شناسهٔ خبر: 76630393 - سرویس استانی
نسخه قابل چاپ منبع: دفاع پرس | لینک خبر

مروری بر زندگینامه شهید «محمد حسین لطفی»

بخشی از زندگی‌نامه شهید «محمد حسین لطفی» به‌مناسبت سالروز شهادتش منتشر شد.

صاحب‌خبر -
به گزارش خبرنگار دفاع‌پرس از گلستان، شهید «محمد حسین لطفی» در تاریخ ۲۷ شهریور ۱۳۴۶ در روستای «معصوم آباد» گرگان متولد شد؛ دوران ابتدایی را در مدرسة «مهدیه» سپری نمود. آن مدرسه از معدود مدارسی بود که در ضمن کسب علوم، به تربیت دینی اهمیّت داده می‌شد و رفتن به این مدرسه، آغازی برای یک هدف مقدّس بود.
 
در کنار پدر در مراسمات مذهبی و راهپیمایی‌ها شرکت می‌کرد و در آن سنین کم، با بچّه‌های روستا علیه شاه شعار می‌داد.
 
پس از پیروزی انقلاب و با پشت سرگذاشتن دوران راهنمایی با تشویق پدر، پای در حوزۀ علمیه گذاشت و با تمنّای عاشقانه، توفیق موفقیّت در این مسیر را از حضرت فاطمة معصومه سلام الله علیها درخواست نمود. او در مدرسة شهیدین مشغول به تحصیل شد و کتاب لمعه را در آنجا به پایان رساند.
 
محمدحسین لطفی خردمندی بود که اندیشة الهی اش را از زلال چشمة کوثر گرفته بود. وی دل به دریای کریمه الهی زد و سه بار به جبهه اعزام شد.
 
محمد حسین آرزویی جز شهادت در سر نداشت و با مولایش امام حسین علیه السلام در حسرت نبودن در روز عاشورا چنین زمزمه می‌کرد: «یا لیتنی کنت معک». اما او می‌دانست که، اما حسین علیه السلام یاران عاشورایی خود را می‌شناسد و در زمانی مناسب یاران خویش را برمی گزیند.شهید محمد حسین لطفی در تاریخ ۱۳۶۵/۱۰/۱۴ با ترکشی که به ناحیۀ سر وی اصابت کرد در جزیرة‌ام الرصاص در عملیات کربلای ۴ به یاران شهید خود پیوست. پیکرش در امامزاده عبدالله گرگان به خاک سپرده شد.
 
 
 
 وصیت نامۀ شهید محمد حسین آرزویی
شهادت درجه‌ای است بس بزرگ و والا که آن را خداوند متعال مقدّر می‌فرماید؛ در این دنیا هیچ چیز بدون اجازه پروردگار تغییر نمی‌یابد؛ حتی برگ درختی هم بدون إذن معشوق نمی‌افتد و بدون إذن او نیز این نعمت عظما نصیب کسی نمی‌شود.
 
شهید همچون پرنده‌ای است که از این قفس، یعنی دنیای پست و خوار پرواز می‌کند و می‌رود تا زندگی راحت داشته باشد و در جوار معشوق آرام گیرد.
 
شهید همچون شمعی است که می‌سوزد و فانی می‌شود و پرتو می‌افکند، تا در این روشنائی، دیگران از او حیات گیرند. آری، شهدا شمع محفل بشریتند، سوختند و این مجلس را نورانی کردند.
 
اما چند کلامی با والدین و برادران و خواهر عزیزم:
 
پدر دلسوزم! بعد از من ناراحتی مکن و در برابر قدرت خدا که مسلّماً به صلاح بندگانش است سر تعظیم فرود آور.
 
مادر گرامی و خواهر مهربانم! اشک نریزید و همچون زینب (س) که در سفر شام آرامش خود را حفظ کرد و حتی به دیگران آرامش می‌داد، صابر و شکیبا باشید. شما باید وضعیتتان طوری باشد که انگار برایتان اتفاقی نیفتاده است و حتی خوشحال باشید و آن کس که به شما تسلیت می‌گوید را سرزنش کنید.
 
برادرم محمد رضا! «المومن کالجبل الراسخ»، مومن، چون کوه استوار و مقاوم است، به طوری که گردباد و طوفان‌های حوادث و جریانات، او را اصلاً تکان نمی‌دهد. پس صبور باش و ان شاءالله روزی باشد به بهشت بیایی و پای سفره امام حسین (ع) غذا‌های مادی و معنوی میل کنی.
 
انتهای پیام/