به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ یادداشت از محمدطاهر رحیمی/// بدون هیچ بحث سیاسی، صرفا به رویکردهای اقتصادی آقای همتی میپردازم.
1️. آقای همتی مطابق آنچه صریحا گفتند «دست من بود دلار نیما را یکباره بالا می بردم»،معتقد به شوکدرمانی در بازار ارز است، چون به تراز پرداخت های ایران تسلطی ندارد، ناپایداری کمی و کیفی تراز پرداخت ها را نمیبیند، نسبت به بسته بودن حساب سرمایه غیرمقیم و رهاشدگی شدید حساب سرمایه مقیم در ایران غافل است، به ریسک بالای حساب جاری به دلیل وابستگی آن به نفت و عاری بودن آن از جریانات سیال ارزی(مثل حواله های کارگری مشابه هند و پاکستان یا درآمدهای گردشگری مثل ترکیه) توجهی نمیکند، توان بازارسازیِ محدود بانک مرکزی برخلاف دوران منتهی به 97 را در نظر نمیگیرد، فلذا گمان میکند با جهش قیمتی یک شبه میتواند بازار ارز را به ثبات برساند.
2️. آقای همتی بازیگران با قدرت به شدت ناهمگن در سمت تقاضای ارز را همگن میبیند، فلذا گمان میکند میشود با شوک یک شبه، نرخهای ارز را بهم نزدیک کند.
3️. آقای همتی نسبت به کشش بسیار پایین هسته سخت کسری تراز پرداخت ها به نرخ ارز آگاهی ندارد، فلذا گمان میکنه با جهش یک شبه قیمت ارز رسمی، میتواند صف تخصیص ارز را جمع کند.
4️. آقای همتی از توان بالای صادرکننده برای وقفه در بازگشت ارز به علت ساختار ترازنامهاش، ناآگاه است، فلذا گمان میکند با برداشتن سقف قیمتی ارز، شوک یک شبه میتواند صادرکننده را به بازگشت ارز ترغیب کند درحالیکه دقیقا برعکس تصور ایشان، بدون سقف قیمتی در بازار رسمی (ولو تعدیل شونده) دقیقا مثل فاجعه 1403 عدم بازگشت ارز نسبت به سال 1402، دو برابر میشود و بدتر از همه قدرت مهندسی عرضه ارز کاملا از دست بانک مرکزی خارج و به دست صراف-کارگزارِ صادرکنندگان بزرگ میفتد، در نتیجه نرخ بازار رسمی در مسیر صعودی قرار میگیرد و از آنجا که بازار آزاد در شرایط مذکور در توئیت دوم همواره برای تثبیت سیالیت ارزی خود فاصله قیمت خودش با بازار رسمی را باید حفظ کند، فلذا در دومینوی افزایش نرخ ارز رسمی و آزاد، اقتصاد کشور گرفتار میشود تا جاییکه بحران امنیتی و اجتماعی بزرگی خلق شود و بانک مرکزی را ناگزیر به احیای نظام چند نرخی و سقف دار کند.
5️. آقای همتی همانطور که صریحا در کمیسیون اقتصادی مجلس گفتند، گمان میکند با رویکرد پولی و محاسبه اختلاف تورم ایران و آمریکا میتواند نرخ ارز را کشف کند در حالیکه این نظریه در شرایط «ثبات انتظارات، فقدان کسری و ناپایداری تراز پرداخت ها، وجود تجارت قوی بین ایران و آمریکا» کار میکند نه در شرایط فعلی اقتصاد ایران، از این رو برای توجیه جهش ارزی از 59 به حدود 75 هزار تومان در ابتدای وزارت اقتصاد ایشان، به این نظریه متمسک شدند.
6️. آقای همتی مطابق حرفهای صریح خودش ، به دلیل فقدان تسلط در حوزه پولی گمان میکند رشد پایه پولی عامل تورم است! در حالیکه وقتی اولا پایه پولی صرفا به صورت پسینی و در قالب ذخائر قانونی رشد کرده، و ذخائر مازاد بانک ها در کف تاریخی است و ثانیا رشد نقدینگی با سرکوب کنترل ترازنامه عملا به لحاظ حقیقی منفی است و ثالثا اقتصاد دچار فشار هزینه و کمبود تقاضا و مصرف نامکفی و اشتغال ناقص است، مطلقا رشد پایه پولی نمیتواند عامل تورم باشد.
7️. آقای همتی به دلیل ناآگاهی نسبت به جریانات پولی کشور، گمان میکند سیاست مالی دولت باعث رشد پایه پولی شد! درحالیکه اساسا سهم بدهی دولت به بانک مرکزی(به عنوان عوامل عرضه پول) در نقدینگی کمتر از10% است و سهم آن در منابع پایه پولی هم در بسیاری از سالها به صورت خالص منفی، یعنی دولت به صورت خالص نزد بانک مرکزی سپرده دارد.
8️. آقای همتی نمیدانند که در شرایطِ «نسبت نهایتا 1.5% کسری بودجه به GDP و نسبت بسیار نازل بهره به رشد اقتصادی و در شرایط فشار هزینه و کمبود تقاضا»، اساسا کسری بودجه نمیتواند علت تورم 52.4% فعلی باشد.
9️. آقای همتی به دلیل تسلط پایین بر ابزارهای پولی متاسفانه در سال 99، عامل اصلی جهش غیرعادی بورس و متعاقبا ریزش سنگین آن بودند. در شرایط انقباض شدید تقاضای اعتبار، برداشت از صندوق توسعه برای جبران خسارات سیل و کرونا و در نتیجه مازاد سنگین ذخائر در شبکه بانکی و سقوط بهره بین بانکی به 8%، اما آقای همتی در کسوت رئیس کل بانک مرکزی در آن دوران به جای استفاده به موقع از ابزار ذخائر قانونی، کریدور بهره در عملیات بازار باز و انتشار بهنگام اوراق بانک مرکزی، با اقدامی بسیار غلط(تغییر دوره زمانی و ضریب اعتباری ذخائر قانونی) باعث شد در شرایط وفور ذخائر در شبکه بانکی و کمبود تقاضای اعتبار، خلق پول در خدمت ایجاد حباب در بورس قرار گیرد و طبیعتا ترکیدن حباب، سرمایه زیادی از مردم را از بین ببرد.
اینها را نوشتم که بگویم مساله ما با آقای همتی خصومت شخصی نیست بلکه مساله حول رویکردها و کارآمدی ایشان است.