شناسهٔ خبر: 76695574 - سرویس بین‌الملل
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

«نصرت‌الله تاجیک» در گفت‌وگو با ایرنا مطرح کرد؛

ترامپ فعلا به دنبال مذاکره با ایران نیست/ ضرورت اتخاذ استراتژی تنش صفر در منطقه

تهران- ایرنا- دیپلمات پیشین وزارت امور خارجه با اشاره به اینکه در شرایط موجود، بدون بزرگ‌نمایی یا ناامیدی، لازم است راهکاری واقع‌بینانه برای مدیریت پیدا شود؛ گفت: دیپلمات‌ها خالق فرصت‌ها هستند، یا دست‌کم باید چنین نقشی را ایفا کنند و در این مسیر، مهم‌ترین اقدام اتخاذ استراتژی تنش صفر در سیاست خارجی و تعامل فعال با سایر کشورها از طریق اجماع‌سازی و یارگیری برای مقابله با زورگویی و زیاده‌خواهی است.

صاحب‌خبر -

به گزارش گروه سیاست خارجی ایرنا، جهان در روزهایی که گذشت یکی از عجیب‌ترین دوره‌های خود را پشت سر گذاشت، عجیب از آن رو که در کمتر از چند ساعت دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده دستور ربایش و بازداشت رئیس‌جمهور کشور دیگری را در نیمه شب صادر کرد و در پی آن نیروهای نظامی آمریکا وارد خاک ونزوئلا شدند و نیکلاس مادورو را دستگیر و به آمریکا منتقل کردند.

این اقدام بسیاری از قوانین و حقوق بین‌الملل را زیر سوال برد و واکنش‌های بسیاری در جهان برانگیخت اما برای تهران که مدت‌هاست با زیاده‌خواهی‌های آمریکا در کنش و واکنش است، چنین رفتارهایی قابل پیش‌بینی بود. به ویژه آنکه ترامپ روز قبل از حمله به ونزوئلا در توییتی به اعتراضات معیشتی مردم ایران واکنش نشان داده و تهدید کرده بود که در صورت تشدید تنش و به ادعای وی کشتار معترضان، آمریکا آماده دخالت است.

واقعیت آن است که آمریکا سال‌هاست آماده دخالت در امور همه کشورها از جمله ایران است و این دخالت‌ را به شکل‌ها و شیوه‌های مختلف انجام داده است و گرچه این نوع تهدیدات برای ایران تا حدود زیادی آشناست اما بررسی آن می‌تواند به روشن‌تر شدن فضای ذهنی رئیس‌جمهور آمریکا منجر شود. پرسش درباره چرایی شدت گرفتن دکترین «صلح از طریق قدرت» می‌تواند تبعات اجرای چنین ایده‌ای در بخش‌های مختلف جهان را شفاف‌تر سازد و نشان دهد که صلح مورد ادعای رئیس‌جمهور آمریکا، با شیوه‌ای که در پیش گرفته، اگر نگوییم ناممکن اما بسیار دور از واقعیات موجود روی زمین است. ایستادن در برابر این ماجراجویی‌ها به ویژه در شرایط کنونی نیازمند نوع متفاوتی از هوشیاری هم در میدان‌های نظامی و هم در عرصه دیپلماسی است تا بتوان کشور را از این پیچ غیرمعمول و دشوار عبور داد.

به منظور بررسی ضرورت‌ها، هوشیاری‌ها و نیز انگیزه رئیس‌جمهور آمریکا از آنچه در حال انجام است با «نصرت‌الله تاجیک» دیپلمات بازنشسته و سفیر پیشین ایران در اردن به گفت‌وگو پرداخیتم.

ترامپ فعلا به دنبال مذاکره با ایران نیست/ ضرورت اتخاذ استراتژی تنش صفر در منطقه

ترامپ برای حداکثرسازی منافع آمریکا تمام اصول روابط بین‌الملل را بر هم زده است

رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا این روزها چرخه‌ای از اقدامات عجیب و غیرقانونی را از ربایش رئیس‌جمهور ونزوئلا تا توییت‌ها و اظهارات مداخله‌جویانه در ایران در دستور کار قرار داده است در بررسی این چرخه و اقدامات، مهمترین اهداف رئیس‌جمهور آمریکا از این میزان مداخله و یکجانبه‌گرایی چیست؟

افزایش میزان مداخلات فرامرزی رئیس‌جمهور آمریکا به‌صورت نرم و سخت، طیفی از اهداف را در بر میگرد. اما هدف اصلی ترامپ، تامین منافع حداکثری آمریکا از طریق قدرت است برای تقویت بنیه اقتصادی و به منظور تقویت اقتصاد داخلی، امن کردن آمریکا به منظور رقابت با چین. که البته برای آن‌که اندکی وجهه‌ای موجه‌تر به آن بدهد، نام «صلح از طریق قدرت» را گذاشته است اما واقعیت امر این است که مشخص نیست این اقداماتی که ترامپ در حال انجام آن‌هاست، منجر به صلح شود. تا الان که بیشتر به گسترش جنگ منجر شده است. در حقیقت، حتی در ونزوئلا نیز با اقداماتی که انجام شده، تازه در ابتدای مسیر قرار داریم و معلوم نیست که چگونه بتواند این وضعیت را سامان‌دهی کند.

واقعیت این است که تمام تلاش بشریت در قالب مباحث دانشگاهی، اندیشکده‌های جهان و به‌ویژه غرب و بیش از همه خود آمریکا، به دلیل قدرت اقتصادی و توان تامین مالی که طی یک قرن گذشته، یعنی در طول قرن بیستم، داشته است، معطوف به این بوده که این مسئله را تئوریزه کنند که توسعه کشورها در صلح و امنیت اتفاق بیفتد. دانشگاه‌ها همواره به دنبال نظریه‌پردازی بوده‌اند و اساتید دانشگاه‌ها، اندیشکده‌ها و مراکز مطالعاتی تلاش کرده‌اند که به دلیل حالت آنارشیسمی روابط بین الملل ، اعمال زور را از روابط سیاسی و اجتماعی، چه در سطح بین‌فردی یعنی در سطح انسان‌ها و چه در سطح جهانی میان دولت‌ها، حذف کنند و آن را با روش‌های دیگری جایگزین نمایند که هم تامین منافع صورت گیرد و هم در حقیقت جنگ و خشونت از میان برداشته شود.

آنچه در این‌جا مطرح است، رفتار متحدان عربی آمریکا در منطقه است. این کشورها، عمدتاً سکوت اختیار می‌کنند و خود را در رویارویی مستقیم با آمریکا و ترامپ قرار نمی‌دهند.

اگر دقت کنیم، از پیش از جنگ جهانی اول و مخصوصا در بدو و دوران جنگ از سال ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸، مطالعات در این زمینه آغاز شد و حتی می‌توان گفت از قرن نوزدهم، یعنی از اواخر قرن نوزدهم، چه در اروپا و چه در آمریکا، این مباحث شکل گرفت تا نظام بین المللی بر اساس اصولی همچون بکار نبردن زور ساختارمند شود. پس از جنگ جهانی اول که منجر به تشکیل جامعه ملل شد، تمام تلاش بر این بود که سازوکار روابط بین‌المللی و روابط دولت‌ها تنظیم شود، چرا که در این ساختار نه یک قوه قضائیه مستقل وجود دارد و نه یک نیروی پلیس مستقل؛ همان ویژگی‌ای که در ادبیات سیاسی از آن با عنوان ویژگی آنارشیسمی روابط بین‌الملل یاد می‌شود. این نظام، سیستمی است که نه قاضی دارد و نه پلیس. به دلیل وجود چنین ویژگی‌ای و در فقدان این دو عنصر، یعنی پلیس و قاضیِ بعنوان اعمال‌کننده قدرت برای نظم و امنیت، دانشمندان علوم سیاسی به طراحی سازوکاری روی آوردند که روابط دولت‌ها بر اساس مجموعه‌ای از اسناد تنظیم شود؛ امری که در جهان به عنوان نظم لیبرال شناخته می‌شود.

این وضعیت در حقیقت چارچوبی از هنجارهای مطالعه‌شده است که توسط دانشگاه‌ها، آزمون‌های تحقیقاتی و بعدها در سازمان ملل، موسسات و دانشگاه‌های وابسته به سازمان ملل و مراکز مطالعاتی مرتبط با این سازمان تولید شده است. همه این‌ها ادبیاتی را شکل دادند که بر اساس آن، کشورها با تمکین به این هنجارها و نتایج مطالعات، روابط خود را بر مبنای نرم‌های جدیدی تعریف کنند که خشونت‌زا نباشد، بلکه خشونت‌زدا باشد. اکنون ترامپ بدلیل ساختار ذهنی و فکری و رویکردش در مناسبات سیاسی اجتماعی ، و تحت تاثیر نظریه پردازان نئو محافظه کار اطرافش ، تمام این مطالعات و تمام این دستاوردها را بر هم می‌زند، صرفاً و صرفاً به این دلیل که منافع آمریکا را بر اساس فرمول «اول آمریکا» حداکثری کند. مشکل و نقطه منفی این رویکرد آن است که می‌خواهد این منافع حداکثری را از طریق اعمال زور و قدرت تامین کند.

در حال عبور از فضای نظم لیبرال هستیم/ باید در چارچوب نظم جدیدی که در حال شکل‌گیری است، بیاندیشیم

مستندسازی اقدامات خلاف قانون رئیس‌جمهور آمریکا در برهم زدن تمامیت ارضی کشورها را تا چه اندازه ضروری احساس می‌کنید؟

وزارت امور خارجه از این جهت که واقعیت مسائلی که میان ایران و آمریکا رخ می‌دهد به صورت اسناد رسمی در سازمان ملل ثبت شود و از این قبیل اقدامات، وظایف اداری مشخصی بر عهده دارد که آن‌ها را انجام می‌دهد. این نکته قابل توجه است، اما باید دقت کنیم که ما در حال عبور از فضای نظم لیبرال هستیم، یا شاید حتی از آن عبور کرده‌ایم؛ دست‌کم ترامپ به‌طور قطع از آن عبور کرده است. بنابراین، در شرایط کنونی، دیگر نمی‌توان صرفاً به اقدامات حقوقی امید بست. البته تاکید می‌کنم که انجام امور حقوقی و آنچه در روال اداری و دیپلماتیک تعریف شده، ضروری و مفید است و باید انجام شود، اما نباید امید بیش از حد به آن بست.

وقتی ترامپ، یا به تعبیر دقیق‌تر آمریکا به عنوان یک قدرت برتر از نظر اقتصادی و نظامی، اقداماتی را انجام می‌دهد که به‌صراحت نیز اعلام می‌کند نظم گذشته را قبول ندارد، روشن است که ما از این پس باید بیش از پیش در چارچوب نظم جدیدی که در حال شکل‌گیری است، بیندیشیم، راهکار ارائه دهیم، نسخه‌پردازی کنیم و دست به طراحی بزنیم.

نکته یقینی این است که ما در این جهان نمی‌توانیم به‌تنهایی هر اقدامی را انجام دهیم و به صورت منفرد عمل کنیم. نخستین و مهم‌ترین اقدام، در حقیقت، اتخاذ یک استراتژی تنش صفر در سیاست خارجی است؛ به‌گونه‌ای که بتوانیم با سایر کشورها وارد تعامل شویم، هم برای آینده جهان و هم برای آینده روابط بین‌الملل. در همین چارچوب است که باید از طریق یارگیری و اجماع‌سازی، در برابر زورگویی، زیاده‌خواهی و شیوه اعمال قدرت ترامپ عمل کنیم. این رویکرد می‌تواند مجموعه گسترده‌ای از مسائل و اقدامات را در ذیل خود تعریف کند؛ به این معنا که ایده یارگیری و اجماع‌سازی می‌تواند به مثابه یک چتر عمل کند و مجموعه‌ای از اقدامات مختلف را زیر بال و پر خود قرار دهد و پوشش دهد.

ترامپ فعلا به دنبال مذاکره با ایران نیست/ ضرورت اتخاذ استراتژی تنش صفر در منطقه

ترامپ مذاکره منصفانه نمی‌خواهد/ دیپلمات‌ها خالق فرصت‌ها هستند

همزمان با اقدامات و اظهارات رئیس‌جمهور آمریکا در قبال ایران، برخی معتقدند که ترامپ با این رویکرد در تلاش است تا تهران را وادار به حضور در پای میز مذاکره کند. با این تحلیل تا چه اندازه موافق هستید؟

من چندان با این تحلیلی که شما مطرح کردید همراه نیستم، زیرا معتقدم ترامپ در حال حاضر اساساً به دنبال مذاکره با ایران نیست. این امر بیش از هر چیز به این دلیل است که احساس می‌کند دست برتر را در اختیار دارد؛ به‌ویژه در نتیجه آسیبی که به سیاست خارجی ایران، سیاست خاورمیانه‌ای و اهرم‌های بازدارندگی سیاست خارجی آن وارد شده است. با توجه به این لطمه و آسیبی که ایجاد شده، ترامپ اکنون تصور می‌کند که موقعیت برتری دارد و در حقیقت به دنبال یک مذاکره منصفانه که دو طرف با رضایت از پای میز مذاکره برخیزند، نیست، بلکه همچنان در امتداد همان رویکردی که در سوال اول مطرح کردم، یعنی «صلح از طریق قدرت»، در پی اعمال قدرت است.

نباید انتظار داشت که اگر امروز این مسیر را آغاز کردیم، فردا به نتیجه برسد؛ چنین تصوری واقع‌بینانه نیست و چه‌بسا نیازمند یک بازه زمانی طولانی‌تر برای رسیدن به نتیجه باشد

در چنین شرایطی، بعید به نظر می‌رسد با توجه به روحیه‌ای که ایرانی‌ها دارند و با توجه به اهرم‌های قدرت نرم و سختی که در اختیار دارند، آمادگی آن را داشته باشند که در چنین وضعیتی پای میز مذاکره حاضر شوند. البته این به معنای نفی اصل مذاکره نیست، بلکه صرفاً گزارشی از واقعیت موجود است. در بخش توصیه‌ای، طبعاً نظر من این است که دیپلمات‌ها در حقیقت خالق فرصت‌ها هستند، یا دست‌کم باید چنین نقشی را ایفا کنند.

بنابراین، به عقیده من، علیرغم شرایطی که ترامپ ایجاد کرده است، بدون آن‌که دچار یأس شویم و بدون آن‌که این وضعیت را به گونه‌ای بزرگ جلوه دهیم که امکان خلق فرصت را از خود سلب کنیم، باید تلاش کنیم راهکاری پیدا کنیم تا این وضعیتی که اکنون میان ایران و آمریکا شکل گرفته است، مدیریت و پشت سر گذاشته شود. این کار بسیار دشوار است و نباید آن را کاری ساده تلقی کرد. همچنین نباید انتظار داشت که اگر امروز این مسیر را آغاز کردیم، فردا به نتیجه برسد؛ چنین تصوری واقع‌بینانه نیست و چه‌بسا نیازمند یک بازه زمانی طولانی‌تر برای رسیدن به نتیجه باشد.

بنابراین، جمع‌بندی سخنم این است که با وجود آن‌که احساس می‌کنم با وضعیت کنونی ترامپ در جهان، شرایطی که ایجاد کرده و آسیبی که ما نیز متحمل شده‌ایم، بعید است در حال حاضر بتوان یک مذاکره مطلوب و موثر با آمریکا داشت، اما این به هیچ‌وجه به این معنا نیست که وزارت امور خارجه را تعطیل کنیم یا دیپلمات‌ها را بازنشسته کرده و به خانه بفرستیم. خیر، بلکه باید تلاش کنیم.

ترامپ ژست صلح‌خواهانه را به‌عنوان لایه یا پوشش برای اقدامات خود علیه ایران مورد استفاده قرار داد

دخالت آمریکا در امور ایران و تهدید به آغاز جنگ علیه این بار به بهانه اعتراضات داخلی بوده است. همزمان چند روز پیش ترامپ در حالی که دوشادوش نخست وزیر رژیم صهیونیستی ایستاده بود مجددا ایران را به حمله نظامی در صورت از سرگیری برنامه هسته ای یا توسعه برنامه موشکی تهدیدکرد. در چنین شرایطی چطور می‌توان ادعای امریکا درباره دراز بودن دست دیپماسی تیم ترامپ به سمت تهران را درمیدان عمل باورو بر روی آن برای اغاز مذاکره حساب باز کرد؟

به عقیده من کلیه اقداماتی که ترامپ در ارتباط با ایران انجام داد و در حقیقت به‌عنوان یک تابلوی دیپلماسی آمریکا در برابر ایران تلقی می‌شد، صرفاً پوششی بود برای این‌که آمریکا به اقدامات خود علیه ایران مشروعیت و وجاهت ببخشد. در غیر این صورت، من معتقدم با توجه به شناختی که آمریکا از ایران دارد و با در نظر گرفتن روابط سابق ایران و آمریکا و مشکلاتی که میان دو کشور وجود داشته و همچنان وجود دارد، ترامپ عملاً برای حمله به ایران لحظه‌شماری می‌کرد. اگر هم در داخل ایران افرادی پیشنهادهایی در خصوص شکل مذاکره، از جمله تغییر مذاکره غیرمستقیم به مستقیم یا ورود به یک مذاکره معنادار مطرح می‌کردند، این پیشنهادها بیشتر با این هدف بود که در حقیقت مانعی در برابر اقدامات ترامپ ایجاد شود. وگرنه غالب تحلیلگران آگاه بودند که ترامپ با شرایطی که خود مطرح می‌کرد، و از سوی دیگر با توجه به جایگاه ایران به دلیل اهمیت ژئوپلیتیکی، قدرت منطقه‌ای و تاثیرگذاری آن بر نظام بین‌الملل و نظام منطقه‌ای، بعید است بتواند به تفاهمی پایدار با ایران دست یابد.

در دوره‌های گذشته که حتی اعتراضات به رسمیت شناخته نمی‌شد و هر لحظه امکان درگیری شدید میان تظاهرکنندگان و نیروهای پلیس وجود داشت، ترامپ چنین مواضعی اتخاذ نکرد.

با این وصف، به عقیده من دراز کردن دست دیپلماسی تیم ترامپ به سمت تهران، مصداق واقعی و باورپذیری نداشت و این‌گونه نبود که ترامپ واقعاً قصد تفاهم با ایران را داشته باشد. بلکه برعکس، من معتقدم ترامپ در پی آن بود که یک ژست صلح‌خواهانه اتخاذ کند تا به‌عنوان یک لایه یا پوشش برای اقدامات خود علیه ایران مورد استفاده قرار گیرد. همان‌گونه که مشاهده کردیم، پس از آغاز جنگ دوازده‌روزه، همین ادعاها را مطرح کردند و ایران را به وقت‌کشی و نداشتن قصد تفاهم متهم نمودند و موارد مشابهی را بیان کردند.

در این شرایط، ما در این دوره به‌روشنی مشاهده می‌کنیم که در حالی که حاکمیت ایران و قوای سه‌گانه، یعنی دولت، مجلس و قوه قضائیه، همگی اعلام کردند که حق اعتراض معترضان را به رسمیت می‌شناسند و این حق را در چارچوب مسائل اقتصادی، روندهای موجود در کشور و مشکلاتی که برای مردم ایجاد شده است، مورد تاکید قرار دادند، عملاً هیچ‌گونه وجهی برای مداخله ترامپ وجود نداشت، مگر آن‌که هدف او از طرح موضوع اعتراضات، ماهیگیری از آب گل‌آلود بوده باشد.

در دوره‌های گذشته که حتی اعتراضات به رسمیت شناخته نمی‌شد و هر لحظه امکان درگیری شدید میان تظاهرکنندگان و نیروهای پلیس وجود داشت، ترامپ چنین مواضعی اتخاذ نکرد. اما اکنون، در شرایطی که به دلیل رویکرد دولت در گفت‌وگو با معترضان و به رسمیت شناختن حقوق آن‌ها، احتمال تشدید اعتراضات کاهش می‌یابد، به نظر می‌رسد که هدف، به میدان آوردن معترضان یا سوق دادن اعتراضات به سمت خشونت، یعنی آلوده کردن فضای سالم اعتراض به اغتشاش و تخریب و سپس اعمال خشونت متقابل از سوی پلیس باشد؛ امری که در نهایت به نوعی تلاش برای برهم‌زدن اوضاع داخلی کشور تعبیر می‌شود.

اگر به سوابق روابط ترامپ با ایران دقت کنیم، در ابتدای دوره نخست ریاست‌جمهوری او، در حوالی سال‌های ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶، بحث اصلی «تغییر رفتار حکومت» مطرح بود. سپس به‌تدریج موضوع «تغییر حکومت» مطرح شد و پس از آن، این بحث به «تغییر حکومت به هر شکل ممکن، حتی به قیمت تجزیه ایران» سوق پیدا کرد. البته آمریکایی‌ها این موضوعات را به‌صورت شفاف بیان نمی‌کردند و گاه سیگنال‌هایی می‌دادند که مثلاً با تجزیه ایران، به دلیل پیامدهای غیرقابل کنترل آن، مخالف هستند؛ اما واقعیت این است که به عقیده من این ادعاها از شفافیت لازم برخوردار نبود.

به نظر می‌رسد تلاش اصلی آن‌ها معطوف به این بوده است که قدرتی را که ایران از نظر قدرت نرم، تاثیرگذاری منطقه‌ای، نقش‌آفرینی در روابط بین‌الملل و صحنه جهانی به دست آورده و همچنین قدرت سخت و توان سخت‌افزاری آن را، به این جمع‌بندی برسانند که ایران بیش از حد قدرتمند شده است. در نتیجه، به دنبال آن هستند که به اشکال مختلف، زمینه ایجاد مشکلات سرزمینی برای ایران را فراهم کنند.

آمریکا مستقل از اسرائیل، انگیزه برخورد و تقابل با ایران را دارد

آنچه امروز در رفتار ایالات متحده آمریکا قابل مشاهده است، پرداختن به منافع رژیم اسرائیل بیشتر از هر زمان دیگری و حتی بیشتر از منافع آمریکاست که خلاف شعارهای انتخاباتی ترامپ است، این تناقض چگونه قابل تحلیل است؟

من با مطلبی که شما مطرح کردید موافق نیستم، یا دست‌کم معتقدم این سوال به بخشی از موضوع اشاره دارد. درست است که آمریکا در رویارویی ایران و اسرائیل از اسرائیل حمایت می‌کند. ما بارها نیز تاکید کرده‌ایم که آمریکا نه‌تنها منافع اسرائیل، بلکه حتی عملکرد گروه‌های تندرو در داخل اسرائیل را به امنیت ملی خود گره زده است که این امر به‌نظر من خطاست.

با این حال، در ارتباط با ایران و به‌ویژه در دوره ترامپ، خود آمریکا نیز انگیزه‌های مستقلی دارد. آمریکا جدا از این‌که از اسرائیل در برابر ایران حمایت می‌کند، به دلیل آن‌که ایران حاضر نیست سلطه و هژمونی آمریکا را بپذیرد، به نوعی خود را نیز در وضعیت رویارویی با ایران احساس می‌کند. بنابراین، به عقیده من، آمریکا علاوه بر حمایت از اقدامات اسرائیل در منطقه و علیه ایران، خود نیز به‌طور مستقل انگیزه برخورد و تقابل با ایران را دارد و این انگیزه را نمی‌توان صرفاً به حمایت از اسرائیل تقلیل داد.چ

بازدارندگی صرفا سخت‌افزاری نیست/ متحدان عربی آمریکا خود را در رویارویی با ترامپ قرار نخواهند داد

ادعاهای رئیس‌جمهور آمریکا و دخالت وی با واکنش‌های تند مقامات ایران روبرو شد از جمله به خطر افتادن منافع آمریکا در منطقه. فکر می‌کنید واکنش متحدان عربی امریکا در منطقه به تنش افزایی اخیر نتانیاهو و ترامپ چه خواهد بود؟

باید توجه داشت که به‌اصطلاح گفته می‌شود «دو صد گفته چون نیم کردار نیست». ما در سیاست نیز از تعابیر مشابهی استفاده می‌کنیم؛ به‌عنوان مثال گفته می‌شود «سگی که قصد حمله دارد، پارس نمی‌کند». به نظر من، در شرایط کنونی بیش از اندازه در حال سخن گفتن هستیم و بیش از آن‌که به بیان مواضع بسنده کنیم، باید با برنامه عمل کنیم.

آمریکا با تهدیدهای لفظی ما نمی‌ترسد. هرچند ممکن است با واکنش‌های تند مقامات روبه‌رو شود، اما به عقیده من، این واکنش‌ها اگرچه ممکن است لازم باشند، اما به‌هیچ‌وجه کافی نیستند. بازدارندگی زمانی معنا پیدا می‌کند که آمریکا به این باور برسد که منافعش به‌طور واقعی و ملموس در معرض آسیب قرار دارد. این بازدارندگی و قدرت ضربه‌زنی لزوماً صرفاً سخت‌افزاری نیست، بلکه ابعاد نرم‌افزاری نیز دارد. در مجموع، سطح و قدرت بازدارندگی ایران باید به اندازه‌ای باشد که آمریکا لطمه خوردن منافع خود را باورپذیر بداند.

بازدارندگی زمانی معنا پیدا می‌کند که آمریکا به این باور برسد که منافعش به‌طور واقعی و ملموس در معرض آسیب قرار دارد. این بازدارندگی و قدرت ضربه‌زنی لزوماً صرفاً سخت‌افزاری نیست، بلکه ابعاد نرم‌افزاری نیز دارد.اگر ما صرفاً با عبارات تند بخواهیم نشان دهیم که منافع آمریکا آسیب خواهد دید، این موضوع برای آمریکا باورپذیر نخواهد بود و هیچ خاصیت بازدارندگی ایجاد نمی‌کند. خاصیت بازدارندگی زمانی شکل می‌گیرد که از نظر عملی نیز این توان وجود داشته باشد. هرچند بازدارندگی تا حدی یک عامل ذهنی است، اما به عنصر مادی نیاز دارد. بنابراین، ما باید با برنامه‌ریزی و با استفاده از تمامی کارت‌ها و اهرم‌های خود، چه در حوزه قدرت نرم و چه در حوزه قدرت سخت، به‌گونه‌ای عمل کنیم و این اهرم‌ها را روی میز بگذاریم که آمریکا بداند محاسباتش باید بر اساس واقعیت‌های میدانی باشد، نه صرفاً بر اساس شعارها، بیانات تند یا مواضع لفظی.

در عین حال، باید توجه داشت که متحدان آمریکا نیز یکدست نیستند. همان‌طور که شما در همین سوال مطرح کردید، اروپا موضعی متفاوت دارد و کشورهای عربی ممکن است مواضع دیگری اتخاذ کنند. به عقیده من، آنچه در این‌جا و در ارتباط با این سوال مطرح است، رفتار متحدان عربی آمریکا در منطقه است. این کشورها، همان‌گونه که اکنون نیز مشاهده می‌کنیم، عمدتاً سکوت اختیار می‌کنند و خود را در رویارویی مستقیم با آمریکا و ترامپ قرار نمی‌دهند.

حتی در مواردی که اقداماتی مانند حمله اسرائیل به قطر صورت گرفت و سایر کشورهای عربی نیز ناگزیر شدند محاسبات خود را انجام دهند، با وجود نگرانی‌ها، تمایل چندانی به موضع‌گیری علنی و مخالفت صریح با اقدامات ترامپ نشان ندادند. همان‌گونه که در یکی دو روز اخیر نیز مشاهده می‌شود، این کشورها تقریباً سکوت اختیار کرده‌اند.

ترامپ فعلا به دنبال مذاکره با ایران نیست/ ضرورت اتخاذ استراتژی تنش صفر در منطقه

وزارت امور خارجه باید سیاست خارجی تنش‌صفر به‌ویژه در قبال همسایگان را پیگیری کند/ انسجام ملی؛ پشتوانه ضروری برای سیاست خارجی

در نهایت برای وزارت امور خارجه چه نقشه و اقدامی را برای رفع این تهدید پیشنهاد می‌کنید؟

به عقیده من دستگاه دیپلماسی، باید توجه داشته باشد که سیاست خارجی امتداد سیاست داخلی است. سیاست خارجی بدون برخورداری از یک سیاست داخلی مستحکم و بدون انسجام داخلی قوی، عملاً قادر به انجام کار موثر نخواهد بود. در شرایط کنونی، ما به ماشین سیاست خارجی و ظرفیت سیاست خارجی، باری فراتر از توان آن تحمیل کرده‌ایم؛ به‌گونه‌ای که گویی بر یک خودروی سبک، بار یک تریلی قرار داده شده است.

سیاست خارجی باید از پشتوانه‌ای قوی برخوردار باشد که حاصل مجموعه‌ای از اقدامات داخلی است؛ اقداماتی که منجر شده باشد یا منجر شود به افزایش انسجام ملی. بنابراین، در درجه نخست، سیاست خارجی باید از پشتوانه‌ای قوی برخوردار باشد که حاصل مجموعه‌ای از اقدامات داخلی است؛ اقداماتی که منجر شده باشد یا منجر شود به افزایش انسجام ملی. اگر این اتفاق رخ دهد، تا حدی دست سیاست خارجی بازتر می‌شود و در آن صورت است که می‌تواند به سمت یارگیری و اجماع‌سازی حرکت کند.

به عقیده من، مهم‌ترین اقدام این است که پس از تحقق انسجام ملی و اجرای سیاست‌هایی که به افزایش آن منجر می‌شود، وزارت امور خارجه به‌طور جدی به دنبال اتخاذ یک سیاست خارجی تنش‌صفر باشد؛ به‌ویژه در قبال همسایگان و به‌خصوص حلقه اول پیرامونی ما. این حلقه، از یک‌سو خاورمیانه، از سوی دیگر خلیج فارس و حوزه عربی، و از سوی دیگر غرب و شمال حوزه تمدنی ما را در بر می‌گیرد.

در حقیقت، ما باید با یک سیاست تنش‌صفر در این حوزه‌ها پیش برویم و هم‌زمان موضعی قوی اتخاذ کنیم تا امکان یارگیری و اجماع‌سازی به‌منظور حداکثرسازی منافع ملی فراهم شود.