شناسهٔ خبر: 76628933 - سرویس بین‌الملل
نسخه قابل چاپ منبع: ایکنا | لینک خبر

مقاومت اسلامی و تأمین نیازهای سومین دوره تمدن بشری

منازعه عربی ـ اسرائیلی به عنوان جنگ قرن، مراحلی را پشت سر گذاشته است تا برای ظهور قدرتی مدرن از سوی جنبش‌های مقاومت که قادر به مدیریت آن باشد آمادگی پیدا کرده و عبور ملت‌های منطقه از تحولات و نیازهای سومین دوره تمدن بشری را تضمین کند.

صاحب‌خبر -

به گزارش ایکنا به نقل از اضائات، منازعه عربی ـ اسرائیلی به عنوان جنگ قرن و تجسم دائمی منازعه بین غرب آنگلوساکسون و شرق، مراحل و دوران‌هایی را پشت سر گذاشته است که مسیر آن با نظریه‌ها، ایدئولوژی‌ها و تعامل با تولیدات جهانی به اعتبار اینکه خلاصه‌ای از درگیری بین ارزش‌ها، مراحل شکل‌گیری، ویژگی‌ها و سلطه و تجاوز است، مشخص شده است.

این منازعه همچنان ادامه دارد و عناصر جدید خود را استفاده می‌کند تا برای ظهور قدرتی مدرن که قادر به مدیریت آن و تصرف حقوق ملی باشد آمادگی پیدا کرده و عبور ملت‌های منطقه از تحولات و نیازهای سومین دوره تمدن بشری را تضمین کند؛ دوره‌ای که با به وجود آمدن آن، با خونریزی، ویرانی و آشفتگی بی‌سابقه‌ای در حال وقوع است.

در این درگیری از آغاز قرن گذشته، نیروهای اجتماعی و عقیدتی که رهبری این درگیری را بر عهده داشتند بروز و ظهور کردند.

حذف آرمان فلسطین به نفع نظام‌های ملی عربی

انتفاضه فلسطین و حمایت کشورهای اطراف به‌ویژه شام و عراق و نخبگان امت اسلامی در آن زمان با شکست در سال‌های 1947 و 1948 و حمایت کشورهایی که گروه‌ها و دسته‌هایی را برای خدمت به منافع خود ایجاد کردند به‌ویژه وهابی‌ها و سعودی‌ها، به پایان رسید.

شکست‌های این درگیری‌ها آن گروه‌ها را فرسوده کرد، بنابراین آنها به نفع نظام‌های «ملی» که عمدتاً توسط ارتش‌ها و کودتاهای آنها ایجاد شده بودند کنار رفتند. این دوره با ایدئولوژی‌های مختلف ملی‌گرایانه، چپ‌گرا، اسلامی و اجتماعی، تحت تأثیر نتایج جنگ جهانی دوم، ظهور شوروی و آمریکا، مشخص می‌شدند و با جنگ سوئز در سال ۱۹۵۶ آغاز شد.

از آنجا که این دوره، دوره‌ای ناپخته بود و ساختارهای اجتماعی قادر به تولید دکترین‌ها و نیروهای توانمند و مؤثر نبودند، و به دلیل سنگینی فشارها و تحولات بین‌المللی، و از آنجا که این درگیری، بخشی از درگیری بین غرب و شرق بود، موازنه‌های بین‌المللی از بین رفت و امت و قدرت‌های منطقه‌ای تحت تأثیر دوگانگی جهانی به دو بلوک تقسیم شدند.

با توجه به ساختگی بودن این رژیم‌ها و تضاد منافع گروه‌ها و نخبگان و تلاش آنها برای تأمین امنیت خود از طریق سرنگونی رژیم‌ها و تأمین حقوق ملت فلسطین، و به دلیل ماهیت نیروهایی که رهبری می‌کردند و از اتحاد روشنفکران و افسران بدون تجربه روستاها و کوهستان‌ها تشکیل شده بودند، این ارتش‌ها و رژیم‌ها در جنگ ۱۹۶۷ شکست خوردند، که آغازگر دوران زوال، انزوا و تبدیل آنها به یک موجودیت و تلاش برای به حداکثر رساندن منافعشان بود.

مصر به هویت مصری فرعونی خود بازگشت، سودان بی‌ثبات شد، الجزایر کنار گذاشته شد، یمن تجزیه شد و حزب بعث به قیمت زیر پا گذاشتن شعارها و اصول خود، خود را در دو کشور متخاصم، یعنی عراق و سوریه، محصور کرد.

نبرد کرامت در سال ۱۹۶۸ در اردن جرقه‌ای بود برای آغاز دورانی از احزاب و نیروهایی که از نظر ماهیت، شعارها و برنامه‌ها ترکیبی بودند.

لذا سازمان‌ها و ارتش‌ها به نفع سازمان آزادی‌بخش فلسطین و جناح‌ها و احزابی با شعارها و عناوین چپ‌گرایانه، ملی‌گرایانه و پوپولیستی که تا زمان حمله اسرائیل به بیروت در سال ۱۹۸۲ رهبری را در دست داشتند، کاهش یافت. 

تجربه آنها در اردن، لبنان، فلسطین و کشورهای عربی و اسلامی نه خلاقانه بود و نه ثمربخش، و منجر به شکست، خروج و فروپاشی آنها شد. بلکه بخش اصلی آنها به خدمت اسرائیل، تأمین امنیت آن و پروژه‌هایش روی آوردند.

این تصادفی نیست که زمان افول رژیم‌ها، ارتش‌ها، احزاب و شعارهای ملی و چپ‌گرایانه با تحولات مصر و ظهور دوران «سعدیسم و ساداتیسم» و رهبری آن بر دوران عربی و اسلامی پس از جنگ اکتبر ۱۹۷۳ و رونق نفت، پول و دلارهای نفتی همزمان شد.

انقلاب اسلامی ایران و شکست موازنه قدرت 

نظریه‌های مذاکره و سازش، غالب و برگ برنده در دست آمریکا بود. انقلاب مردمی در ایران، با شعارها و برنامه‌هایی خارج از متن و سیاق رایج آن زمان، پیروز شد و به یک آیه تکیه کرد: «ونريد ان نمن على الذين استضعفوا...» 

شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» با اشاره به ویژگی اجتماعی خود، بیانگر تعهد به استقلال و حاکمیت ملی است.

ایران با تمدن و قابلیت‌های خود، پدیده تاریخی جدیدی را به وجود آورد و موازنه قدرت را شکست و تجربه‌ای متفاوت در شکل، گفتمان و جوهره ایجاد کرد.

همچنین تصادفی نیست که پیروزی انقلاب اسلامی با تعهدات حافظ اسد و شعارهای سوریه مبنی بر تأمین تعادل استراتژیک و سازنده و تکیه بر گزینه مقاومت در راستای آماده‌سازی ارتش‌ها، جامعه و دولت‌ها، و تحت شعارهای امنیت ملی و همبستگی عربی، همزمان شد.

پیروزی انقلاب اسلامی، تأکید مجدد بر حقوق ملی و مرکزیت آرمان فلسطین بود. انقلاب امام خمینی(ره) شعار حمایت از قدس و روز جهانی قدس را مطرح کرد و رویکردهای جدیدی را به این درگیری داد و به آن بُعدی دینی و تمدنی بخشید.

انقلاب اسلامی، احزاب شیعه امت اسلامی را که تحت ستم اجتماعی و مذهبی بودند و برخی از آنها در خط مقدم درگیری‌های ملی و اجتماعی قرار داشتند، بیدار کرد

انقلاب اسلامی، احزاب شیعه امت اسلامی را که تحت ستم اجتماعی و مذهبی بودند و برخی از آنها در خط مقدم درگیری‌های ملی و اجتماعی قرار داشتند، بیدار کرد. بنابراین، مقاومت اسلامی در لبنان با عناوین و شعارهای ملی‌گرایانه اسلامی، انگیزه‌بخش و سازنده در حمایت از آرمان فلسطین و تلاش برای آزادسازی قدس از جمله شعار «ای قدس، ما داریم می‌آییم» تأسیس شد.

همین امر در مورد عراق، یمن و برخی کشورهای آسیای میانه و آفریقا؛ هرجا که شیعیان حضور داشته یا یک گروه اجتماعی و تحت ستم وجود داشته است، صدق می‌کند. 

جنبش حزب‌الله؛ محصولی از بطن جامعه با تشکیلات نهادی

تجربه حزب‌الله و مقاومت اسلامی لبنان، یک پدیده تاریخی مبتکرانه و استثنایی را رقم زد که می‌توان آن را محصولی درخشان خارج از متن جوامع، توانمندی‌های مادی و تشکیلات اجتماعی و نهادی توصیف کرد.

مقاومت اسلامی در لبنان، پدیده‌ای بی‌نظیر، استثنایی، مبتکرانه و افسانه‌ای در زمان خود بود. این مقاومت در دوران خود به پیروزی‌های معجزه‌آسایی دست یافت.

مقاومت لبنان از شخصیتی استثنایی و نادر در میان ملت‌ها برخوردار بود که در شخصیت سیدحسن نصرالله تجسم یافته بود. همچنین با مقاومت اسلامی سنی فلسطین، تعامل و مشارکت کیفی داشت.

می‌توان ادعا کرد که از زمان تأسیس مقاومت اسلامی لبنان تا جنگ اسرائیل در غزه و لبنان که منجر به ترور سیدحسن نصرالله، آتش‌بس و باز گذاشتن دست نتانیاهو در فلسطین، لبنان، سوریه، عراق و در رابطه با یمن و ایران شد، دوران طلایی برای ملت و آرمان فلسطین رقم خورد.

اکنون یک سال و اندی از توقف مقاومت می‌گذرد که نتانیاهو را به حال خود رها کرده تا هر کاری که می‌خواهد انجام دهد.

نتانیاهو مدت زمان زیادی است که دم از یک اسرائیل یهودی و بزرگ و یک خاورمیانه اسرائیلی می‌زند و ترامپ نیز آن را منطقه‌ای برای شهرک‌سازی، تخریب و نسل‌کشی مردم اعلام کرده تا این سرزمین را طبق قوانین آنگلوساکسون و اصول هژمونی آمریکا اشغال کند.

آنچه در حزب‌الله، سوریه و عراق اتفاق افتاده است، و هدف قرار دادن ایران و توصیف حزب‌الله با این جمله که «سر مار که باید قطع شود»، از اقدامات رژیم صهیونیستی و آمریکا علیه مقاومت اسلامی است.

واقعیت کنونی، یک سؤال اساسی و استراتژیک را مطرح می‌کند: آیا این پایان دوران «اسلام تنها راه حل است» و پایان نقش جنبش‌های مقاومت با چهره اسلامی خود، چه شیعه و چه سنی، است یا صرفاً یک عقب‌گرد گذرا است؟

جنبش‌های مقاومت با چهره اسلامی خود، در واقع می‌توانند عقب‌گردی موقت داشته باشند اما باید بر آن غلبه و آن را مهار کنند و ساختارها، تشکل‌ها و شعارهای خود را نوسازی و دگرگون کرده و به یک تجدید حیات قدرتمندتر منجر شوند.

انتهای پیام