شناسهٔ خبر: 76689645 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: اعتماد آنلاین | لینک خبر

همراه چین و روسیه با ایران تا جایی خواهد بود که به تقابل مستقیم با آمریکا نینجامد

ابوالفضل فاتح نوشت: ايران قدرتمند، نه مطلوب امريكاست و نه در دايره اولويت‌هاي راهبردي چين و روسيه قرار دارد. همراهي چين و روسيه با ايران تا جايي ادامه خواهد يافت كه به تقابل مستقيم و پرهزينه با امريكا نينجامد.

صاحب‌خبر -
همراهی چین و روسیه با ایران تا جایی خواهد بود که به تقابل مستقیم با آمریکا نینجامد
کد خبر: 755863
|
۱۴۰۴/۱۰/۱۷ ۱۰:۱۵:۰۰

«اپیزود دوم خاورمیانه و هشدارِ قرن سیاسی جدید» عنوان یادداشت ابوالفضل فاتح برای روزنامه اعتماد است که در آن آمده؛  وقایع ونزوئلا بار دیگر نشان داد که الگوی نظم جدید جهانی مطلوب امریکا در قرن سیاسی جدید، از چه ویژگی‌هایی برخوردار است. چنانکه در دو یادداشت «تغییر نسل رهبران و قرن سیاسی جدید» و « جهان در دوراهی تاریخی؛ چرا ایران و ونزوئلا؟» تبیین شد، امریکا و به‌طور کلی شمال مسلط در نقطه گریز سرنوشت‌ساز قرار گرفته‌اند و برای بازتولید و تضمین هژمونی خود در رقابت‌های آینده جهانی، زمان محدودی در اختیار دارند که عدم تحقق اهداف در این بازه می‌تواند شرایط را برای امریکا نظیر اروپا شکننده کند. در این چارچوب به نظر می‌رسد، صحنه بین‌المللی دست‌کم در چهار منطقه در معرض کانون‌های تنش راهبردی قرار گرفته است. در این چارچوب، صحنه بین‌المللی دست‌کم در چهار منطقه در معرض کانون‌های تنش راهبردی قرار گرفته است: در امریکای شمالی و جنوبی (کانادا، مکزیک، کوبا، پاناما، ونزوئلا ، گرینلند و کلمبیا)، در شرق آسیا (ژاپن، کره جنوبی، تایوان در برابر چین و کره شمالی)، در اروپا (روسیه در برابر اروپا) و در خاورمیانه با محوریت ایران و اسراییل.

جهان گویی هنوز راهبرد جدید امریکا را باور نکرده است. تاروپود نظم مورد توافق بین‌المللی از دیدگاه امریکا از هم گسسته است. وقتی با اوکراین و دانمارک چنین رفتار می‌شود، با دیگران چه خواهند کرد؟ همین دیروز، امریکا مطالبه مالکیت گرینلند را مطرح کرد و از فروپاشی کوبا و حمله به ایران سخن گفت. اروپا و بسیاری دیگر، از جمله در منطقه پیرامونی ما، اگر از درک راهبردی و آینده‌نگرانه برخوردار بودند، به ‌جای همراهی انفعالی با امریکا، به منافع بلندمدت خود می‌اندیشیدند و سوخت نظم ارباب‌ورعیتی مطلوب واشنگتن را تامین نمی‌کردند؛ نظمی که بی‌تردید فردا گریبان خود آنان را سخت‌تر خواهد گرفت. می‌توان تفسیر کرد که امریکا به سنت‌های پیشین خود و منطق دوران استعمار بازگشته است؛ عصری که در آن سخن از بحران‌سازی‌های پی در پی، ترور، آدم‌ربایی و تجاوز نظامی، چپاول نظام‌مند جهان، تصاحب معادن و منابع حیاتی و تسلط بر گلوگاه‌های راهبردی است و هیچ کشوری از این منطق مستثنا نخواهد بود. اکنون تنها به امکان‌سنجی، اولویت‌بندی و محاسبه هزینه و فایده مشغولند. کشورهای دیگر که جای خود دارد؛ اگر بتوانند چین و روسیه و حتی روزی فرانسه و انگلستان را نیز بی‌نصیب نخواهند گذاشت. مگر چند روز پیش از ماجرای تهاجم به ونزوئلا و «ربایش مادورو»، اقامتگاه «پوتین» هدف حمله پهپادی قرار نگرفت؟ مگر موج مداخلات و مهندسی سیاسی و آلگوریتمی در ساختار افکار عمومی و قدرت کشورهای اروپایی به نفع راست افراطی جهانی به‌ روشنی قابل مشاهده نیست؟ در برابر چشم حیران جهانیان هر روز نام کشور یا منطقه‌ای در فهرست قرار می‌گیرد. سودای امریکا برای جهان نقشه و مرزهای جغرافیایی جدیدی است که در کشوی میز ترامپ، منتظر تحقق و چاپ و نشر جهانی است. در اپیزود دوم غرب آسیا، اگر بتوانند (تاکید می‌شود اگر بتوانند)، تجزیه کشورها و حذف برخی کشورها و تاسیس چند کشور ضعیف و در ذیل قدرت غرب، نظیر طرح ناتمام کردستان یا تجزیه سوریه و لبنان و آواره کردن شیعیان لبنان همچون مردم غزه یا حتی تاسیس کشوری مسیحی در آن منطقه و در پیوند راهبردی با توسعه اسراییل به مناطق اطراف یا کودتا و تجزیه و حتی مستعمره کردن برخی کشورهای میزبان پایگاه‌های امریکا و فراتر از آن، اصلا یک تعارف نیست و بخشی از نقشه سلطه در قرن جدید سیاسی جهان است. منازعات ماهیت تمدنی پیدا کرده است و صرفا نزاع دولت‌ها یا مرزها نیست، دامن مناطق مختلف جهان را هم خواهد گرفت. مگر آنکه واکنش مناسبی از سوی دولت‌ها و ملت‌های مستقل جهان دریافت کند.

ایران در معرض مخاطره‌ای جدی 

ایران که به دلیل جایگاه ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیک خود، بارها صحنه تاخت و تاز، طمع‌ورزی و مداخله بیگانگان بوده، در معرض آزمون خطیر دیگری قرار گرفته است. آرایش قدرت‌ها در خاورمیانه نشان می‌دهد، ایران آخرین دژ منطقه است و سقوط ایران به معنی سقوط خاورمیانه و تحقق نقشه جدید این منطقه است. علاوه، ایران از اهداف اصلی نظم جدید جهانی و دروازه ورود به شرق به‌ویژه در رقابت فزاینده بین امریکا و چین است. هر نوع خرابکاری، ترور، ضربه و مداخله از جمله نظامی برای نابودی اقتدار راهبردی و نظامی کشور، برنامه محوری امریکا و اسراییل در قبال ایران است و مساله صرفا زمانبندی و سنجش میزان کامیابی شیوه‌های مختلف این راهبرد مطرح است. اگر مجال یابند، چه بسا تا مرز حذف همه مولفه‌های قدرت، تجزیه و حتی اشغال مستقیم نیز پیش خواهند رفت.

ایران قدرتمند، نه مطلوب امریکاست و نه در دایره اولویت‌های راهبردی چین و روسیه قرار دارد. همراهی چین و روسیه با ایران تا جایی ادامه خواهد یافت که به تقابل مستقیم و پرهزینه با امریکا نینجامد و خارج از محدوده منافع حیاتی آنان قرار نگیرد. از این‌رو، اتکای راهبردی به قدرت‌های خارجی هرگز جایگزین انباشت قدرت درونی نخواهد بود. در صورت تشدید بحران، چین و روسیه مداخله مستقیم و علنی نخواهند داشت و حتی اگر روزگاری فرضا غرب بر ایران مسلط شود، چه بسا شمال کشور، در معرض تهدید روسیه قرار گیرد، چنانکه با اوکراین به عنوان تهدید امنیت ملی روسیه، چنین شد یا اگر بین ایران و امارات منازعه‌ای درگیرد، چه بسا چین طرف دیگری اختیار خواهد کرد.

با این مقدمه، تحریک به جنگ و غفلت از بیگانه هر دو خیانت است و در این بستر، مهم‌ترین عنصر بازدارنده واقعی، آگاهی جمعی ملت توسعه‌یافته ایران و همبستگی ملی و بین‌المللی است. هیچ ملت توسعه یافته‌ای بر سر قدرت دفاعی مناقشه نکرده یا از آن کوتاه نخواهد آمد و در نقشه قدرت‌های مسلط بازی نخواهد کرد. پشتیبانی از ظرفیت‌های دفاعی کشور به معنای تایید همه سیاست‌های نظامی یا منطقه‌ای نیست، اما فقدان آن قطعا دعوت به تجاوز است. غرب همانقدر که قدرت ضربه زدن دارد، در برابر ضربه خوردن بی‌طاقت است و تا زمانی که امکان پاسخ موثر به تهاجم آنان وجود دارد، در تجاوز درنگ خواهد کرد. صرف‌نظر از هر موضعی که نسبت به جریانات منطقه‌ای وجود داشته باشد، سقوط چندساعته مادورو نشان داد، چه ظرفیت عظیمی در ایستادگی‌های حیرت‌آور مردم غزه و یمن و لبنان و جنگ 12 روزه علیه ملت ایران وجود داشته است. این همان تمایز بنیادین اهمیت ایستادگی ملت‌ها در مقایسه با دولت‌های بروکراتیک است. جهان باید قدردان ایستادگی‌های چند ساله ملت‌های منطقه باشد و از آن به عنوان یکی از باطل‌السحرهای قرن سیاسی جدید بیاموزد. دیدیم همان روز که تا حدی اطمینان خاطر از منطقه یافتند، دیگر نقاط جهان را نشانه رفتند!

سرعت تحولات، فرصت تردید به کسی نمی‌دهد. در چنین شرایطی، روشنفکر ایرانی نیازمند اتخاذ موضعی نخبگانی و اثرگذار در سطح حفظ تمامیت و امنیت ملی است. باید قویا در کنار رنج مردم ایستاد و مسببان هر کاستی و انحرافی را صراحتا به مواخذه کشید و همزمان مراقب بود، احدی نتواند استقلال ایران را در معامله‌ای پنهان با شبکه‌های تبهکار فراملی حراج و در زد و بندها، چنین ننگی را تحمیل کند. اگر ایران فروبپاشد، بازسازی یکپارچگی آن در نظم جدید جهانی آسان نخواهد بود. البته این طراحی علیه کرامت و تمامیت ایران، تازه نیست. به یاد بیاوریم چهل‌وپنج سال پیش و در جریان جنگ برای اشغال غرب و جنوب کشور، چه سناریویی تدوین و چه هزینه سنگینی بر کشور تحمیل شد. آن روز که هنوز سخنی از توان هسته‌ای یا قدرت موشکی در میان نبود.

سخن از این جناح و آن جناح یا قدرت و اپوزیسیون نیست. سخن از طرح و برنامه راست جهانی با محوریت امریکا برای جهان است. باور کنیم که ایران در معرض مخاطره‌ای جدی قرار دارد و مرحله‌ای دشوار، پیچیده و سرنوشت‌ساز پیش روی همگان است. در چنین شرایطی ضروری است، ملی بیندیشیم و ملی عمل کنیم.

در نخستین گام، ارکان حاکمیت اشتباهات و فرصت‌سوزی‌ها را بپذیرند. ببینند کدام دست‌های ناپاک و عقول فرسوده است که آزرده کردن مردم و ناکارآمد کردن کشور را اولویت خود قرار داده است؟ اگر نقدها و فریادهای نخبگان دوراندیش در همه سال‌ها و به ویژه پس از جنگ 12 روزه موهبت دانسته می‌شد و چند گام معنا‌دار برداشته می‌شد، اگر طی سال‌ها مسیرهای حق تعیین سرنوشت مردم، محدود یا مسدود نمی‌شد، اگر ناکارآمدی و فساد دامنگیر نبود و سرمایه اجتماعی و پشتوانه ملی چنین فرسوده نمی‌شد، بیگانه چنین طمع نمی‌کرد. وظیفه قدرت به جای، حصر و زندان کردن منتقدان و مایوس کردن نخبگان و بر کشیدن بی‌عرضگان و متملقان نالایق، تضمین توسعه، امنیت و منافع پایدار کشور و ریشه‌کن‌ کردن شبکه‌ها و باندهای تبهکار و مشکوکی است که از رگ گردن به حاکمیت نزدیک‌تر شده و زیست معمول و آینده همگان را نشانه گرفته‌اند.

باید به فریاد مردم رسید. مساله اصلی بی‌عدالتی و نابرابری و فساد و دست‌اندازی سازمان یافته به منابعی است که مردم، با همه دشواری‌ها شاهدند چگونه توسط ردیف‌ها یا افرادی بی‌ارتباط با منافع ملی و بی‌اعتنا به رنج‌های جامعه بلعیده می‌شود. هر اعتراض شنیده‌ نشده و انباشته، دیر یا زود به بحرانی عمیق‌تر و پرهزینه‌تر تبدیل خواهد شد. نظام حکمرانی باید نسبت به اعتراضات مردم رنج‌دیده پاسخگو باشد و حداکثر مراقبت و خویشتنداری را به‌کار بندد. اکثریت معترضان هوشمند و دغدغه‌مندِ استقلال کشور، حساب خود را از اندک بدخواهان خشونت‌طلب جدا خواهند کرد. جهان پر از اعتراضات و شورش‌های بدون قربانی است. چرا باید هر اعتراض در ایران به هزینه‌های سنگین انسانی منتهی شود؟ بدانیم که هر کس به بی‌گناهی شلیک کند، چه آن بی‌گناه از معترضان باشد و چه از نیروی انتظامی، دست خیانتی علیه تمامیت ملت در کار است و همان کاری را کرده است که ماموران بیگانه طراحی کرده‌اند. حاکمیت نمی‌تواند ظلم جهانی را توجیه ظلم داخلی قرار دهد، همچنانکه کسی نمی‌تواند ظلم داخلی را مجوز همراهی با ظلم خارجی بداند.

دولت فعلی برای شرایط صلح و ثبات نسبی شکل گرفته بود و در وضعیت کنونی نیازمند بازسازی و ترمیم فوری و وسیع است. کشور در شرایط عادی قرار ندارد و مدیریت عادی کفایت نمی‌کند. انتظار می‌رود ریاست‌جمهور بی‌درنگ شخصیت‌های توانمند، کارآزموده و تراز اول ملی و اجرایی را با توجه به مطالبه و رویکرد اکثریت ملت به جمع کابینه بیفزایند و دولت را از یک سازوکار بروکراتیک کند و فرسوده به مجموعه‌ای منسجم، چابک و واکنش‌سریع تبدیل کنند.

ضعف بسیاری از وزارتخانه‌ها و نهادها، حاصل مهره‌چینی‌های نادرست، مصلحت‌جویی‌های سیاسی و مداخله نظام گزینش نخبه‌زداست؛ روندی که بخش‌های دیگر کشور را نیز به ناکارآمدی ساختاری دچار کرده است. در این مسیر، مجلس و هر رکن دیگر حاکمیت باید بپذیرد که نباید با ملاحظات جناحی در برابر مطالبات مردم از رییس‌جمهور برای ترمیم و تقویت کابینه مانع‌تراشی کند، چراکه در غیر این صورت، هزینه‌های آن دامان همگان را خواهد گرفت.

دولت باید بی‌درنگ، حداکثر ظرفیت انسانی، دانش و توان اقتصادی و سیاسی کشور را برای تدبیر و تمشیت امور مردم به ویژه طبقات ضعیف‌تر و اصلاح شیوه اداره کشوربه صحنه آورد. دولت بداند، تصمیم‌های کلان در هر زمینه سیاسی و اقتصادی نیازمند اجماع ملی و جامعیت و پرهیز از بحران‌سازی است و انسان‌های بزرگ می‌طلبد. طی ده‌ها سال، مشکلات کشور زیر سطح اقیانوسی از نفت پنهان شده بود. حال که تحریم‌ها شدت یافته و دسترسی به درآمد نفتی به ‌شدت محدود شده، کوه انباشته مسائل ساختاری آشکارتر شده و همزمان ناکارآمدی‌ها و مفاسد را نیز چند برابر نمایان کرده است. باید به مردم توضیح داد و برآیند مطالبه عمومی را در سیاست‌ها و برنامه‌ها لحاظ کرد. مردم اگر قابلیت حل مسائل و گامی مثبت از حاکمیت ببینند، امید یافته و خود به یاری متقابل و پیشبرد امور کشور خواهند شتافت. اصلاح درونی با مشارکت حداکثری مردم، بخشی جدایی‌ناپذیر از دفاع ملی است. 

ما نه در مرحله تحلیل که در مرحله تصمیم هستیم. از حاکمیت و شخص رییس‌جمهور انتظار می‌رود، فورا و با قاطعیت توازن در روابط بین‌الملل و اصلاح اقتصادی و ترمیم روابط اجتماعی را دستورالعمل قرار دهد. نباید اجازه داد ایران محاصره ژئوپلیتیکی شود. در تحولات احتمالی آتی، اگر کریدورهای جهانی و مرزهای منطقه‌ای و ملی ناامن شود، تنگنا و بلکه قحطی کالا و اقلام ضروری یک محتمل جدی و ذخیره‌سازی استراتژیک یک ضرورت خواهد بود. باید واردات و صادرات مبتنی بر شرایط دوران بحران که ممکن است به طول هم انجامد، طراحی شود. ممکن نیست در معرض چنین تهاجم خطرناکی قرار گرفت و همزمان ارز و منابع و مایحتاج مردم که بار اصلی را به دوش می‌کشند، بی‌حساب و کتاب، توسط عده‌ای نورچشمی یا بی‌ملاحظه یا گردن کلفت اقتصادی به اینجا و آنجا چپاول شود.

نهایتا، در این صحنه پیچیده و پرمخاطره، حاکمیت و جامعه روشنفکری نیازمند ایفای مسوولیت تاریخی و ارایه راه‌حل‌های واقعی است. رها کردن مردم در بحران، هم خطای اخلاقی است و هم خطای راهبردی. بیداری همزمان در برابر هرگونه تهدید خارجی، فساد و ناکارآمدی داخلی، پاسخ به مطالبات مردم وصیانت از استقلال و تمامیت میهن یک مسوولیت به هم پیوسته و واحد است. ما چاره‌ای جز صدارت خرد برای ارتقای حکمرانی و اجماع ملی بر سر تمامیت ایران نداریم و این از جمله از طریق گفت‌وگوی ملی، انتخابات حداکثری و نظام انتصابات جامع و خرد بنیاد که مکمل یکدیگرند، میسر خواهد شد. فعلا هم انتخابات دور است و هم در نظام فعلی انتخابات به دشواری می‌توان به شایسته‌سالاری رسید. اما در همه انتصابات ارکان مختلف حاکمیت، می‌توان فوریت به خرج داد و با کنار گذاشتن آن دسته افراد ضعیف و کسانی که مردم نسبت به آنان نظر مثبتی ندارند، فارغ از تعلقات حزبی و جناحی، خردمندترین، کارآمدترین، شریف‌ترین و ایران‌دوست‌ترین نیروهای ملی را بی‌درنگ در مناصب راهبردی و مدیریتی ارشد به کار گرفت تا اندکی بوی بهبود اوضاع از سوی مردم شنیده شود! 

از شگفتی‌های سیاست در ایران آن است که جریان به ‌اصطلاح راست و اقتدارگرای داخلی با جریان پروگرسیو جهانی و بخشی از جریان به ‌اصطلاح دموکراسی‌خواه داخلی با راست جهانی همصدایی‌هایی پیدا کرده‌اند. مگر می‌شود با نظارت‌های انحرافی حق تعیین سرنوشت مردم را از ایشان ستاند یا با وابستگی آن را از بیگانه طلب کرد؟ مگر می‌شود به اتکای وابستگان خارجی یا حرام‌خواران و گردن کلفت‌های سیاسی و اقتصادی که خود مشغول بلعیدن ثروت و منابع کشورند، به داد طبقه محروم رسید؟ رشد جنبش‌هایی با خصوصیت «ماگایی» در ایران از شگفتی‌های سیاست کشور است. نگرش‌هایی که می‌تواند در بلندمدت همین میزان استقلال ملی ایران را که به بهای سنگینی به دست آمده، با مخاطره جدی مواجه سازد. بدانیم، اگر در برابر چپاولگران جهانی، برج و باروی امنیت و کرامت کشور فرو ریزد، گندم این «ری» به کسی نخواهد رسید. نسخه آنان برای لیبی تجزیه، برای سودان جنگ داخلی، برای افغانستان، طالبان و برای سوریه جولانی بوده است. اگر مجال یابند، برای ایران، تصمیم بهتری از تحقیر و ترور، کودتا، جنگ داخلی، حاکمیتی دست نشانده، دست درازی به جزایر سه‌گانه، تجزیه و غارت منابع و حتی اشغال نخواهند گرفت. تنها به اتکای بیداری، همبستگی و مشارکت فعال ملت است که می‌توان بیگانه را منصرف و منهزم و از این مرحله خطیر با کمترین آسیب عبور کرد. لحظه، لحظه آزمون عقلانیت تاریخی ماست. 

برچسب‌ها: