شناسهٔ خبر: 76670366 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: دفاع پرس | لینک خبر

حماسه هویزه و اولین تجربه عملیات مشترک ارتش، سپاه و نیروهای مردمی در دولت بنی صدر

علم الهدی و بچه‌های همراهش با شکار چند تانک، پیشروی تانک‌های دشمن را متوقف کردند؛ اما آنها با رگبار مسلسل و گلوله تانک، شروع به هدف قرار دادن علم الهدی و بچه‌هایش کردند.

صاحب‌خبر -

به گزارش گروه حماسه و جهاد دفاع‌پرس، عملیات نصر از جمله عملیات‌های طراحی شده در دوران فرماندهی بنی‌صدر در جنگ بود که علی ‌رغم طرح خوب آن، با اجرای ناقص و عدم تدبیر و همچنین اقدامات مشکوک منجر به شکست در عملیات شد. 

این عملیات از اولین عملیات‌هایی بود که در آن برای یگان‌های مردمی و نیروهای سپاه و نقش و محور تعیین شده بود و در این رابطه می‌توان به نقش شهید چمران و پیگیری‌های او نیز اشاره داشت. هرچند که در این برهه در خارج از مجموعه سپاه پاسداران واحدی برای حفظ اسناد وجود نداشته و نمی‌توان به روایت دقیق اسناد از این امور سخن گفت.

طبق طرح عملیاتی نصر که به لشکر‌های ۱۶ قزوین و ۹۲ خوزستان ابلاغ‌شده بود، عملیات نصر می‌بایست در چند مرحله اجرا می‌شد. اهداف عملیات عبارت بود از: انهدام دشمن در جنوب کرخه کور و پیشروی به سمت جفیر، آزادسازی غرب کارون ازجمله خرمشهر و تأمین مرز، عبور از مرز و تعقیب دشمن تا بصره.

عملیات در ساعت ۱۰ روز ۱۵ دی‌ماه ۱۳۵۹، در منطقه عمومی سوسنگرد-هویزه با نیرو‌هایی از لشکر ۱۶ زرهی قزوین و یک تیپ از لشکر ۹۲ زرهی اهواز و ۲ گردان از پاسداران و نیرو‌های نامنظم شهید چمران آغاز شد.

نیرو‌های عراقی که غافلگیر شده بودند، فرار را بر قرار ترجیح داده و حدود ۸۰۰ نفر از آنها نیز به اسارت درآمدند، اما روز بعد به سبب ناهماهنگی در کنترل و هدایت مرحله دوم عملیات و شدت آتش دشمن، نیرو‌های خودی مجبور به عقب‌نشینی شدند.

در این عملیات، حدود ۱۴۰ تن از نیرو‌های ایرانی اعم از نیرو‌های لشکر شانزده زرهی و تعدادی از دانشجویان پیرو خط امام که در گردان سپاه سازمان‌یافته بودند، به شهادت رسیدند. در میان این شهدا نام سید حسین علم الهدی، فرمانده سپاه هویزه نیز به چشم می‌خورد.

در این عملیات، مقاومت نیرو‌ها در برابر دشمن و سرسختی آنان در برابر فرمان عقب‌نشینی، از جلوه‌های بارز ایستادگی و جان‌نثاری برای حفظ و حراست از مرزوبوم ایران اسلامی بود. در ادامه بر اساس روایت اسناد از کتاب «آن شش ماه» نوشته محسن صیفی‌کار از سری کتاب‌های اسنادی مرکز اسناد، تحقیقات و نشر معارف دفاع مقدس و مجاهدت‌های سپاه به بررسی بخشی از این ماجرا می‌پردازیم.

من عقب نشینی نمی‌کنم

روایت سرهنگ محمد جوادی؛ فرمانده تیپ۳ لشکر ۱۶

فردای پیشروی ما، دشمن در روز شانزدهم، نیرو‌هایی را تجهیز کرد. ارتش عراق روی پاتک‌هایش خیلی حساب می‌کند. عراقی‌ها روی سه خط پدافند می‌کنند، برعکس ما که یک خط پدافند داریم و یک احتیاط و نیرو‌های تأمینی، آنها روی سه خط پدافند می‌کنند؛ بعد یک نیروی ضربتی پاتکی عقب دارند که خیلی به آن وابسته‌اند و خیلی روی آن حساب می‌کنند. ما رفته بودیم دو خط را از بین برده بودیم و خط سوم را آزاد گذاشته بودیم

روز ۱۶ دی ۱۳۵۹، عصری ما رفتیم در پاسگاه قیصریه. نزدیک ده قیصریه، همان‌جا که خدمت مقام معظم رهبری رسیدم، تصمیم گرفتیم قرارگاهمان را به آنجا ببریم.

ما عصر شانزدهم، پاسگاه فرماندهی‌مان را به قیصریه بردیم. قطع تماس با دشمن بود و نمی‌دانستیم چه می‌گذرد. صبح روز ۱۷ دی که من بیدار شدم، با این معاونم، سرهنگ شهرگان، نفربرمان را پشت ساختمان زده بودیم.

او وقتی رفت روی پشت‌بام و دوربین را انداخت، گفت: ببین چه خبر است! گفتم: چه خبر است؟ گفت: ببین چند هزار تانک دارد می‌آید! گفتم: چه می‌گویی شهرگان؟ گفت: بیا بالا ببین.

مانند یک گله گوسفند، تانک‌ها آرام‌آرام جلو می‌آمدند! صبح زود هم بود و از تاریکی شب استفاده کرده و همین‌طور خزیده خزیده داشتند نزدیک می‌شدند. البته از شب ما احساس خطر می‌کردیم؛ زیرا روز ۱۵ دی هیچ تبادل آتش نبود و مطلقاً روی ما آتش نبود.

ما وقتی اطلاع دادیم، واحد‌ها آماده‌باش شدند و درگیری به‌شدت شروع شد. توپ‌خانه تانک‌هایمان شروع کردند. دشمن با توجه به موشک‌های مالیوتکایشان که سه‌پایه‌های زمینی دارند، پرسنلشان را شب جلو کشیده بودند و اکثراً تیراندازی‌هایشان به‌وسیله موشک بود و تانک‌های ما را به‌وسیله موشک شکار می‌کردند.

از بعدازظهر روز ۱۶ و ۱۷ دی، خیلی درگیری ما سخت بود. تیپ ۱ مقداری توسط عراقی‌ها عقب زده‌شده بود؛ ولی ما در کرخه هنوز دفاع می‌کردیم. موقعیت ما و موانع ما مستحکم‌تر بود. ما بالاتر بودیم، آنها پایین‌تر بودند و وضعیت زمین ما نسبت به تیپ ۱ بهتر بود.

بچه‌های ما روحیه‌شان بهتر بود. نشانه‌اش گرفتن اسرا و رفتن به جلو در روز اول بود. شیب زمین این‌طور بود و تپه‌ای در کار نبود.

زمین بی عارضه بود. تیپ ۱ تلفات و ضایعات زیادی داد و وضع آشفته شد. با توجه به انبوه تانک‌های دشمن و اثر گذاشتن روی پرسنل و کم بودن آتش ما و استفاده‌ای که آنها حتی از واحد‌های پیاده‌شان می‌کردند، یک‌کمی وضع را برای ما مشکل کرد؛ طوری که دستور دادند به ما عقب‌نشینی کنید.

من آنجا گفتم: من عقب نمی‌نشینم! بنی‌صدر از پشت بی‌سیم گفت: من به‌عنوان فرمانده کل قوا، به تو دستور می‌دهم عقب‌نشینی کن! من گفتم: من عقب نمی‌آیم. برای من نیروی کمکی بفرستید و من می‌ایستم. البته یک گروه رزمی از تیپ ۲ لشکر ۹۲ زرهی برای من فرستادند. حالا تیپ ما هم آن تیپی نبود که بتواند ایستادگی کند.

طبیعتاً با وجود اینکه ما خیلی ناراحت بودیم و دستور از رده‌بالا و بنی‌صدر بود که باید بیایید عقب، من همچنان مصر بودم که باید برای ما نیرو بفرستید: ما می‌ایستیم تا این موش‌ها را از خاک مملکتمان بیرون کنیم. با همین جمله، من می‌ایستم و تا آخرین قطره خونم بچه‌ها آمادگی دارند و می‌ایستیم.

فشار که روی تیپ ۱ مقداری کاسته شد و مقداری عقب‌نشینی کردند، همه فشار روی ما متمرکز شد. بچه‌ها جانانه ایستادگی کردند.

دیگر وقتی به ما دستور صریح دادند، من به واحد‌ها گفتم: مقداری عقب بروید. در این موقع یکی از سرباز‌ها آمد و گفت: یک سرباز در آن‌طرف رودخانه پایش قطع‌شده و می‌گوید تو را به خدا مرا ببرید و نگذارید من به دست نیرو‌های دشمن بیفتم.

اینها همه برای من ضربات روحی بود. احساس مسئولیت انسان را عوض می‌کند و یک مقدار احساسات انسان را غلیظ می‌کند.

من خوب یادم است که به راننده نفربر فرماندهی‌ام که استواری بود به نام ذوالفقاری، گفتم: شما نفربر را بردارید و به عقب بروید و به واحد‌ها هم دستور بدهید عقب‌نشینی کنند.

ایستادگی شجاعانه علم الهدی و یارانش

روایت یونس شریفی:

هواپیما‌های دشمن چندین تانک ما را به آتش کشیدند. عده‌ای از خدمه تانک‌ها در همان داخل تانک ماندند و زغال شدند.

من در آن هیروویر برای آنکه از شر ترکش‌های توپ و بمب در امان بمانم، به زیر خودرویی خزیدم و مدتی همان‌جا ماندم. آتش تهیه دشمن که کمتر شد، ناگهان دیدم از دور، یک سیاهی بزرگ دارد به‌طرف ما می‌آید. معلوم شد تانک‌ها و نیروی زرهی دشمن خود را به منطقه عملیاتی رسانده‌اند و پاتک سنگینی را علیه ما آغاز کرده‌اند.

در این فاصله، علم الهدی که نمی‌دانست به‌زودی مورد هجوم همه‌جانبه دشمن قرار می‌گیرد، به نیروهایش دستور داد تا جمع شده و بروند کنار تانک‌های چیفتن خودمان، تا آماده انجام مرحله دوم عملیات شوند؛ غافل از اینکه دشمن نقشه فرماندهی ارتش را خوانده بود.

نیرو‌های تحت امر علم الهدی جلوی تانک‌های چیفتن مستقرشده بودند که به ناگهان بمباران‌ها و آتش تهیه دشمن شروع شد و حسابی آنها را غافلگیر کرد.

تانک‌های دشمن لحظه‌به‌لحظه به ما نزدیک و نزدیک‌تر می‌شدند و با شلیک مستقیم توپ، نیرو‌های ما را هدف قرار می‌دادند.

در این مرحله، سید حسین علم الهدی که دید تانک‌های عراقی در حال پیشروی به سمت ما هستند، عده‌ای از بچه‌های آرپی‌جی زن سپاه را برداشت و به‌طرف تانک‌های مهاجم دشمن رفت. فردی به نام یابر سکینی را پشت سر خود گذاشت و به او دستور داد که هیچ‌کس به‌طرف آنها نیاید.

کمی بعد تانک‌های دشمن نزدیک‌تر شدند. علم الهدی و بچه‌های همراهش با شکار چند تانک، پیشروی تانک‌های دشمن را متوقف کردند؛ اما آنها با رگبار مسلسل و گلوله تانک، شروع به هدف قرار دادن علم الهدی و بچه‌هایش کردند.

دشمن از صبح تا حوالی ظهر، به ریختن آتش تهیه خود ادامه داد. متأسفانه در این مرحله، نیرو‌های ما دچار پراکندگی شدند. عده‌ای از خدمه تانک‌های خود را رها کردند و جمعی نیز دست به عقب‌نشینی زدند و درنتیجه گروه علم الهدی بی عقبه و تنها ماند. شاید حدود سه چهار کیلومتر میان واحد زرهی و گروه علم الهدی فاصله افتاد و ما به‌درستی ندانستیم که آنها دچار چه سرنوشتی شدند...

انتهای پیام/ 119