیاری رفتیم. او ابتدا درباره آغاز آشنایی‌اش با این شهید می‌گوید: سال ۵۸ پدرم شهید قدمیاری با شهید نورعلی شوشتری عضو سپاه نیشابور شدند و از آن زمان ما با خانواده شهید شوشتری در ارتباط بودیم. آقا فرج‌الله هم دوست دوران کودکی من بوده است.
او درباره ماجرای شهادت دوست دوران کودکی‌اش بیان می‌کند: چون اغتشاشگران دور میدان احمدآباد به سمت ما حمله‌ور شدند، دوستان عقب‌نشینی کردند و عقب آمدند. این اتفاق در چند ثانیه افتاد و من وسط بولوار احمدآباد زیر پل هوایی ایستاده بودم که دیدم آقا فرج‌الله و آقای معماریان از فرزندان شهدا روی زمین افتاده‌اند. ظاهراً سرش شکسته بود و خون می‌آمد. اغتشاشگران بالای سر و اطراف پیکر این دو نفر ایستاده بودند. من و آقای نظرنژاد و یکی از دوستان دیگر بالای سرشان رفتیم. با وسیله‌ای‌ که دوستان در دست داشتند، به سمت اغتشاشگران رفتیم تا عقب‌نشینی کنند و بتوانیم آقا فرج‌الله را بلند کنیم. دیدم سر و صورت و لباسش پر از خون است. فکر کردم به خاطر شکستگی سرش این خون‌ها جاری شده است. سه نفری بلندش کردیم و در حالی که از فلکه احمدآباد به سمت سه‌راه راهنمایی می‌رفتیم، یکی از پاهایش روی زمین کشیده می‌شد و اغتشاشگران از پشت سرمان می‌آمدند و به طرفمان سنگ پرت می‌کردند. به هر سختی بود، او را تا سه‌راه راهنمایی رساندیم و سوار خودرو یکی از دوستان کردیم که در خیابان راهنمایی پارک شده بود. به خاطر اینکه در خودرو جا نمی‌شدم، دیگر امکان همراهی‌شان را نداشتم. هنوز فکر می‌کردم سرش شکسته و بخیه می‌خورد و خوب می‌شود.
قدمیاری می‌افزاید: تلفن‌ها قطع شده بود و امکان تماس گرفتن با دوستان وجود نداشت تا متوجه شویم وضعیت آقا فرج‌الله چطور است. پس از گشتن چند بیمارستان متوجه شدم شهید شوشتری را به بیمارستان رضوی برده‌اند. وقتی به بیمارستان رسیدم، دوستان گفتند آقا فرج‌الله شهید شده است. آن موقع تازه متوجه شدم رگ گردن و رگ یک پایش را زده و به سرش هم سنگ پرتاب کرده بودند و چند ضربه چاقو هم به پشتش زده بودند.

زندگی‌اش قبل و بعد از مسئولیت یکسان بود

او با بیان اینکه به قول شهید سلیمانی «باید شهید باشی تا شهید شوی»، آقا فرج‌الله واقعاً مثل شهدا زندگی کرد، با همه نشست و برخاست می‌کرد و برای خودش شأنی قائل نبود، درباره رفیق شهیدش متذکر می‌شود: او سابقه مدیرکلی ستاد اجرایی فرمان امام(ره) در خراسان رضوی و معاون سیاسی امنیتی استانداری سمنان را داشت؛ اما با وجود همه این‌ها هیچ وقت تغییری در مرام و مسلکش ایجاد نشد و مانند قبل از مسئولیتش زندگی می‌کرد.
قدمیاری خاطرنشان می‌کند: همه فامیلی شوشتری را به‌ عنوان سردار شهید نورعلی شوشتری می‌شناختند و آقا فرج‌الله خودش یک نمونه‌ای جدا از عنوان پدر شهیدش بود. او مورد احترام همه بود؛ چرا که فراجناحی صحبت و عمل می‌کرد. او دلسوز و غمخوار همه بود. ما فرزندان شهدا همیشه نگاهمان به آقا فرج‌الله بود؛ چون او بزرگ‌تر ما بود، ما را دور هم جمع می‌کرد و برایمان سخن می‌گفت.
او ادامه می‌دهد: شهید شوشتری برای همرزمان پدر شهیدش احترام قائل بود. به خاطر دارم یک روز که با هم بودیم، به من گفت «دیروز خواب یکی از همرزمان پدرم را دیدم که دلخور و ناراحت بود. باید به او زنگ بزنم». به او تلفن کرد و حالش را پرسید. سپس ماجرای خوابش را تعریف کرد و گفت: «از من دلخور هستید؟»
قدمیاری یادآور می‌شود: از سال ۹۶ که بازنشسته شدم، همراه این شهید هستم و شاید بیشتر از آنکه با خانواده‌ام باشم، همراه آقا فرج‌الله بودم. در هر دو مسئولیت اخیری که داشت، در کنارش بودم. موضوعی که خیلی در مورد او در ذهنم مانده این است که خیلی تأکید می‌کرد «با مرام و با معرفت باشید. اگر کسی حتی دشمنتان به شما خوبی می‌کند، آن را فراموش نکنید و از او تشکر کنید». خیلی به موضوعات اخلاقی توجه داشت. شاید کسانی که مسئولیت‌هایی می‌گیرند، در برخی مواقع اخلاق را زیر پا بگذارند؛ اما آقا فرج‌الله با اینکه مسئولیت داشت و وارد عرصه سیاست شده بود، هیچ وقت اخلاق را فراموش نکرد.
این دوست قدیمی شهید شوشتری می‌افزاید: زمانی که در ستاد اجرایی امام(ره) مسئولیت داشت، به او گفتم برای نمایندگی در مجلس از نیشابور اقدام کند؛ چرا که آنجا اقبال عمومی وجود داشت و امکان رأی آوردن او فراهم بود؛ اما گفت «نه من به ستاد اجرایی تعهد دارم و باید در آنجا فعالیت داشته باشم و کمک کنم». در آن زمان گروه‌های جهادی را در ستاد اجرایی فرمان امام(ره) استان فعال کرد و امکانات خوبی را در اختیارشان قرار داد. در دوره همه‌گیری کرونا خودش به‌ صورت مستقیم با خانواده‌ها سخن می‌گفت و مشکلاتشان را حل می‌کرد. در بحث توزیع اقلام معیشتی و انجام واکسیناسیون کرونا حضور فعال داشت و در کنار مردم بود.
او درباره شب شهادت رفیقش عنوان می‌کند: آن شب که به شهادت رسید، هیچ تجهیزاتی همراهش نبود. به او گفتیم با خودت تجهیزات ببر؛ اما پاسخ داد: «تجهیزات می‌خواهم چکار؟ من که نمی‌خواهم با کسی بجنگم». او برای جنگ و سرکوبگری به خیابان احمدآباد نرفته بود و به‌ راحتی می‌توانست بهترین امکانات نظامی را در اختیار داشته باشد؛ اما دست خالی در میدان بود. همان شب یک خودرو پراید از جلویمان رد شد و سرنشینانش شعاری هنجارشکنانه دادند. دوستان دور و بر خودرو رفتند. آقا فرج‌الله گفت «کاری با آن‌ها نداشته باشید. آن‌ها چه گناهی کرده‌اند؟ یک شعار دادند و می‌روند. از خودروشان هم مشخص است از نظر اقتصادی ضعیف هستند». یعنی اگر به میدان آمد هم از روی دلسوزی و برای رفع فتنه آمده بود؛ چرا که از نظرش مرکز فتنه، احمدآباد بود و اغتشاشات از آنجا شروع شده و در همان‌جا هم باید تمام شود.

کمک به مردم، سرلوحه کارش بود

مرتضی نظرنژاد نیز دیگر دوست قدیمی شهید شوشتری است که به واسطه همکاری پدرانشان، از کودکی در کنار هم بزرگ شده‌اند و انس و الفت خاصی میان آن‌ها بود و مانند برادر بودند. او درباره رفیق شهیدش می‌گوید: آقا فرج‌الله روحیه خیلی خاصی از جنس جهادی و کمک به مردم داشت. در سیل لرستان و سیستان و بلوچستان، زلزله سرپل ذهاب و هر جایی که احساس می‌کرد نیاز است به مردم کمک شود، می‌رفت و به دوستانش می‌گفت من دارم برای کمک می‌روم، می‌آیید که برویم؟ این طور هم نبود که برود و دست به سیاه و سفید نزند؛ بلکه خودش بیل به دست می‌گرفت و گِل و لای و وسایل را از خانه مردم خارج می‌کرد. او یک بسیجی مخلص در راه خدا بود و کمک به مردم، سرلوحه کارش قرار داشت.
نظرنژاد با بیان اینکه او ستون فرزندان شهدا در مشهد و تهران و محور جمع ما بود، می‌افزاید: اگر دوستان مشکل و کاری داشتند، با آقا فرج‌الله صحبت می‌کردند و مشورت می‌گرفتند و او به آن‌ها کمک می‌کرد و راهنمایشان بود. روحیه کمک‌رسانی داشت و اگر بخواهیم همه زندگی‌اش را در یک جمله خلاصه کنیم، می‌توان گفت او سرباز مردم بود و برای خدمت به آن‌ها شب و روز نداشت. شهادت، بهترین مزدی بود که خداوند به او داد.
این دوست شهید شوشتری خاطرنشان کرد: شب پیش از شهادتش، در جلسه محفل‌الشهدایی بودیم که به همت فرج‌الله راه افتاده است و فرزندان شهدا، ایثارگران، جانبازان و دلدادگان شهدا در آنجا جمع می‌شوند. پس از پایان مراسم قرار شد در شهر دور بزنیم و ببینیم وضعیت چگونه است و اگر کسی کمکی می‌خواهد، کمک کنیم. در چهارراه فرامرز بودیم که متأسفانه دیدیم اغتشاشگران شیشه‌های ایستگاه‌های اتوبوس را در چهارراه شکسته و تابلوهای شهری را وسط چهارراه انداخته و آتش زده بودند. آقا فرج‌الله بدون اینکه به ما حرفی بزند، وسط چهارراه رفته بود و داشت آن تابلوها و میله‌های آهنی را کنار خیابان می‌کشید تا راه برای مردم باز شود.
او می‌افزاید: روز بعد هم که با او در خیابان احمدآباد بودیم، می‌دیدم نگران مردم است که به اموال آن‌ها آسیبی نرسد؛ چرا که اغتشاشگران داشتند خانه‌ها، مغازه‌ها و درخت‌ها را آتش می‌زدند. فرج‌الله آن روز همه تلاشش این بود خودروهایی را که داشتند به سمت خیابان کلاهدوز می‌رفتند، برگرداند تا در شلوغی‌های آن سمت به مردم و خودروهایشان آسیبی نرسد.

آقا فرج‌الله در مشهد به دنبال وحدت بود

محمدرضا هزاره نیز که به قول خودش رفاقتی ۱۶-۱۵ ساله با شهید شوشتری داشت و در ۱۰ سال اخیر این رفاقت نزدیک‌تر و صمیمی‌تر شده بود، درباره مهم‌ترین ویژگی این شهید می‌گوید: شما با هر تفکر و گرایش سیاسی، مذهبی و فکری وقتی با آقا فرج‌الله در مورد عقایدت صحبت می‌کردی، او سراپا گوش بود و با دقت همه حرف‌های شما را با گوش جان می‌شنید و سپس پاسخگو بود. اگر رفقا در بحث‌های فکری و سیاسی صحبتی داشتند، این شهید حرف طرف مقابل را با دقت گوش می‌کرد و این نکته بسیار مهمی بود که شاید برخی از آن غافل باشند. زمانی هم که در مقام بحث قرار می‌گرفت، با استدلال‌های قوی جواب افراد را می‌داد.
او می‌افزاید: پدرش شهید وحدت بود و خودش نیز در مشهد به دنبال وحدت بود؛ زیرا وقتی افراد با هر گرایش‌ فکری و سیاسی با او صحبت می‌کردند، متوجه می‌شدند او گوش شنواست.
هزاره خاطرنشان می‌کند: یکی از جلوه‌های دیگر شخصیت او مراوده‌اش با طوایف اهل سنت بلوچستان بود. پس از شهادت سردار شوشتری از سال ۸۸ این مراوده همچنان ادامه داشت و با آن‌ها تبادل نظر می‌کرد. در مراسم تدفین شهید فرج‌الله شوشتری هم شاهد حضور پررنگ سران یا نمایندگان سران طوایف بلوچ بودیم. همین مراسم که از اصلاح‌طلب و اصول‌گرا و اهل سنت در آن حضور داشتند، نشان داد ما چه شخصیت متکثر و ظرفیت وجودی بالایی را از دست دادیم؛ چرا که ایشان کسانی را که با هم در ضدیت بودند، دور یکدیگر جمع می‌کرد.
او متذکر می‌شود: آقا فرج‌الله اصول انقلابی و اسلامی خودش را داشت؛ اما با حفظ تمامی این اصول، همه افراد حتی با تفکر مخالف، چون او را انسان منصفی می‌دانستند، به ایشان احترام می‌گذاشتند و به او علاقه داشتند. حتی کسانی که از نظر تیپ و ظاهر با او فرق می‌کردند هم در مراسمش از شهادتش متأثر شده بودند.

همیشه پیگیر مشکلات خانواده و فرزندان شهدا به‌ ویژه مدافعان حرم بود

یکی دیگر از رفقای شهید فرج‌الله شوشتری، علی کاظمی است که به گفته خودش بیش از ۲۰ سال با آقا فرج‌الله رفاقت داشته و درباره یکی دیگر از وجوه شخصیتی رفیق شهیدش می‌گوید: آقا فرج‌الله شخصیت خاصی داشت و هیچ وقت دوست نداشت از خودش دفاع کند و همیشه سعی می‌کرد مدافع مردم باشد. فرد متواضعی به شمار می‌آمد و همواره در کنار مردم بود. خیلی ساده‌زیست بود و لباس پوشیدنش این موضوع را نشان می‌داد. به من می‌گفت «دوست دارم سر سفره فقرا بنشینم و همراه آن‌ها غذا بخورم». به یاد ندارم یک بار به خاطر موقعیت شغلی و فرزند شهید بودنش به خودش ببالد؛ بلکه تنها به خاطر در کنار و همراه مردم بودن به خودش می‌بالید.
او با بیان اینکه با همه گرفتاری‌هایی که داشت، همه را کنار هم جمع می‌کرد و به آرامش و دوستی فرامی‌خواند و برایش گرایش سیاسی افراد مهم نبود، متذکر می‌شود: همیشه پیگیر مشکلات خانواده و فرزندان شهدا به‌ ویژه مدافعان حرم بود. یک روز ما همراه دوستان و شهید شوشتری به منزل یکی از خانواده‌های شهدای مدافع حرم در بولوار توس سر زدیم. یکی از خانواده‌های شهدا با دو فرزند خردسالش سطح زندگی‌ خیلی پایینی داشتند و شهید شوشتری با حس و حال و هوای خاصی دو فرزند شهید را روی پایش گذاشته بود و گریه می‌کرد که چرا ما از حال این خانواده‌های شهدا غافل هستیم. من در آن لحظه به حالش غبطه خوردم. درباره این موضوع به مسئولان نیز گوشزد می‌کرد و می‌گفت چرا شما کنار این خانواده‌ها نیستید؟ این شهدا برای ما رفتند و شهید شدند.

برچسب‌ها: