به گزارش ایرنا، برای یافتن پاسخی نزدیک به واقعیت، پای صحبت یکی از همرزمان سردار سلیمانی در دوران دفاعمقدس و نویسنده کتاب «ترور حاجقاسم و اثر پروانهای» نشستیم.
خلیلالله هماییراد که از نزدیک با منش، نگاه و شیوه عمل حاجقاسم آشنا بوده است، در گفتوگو با خبرنگار ایرنا اظهار کرد: سردار سپهبد شهید قاسم سلیمانی یک فرمانده نظامی بود؛ در سلسله مراتب فرماندهی سپاه پاسداران و تحت امر فرماندهی کل قوا. پاسخ ساده به سوال شما این است که همان کاری را میکرد که سلسله مراتب فرماندهی از ایشان میخواست؛ همانطور که روزی مربی آموزش بود، روزی فرمانده تیپ، زمانی فرمانده لشکر، روزگاری فرمانده قرارگاه قدس در شرق کشور و زمانی فرمانده نیروی قدس در افغانستان و لبنان و سوریه و عراق و جبهه نبرد با اسرائیل و داعش...
وی افزود: برای نظامیان در همه جای جهان تکالیفی وجود دارد و آنها انجام میدهند اما حقیقت آن است که حاجقاسم فراتر از این وجه، یک شخصیت فراسازمانی داشت.
همرزم سردار سلیمانی در دوران دفاعمقدس گفت: اگر حاجقاسم زنده بود شاید وضع سوریه و لبنان این گونه نبود که حالا هست و شاید تا دههها و سدهها جای او خالی باشد و کسی نتواند این خلاء را برطرف سازد.
نوابغ انگشتشمار تاریخ
هماییراد با بیان اینکه در سیستمهای نظامی و تاریخ نظامیگری جهان افراد انگشتشماری وجود دارند که جزو نوابغ بودهاند و تحقیقاً سردار سپهبد شهید قاسم سلیمانی یکی از آنهاست، ادامه داد: به عنوان مثال، تاریخ ایران از یک سپهبد معروف به نام «سورنا» یاد میکند که مردی بلندقامت، خوشچهره، خردمند و شجاع بوده و تندیسی منسوب به او در موزه ملی ایران وجود دارد. سورنا از اهالی سیستان بوده و در عهد اشکانیان میزیسته و در برابر هجوم رومیان که قصد تصرف ایران و هند را داشتند، در جنگ حران به مقابله با کراسوس پرداخته و او را شکست داده و موجب عظمت اشکانیان شده است.
وی افزود: یا ژنرال اهل کارتاژ به نام «هانیبال» که برای تصرف اسپانیا کاری غیرممکن همچون عبور از کوههای آلپ را انجام داد و یک فرمانده نظامی نامدار در تاریخ جهان است.

نویسنده کتاب «ترور حاجقاسم و اثر پروانهای» با اشاره به نمونههای دیگری از این نوع شخصیتهای تاریخی گفت: از صلاحالدین ایوبی که در سه کارزار مهم بر سر بیتالمقدس با صلیبیها جنگید و سیمون بولیوار که با سلطه اسپانیا در آمریکای جنوبی جنگید و امروز در ونزوئلا مورد احترام و ستایش است. نمیخواهم به این بخش بیش از این بپردازم که شهرت افرادی چون ژنرال داگلاس مک آرتور به عنوان فاتح ژاپن یا ژنرال مونتگمری فرمانده مشهور بریتانیایی که مارشال رومل- ژنرال نامدار آلمانی را در نبرد معروف العلمین شکست داد؛ همگی نظامیانی بودند که تاریخ از آنها یاد کرده است.
اسطوره حقیقی
وی افزود: با این حال ژنرال سلیمانی به دلایلی فراتر از نظامیگری شهرت یافت و نهتنها در تاریخ ایران و منطقه بلکه در قلب ملتها جاودانه شد.
حاجقاسم چنان که ۲ روز پس از شهادت وی نوشتم تبدیل به یک اسطوره شد؛ از جنس رستم یا آرش یا شخصیتی مانند آریوبرزن که راه را بر اسکندر مقدونی بست.
هماییراد توضیح داد: البته تفاوت سردار سلیمانی با آنها این است که همچون برخی از آنها اسطورهای خیالی نیست. از سوی دیگر برگ به برگ زندگی او از زمان تولد در زردالوییه تا مهاجرت در کودکی به کرمان برای کارکردن و پرداخت بدهی ۹۰۰ تومانی پدرش به بانک و زندگی در کرمان و ورزش و اشتغال و حضور در انقلاب و مسجد جامع و پیوستن او به سپاه (پس از رد صلاحیت اولیه بهخاطر پوشیدن لباس آستین کوتاه و کمربند پهن و شلوار بیتلی و تراشیدن ریش) تا طی مسیر ۴۰ ساله در سپاه و جنگ و نقش او در منطقه غرب آسیا و تا انتها که به زیبایی هرچه تمام یک مرگ شکوهمند را به نمایش گذاشت در معرض دید و قضاوت و نقد و الگوبرداری است و تاریخ معاصر ایران چنین شخصیتی را کم داشت.
وی بیان کرد: به باور بنده آنچه که حاجقاسم را ماندگار کرد تنها وجه نظامیگری او نبود و برای همین در پاسخ به سوالتان که پرسیدید: اگر حاجقاسم امروز بود در عرصه سیاست داخلی و خارجی و فرهنگ و جامعه چطور رفتار میکرد؟ عرض میکنم که سردارِ شهید فراتر از یک فرمانده نظامی بود.
تقویت پیوند ملت و دولت
همرزم سردار سلیمانی در دوران دفاعمقدس گفت: علیالقاعده از یک فرمانده نظامی انتظار نیست در مورد صفبندیهای بیحاصل سیاسی یا پوشش دختر کمحجاب یا نقش مساجد سخن بگوید و نظریه بدهد اما حاجقاسم در حوزههای متعددی فراتر از وجه نظامیگری ورود داشت و اقبال مردم به او بهخصوص در سالهای پایانی حیاتش بهخاطر این بود که بخشی از دغدغههای آنها را بیان میکرد و جامعه با او احساس همدلی و همنوایی داشت و متقابلاً حاجقاسم نیز خواسته یا ناخواسته موجب تقویت پیوند ملت- دولت میشد.
هماییراد افزود: به عبارت دیگر اگر افرادی همچون حاجقاسم یا سپهبد شهید محمدباقری حضور ظاهری داشتند و به شهادت نرسیده بودند احساس همبستگی ملی با وجود آنها تقویت میشد.
وی ادامه داد: افرادی چون حاجقاسم حضوری اطمینانبخش برای ملت و رهبری داشتند؛ سپهسالاری که اگر او را به افغانستان میفرستند تا مانع سقوط پنجشیر شود، هم شجاعت داشت، هم تدبیر و فرماندهاش مطمئن بود که بهترین تصمیم را در مناسبترین شرایط میگیرد و به بهترین شکل ممکن و در سریعترین زمان انجام میدهد.
نویسنده کتاب «ترور حاجقاسم و اثر پروانهای» ادامه داد: اگر او را به عراق هم میفرستاد اطمینان داشت که با بسیج مردمی راه داعش را که تا دروازه سامرا پیش آمده بود میبندد و آن را وادار به عقبنشینی میکند و تا اعلان پایان خلافت داعش در سوریه و شام پای کار میماند و اگر برخی کردها در کردستان عراق ساز خودمختاری تجزیه میزدند، حاج قاسم مرد میدان بود که با کاک جلال و کاک مسعود سخن بگوید و آنها نیز به احترام سالها حمایت و نجات اربیل سخنش را بپذیرند.
وی خاطرنشان کرد: در نگاهی دیگر اگر حاجقاسم زنده بود جامعه نیز انسجام بیشتری داشت و احساس رهاشدگی کنونی را نداشت.
مدافع حقوق مردم
هماییراد گفت: امروز تقریبا میتوان گفت مهار اقتصاد از دست دولت رها شده است و قیمتها ساعت به ساعت تغییر میکنند و عملاً در سطوح مدیریتی و اجرایی کسی در سطح و در جایگاه حاجقاسم نیست که نقطه اتکاء مردم باشد و از جانب آنها سخن بگوید و از حقوقشان دفاع کند؛ منظورم چیزی فراتر از گفتاردرمانیهای رایج اصحاب سیاست است و این خلاء بهسختی قابل جبران است.
این تحلیلگر سیاسی افزود: گرچه دولت چهاردهم با پشتوانه شورای عالی امنیت ملی و عقلای نظام در برابر طرح تحقیرآمیز حجاببانی ایستاد اما اگر حاجقاسم زنده بود شاید وقایع تلخ ۱۴۰۱ و پیامدهای پس از آن رخ نمیداد و جامعه دوقطبی نمیشد و سرمایه اجتماعی کاهش نمییافت.
همرزم سردار سلیمانی در دوران دفاعمقدس اظهار کرد: حاجقاسم اگر در بین ما بود حتماً سخن او که قسم جلاله خورد و پیوند قلبی ما با رهبری را رمز و نشانهای از عاقبت بهخیری دانست راه جامعه را بیش از آن چه هست؛ در مسیر وحدت و پشتیبانی ولایت هموار میساخت.
وی اضافه کرد: به هر حال واقعیت آن است که حاجقاسم چون میوهای به کمال رسیده به دست روزگار چیده شد و چون قهرمان یک نمایش پس از اجرای تماشایی از صحنه کنار رفت و این ما هستیم با ستارهای که راه مینماید تا از مسیر گم نشویم.