به گزارش روز چهارشنبه ایرنا، اظهارات اخیر مقامهای دانمارکی درباره سخنان ترامپ پیرامون گرینلند را نمیتوان تنها در حد یک واکنش احساسی یا یک جدل دیپلماتیک مقطعی ارزیابی کرد. این موضعگیری، بهویژه تأکید «مته فردریکسن» نخستوزیر دانمارک بر اینکه هرگونه حمله یا اقدام قهری آمریکا علیه گرینلند بهمنزله پایان ناتو خواهد بود، در واقع بیانگر بحرانی عمیقتر در ساختار اعتماد، قواعد بازی و فلسفه وجودی نظم امنیتی غرب است؛ نظمی که از پایان جنگ جهانی دوم تاکنون، بر پایه ائتلافهای رسمی، همکاری، احترام به حاکمیت ملی و تعریف مشترک از تهدید بنا شد، اکنون با پرسشهایی بنیادینی مواجه شده است.
گرینلند از منظر حقوقی بخشی از پادشاهی دانمارک و در عین حال دارای خودمختاری داخلی است و در چارچوب ناتو، قلمرو آن مشمول اصل دفاع جمعی محسوب میشود. بنابراین، هرگونه تهدید یا حتی طرح احتمال استفاده از زور علیه این سرزمین، نه فقط تعرض به یک کشور عضو ناتو، بلکه ضربه به منطق درونی این پیمان است.
دانمارک با طرح این موضوع که حمله آمریکا به گرینلند به معنای پایان ناتو خواهد بود، در واقع به یک تناقض بنیادین اشاره میکند: چگونه میتوان از اتحاد نظامیای سخن گفت که ستون اصلی آن، یعنی ایالات متحده، خود به منبع تهدید علیه یکی از اعضا تبدیل شود؟
اهمیت این موضعگیری در آن است که دانمارک کشوری حاشیهای یا بازیگری کماثر در ناتو نیست، بلکه یکی از اعضای قدیمی و متعهد این پیمان به شمار میرود. هشدار کپنهاگ نه از سر بزرگنمایی، بلکه از درک این واقعیت ناشی میشود که ناتو بیش از آنکه یک ساختار تنها نظامی باشد، یک توافق سیاسی-ارزشی است.
این توافق بر این فرض استوار است که اعضا اختلافات خود را از مسیر دیپلماسی حل میکنند و هیچگاه از زور علیه یکدیگر استفاده نخواهند کرد. اگر این فرض فرو بریزد، دیگر چیزی از ناتو باقی نخواهد ماند.
در همین چارچوب صداهای مخالف در ایالات متحده هم به صدا درآمده است. «جان بولتون» مشاور پیشین امنیت ملی آمریکا در دوره نخست ریاست جمهوری ترامپ هشدار داد گمانهزنیهای رئیسجمهور درباره تصرف گرینلند، تهدیدی برای استحکام اتحاد ناتو به شمار میرود.
وی تصریح کرد «هربار که ترامپ موضوع گرینلند را مطرح میکند، اتحاد ناتو را به خطر میاندازد اگر ــ خدای نکرده ــ ما دست به اقدام نظامی علیه گرینلند بزنیم، این به معنای پایان ناتو خواهد بود.»
البته سخنان ترامپ درباره گرینلند را باید در چارچوب نگاه خاص او به سیاست خارجی آمریکا هم تحلیل کرد؛ نگاهی که اتحادها را نه بهعنوان تعهدات بلندمدت مبتنی بر منافع مشترک، بلکه بهمثابه قراردادهای تجاری کوتاهمدت میبیند و اگر یک متحد نتواند یا نخواهد منافع فوری آمریکا را تأمین کند، مشروعیت خود را از دست میدهد.
در این چارچوب گرینلند یک دارایی ژئوپلیتیکی ارزشمند تلقی میشود که میتواند امنیت ملی آمریکا را در رقابت با چین و روسیه تقویت کند. همین نگاه ابزاری است که نگرانی عمیق اروپا را برانگیخته است.
واکنش تند دانمارک را باید بازتاب ترس گستردهتری در اروپا دانست؛ ترس از آنکه آمریکا دیگر ضامن قابل اتکای امنیت جمعی نباشد. اگر روزی واشنگتن بتواند تهدید کند که علیه قلمروی یک متحد ناتو اقدام نظامی انجام میدهد، چه تضمینی وجود دارد که تعهدات دفاعی خود در قبال دیگر اعضا را نیز زیر سؤال نبرد؟ این پرسش، بهویژه برای کشورهای کوچکتر اروپایی که امنیت خود را به چتر ناتو گره زدهاند، حیاتی است.
اظهارات مقام دانمارکی را همچنین میتوان تلاشی برای ترسیم یک خط قرمز روشن دانست. اروپا در سالهای اخیر بارها شاهد مواضع غیرقابل پیشبینی ترامپ (از تهدید به خروج از ناتو تا تضعیف تعهدات امنیتی آمریکا) بوده است. این بار، کپنهاگ تصمیم گرفته است پیشاپیش پیام روشنی ارسال کند: چنین رفتاری نه قابل تحمل است و نه بدون هزینه خواهد بود.
از نظر کارشناسان، اعلام اینکه ناتو با چنین سناریویی پایان مییابد، بیش از آنکه یک پیشبینی دقیق باشد، یک هشدار سیاسی درباره پیامدهای عبور از خطوط اساسی اعتماد است.
در نهایت، این ماجرا فراتر از گرینلند و حتی ناتو، پرسشی اساسی را در مورد آینده نظم بینالمللی مطرح میکند که بر پایه قواعد، اتحادها و پیشبینیپذیری بنا شده بود. اگر قدرتهای بزرگ بهجای احترام به این قواعد، فقط منطق زور و منفعت آنی را مبنا قرار دهند، جهان وارد مرحلهای بیثباتتر و خطرناکتر خواهد شد.