اختلاف ميان زارا سلطانا و جرمي كوربين در ابتداي فرآيند تاسيس حزب چپگراي جديد «Your Party» در سال ۲۰۲۵، به يكي از نخستين آزمونهاي جدي اين تشكل نوپا بدل شد. هرچند اين تعارض در ابتدا به صورت تنشهاي علني و اختلافهاي سازماني بروز كرد، اما در نهايت نه با حذف يكي از طرفين، بلكه از طريق يك سازوكار دموكراتيك درونحزبي مهار شد. حزب در كنفرانس/كنگره تأسيس خود، با رايگيري درباره ساختار رهبري، مدلي را برگزيد كه عامدانه قدرت را پراكنده ميكرد و نقش چهرههاي پارلماني را محدود ساخت. به اين ترتيب، مسالهاي كه ميتوانست به انشعاب يا فروپاشي زودهنگام بينجامد، در چارچوب قواعد رسمي حزب مديريت شد. ريشههاي اين اختلاف به نخستين مراحل شكلگيري حزب بازميگشت. تنشها زماني آغاز شد كه سلطانا پروژه سياسي تشكيل حزب مشترك را زودتر از آنچه كوربين انتظار داشت، بهطور عمومي اعلام كرد. از نگاه كوربين، اين اقدام شتابزده و فاقد اجماع لازم ميان كنشگران اصلي بود و ميتوانست به بيثباتي سازماني بينجامد. در مقابل، سلطانا اين اعلام زودهنگام را ضرورتي سياسي ميدانست؛ تلاشي براي ايجاد موج اجتماعي، جذب سريع نيروهاي سرخورده از حزب كارگر و جلوگيري از فروكش كردن انرژي اعتراضي. اختلاف در سپتامبر ۲۰۲۵ وارد مرحلهاي جديتر شد، زماني كه سلطانا بهطور مستقل اقدام به راهاندازي سامانه عضويت و جمعآوري كمكهاي مالي كرد. او بعدها توضيح داد كه نگران تبديل شدن پروژه تاسيس حزب به تشكلي بسته و تحت كنترل نمايندگان مجلس بوده و هدفش حفاظت از مشاركت مردمي و شفافيت مالي بوده است. در مقابل، كوربين و ديگر نمايندگان «ائتلاف مستقل» اين اقدام را غير مجاز دانستند و نسبت به پيامدهاي حقوقي و مالي آن هشدار دادند. اين تقابل، دو رويكرد متفاوت را برجسته كرد: رويكردي كه بر فرآيند، اجماع و احتياط نهادي تأكيد داشت و رويكردي كه اقدام مستقيم و سريع را براي جلوگيري از شكلگيري قدرت غيررسمي ضروري ميدانست .
در ادامه، اختلافها از سطح رويهاي فراتر رفت و بعدي سياسي و فرهنگي به خود گرفت. سلطانا، بهويژه پس از كنار گذاشته شدن از يك بيانيه مشترك، در مصاحبهها و اظهارنظرهاي عمومي، رهبري غيررسمي پروژه تاسيس را به بازتوليد يك «فرهنگ باشگاه پسرانه» جنسيتزده متهم كرد. از ديدگاه او، مساله صرفا يك نزاع شخصي نبود، بلكه نشانهاي از الگوهاي سنتي قدرت در چپ بريتانيا بود كه زنان و نسل جوانتر را از مشاركت واقعي در تصميمگيري كنار ميزند. اين مواضع علني، تنشها را تشديد كرد و اختلافهاي مالي و مديريتي- از جمله اختلاف درباره كنترل و زمانبندي استفاده از منابع مالي- را نيز به دنبال داشت. هرچند سلطانا مدتي اقدام جديتر را در دستور كار قرار داد، اما در نهايت براي جلوگيري از آسيب بيشتر به پروژه، از ادامه آن صرفنظر كرد. اوج بحران در كنفرانس تأسيسي حزب در نوامبر ۲۰۲۵ رخ داد. تصميم به اخراج اعضايي كه همزمان عضو ديگر گروههاي سوسياليستي، مانند حزب كارگران سوسياليست، بودند، باعث شد سلطانا در اعتراض، روز نخست كنگره/كنفرانس را تحريم كند. حاميان اين تصميم آن را اقدامي ضروري براي حفظ انسجام تشكيلاتي ميدانستند، در حالي كه سلطانا آن را نشانهاي از رويكردي از بالا به پايين و مغاير با تكثرگرايي و دموكراسي جنبشي تلقي ميكرد. اين رويداد بهروشني نشان داد كه اختلافها ريشه در برداشتهاي متفاوت از سياست، قدرت و سازماندهي دارند. مكانيزم حل اختلاف در نهايت در دل همين كنگره/كنفرانس شكل گرفت. اعضاي حزب تصميم گرفتند بهجاي اتكا به اقتدار فردي يا وزن سياسي چهرههاي شناختهشده، درباره ساختار رهبري رايگيري كنند. نتيجه اين رايگيري، انتخاب مدل رهبري جمعي بود؛ مدلي كه آگاهانه قدرت را ميان چند نهاد و افراد منتخب توزيع ميكرد و شرط ميگذاشت كه رييس حزب بايد يك عضو عادي و غيرنماينده مجلس باشد. اين قاعده بهطور مستقيم نفوذ چهرههاي پارلماني -از جمله خود كوربين و سلطانا- را محدود ميساخت و تعارض را از سطح روابط شخصي به سطح قواعد نهادي منتقل ميكرد. به اين ترتيب، اختلاف نه حذف شد و نه حلوفصل، بلكه در قالب يك سازوكار دموكراتيك مهار شد. رهبري جمعي به ابزاري بدل شد براي مديريت پايدار تنشها و جلوگيري از تبديل آنها به شكافهاي مخرب. در مصاحبههاي بعدي، هر دو طرف با وجود تداوم اختلاف نظر، بر ضرورت وحدت و پذيرش «تنشهاي اجتنابناپذير» در ساختن يك جنبش سياسي نوپا تاكيد كردند- تنشهايي كه اينبار، بهجاي انهدام پروژه، در چارچوب سازماني آن تنظيم و مديريت شدند.