شناسهٔ خبر: 76612242 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: راهبرد معاصر | لینک خبر

«راهبرد معاصر» گزارش می دهد؛

حاج قاسم، احیاگر روح مقاومت

حضور مداوم حاج قاسم میان جوانان بسیجی، مشارکتش در همه امور و درک عمیق از شخصیت جوانان، وی را به مرجعی اخلاقی برای آن‌ها، نه‌تنها در ایران، بلکه بعدها در تمام عرصه‌های محور مقاومت تبدیل کرد.

صاحب‌خبر -

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ در آستانه سالگرد شهادت سردار دل ها، قاسم سلیمانی فرمانده سابق سپاه قدس و ابومهدی المهندس قرار داریم؛ شهادتی که در عملیات تروریستی آمریکایی‌ها در نزدیکی فرودگاه بغداد سال 1398 رقم خورد. در این میان یادآوری برخی مواضعی که چهره ای محبوب و مقاوم از حاج قاسم در ذهن جهانیان تثبیت کرد، ضروری است.

حاج قاسم الگوی کامل فرماندهی است که به معنای واقعی کلمه ذوب در ولایت و عشق به رهبر انقلاب اسلامی را نه به عنوان شور و شوقی زودگذر، بلکه به عنوان فرهنگ و آرمانی بلندمدت و جاودانه در قلب خود جای داده بود.

حاج قاسم به عنوان فرماندهی میدانی ظاهر شد که نه تنها نبرد را مدیریت می‌کرد، بلکه برای ساختن نسلی از رزمندگان سرشار از اعتقاد به مقاومت تلاش می‌کرد

حاج قاسم سلیمانی سال ۱۳۳۷ در روستای قنات ملک در نزدیکی کرمان، در محیطی روستایی و ساده متولد شد که این فضای صمیمی و پاک آگاهی و جهان‌بینی اجتماعی و اخلاقی اولیه اش را شکل داد. قبل از پیروزی انقلاب اسلامی کارمند عادی سازمان آب کرمان بود و به هیچ یک از نخبگان نظامی یا سیاسی تعلق نداشت. این جزئیات بعدها صمیمیتش را با سربازان و جوانان و درک عمیقش از مردمی که در بحرانی‌ترین دوره تاریخ جمهوری اسلامی فرماندهی می‌کرد، تبیین می‌کند.

با پیروزی انقلاب اسلامی حاج قاسم اردیبهشت ۱۳۵۹، تنها چند ماه قبل از شروع جنگ تحمیلی به سپاه پاسداران پیوست. با حمله عراق وی منتظر مقام و منصب نماند، بلکه وظیفه ایمانی خود را در حراست هواپیماها در فرودگاه کرمان، در زمانی که کشور از کمبود منابع رنج می‌برد و با تکیه بر انرژی جوانانش آغاز کرد. گذار واقعی حاج قاسم به فرماندهی زمانی آغاز شد که با نخستین نیروها که تعدادشان تقریباً ۳۰۰ نفر بود، از کرمان به جبهه سوسنگرد اعزام شد و فرماندهی این یگان را بر عهده گرفت.

حاج قاسم گردانی متشکل از نیروهای رزمی کرمان تشکیل داد که کمی بعد به تیپ زرهی و درنهایت به لشکر ۴۱ ثارالله تبدیل شد. وی از ابتدای تشکیل این لشکر در سال ۱۳۶۱ تا رفتن به نیروی قدس در سال ۱۳۷۶ فرمانده لشکر بود و در بسیاری از عملیات‌های سپاه در جنگ نقش کلیدی داشت. 

در آن مرحله، همانطور که حاج قاسم در خاطراتش نقل می‌کند، تصور غالب میان بسیاری از فرماندهان جدید این بود که دشمن، قدرت مطلق برای دستیابی به پیروزی قاطع دارد. با وجود این، نخستین رویارویی واقعی، زمانی رقم خورد که گروهی از جوانان حاج قاسم، نیروهای عراقی را مجبور به عقب‌نشینی از جاده سوسنگرد-حمیدیه کردند؛ موضوعی که نقطه عطفی در تفکر حاج قاسم و همرزمانش رقم زد. پیروزی نظامی به خودی خود مهمترین چیز نبود؛ بلکه آنها در حال شکستن تابوی کلیشه‌ای «دشمن شکست‌ناپذیر» بودند، شکستنی که وی بعدها آن را برای ساختن مبارزانی مجاهد و ثابت قدم ضروری دانست.

در سال‌های جنگ، حاج قاسم به عنوان فرماندهی میدانی ظاهر شد که نه تنها نبرد را مدیریت می‌کرد، بلکه برای ساختن نسلی از رزمندگان سرشار از اعتقاد به مقاومت تلاش می‌کرد و می‌دانست سخت‌ترین چالش پیش روی فرماندهان نه تنها فشار نبرد و دشمن، بلکه از دست دادن نیروی انسانی است. به عنوان نمونه، شهادت فرماندهانی مانند حسن باقری و مجید بقایی که وی آنها را «ستون‌های جبهه» توصیف می‌کرد، باعث اندوه عمیقش شد، اما در عین حال این باور را در وی تقویت کرد که هیچ فردی، صرف نظر از جایگاهش، نمی‌تواند جبهه را متوقف کند. بنابراین، همه باید راه را ادامه دهند و مسئولیت خود را، حتی در میان شوک‌ها، برعهده بگیرند.

ترور حاج قاسم تلاشی برای شکستن الگوی فرماندهی بود که مظهر پایداری در دوران سختی است و فرد را در همه ابعاد می‌سازد

این درک به وضوح در عملیات ویژه، به ویژه در آماده‌سازی عملیات والفجر ۸ سال 1364 که به تصرف شبه جزیره فاو منجر شد، خود را نشان داد. در آنجا حاج قاسم نه تنها به عنوان رزمنده، بلکه به عنوان فرماندهی که اهمیت فوق‌العاده‌ای برای جزئیات علمی و تاکتیکی قائل بود، ظاهر شد. قبل از حمله، تجزیه و تحلیل دقیقی از جزر و مد رودخانه اروند، آبراه پیچیده به دلیل ارتباط آن با دریا، انجام شد. کشف محوری، وجود دوره‌هایی بود که رودخانه کاملاً ساکن می‌شد، بدون جزر و مد زیاد و کم و در نتیجه آن را به آبراه قابل عبور تبدیل می‌کرد.

این کشف تصادفی نبود، بلکه نتیجه مشاهدات طولانی مدت و مطالعه دقیق مبتنی بر زمان بود که روزها و هفته‌ها را دربر می‌گرفت. حاج قاسم و گروهش بر این عملیات نظارت داشتند و از شرایط طبیعی به نفع خود بهره می‌بردند و با منابع موجود و تجهیزات ساده نظارتی کار می‌کردند. در آن ساعاتی که رودخانه آرام بود، اروندرود به فرصت تاکتیکی تبدیل شد و به نگهبانان جوان اجازه داد تا در شرایطی که بعداً تقریباً ناممکن تلقی شد، از آن عبور کنند .

اما مهم‌تر از جزئیات نظامی، بُعد اخلاقی‌ای بود که با آن عملیات‌ها همراه بود. حاج قاسم مشتاق بود تا با رفتار روزانه‌اش میان جوانان، ایمان به آرمان را در آنها القا کند، جوانانی که بعدها به الگویی برای دیگران تبدیل شدند. حضور مداوم حاج قاسم میان اعضای جوان سپاه پاسداران و بسیج، مشارکتش در همه امور و درک عمیق از شخصیت جوانان، وی را به مرجعی اخلاقی برای آنها، نه تنها در ایران، بلکه بعدها در تمام عرصه‌های محور مقاومت تبدیل کرد.

ترور حاج قاسم تلاشی برای شکستن الگوی فرماندهی بود که مظهر پایداری در دوران سختی است و فرد را در همه ابعاد می‌سازد. تجربه حاج قاسم و دیگر فرماندهان محور مقاومت ثابت می‌کند آنچه بر پایه ایمان و آگاهی ساخته شود، قابل تخریب نیست و روحیه انقلابی به دیگران منتقل می‌شود.