شناسهٔ خبر: 76616053 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: ایرنا | لینک خبر

در گفت وگوی اختصاصی با ایرنا زندگی مطرح شد ؛

پدرِ دیروز و امروز، دو چهره یک عشق

تهران-ایرنا - پدرِ امروز، ادامه همان پدرِ توانمند و دلسوز گذشته است، اما با نگاهی گرم‌تر و شنونده‌تر. او هنوز تکیه‌گاه خانواده است، فقط حالا در کنار اقتدار، صمیمیت و گفت‌وگو را هم معنا کرده است. نسل تازه پدران باور دارند که قدرت، با مهربانی زیباتر می‌شود. این دگرگونی، روایت تازه‌ای از استواری و عشق در خانواده ایرانی است

صاحب‌خبر -

به گزارش ایرنازندگی، در روز پدر، وقتی نگاه‌ها بیش از همیشه به نقش پدر در خانواده دوخته می‌شود، این پرسش پررنگ‌تر از همیشه مطرح است؛ چرا پدران جوان، به‌ویژه متولدین دهه‌های ۷۰ و ۸۰، دیگر شبیه پدران خودشان نیستند؟ چه شده که سکوت‌های طولانی جای خود را به گفت‌وگو داده و اقتدار خشک، به همراهی عاطفی تبدیل شده است؟

برای یافتن پاسخی علمی و دقیق به این تغییر نسلی، به سراغ دکتر فریبرز درتاج، روان‌شناس تربیتی و عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبائی رفتیم؛ پژوهشگری که سال‌هاست تحولات خانواده ایرانی را از منظر روان‌شناسی رشد دنبال می‌کند. او معتقد است آنچه امروز در سبک پدریِ نسل جدید می‌بینیم، نه یک شورش احساسی علیه گذشته، بلکه نشانه‌ای از یک «تکامل عاطفی» در خانواده ایرانی است؛ تحولی که اگر آگاهانه پیش برود، می‌تواند آینده سلامت روان نسل بعد را دگرگون کند.
 

پدرِ دیروز و امروز، دو چهره یک عشق

چرا پدران جوان شبیه پدرانشان نیستند؟

فریبرز درتاج، روان‌شناس تربیتی و عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبائی، در تبیین چرایی تفاوت نگاه پدران متولد دهه ۷۰ و ۸۰ با نسل پیش از خود، می‌گوید: «این پدیده، یک واکنش تکاملی و بسیار قابل پیش‌بینی از منظر روان‌شناسی رشد خانواده است. در ادبیات تخصصی از این فرآیند با عنوان «بازسازی الگوی دلبستگی بین‌نسلی» یاد می‌شود.»

او توضیح می‌دهد: «این پدران جوان خودشان فرزندانی بوده‌اند که در عین عشق و احترام عمیق به پدرانشان، اغلب فاصله عاطفی، سکوت‌های طولانی یا اقتدار خشک و غیرقابل انعطاف را از سوی آنان تجربه کرده‌اند. حالا که خودشان پدر شده‌اند، یک میل ناخودآگاه اما قدرتمند برای «ترمیم» آن زخم‌های ارتباطی در آن‌ها شکل گرفته است. آنان نمی‌خواهند همان دردی را که ممکن است خودشان حس کرده باشند، به فرزندانشان منتقل کنند.»

این روان‌شناس تربیتی با اشاره به نخستین عامل این تحول، تأکید می‌کند: «نیروی اول، یک واکنش جبرانی روان‌شناختی است. گاهی یک نسل، آگاهانه سبکی مخالف نسل قبل را پیش می‌گیرد تا آسیب‌های تجربه‌شده را تکرار نکند.تحقیقات داخلی نشان می‌دهد که محرک اصلی بسیاری از پدران جوان، «ترس از تکرار همان فاصله عاطفی» است.»

مردان جوان نسل جدید، بیش از گذشته معتقدند «ابراز عواطف» و «مراقبت مستقیم از کودک» جزئی از مردانگی سالم است

او در ادامه، نیروی دوم این دگرگونی را تغییرات شتابان محیط اجتماعی می‌داند و می‌گوید: «این نسل در دوره‌ای بزرگ شده که دسترسی به اطلاعات روان‌شناسی، فضای مجازی و گفتمان جهانی درباره «پدری فعال» به‌طور گسترده فراهم بوده است.دیگر نقش پدر تنها به نان‌آوری محدود نیست؛ بلکه او اکنون به‌عنوان یک شریک عاطفی و مراقبتی در خانواده تلقی می‌شود.»

درتاج نیروی سوم این تحول را تغییر در تعریف نقش‌های جنسیتی معرفی می‌کند و می‌گوید: «معیارهای مردانگی در حال بازتعریف است. پژوهش‌های بومی در ایران نیز تأیید می‌کنند که مردان جوان نسل جدید، بیش از گذشته معتقدند «ابراز عواطف» و «مراقبت مستقیم از کودک» جزئی از مردانگی سالم است. بنابراین، این تغییر یک طغیان یا شورش ساده علیه گذشته نیست، بلکه نوعی تکامل طبیعی عاطفی محسوب می‌شود.»

او می‌افزاید: «این پدران با شجاعت در حال شکستن زنجیره‌های سکوت نسلی هستند و پیام نهایی آن‌ها این است که «من همان قدرت پدرم را می‌خواهم، اما می‌خواهم این قدرت را با گفت‌وگو و در آغوش گرفتن نیز نشان دهم.اگر این تحول با خودآگاهی همراه باشد، می‌تواند زمینه‌ساز شکل‌گیری خانواده‌هایی با پیوندهای عاطفی عمیق‌تر و سالم‌تر شود.»

پدرِ دیروز و امروز، دو چهره یک عشق

اقتدارِ نرم؛ صورت تازه پدری

درتاج درباره افزایش ابراز احساسات در میان پدران جوان می‌گوید: «دیدن پدرانی که احساساتشان را راحت‌تر بیان می‌کنند، گریه می‌کنند یا با فرزندشان درباره ترس‌ها و شادی‌هایشان حرف می‌زنند، قطعاً یک تحول مثبت است، اما مانند هر تغییر مهمی، پیچیدگی‌ها و ظرایف خاص خود را دارد. این سبک جدید هم فرصت می‌آفریند و هم در صورت افراط، خطراتی به‌همراه دارد».

او با اشاره به جنبه‌های مثبت این تغییر تأکید می‌کند: «نخستین فرصت، افزایش ایمنی هیجانی کودک است. بر اساس نظریه دلبستگی، وقتی پدر از نظر عاطفی در دسترس و پاسخگو باشد، کودک یک «پایه ایمن» قوی‌تر برای کشف دنیا پیدا می‌کند.تحقیقات داخلی ما نیز نشان می‌دهد کودکانی که با پدرانی با هوش هیجانی بالا بزرگ می‌شوند، توانایی بهتری در مدیریت و تنظیم هیجانات خود دارند.»

این روان‌شناس تربیتی دومین پیامد مثبت را ارائه الگوی سالم مردانگی می‌داند و می‌گوید: «در این فضا، پسران می‌آموزند که مرد بودن به معنای سرکوب هیجان نیست و دختران نیز الگوی یک رابطه سالم و مبتنی بر گفت‌وگو با جنس مخالف را از درون خانواده تجربه می‌کنند.مهارت‌های اجتماعی مانند همدلی، حل تعارض و ابراز وجود نیز از طریق همین گفت‌وگوی باز پدر–فرزند در کودک پرورش می‌یابد.»

کودکانی که با پدرانی با هوش هیجانی بالا بزرگ می‌شوند، توانایی بهتری در مدیریت و تنظیم هیجانات خود دارند

درتاج در ادامه هشدار می‌دهد: «در صورت نبود تعادل، دو خطر اصلی شکل می‌گیرد. خطر نخست، تضعیف اقتدار سالم است. اقتدار در روان‌شناسی تربیت به معنای «مسئولیت‌پذیریِ رهبری‌کننده» است، نه زورگویی.اگر پدر از ترس تکرار خشونت یا سخت‌گیری نسل قبل، تمام مرزها، قوانین و انتظارات ضروری را کنار بگذارد، کودک در فضایی بی‌قاعده و نامطمئن رها می‌شود؛ در حالی که کودک به پدری نیاز دارد که هم دوست باشد و هم رهبر.»

این عضو هیات علمی دانشگاه خطر دوم را چنین توضیح می‌دهد: «گاهی پدران جوان، به دلیل خلأهای عاطفی خود، فرزند را محرم تمام رازها و مشکلات هیجانی‌شان می‌کنند که این مسئله می‌تواند بار مسئولیتی سنگین و نابجا بر دوش کودک بگذارد.»

درتاج در جمع‌بندی این بحث تأکید می‌کند: «راز موفقیت در تعادل است. پدری که می‌گوید «عزیزم، من امروز کمی ناراحتم» در حال آموزش صداقت هیجانی است، اما همان پدر باید بتواند در موقعیت لازم، با قاطعیت و آرامش بگوید: «الان زمان بازی نیست؛ قانون ما این است که اول تکالیفت را انجام دهی».  اقتدار سالم بر پایه احترام استوار است، نه ترس؛ و این نوع اقتدار با محبت و گفت‌وگو تضعیف نمی‌شود، بلکه تقویت هم خواهد شد.»

پدرِ دیروز و امروز، دو چهره یک عشق

پدر خوب برای نسل Z؛ اقتدارِ برآمده از فهم و انصاف

این روان‌شناس تربیتی در پاسخ به این پرسش که در مواجهه با نسل Z «پدر خوب» چه پدری است، می‌گوید: «نسل Z، یعنی متولدان اواخر دهه ۷۰ و دهه ۸۰ شمسی، نسلی با ویژگی‌های منحصربه‌فرد است؛ نسلی بومیِ فضای مجازی، بسیار کنجکاو، طالب شفافیت، حساس به مسئله عدالت، مشتاق تجربه فردی و در معرض سیل عظیمی از اطلاعات.این نسل به اصالت، صداقت و منطق حساس است و اقتدار تحمیلی و بدون دلیل را به‌راحتی پس می‌زند. در فرهنگ ایرانی–اسلامی نیز اقتدار همواره با حکمت، رحمت و عدالت همراه بوده است؛ از همین رو، پدر خوب دیگر کسی نیست که «همیشه حق با اوست»، بلکه پدری است که منطق، انصاف و ثبات رفتاری دارد.»

او با تأکید بر نخستین نقش پدران آینده می‌گوید: «پدر موفق در دهه آینده، پیش از هر چیز باید «راهنمای اخلاقی شفاف» باشد، نه یک فرمانده. پدر باید بتواند علت قواعد و انتظارات را با صداقت توضیح دهد و خود، نخستین الگوی پایبندی به آن ارزش‌ها باشد.»
 

«پژوهش‌ها در ایران نشان می‌دهد نوجوانان امروز، بسیار بیش از دستور مستقیم، به استدلال منطقی و گفت‌وگوی محترمانه واکنش مثبت نشان می‌دهند.»

او نقش دوم پدران نسل جدید را «تنظیم‌گر هوشمند فضای دیجیتال» می‌داند و تأکید می‌کند:« رویکرد «منع مطلق» یا «رهاسازی کامل» هر دو شکست‌خورده‌اند. پدر موفق از کودکی همراه فرزند می‌شود تا دنیای مجازی را بشناسد، درباره فرصت‌ها و تهدیدهای آن گفت‌وگو کند و قوانینی مبتنی بر اعتماد و آموزش، نه صرفاً کنترل، وضع کند.»

درتاج نقش سوم را حمایت از فرایند کشف هویت می‌داند و می‌گوید: «نسل Z تحت فشار انتخاب‌های بی‌شمار و اضطراب آینده قرار دارد. پدر موفق باید پناهگاهی امن باشد که این فشارها را تعدیل کند و به‌جای تحمیل آرزوهای خود، مانند یک مربی، به فرزندش در کشف استعدادها و علایق منحصربه‌فردش کمک کند.»

پدر موفق، یادگیرنده‌ای مادام‌العمر است؛ گاهی درباره فناوری یا نگرش‌های جدید از فرزندش می‌آموزد. این رابطه دوسویه، پیوندی عمیق و محترمانه ایجاد می‌کند

این عضو هیات علمی دانشگاه نقش چهارم را «شریک همراه و یادگیرنده» توصیف می‌کند و می‌گوید: «دیگر نمی‌توان فاصله نسلی را شکافی غیرقابل عبور دانست. پدر موفق، یادگیرنده‌ای مادام‌العمر است؛ گاهی درباره فناوری یا نگرش‌های جدید از فرزندش می‌آموزد. این رابطه دوسویه، پیوندی عمیق و محترمانه ایجاد می‌کند.»

درتاج تأکید می‌کند: «اقتدار پدر موفق از شایستگی می‌آید، نه از ترس یا سنت صرف. این شایستگی در درک دنیای فرزند، حمایت عاطفی بی‌قیدوشرط و تصمیم‌گیری‌های عادلانه و قابل دفاع تجلی می‌یابد.»

او پدر خوب برای نسل Z را به «باغبانی آگاه و صبور» تشبیه می‌کند و می‌گوید: «پدر نه بذر را از خاک بیرون می‌کشد تا زودتر رشد کند و نه آن را رها می‌کند تا در معرض هر طوفانی قرار گیرد؛ بلکه شرایط مناسب، نور محبت و مرزهای امن را به اندازه فراهم می‌کند و با صبر، شاهد شکفتن گل منحصربه‌فرد وجود فرزندش می‌ماند.»

این روان‌شناس تربیتی در پایان خاطرنشان می‌کند: «آنچه پدران جوان با شجاعت آغاز کرده‌اند ـ شکستن چرخه‌های ناسالم گذشته و آفرینش الگویی انسان‌مندتر از پدری ـ بزرگ‌ترین هدیه به سلامت روان نسل آینده است.»

به گفته او، این مسیر در شرایطی طی می‌شود که فشارهای اقتصادی و مسئولیت تأمین معیشت می‌تواند تمام انرژی یک انسان را فرسوده کند، اما پدران این سرزمین نشان داده‌اند که حتی زیر این بار سنگین نیز می‌توان از سکوت‌های نسلی عبور کرد، گفت‌وگو را زنده نگه داشت و هم‌زمان «تأمین‌کننده» و «حامی عاطفی» بود.