به گزارش خبرنگار خبرگزاری صدا و سیما، این سنت که در شعر کودک و نوجوان به ویژه در سالهای بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، از زمان دفاع مقدس تاکنون بیشتر تقویت شده است، کماکان در شعر معاصر دنبال میشود.
در ادامه به برخی از این شعرها میپردازیم:
«پس پدر کی ز جبهه میآید؟»
باز کودک ز مادرش پرسید
گفت مادر به کودکش که «بهار،
غنچهها و شکوفهها که رسید»
باز کودک ز مادرش پرسید:
«کی بهار و شکوفه میآیند؟»
گفت مادر که «هر زمان در باغ
غنچهها لب به خنده بگشایند»
روز دیگر سراغ باغچه رفت
کودک ما به جست و جوی بهار
دید لب بسته است غنچه هنوز
بر لب غنچه نیست بوی بهار
گفت: «ای غنچههای خوب، چرا
لبتان را ز خنده میبندید؟
زودتر بشکفید و باز شوید
آی گل ها، چرا نمیخندید؟»
گاه با غنچهها سخن میگفت
گاه خواهش ز غنچهها میکرد
گاه گلبرگ غنچهای را نرم
با سر انگشت خویش وا میکرد
قیصر امین پور
***
پدر نگفت چه رازی است این که تنها عشق
کلید این دل ناکوک ناخوش آواز است
سعید بیابانکی
***
این شاخهی شکسته هنوز ایستاده است
از دوشمای پرنده چو برخاستی بگو
فاصل نظری
***
تق تق تق بر در زد
بابا از بیرون آمد
رفتم در را واکردم
شادی را پیدا کردم
وقتی بابا را دیدم
فوری او را بوسیدم
بابا آمد نان آورد
با لبخندش جان آورد
با او روشن شد خانه
او شمع و ما پروانه
مصطفی رحماندوست
***
صبح تا حالا باباجون
ندیدمت من اصلا
هرکسی در میزنه
میگم بابامه حتما
مامان میگه تو رفتی
دنبال یه لقمه نون
من خودتو دوست دارم
نون نمیخوام بابا جون
شکوه قاسم نیا
***