شناسهٔ خبر: 76666442 - سرویس بین‌الملل
نسخه قابل چاپ منبع: دفاع پرس | لینک خبر

امپریالیسم عریان؛ بازگشت آمریکا به دکترین قرن نوزدهم

آمریکا با بمباران و ربودن رئیس‌جمهور ونزوئلا به سیاست «امپریالیسم عریان» بازگشت؛ موضوعی که روابط آمریکا با کشورهای آمریکای لاتین را برای سال‌های آینده تحت تأثیر قرار خواهد داد.

صاحب‌خبر -

گروه بین‌الملل دفاع‌پرس: آمریکا با بمباران نظامی ونزوئلا و دستگیری رئیس‌جمهور این کشور فصل جدیدی در تاریخ مداخلات خود در آمریکای جنوبی گشود. این اقدام که نخستین حمله مستقیم نظامی آمریکا به یک کشور آمریکای جنوبی به شمار می‌رود، ریشه در سابقه طولانی مداخلات آمریکا در آمریکای جنوبی، مرکزی و منطقه کارائیب دارد.

امپریالیسم عریان؛ بازگشت آمریکا به دکترین قرن نوزدهم

با این حال، این رویداد نشان‌دهنده تغییری اساسی در سیاست خارجی و دفاعی آمریکا است؛ تغییری که در استراتژی امنیت ملی جدید دولت ترامپ که تنها چند هفته پیش منتشر شده، به صراحت بیان شده است.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در کنفرانس مطبوعاتی پس از دستگیری مادورو اعلام کرد: «دیگر هرگز جای سوالی برای تسلط آمریکا بر نیم‌کره غربی نخواهد بود.» این اظهارات، یادآور دکترین مونرو در سال ۱۸۲۳ است که توسط جیمز مونرو، رئیس‌جمهور وقت، اعلام شد و بر اساس آن، آمریکای لاتین به عنوان حوزه نفوذ انحصاری آمریکا تعریف می‌شد.

استراتژی جدید ترامپ که به عنوان «کورولاری ترامپ» شناخته می‌شود، بر دکترین مونرو تکیه داشته و بر گسترش حضور نظامی آمریکا در منطقه تأکید دارد و آن را به عنوان «آمریکا برای آمریکایی‌ها» توصیف می‌کند. این رویکرد که در گذشته برای توجیه کودتا‌های نظامی مورد حمایت آمریکا استفاده شده، اکنون با اقدام مستقیم نظامی در ونزوئلا، ابعاد جدیدی یافته است.

موریتسیو سانتورو، استاد روابط بین‌الملل در دانشگاه دولتی ریودوژانیرو، این حمله را «نشانه‌ای از تغییر گسترده در سیاست خارجی و دفاعی» می‌داند. وی تأکید می‌کند که این اقدام، در حالی که با بسیاری از عملیات‌های گذشته همخوانی دارد، به دلیل عدم وقوع مشابه آن از سال ۱۹۸۹، شوکه‌کننده است.

آلن مک‌فرسون، استاد تاریخ در دانشگاه تمپل و نویسنده کتاب «تاریخ کوتاه مداخلات آمریکا در آمریکای لاتین و کارائیب»، این رویداد را بازگشت به عصر «امپریالیسم عریان» توصیف می‌کند. وی می‌گوید: «تصور می‌شد که دوران دستیابی به نتایج سیاسی دلخواه در آمریکای لاتین از طریق نیروی نظامی محض، در قرن ۲۱ پایان یافته باشد، اماگویا بدین صورت نیست».

سابقه مداخلات آمریکا در منطقه، ترکیبی از فشار‌های اقتصادی، عملیات پنهان و حملات نظامی مستقیم است. از اواسط قرن نوزدهم، آمریکا نه تنها از طریق ابزار‌های اقتصادی، بلکه با لشکرکشی‌های نظامی، در امور همسایگان قاره‌ای خود دخالت کرده است.

امپریالیسم عریان؛ بازگشت آمریکا به دکترین قرن نوزدهم

عملیات پنهان، مانند کمک به سرنگونی دولت‌های منتخب دموکراتیک در برزیل، شیلی و آرژانتین، منجر به برقراری دیکتاتوری‌های نظامی شد. با این حال، عملیات نظامی آشکار عمدتاً به آمریکای مرکزی و کارائیب محدود بوده است. نمونه نزدیک‌ترین به وضعیت فعلی، دستگیری مانوئل نوریگا، دیکتاتور پاناما، در سال ۱۹۸۹ است.

بررسی نمونه‌های تاریخی مداخلات آمریکا در آمریکای لاتین، عمق و تکرار این الگو را به وضوح نشان می‌دهد و تأکید می‌کند که اقدام اخیر در ونزوئلا بخشی از یک زنجیره طولانی از دخالت‌های اقتصادی، پنهان و نظامی است.

این الگو که از اواسط قرن نوزدهم آغاز شده، شامل فهرستی طولانی از تهاجم‌ها، اشغال‌ها و عملیات پنهان برای سرنگونی دولت‌ها بوده و اغلب با توجیهاتی مانند حفاظت از منافع آمریکا یا مقابله با نفوذ ایدئولوژیک همراه بوده است. تقریباً هر کشوری در منطقه، در دهه‌های گذشته، نوعی از این مداخلات آشکار و پنهان آمریکا را تجربه کرده، که اغلب منجر به تغییرات سیاسی ناخواسته و مشکلات بلندمدت شده است.

امپریالیسم عریان؛ بازگشت آمریکا به دکترین قرن نوزدهم

در مورد مکزیک، یکی از نخستین و برجسته‌ترین نمونه‌ها، الحاق تگزاس است که پیشتر بخشی از خاک مکزیک بوده و جرقه‌ای از اختلافات مرزی را زد. این اختلافات در نهایت منجر به حمله آمریکا به مکزیک در سال ۱۸۴۶ شد، جنگی که با نام جنگ مکزیک-آمریکا شناخته می‌شود.

نیرو‌های آمریکایی، تحت فرماندهی ژنرال‌هایی مانند زکری تیلور و وینفیلد اسکات، با پیشروی سریع به عمق خاک مکزیک نفوذ کردند و در سال ۱۸۴۷ پایتخت این کشور، مکزیکوسیتی، را اشغال کردند. این اشغال، که با مقاومت شدید مکزیکی‌ها همراه بود، نقطه اوج جنگ را رقم زد.

جنگ تنها با امضای معاهده گوادالوپه هیدالگو در سال ۱۸۴۸ پایان یافت؛ معاهده‌ای که مکزیک را مجبور به واگذاری بیش از ۵۵ درصد از خاک خود کرد. این منطقه وسیع، که امروزه شامل ایالات کالیفرنیا، نوادا و یوتا، به علاوه بخش‌هایی از آریزونا، نیومکزیکو، کلرادو و وایومینگ می‌شود، اساساً نقشه جغرافیایی غرب آمریکا را شکل داد. این مداخله نه تنها مرز‌های آمریکا را گسترش داد، بلکه الگویی برای مداخلات آینده ایجاد کرد؛ جایی که منافع ارضی و اقتصادی اولویت داشتند.

امپریالیسم عریان؛ بازگشت آمریکا به دکترین قرن نوزدهم

کوبا نیز یکی از کشور‌هایی است که بار‌ها طعم مداخله آمریکا را چشیده است. در سال ۱۸۹۸، آمریکا به جنگ استقلال کوبا علیه اسپانیا پیوست. پس از پیروزی، آمریکا کنترل پورتوریکو را به دست آورد و کوبا را تا سال ۱۹۰۲ اشغال کرد، دوره‌ای که در آن ساختار‌های اداری و اقتصادی کوبا تحت کنترل آمریکایی‌ها قرار گرفت.

توافقی موسوم به اصلاحیه پلات کهپس از خروج رسمی آمریکا امضا شد، کنترل دائمی خلیج گوانتانامو را به نیروی دریایی آمریکا داد. بدین ترتیب هنوز هم پایگاه نظامی آمریکا در آن منطقه فعال است. نیرو‌های آمریکایی بعدا جزیره را دو بار دیگر در سال‌های ۱۹۰۶ تا ۱۹۰۹ برای سرکوب ناآرامی‌های داخلی، و دوباره از ۱۹۱۷ تا ۱۹۲۲ تحت بهانه حفاظت از منافع در زمان جنگ جهانی اول اشغال کردند.

این اشغال‌ها اغلب با ادعای «تثبیت» کشور توجیه می‌شدند. پس از انقلاب فیدل کاسترو در سال ۱۹۵۹ که دولت باتسیتا را سرنگون کرد، سازمان سیا حمله ناموفق خلیج خوک‌ها را در سال ۱۹۶۱ حمایت و سازماندهی کرد. این عملیات، که شامل نیرو‌های تبعیدی کوبایی بود، با هدف ایجاد قیامی مردمی علیه دولت کاسترو طراحی شده بود، اما شکست خورد و تنش‌های بین دو کشور را افزایش داد. این نمونه نشان‌دهنده گذار از مداخله مستقیم به عملیات پنهان در دوران جنگ سرد بود.

امپریالیسم عریان؛ بازگشت آمریکا به دکترین قرن نوزدهم

هائیتی، به عنوان یکی از نزدیک‌ترین همسایگان کارائیبی، نیز از مداخلات آمریکا بی‌نصیب نماند و نمونه‌ای از دخالت کلاسیک را تجربه کرد. در سال ۱۹۱۵، آمریکا تحت بهانه تثبیت کشور و حفاظت از منافع تجاری خود، پس از ناآرامی‌های داخلی که منجر به سرنگونی مکرر رهبران هائیتی و قتل رئیس‌جمهور ویله‌برون گیوم سام شد، به این کشور یورش برد.

این حمله، که با اعزام تفنگداران دریایی آمریکا همراه بود، منجر به اشغال کامل هائیتی گردید. آمریکا کنترل گمرک، خزانه و بانک ملی این کشور را تا سال ۱۹۳۴ در دست داشت و هائیتی عمدتاً برای پرداخت بدهی‌های خارجی به بانک‌های آمریکایی هدایت می‌شد.

بعدها، در سال ۱۹۵۹، هنگامی که شورشی علیه دیکتاتور فرانسوا دووالیه که با حمایت آمریکا قدرت گرفته بود، تهدیدی جدی ایجاد کرد، سازمان سیا در پشت صحنه برای حفظ او تلاش کرد. دووالیه به عنوان متحد کلیدی در مهار نفوذ انقلاب کوبایی فیدل کاسترو دیده می‌شد، و این حمایت شامل کمک‌های نظامی و اطلاعاتی بود که رژیم سرکوبگر او را تقویت کرد. این مداخله پنهان، بخشی از استراتژی گسترده‌تر آمریکا برای جلوگیری از گسترش کمونیسم در کارائیب بود.

امپریالیسم عریان؛ بازگشت آمریکا به دکترین قرن نوزدهم

در برزیل، اگرچه حمله مستقیم نظامی رخ نداد، اما آمریکا نقش فعالی در حمایت از تغییرات سیاسی ایفا کرد که مرز بین مداخله پنهان و آشکار را محو می‌کند. در سال ۱۹۶۴، ناوگان دریایی آمریکا، شامل ناو هواپیمابر و کشتی‌های جنگی، در سواحل برزیل مستقر شد تا در صورت بروز مقاومت علیه کودتای نظامی که رئیس‌جمهور چپ‌گرای منتخب دموکراتیک، ژوآو گولارت، را سرنگون کرد، آماده مداخله باشد.

این کودتا، که با حمایت مالی و اطلاعاتی آمریکا همراه بود، بخشی از عملیات گسترده‌تر برای مقابله با نفوذ چپ‌گرایان در آمریکای جنوبی بود. گولارت، که سیاست‌های اصلاحات ارضی و ملی‌سازی را پیگیری می‌کرد، به عنوان تهدیدی برای منافع آمریکایی دیده می‌شد.

در دهه ۱۹۷۰، سازمان سیا و اف‌بی‌آی مستقیماً به دستگاه سرکوب دیکتاتوری‌های برزیل، شیلی و آرژانتین در تعقیب، دستگیری و ترور مخالفان سیاسی تحت عملیات کوندور مشاوره دادند. عملیات کوندور، که یک شبکه هماهنگ بین دیکتاتوری‌های آمریکای جنوبی بود، شامل تبادل اطلاعات و عملیات مشترک برای حذف مخالفان بود و آمریکا نقش کلیدی در آموزش و تجهیز این نیرو‌ها داشت.

پاناما نمونه‌ای برجسته از مداخله مستقیم است. آمریکا در سال ۱۹۰۳ از جنبش جدایی‌طلبانه پاناما از کلمبیا حمایت نظامی کرد و پس از استقلال، نفوذ قابل توجهی بر این کشور داشت. در سال ۱۹۸۹، جورج اچ. دبلیو. بوش، رئیس‌جمهور وقت، دستور حمله به پاناما با حدود ۲۷ هزار سرباز آمریکایی را صادر کرد تا نوریگا، متحد سابق سیا که به اتهام قاچاق مواد مخدر در دادگاه‌های آمریکا محکوم شده بود، دستگیر شود. ساعاتی پس از حمله که منجر به کشته شدن حدود ۲۰۰ تا ۵۰۰ غیرنظامی و ۳۰۰ سرباز پانامایی شد، آمریکا گی‌یرمو اندارا، برنده اعلام‌شده انتخابات، را به عنوان رئیس‌جمهور نصب کرد.

در ونزوئلا، ترامپ اعلام کرده‌است که این کشور توسط آمریکا اداره خواهد شد تا انتقال قدرت مورد پسند آمریکا صورت گیرد. با این حال، مک‌فرسون هشدار می‌دهد که چنین مداخلاتی به ندرت با صلح، آرامش، ثبات و دموکراسی همراه هستند. وی می‌گوید: «مداخلات آمریکا تقریباً همیشه مشکلات بلندمدت جانشینی ایجاد می‌کنند.»

تهاجم آمریکا به تمامیت ارضی ونزوئلا و ربایش رئیس جمهور قانونی این کشور، هزینه‌های رویکرد ترامپ به نیم‌کره غربی را برجسته می‌کند. به عبراتی دیدگاه جدید نسبت به دکترین مونرو، اگرچه هیمنه موقتی را با خود به همراه دارد، اما ممکن است به بی‌ثباتی بیشتر منطقه منجر شود.

تقریبا هر کشور در منطقه، در دهه‌های گذشته، نوعی از مداخله آشکار یا پنهان آمریکا را تجربه کرده است. تاریخ نیز ثابت کرده‌است که چنین اقداماتی اغلب به جای حل مشکلات، آنها را تشدید می‌کنند.

در نهایت، بمباران ونزوئلا نه تنها یک اقدام نظامی، بلکه نمادی از بازگشت به سیاست‌های امپریالیستی است که تصور می‌شد در قرن ۲۱ منسوخ شده باشند. این تحول، روابط آمریکا با آمریکای لاتین را برای سال‌های آینده تحت تأثیر قرار خواهد داد و ممکن است به واکنش‌های بین‌المللی، از جمله از سوی قدرت‌های جهانی مانند چین و روسیه، منجر شود. با توجه به سابقه تاریخی، باید انتظار چرخه‌ای جدید از ناآرامی‌ها را انتظار داشت.

انتهای پیام/ ۱۳۴