فیلم ارزش احساسی که به روایت فیلمساز یهودیاش یعنی یواکیم تریر، به نوعی شخصیترین روایت سینمایی اوست و در واقع گذشته خود را درون این فیلم گنجانده، این بار از طریق یک ترومای بیننسلی به قضیه هولوکاست پرداخته که پیش از این چندان سابقه نداشته است؛ گذشتهای که از پدربزرگ مادریاش میآید. یک یهودی نروژی که در گروههای مقاومت علیه نازیها حضور داشته و مانند شخصیت کارین در فیلم ارزش احساسی، دچار گرفت و گیر آلمان هیتلری شده و اثر آن بازداشت و شکنجه روی نسلهای بعدی ازجمله خود یواکیم تریر تأثیر گذاشته.
کارین همان شخصیت پنهان فیلم است که مادر گوستاو بورگ (یک فیلمساز کهنهکار) و مادربزرگ دو دختر گوستاو یعنی نورا (یک بازیگر تئاتر) و اگنس (یک تاریخنویس هولوکاست) بوده و مانند همان پدربزرگ مادری یواکیم تریر، در ایام جنگ دوم جهانی، عضو گروه مقاومت ضد نازی شد. از همین روی در سال ۱۹۴۳ دستگیر شده و دو سال را در زندان گذراند؛ دو سالی که بنا به نریشن فیلم، هرگز از آن سخن نگفت.اما بعدها اگنس با مراجعه به پروندهها و مستندات دستگیری مادربزرگش، متوجه شد که وی طی آن دو سال، سختترین شکنجهها را متحمل شده که بعضا تصاویر آنها به صورت بازسازی شده در پروندهاش وجود دارد! شاید همان بازجوییها و شکنجهها مانند خوره در جسم و روح کارین باقی ماند که در نهایت بهرغم ازدواج و بچهدار شدن (گوستاو) اما خودکشی کرد!
بعد از کارین، خواهرش ادیت بهجای او ساکن همان خانه شد، در حالیکه همسایهها را باعث دستگیری و خودکشی کارین میدانست؛ دورانی که گوستاو نوجوان نیز شاهد زندگی خاله ادیت و دوست او در آن خانه بود و پس از مرگ ادیت در ۱۹۸۶، خود گوستاو مجددا به آنجا برگشت و بازسازیاش کرد و بالاخره با زنی به نام سیسیل (روانکاوی که بهدلیل مشکلات روانی گوستاو، او را معالجه میکرد) ازدواج کرد اما همچنان زخم مرگ دلخراش مادرش و تصویر آن مرگ در ذهن و روحش باقی ماند و سپس به نورا منتقل شد تا او هم نتواند یک زندگی نرمال را پی گیرد.
چنانچه شروع فیلم ارزش احساسی، پس از خوانده شدن متن انشای نورا در شش سالگی، با تصاویر اضطراب شدید او قبل از اجرای نقشش در تئاتر همراه است که حتی آن نمایش را تا مرز تعطیل شدن میبرد.اما پدر یعنی گوستاو پس از ۱۵ سال اینک بازگشته تا فیلمی بسازد و زندگی محنتبار و همچنین خودکشی مادرش را به تصویر بکشد و میخواهد دخترش نورا در آن، نقش مادرش را بازی کند چراکه زخمی در سینه دارد و شاید همین زخم باعث شد خانه و کاشانه اجدادی را که به آن عشق میورزید، ترک گوید؛ زخمی که پس از او به دختر بزرگش یعنی نورا رسید.زخم مرگ خودخواسته مادرش در یک بعدازظهر غمانگیز بر روح او باقی ماند. از همینروی بازگشته تا خود و هویتش را در همان خانه جستوجو کند اما نورا به همین دلایل ذکر شده، پیشنهاد او برای بازی را رد میکند.
ارتباط بالزدن پروانه با هولوکاست
یواکیم تریر بهشکلی ظریف و از زیرلایه قصههای مختلف ملودراماتیک مانند علاقه نورا به همبازیاش در تئاتر یا خانواده کوچک اگنس بههمراه همسر و پسرش و ماجرای ریچل که قرار میشود بهجای نورا نقش مادربزرگ گوستاو را بازی کند و خانوادههایی که (مانند فیلم Here «اینجا» ساخته رابرت زمهکیس) نسلبهنسل به آن خانه میآیند و میروند، زندگی میکنند و میمیرند، ترک میکنند و میآیند و ... روایت اصلیاش را به تصویر میکشد؛ تاثیر یک دوران یا برههای کوتاه از یک دوران، بر همه نسلهای بعدی و خانوادهها و زندگی، اتفاقات و ماجراهایشان.
شاید این همان اثر بالزدن یک پروانه، داستان کوتاه ری بردبری است که حالا نه در مکان که در طول زمان تاثیر طوفانی خود را گذاشته است. این تاثیرپذیری عمیق از یک حادثه و اتفاقاتی است که گویی دومینووار بر زیست و کار و زندگی بچهها و نوهها و ... حس میشود.تریر اینچنین یک ترومای مشترک چندین نسل را به ماجرای هولوکاست ربط میدهد تا مخاطب غمگین شده که با شخصیتهای اصلی فیلم همذاتپنداری کرده را با حسی ظریف نسبت به رنج یهودیان در افسانهای بهنام هولوکاست غرق نماید!
ماجرایی جعلی که همواره بهعنوان موتیفی مشترک در همه دوران سینمای پس از جنگ جهانی دوم در سینمای غرب و بهخصوص هالیوود وجود داشته، ساخت و تولید فیلمهایی در ژانرهای مختلف اعم از وسترن و ملودرام و جنگی و کمدی و حتی انیمیشن و ... که همواره یهودیان را در رنجی دائم و بهاصطلاح مظلومیتی جاودانه نشان میداد!
از فیلم «اردوگاههای کار اجباری» ساختهشده براساس برگههای جمعآوری شده هنری کلمن (ماموریتیافته از سوی سرویس اطلاعاتی OSS) بهکارگردانی جورج استیونس و تهیهکنندگی جان فورد (رئیس شاخه فتوگرافیک سرویس اطلاعاتی OSS) که برای اولینبار قضیه هولوکاست را مطرح کرد - واصلا اسناد دادگاه معروف نورمبرگ و افسانهبافیهای بعدی درباره هولوکاست بر اساس همین فیلم شکل گرفت - تاآثاری همچون اکسودوس(اتو پرمینجر-۱۹۶۰)، خاطرات ان فرانک (جرج استیونس- ۱۹۶۰)، سمسار (سیدنی لومت-۱۹۶۴)، پیانیست (رومن پولانسکی- ۲۰۰۲)، پسر شائول (لازلو نمس-۲۰۱۵)، فهرست شیندلر (استیون اسپیلبرگ-۱۹۹۳)، زندگی زیباست (روبرتو بنینی- ۱۹۹۸) و منطقه مورد علاقه (جاناتان گلیزر-۲۰۲۴) و ... که علیرغم ضعف و قوتشان همواره در فصل جوایز مطرح شده و جوایز متعددی را به خود اختصاص دادهاند.
از ۹ میلیون تا ۱۳۵ هزار نفر!
فیلم ارزش احساسی براساس قصهای جعلی شکلگرفته که خود موسسات پژوهشی و رسانههای غربی هم روی آمارش شک داشته و ارقام مختلف و بهشدت متناقضی برای قربانیان آن ذکر میکنند. از عدد ۹ میلیون نفر فیلم «شب و مه» ساخته آلن رنه تا رقم ۸ میلیونی دفتر تحقیقات پیرامون جنایات جنگی در فرانسه در سال ۱۹۴۵ و آمار ۶ میلیونیای که برای اولینبار توسط میکلوش نیسزلی در کتاب «پزشک در آشویتس» بهکار رفت ولی بعدا توسط مورخان متعدد بهکار گرفته شد (و هنوز رسمیترین رقم هولوکاست محسوب گردیده) تا رقم ۵ میلیون و ۵۰۰هزار نفر روزنامه لوموند مورخ ۲۰ آوریل ۱۹۷۸ و روزنامه «دیولت» در تاریخ ۲۳ ژانویه ۱۹۹۵ (لوموند در اول سپتامبر ۱۹۸۹، این رقم را به یک میلیون و ۴۳۳ هزار تن کاهش داد!)، تا سندی مورخ ۶ مه ۱۹۴۵ مربوط به شوروی سابق که در دادگاه نورمبرگ رسما مورد قبول واقع شد و در آن قربانیان هولوکاست، ۴ میلیون نفر بهحساب آمدند و همین رقم در روزنامه نیویورکتایمز مورخ ۱۸ آوریل ۱۹۴۵ نیز به چاپ رسید اما نیم قرن بعد در ۲۶ ژانویه ۱۹۹۵ نیویورکتایمز و واشنگتنپست آن را به یک میلیون و ۵۰۰ هزار تن کاهش دادند!
اما در نسخه۱۹۹۱ فرهنگ لغت زبان فرانسه و در مقدمه کتاب فیلیپ مولر با عنوان «سه سال در یک اتاق گاز آشویتس»، شمار قربانیان یهودی هولوکاست در جنگ جهانی دوم ۳ میلیون و۵۰۰هزار نفر ذکرشده است.همچنین روزنامه «هریتیج» که متعلق به یهودیان است و پرخوانندهترین روزنامه کالیفرنیا به شمار میرود، در تاریخ ۷ ژوئن ۱۹۹۳ رقم ۳میلیون را تأیید کرد؛ اگرچه سه سال پیش از آن، موزه آشویتس این رقم را بین ۱.۱تا ۱.۵میلیون نفر اعلام کرده بود.
از سوی رودلف وربا، نویسنده «روایتهای متعدد از آشویتس» که مدعی بود خود شاهد آن وقایع بوده، رقم ۲میلیون و ۵۰۰هزار نفر برای قربانیان هولوکاست ارائه شد. همچنین به نقل از لئون پلیاکوف در «کتاب نفرت» (۱۹۵۱)، جورج ولرز در «ستاره زرد در عصر ویشی» (۱۹۷۳) و لوسی داویدوویچ در «جنگ علیه یهودیان» (۱۹۷۵)، این رقم به ۲میلیون نفر کاهش یافته است.
از سوی لخ والسا، رئیسجمهور لهستان (۱۹۹۵)، رقم یکمیلیون و ۵۰۰دهزار نفر بر بنای یادبود اردوگاه آشویتس نقش بست. همچنین دو مورخ یهودی، ایزرائیل گوتمن و مایکل برنبائوم، در کتاب «کالبدشکافی اردوگاه مرگ آشویتس» (۱۹۸۴) شمار قربانیان را یکمیلیون و ۱۰۰هزار نفر برآورد کردهاند. روزنامه «آفبائو»ی نیویورک، که متعلق به جامعه یهودیان است نیز در سوم آگوست ۱۹۹۰ نوشت: «۹۰۰ هزار نفر قربانی هولوکاست بودهاند.»
جرالد رایتلینگر در کتاب «راهحل نهایی» شمار قربانیان را ۸۰۰هزار نفر ذکر کرده است. ژان کلود پرساک نیز در کتاب سال ۱۹۹۳ خود با عنوان «کورههای آدمسوزی آشویتس: توطئه کشتار جمعی» رقم ۷۷۵هزار نفر را ارائه داد و سپس در بازنگری ارقام، آن را به بازه ۶۳۰ تا ۷۱۰ هزار نفر اصلاح کرد.
بالاخره در برآوردی براساس اسناد «سرویس بینالمللی تحقیقات صلیب سرخ»که بسیاری از مورخین و کارشناسان تاریخی براین باورند آرشیو کاملی در اینباره در اختیار دارد، ۱۳۵هزار نفر بهعنوان کشتهشدگان هولوکاست ذکر شدهاند!
یک تصادف پیچیده!
در فیلم «ارزش احساسی» علاوه بر پرداخت هولوکاستی، همان تم «فصل جوایز» را امسال را شاهدیم؛ همان مقابله با حاکمیتها با چاشنی بازجویی و شکنجه که گویا تاثیر عمیقی بر زندگی دیگران میگذارد، مانند «یک تصادف ساده» اما برخلاف جعفر پناهی که با بیانی عقبافتاده غیرسینمایی و شعاری موضوعش را جیغ میزد، یوآخیم تریر، با ظرافت و بیان سینمایی به این موضوع پرداخته و آن را در ذهن تماشاگر و مخاطب القا میکند. گوستاو و نورا برخلاف کاراکترهای یک تصادف ساده، اهل پرگویی و شعر و شعار و حرفهای بیسروته و صد یکغاز نیستند و درواقع با سکوت و نگاههای خود، حرف میزنند و تریر هم با زوایا و حرکات دوربین و قاببندیهایش، به این سکوتهای پر از حرف یاری میرساند، درحالیکه دوربین پناهی کاملا پرتوپلا میچرخد، میایستد و مکث میکند! البته فیلم ارزش احساسی دارای برخی کاراکترها و صحنههای بسیار کشدار و ملال آور همچنین نریشنی ناچسب است و خود قصه هم به کندی پیش رفته، چنانچه برخی شخصیتها و صحنههای اضافی قابل حذف بوده که به فیلم هم لطمهای نمیخورد!
کارین همان شخصیت پنهان فیلم است که مادر گوستاو بورگ (یک فیلمساز کهنهکار) و مادربزرگ دو دختر گوستاو یعنی نورا (یک بازیگر تئاتر) و اگنس (یک تاریخنویس هولوکاست) بوده و مانند همان پدربزرگ مادری یواکیم تریر، در ایام جنگ دوم جهانی، عضو گروه مقاومت ضد نازی شد. از همین روی در سال ۱۹۴۳ دستگیر شده و دو سال را در زندان گذراند؛ دو سالی که بنا به نریشن فیلم، هرگز از آن سخن نگفت.اما بعدها اگنس با مراجعه به پروندهها و مستندات دستگیری مادربزرگش، متوجه شد که وی طی آن دو سال، سختترین شکنجهها را متحمل شده که بعضا تصاویر آنها به صورت بازسازی شده در پروندهاش وجود دارد! شاید همان بازجوییها و شکنجهها مانند خوره در جسم و روح کارین باقی ماند که در نهایت بهرغم ازدواج و بچهدار شدن (گوستاو) اما خودکشی کرد!
بعد از کارین، خواهرش ادیت بهجای او ساکن همان خانه شد، در حالیکه همسایهها را باعث دستگیری و خودکشی کارین میدانست؛ دورانی که گوستاو نوجوان نیز شاهد زندگی خاله ادیت و دوست او در آن خانه بود و پس از مرگ ادیت در ۱۹۸۶، خود گوستاو مجددا به آنجا برگشت و بازسازیاش کرد و بالاخره با زنی به نام سیسیل (روانکاوی که بهدلیل مشکلات روانی گوستاو، او را معالجه میکرد) ازدواج کرد اما همچنان زخم مرگ دلخراش مادرش و تصویر آن مرگ در ذهن و روحش باقی ماند و سپس به نورا منتقل شد تا او هم نتواند یک زندگی نرمال را پی گیرد.
چنانچه شروع فیلم ارزش احساسی، پس از خوانده شدن متن انشای نورا در شش سالگی، با تصاویر اضطراب شدید او قبل از اجرای نقشش در تئاتر همراه است که حتی آن نمایش را تا مرز تعطیل شدن میبرد.اما پدر یعنی گوستاو پس از ۱۵ سال اینک بازگشته تا فیلمی بسازد و زندگی محنتبار و همچنین خودکشی مادرش را به تصویر بکشد و میخواهد دخترش نورا در آن، نقش مادرش را بازی کند چراکه زخمی در سینه دارد و شاید همین زخم باعث شد خانه و کاشانه اجدادی را که به آن عشق میورزید، ترک گوید؛ زخمی که پس از او به دختر بزرگش یعنی نورا رسید.زخم مرگ خودخواسته مادرش در یک بعدازظهر غمانگیز بر روح او باقی ماند. از همینروی بازگشته تا خود و هویتش را در همان خانه جستوجو کند اما نورا به همین دلایل ذکر شده، پیشنهاد او برای بازی را رد میکند.
ارتباط بالزدن پروانه با هولوکاست
یواکیم تریر بهشکلی ظریف و از زیرلایه قصههای مختلف ملودراماتیک مانند علاقه نورا به همبازیاش در تئاتر یا خانواده کوچک اگنس بههمراه همسر و پسرش و ماجرای ریچل که قرار میشود بهجای نورا نقش مادربزرگ گوستاو را بازی کند و خانوادههایی که (مانند فیلم Here «اینجا» ساخته رابرت زمهکیس) نسلبهنسل به آن خانه میآیند و میروند، زندگی میکنند و میمیرند، ترک میکنند و میآیند و ... روایت اصلیاش را به تصویر میکشد؛ تاثیر یک دوران یا برههای کوتاه از یک دوران، بر همه نسلهای بعدی و خانوادهها و زندگی، اتفاقات و ماجراهایشان.
شاید این همان اثر بالزدن یک پروانه، داستان کوتاه ری بردبری است که حالا نه در مکان که در طول زمان تاثیر طوفانی خود را گذاشته است. این تاثیرپذیری عمیق از یک حادثه و اتفاقاتی است که گویی دومینووار بر زیست و کار و زندگی بچهها و نوهها و ... حس میشود.تریر اینچنین یک ترومای مشترک چندین نسل را به ماجرای هولوکاست ربط میدهد تا مخاطب غمگین شده که با شخصیتهای اصلی فیلم همذاتپنداری کرده را با حسی ظریف نسبت به رنج یهودیان در افسانهای بهنام هولوکاست غرق نماید!
ماجرایی جعلی که همواره بهعنوان موتیفی مشترک در همه دوران سینمای پس از جنگ جهانی دوم در سینمای غرب و بهخصوص هالیوود وجود داشته، ساخت و تولید فیلمهایی در ژانرهای مختلف اعم از وسترن و ملودرام و جنگی و کمدی و حتی انیمیشن و ... که همواره یهودیان را در رنجی دائم و بهاصطلاح مظلومیتی جاودانه نشان میداد!
از فیلم «اردوگاههای کار اجباری» ساختهشده براساس برگههای جمعآوری شده هنری کلمن (ماموریتیافته از سوی سرویس اطلاعاتی OSS) بهکارگردانی جورج استیونس و تهیهکنندگی جان فورد (رئیس شاخه فتوگرافیک سرویس اطلاعاتی OSS) که برای اولینبار قضیه هولوکاست را مطرح کرد - واصلا اسناد دادگاه معروف نورمبرگ و افسانهبافیهای بعدی درباره هولوکاست بر اساس همین فیلم شکل گرفت - تاآثاری همچون اکسودوس(اتو پرمینجر-۱۹۶۰)، خاطرات ان فرانک (جرج استیونس- ۱۹۶۰)، سمسار (سیدنی لومت-۱۹۶۴)، پیانیست (رومن پولانسکی- ۲۰۰۲)، پسر شائول (لازلو نمس-۲۰۱۵)، فهرست شیندلر (استیون اسپیلبرگ-۱۹۹۳)، زندگی زیباست (روبرتو بنینی- ۱۹۹۸) و منطقه مورد علاقه (جاناتان گلیزر-۲۰۲۴) و ... که علیرغم ضعف و قوتشان همواره در فصل جوایز مطرح شده و جوایز متعددی را به خود اختصاص دادهاند.
از ۹ میلیون تا ۱۳۵ هزار نفر!
فیلم ارزش احساسی براساس قصهای جعلی شکلگرفته که خود موسسات پژوهشی و رسانههای غربی هم روی آمارش شک داشته و ارقام مختلف و بهشدت متناقضی برای قربانیان آن ذکر میکنند. از عدد ۹ میلیون نفر فیلم «شب و مه» ساخته آلن رنه تا رقم ۸ میلیونی دفتر تحقیقات پیرامون جنایات جنگی در فرانسه در سال ۱۹۴۵ و آمار ۶ میلیونیای که برای اولینبار توسط میکلوش نیسزلی در کتاب «پزشک در آشویتس» بهکار رفت ولی بعدا توسط مورخان متعدد بهکار گرفته شد (و هنوز رسمیترین رقم هولوکاست محسوب گردیده) تا رقم ۵ میلیون و ۵۰۰هزار نفر روزنامه لوموند مورخ ۲۰ آوریل ۱۹۷۸ و روزنامه «دیولت» در تاریخ ۲۳ ژانویه ۱۹۹۵ (لوموند در اول سپتامبر ۱۹۸۹، این رقم را به یک میلیون و ۴۳۳ هزار تن کاهش داد!)، تا سندی مورخ ۶ مه ۱۹۴۵ مربوط به شوروی سابق که در دادگاه نورمبرگ رسما مورد قبول واقع شد و در آن قربانیان هولوکاست، ۴ میلیون نفر بهحساب آمدند و همین رقم در روزنامه نیویورکتایمز مورخ ۱۸ آوریل ۱۹۴۵ نیز به چاپ رسید اما نیم قرن بعد در ۲۶ ژانویه ۱۹۹۵ نیویورکتایمز و واشنگتنپست آن را به یک میلیون و ۵۰۰ هزار تن کاهش دادند!
اما در نسخه۱۹۹۱ فرهنگ لغت زبان فرانسه و در مقدمه کتاب فیلیپ مولر با عنوان «سه سال در یک اتاق گاز آشویتس»، شمار قربانیان یهودی هولوکاست در جنگ جهانی دوم ۳ میلیون و۵۰۰هزار نفر ذکرشده است.همچنین روزنامه «هریتیج» که متعلق به یهودیان است و پرخوانندهترین روزنامه کالیفرنیا به شمار میرود، در تاریخ ۷ ژوئن ۱۹۹۳ رقم ۳میلیون را تأیید کرد؛ اگرچه سه سال پیش از آن، موزه آشویتس این رقم را بین ۱.۱تا ۱.۵میلیون نفر اعلام کرده بود.
از سوی رودلف وربا، نویسنده «روایتهای متعدد از آشویتس» که مدعی بود خود شاهد آن وقایع بوده، رقم ۲میلیون و ۵۰۰هزار نفر برای قربانیان هولوکاست ارائه شد. همچنین به نقل از لئون پلیاکوف در «کتاب نفرت» (۱۹۵۱)، جورج ولرز در «ستاره زرد در عصر ویشی» (۱۹۷۳) و لوسی داویدوویچ در «جنگ علیه یهودیان» (۱۹۷۵)، این رقم به ۲میلیون نفر کاهش یافته است.
از سوی لخ والسا، رئیسجمهور لهستان (۱۹۹۵)، رقم یکمیلیون و ۵۰۰دهزار نفر بر بنای یادبود اردوگاه آشویتس نقش بست. همچنین دو مورخ یهودی، ایزرائیل گوتمن و مایکل برنبائوم، در کتاب «کالبدشکافی اردوگاه مرگ آشویتس» (۱۹۸۴) شمار قربانیان را یکمیلیون و ۱۰۰هزار نفر برآورد کردهاند. روزنامه «آفبائو»ی نیویورک، که متعلق به جامعه یهودیان است نیز در سوم آگوست ۱۹۹۰ نوشت: «۹۰۰ هزار نفر قربانی هولوکاست بودهاند.»
جرالد رایتلینگر در کتاب «راهحل نهایی» شمار قربانیان را ۸۰۰هزار نفر ذکر کرده است. ژان کلود پرساک نیز در کتاب سال ۱۹۹۳ خود با عنوان «کورههای آدمسوزی آشویتس: توطئه کشتار جمعی» رقم ۷۷۵هزار نفر را ارائه داد و سپس در بازنگری ارقام، آن را به بازه ۶۳۰ تا ۷۱۰ هزار نفر اصلاح کرد.
بالاخره در برآوردی براساس اسناد «سرویس بینالمللی تحقیقات صلیب سرخ»که بسیاری از مورخین و کارشناسان تاریخی براین باورند آرشیو کاملی در اینباره در اختیار دارد، ۱۳۵هزار نفر بهعنوان کشتهشدگان هولوکاست ذکر شدهاند!
یک تصادف پیچیده!
در فیلم «ارزش احساسی» علاوه بر پرداخت هولوکاستی، همان تم «فصل جوایز» را امسال را شاهدیم؛ همان مقابله با حاکمیتها با چاشنی بازجویی و شکنجه که گویا تاثیر عمیقی بر زندگی دیگران میگذارد، مانند «یک تصادف ساده» اما برخلاف جعفر پناهی که با بیانی عقبافتاده غیرسینمایی و شعاری موضوعش را جیغ میزد، یوآخیم تریر، با ظرافت و بیان سینمایی به این موضوع پرداخته و آن را در ذهن تماشاگر و مخاطب القا میکند. گوستاو و نورا برخلاف کاراکترهای یک تصادف ساده، اهل پرگویی و شعر و شعار و حرفهای بیسروته و صد یکغاز نیستند و درواقع با سکوت و نگاههای خود، حرف میزنند و تریر هم با زوایا و حرکات دوربین و قاببندیهایش، به این سکوتهای پر از حرف یاری میرساند، درحالیکه دوربین پناهی کاملا پرتوپلا میچرخد، میایستد و مکث میکند! البته فیلم ارزش احساسی دارای برخی کاراکترها و صحنههای بسیار کشدار و ملال آور همچنین نریشنی ناچسب است و خود قصه هم به کندی پیش رفته، چنانچه برخی شخصیتها و صحنههای اضافی قابل حذف بوده که به فیلم هم لطمهای نمیخورد!