جريان تجدیدنظرطلب در چند دهه گذشته راهبردهای مختلفی را علیه جمهوری اسلامی کلید زده و دنبال کرده است. از راهبرد "حاکمیت دوگانه" و "عبور از حاکمیت" تا "فتح سنگر به سنگر" و "فشار از پایین و چانهزنی از بالا. این جریان در برخی مقاطع با برقراری پیوندی استراتژیک با گروههای رسمی معاند جمهوری اسلامی مثل پهلوی، بهائیت،منافقین و در راس آنان آمریکا، راهبردهای بالا را دنبال کرد است. این ارتباط راهبردی گاهی اوقات آنقدر عیان و وقیحانه میشد که جريان تجدیدنظرطلب داخلی رسما از آمریکاییها درخواست میکرد که علیه ملت ايران تحريم های گسترده و فلج کننده وضع کند، نمونه این مهم را در اعترافات و اسناد برخی از عناصر این جریان در ماجرای فتنه ۸۸ میتوان ردیابی کرد.
بنظر میرسد جريان نامبرده در هماهنگی کامل با آمریکایی ها امروز به یک معادله و ایده مشخص برای نابودی و براندازی جمهوری اسلامی رسیده است؛فشار از بیرون فروپاشی از درون. هر چقدر زمان به جلو میرود فشارهای بين المللی و تحریمی علیه جمهوری اسلامی گسترده شده و از طرف دیگر هم شاهد مواجهه سخت و دیوانه وار آمریکایی ها و عامل منطقه ای آن رژیم صهیونیستی با همراهان و متحدین استراتژيک جمهوری اسلامی در دنیا هستيم، از ونزوئلا و لبنان تا فلسطین و سوريه و یمن. نقاط هدفی که آمریکایی ها با ضربه به این بال های امنیتی و راهبردی،در پی آن هستند که روز به روز حلقه محاصره و فشار علیه جمهوری اسلامی را تنگتر کنند.فشار از بیرون در پیچیده ترین حالت ممکن در حال اعمال است، جنگی فراگیر، نظامی،رسانه ای و شناختی و عمیقا اقتصادی.
طرف آمریکایی به توفیق نمیرسد و فشارهای بی سابقه اش جواب نمیدهد مگر به کمک عاملیت های خائن و یا احمق داخلی. عاملیت های اجیرشده مواجب بگیر یا عناصر جاهل بی مزد و مواجب. گروهک های تروریستی و مسلح که سناریو از قبل تعیین شده داشته و با عملیات های مختلف امنیتی و نظامی سعی در ايجاد ترس،القای ناتوانی سيستم در تامین امنيت و ناتوانی میدانی نیروهای جمهوری اسلامی دارند.مأموریت این جماعت آن است که با سر و صدای گوش خراششان اقليت موجود را اکثریت جلوه کنند و از خود روايت قدرت هژمون بسازند.ابراز خشونت های متهورانه توسط این گروهها ابزاری برای پیش بردن روايت چیرگی و اکثریتی بودن حامیان این اغتشاشات است.
همزمان با فشارهای خارجی و اقدامات خرابکارانه گروهک های معاند داخلی،سربازان رسانه ای و سياسی دشمن در داخل هم فعال شده اند و نقش پیاده نظام ترامپ در داخل را ایفا میکنند و حتی حاضر نيستند اراجیف بی سابقه مداخله جويانه ترامپ درباره ايران را محکوم کنند و باز هم حرف از مذاکره با آمریکا میزنند و برای دشمن رسما کوچه باز میکنند!این افراد که اتوپیایی جز آمریکا ندارند،مأموریت اصلی شان بیان تحلیل ها و روايت های دروغینی است که اثرش حتما از تحريم های فلج کننده بیشتر است. روايت ضعف،القای بن بست سیاسی اقتصادی، خبرپراکنی و مطرح کردن گزاره های تحریف شده و جعلی،چند خط اصلی است که توسط این جریان دنبال میشود.
فروپاشی از درون صرفا با تهدیدات امنیتی،نبرد رسانه ای و خط تحلیلی غلط داخلی رخ نمیدهد،کارویژه اصلی موارد بالا برساخت سازی غيرواقعی یا تحريف شده از واقعیت است،اما عنصر تعیین کننده خود واقعیت است،اگر واقعیت صحنه را طوری ایجاد کرده باشيم که طرف مقابل نتواند از آن بهره ببرد اساسا پروژه فروپاشی شکست خورده است. بسیاری از واقعیت هایی که طرف مقابل روی آن موج سواری میکند،حاصل اتخاذ و اجرای تصميمات و نسخه های غلط سیاسی اقتصادی توسط مسئولان داخلی کشور است. حتما دشمن چشم امید به ناکارآمدی ها و اشتباهات محرز داخلی دارد، اشتباهاتی که در طول تاریخ نظام های سیاسی گوناگونی را دچار اضمحلال،ضعف و سرنگونی کرده است. مگس روی زخم مینشیند.
معادله مشخص، تکراری و البته متفاوت است. تمامی اضلاع کمک کننده به پروژه فشار از بیرون فروپاشی از درون فعال هستند،دشمن اینبار با برنامه ریزی دقیق تری وارد صحنه شده و همزمان در داخل و خارج پروژه خود را راهبری میکند و روی تکتک عاملیتها و کاراکترهای صحنه داخلی و خارجی حساب باز کرده است. حال سوال اساسی اين است که متناسب با آرایش فعال و جنگی دشمن آیا ما هم آرایشی متناسب، معادله ساز مثبت، ذوابعاد و نقطه زن گرفته ایم؟ آیا تکتک وزارتخانه ها و حتی شخص رئیس جمهور درک و ادراکی دقیق از این مواجهه فراگیر و تمدنی دارند و کابينه دارای آرایش جنگی است؟ آيا نيروهای اجتماعی و انقلابی تحلیل دقیقی از آرایش دشمن و نقش خود در این کارزار سخت و نفس گیر دارند؟ بنظر میرسد همگان متفق اند که دست فرمان فعلی مسئولان و نیروهای اجتماعی پاسخ گوی شرایط فعلی نبوده و نیست و راهی نیست جز تغییر آرایش منفعلانه فعلی به سمت آرایشی فعال و دقیق.