به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری دانشجو ؛ در هفتههای گذشته، بخش قابل توجهی از اخبار و تحلیلهای ژئوپلیتیکی و امنیتی در رسانههای بینالمللی به مسئلهی توقیف و مصادرهی نفتکشها، از تنگه هرمز تا سواحل ونزوئلا و دریای کارائیب، اختصاص یافته است. ایالات متحده در ادامهی سیاستهای مداخله جویانه خود، تلاش کرده است با ایجاد نوعی محاصرهی دریایی غیررسمی علیه ونزوئلا، صادرات نفت این کشور را مختل کند؛ روندی که در قالب توقیف و مصادرهی چند نفتکش حامل محمولههای نفتی ونزوئلا نمود عملی یافته است.
همزمان، در تنگه هرمز نیز طی هفتههای اخیر، نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دو نفتکش متعلق به تجار آمریکایی را به دلایل مختلف توقیف کرده است. این تحولات نشان میدهد که توقیف نفتکشها دیگر یک اقدام موردی یا صرفاً منطقهای نیست، بلکه از خلیج فارس تا دریای کارائیب و حتی کانال پاناما، به الگویی جدید و جدی از نزاع و تقابل میان ایالات متحده و کشورهای مخالف آن در ابعاد جهانی تبدیل شده است. به بیان دقیقتر، دولت آمریکا در حال استفاده از تحریمها بهعنوان ابزاری برای اعمال نوعی حاکمیت فرامرزی در آبهای آزاد است؛ در مقابل، ایران نیز میکوشد با ترکیبی از سازوکارهای حقوقی و قضایی، بازدارندگی متقارن و نامتقارن دریایی و اتکا به توانمندیهای نظامی و برتریهای منطقهای، هزینههای این راهبرد را برای آمریکاییها افزایش دهد.
جنگ نفتکشها؛ از ۲۰۱۹ تا امروز
جنگ نفتکشها نخستینبار بهصورت عینی و آشکار در بازهی زمانی ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۰ خود را نشان داد؛ دورهای که با مجموعهای از انفجارها، توقیفها و ناامنیهای مکرر در تنگه هرمز همراه بود. در آن مقطع، منطق تقابل هنوز ماهیتی کلاسیک داشت، یعنی نمایش قدرت دریایی، تهدید به اختلال در جریان انرژی و ارسال پیامهای بازدارنده از طریق افزایش ریسک عبور و مرور کشتیها. تنگه هرمز بهعنوان گلوگاه حیاتی انرژی جهان، مرکز ثقل این نزاع بود و تقابل بیش از آنکه حقوقی باشد، میدانی و نظامی جلوه میکرد.
با این حال، از اوایل دههی ۲۰۲۰ به بعد، شکل این تقابل بهتدریج دچار دگرگونی شد. ایالات متحده مسیر اعمال فشار را از حضور مستقیم دریایی به سمت توقیفهای حقوقی و قضایی به بهانهی نقض تحریمها تغییر داد؛ رویکردی که تمرکز آن نه صرفاً بر کشتی، بلکه بر مصادرهی محمولههای نفتی و قطع زنجیرهی مالی، بیمهای و لجستیکی صادرات نفت است. در مقابل، ایران نیز از تهدید کلی تنگه هرمز فاصله گرفته و به اقدامات موردی، دقیق و حسابشده روی آورده است؛ اقداماتی که ضمن حفظ قابلیت انکارپذیری نسبی، پیام بازدارندگی روشنی ارسال میکنند. در این چارچوب، آنچه امروز جریان دارد دیگر یک «جنگ کلاسیک نفتکشها» نیست، بلکه نبردی پیچیده بر سر مشروعیت کنترل مسیرهای انتقال انرژی در نظام بینالملل است والبته شاید بتوان گفت این تحولات تلاش ایالات متحده برای ایجاد تغییر در روند شکل گیری نظم جدید بین المللی است.
تحریم بهمثابه اعمال حاکمیت دریایی فرامرزی
آنچه در رفتار اخیر ایالات متحده در قبال نفتکشها دیده میشود، صرفاً اجرای سختگیرانهتر تحریمها نیست، بلکه تلاشی هدفمند برای گسترش دامنهی حاکمیت سیاسی و حقوقی آمریکا به فراتر از مرزهای سرزمینی خود است. واشنگتن در این چارچوب، تحریم را از یک ابزار فشار اقتصادی به ابزاری برای کنترل عملی جریان انرژی در آبهای آزاد تبدیل کرده است. توقیف یا مصادرهی نفتکشها با استناد به نقض تحریمها، پولشویی یا مالکیت نامشخص محموله یا مواد مخدر، عملاً این پیام را منتقل میکند که آمریکا خود را ذیحق میداند دربارهی مشروع یا نامشروع بودن هر محمولهی انرژی، فارغ از محل تردد آن، تصمیمگیری کند.
نکتهی مهمتر آن است که این راهبرد الزاماً متکی بر حضور مستقیم نیروی دریایی آمریکا نیست. استفاده از اهرمهایی مانند نظام بیمهی بینالمللی، ثبت پرچم کشتیها، کنترل بنادر و فشار بر گلوگاههایی، چون کانال پاناما، امکان اعمال این نوع حاکمیت فرامرزی را با هزینهی سیاسی و نظامی کمتر فراهم کرده است. به این ترتیب، ایالات متحده بدون آنکه وارد تقابل نظامی آشکار شود، میکوشد قواعد بازی در عرصهی کشتیرانی و تجارت انرژی را بازتعریف کند. در واقع، تحریمها در این الگو دیگر صرفاً ابزار تنبیه یک دولت خاص نیستند؛ بلکه به سازوکاری برای شکلدهی به نظم دریایی مطلوب آمریکا و محدودسازی عملی بازیگران ناهمسو تبدیل شدهاند. هرچند که باید توجه داشت که کاخ سفید از تحریم برای مشروعیت بخشی به اقدامات نظامی و عملیاتی خود در آبهای بین المللی نیز استفاده میکند. در بیانی دیگر تحریم دیگر یک سازوکار حقوقی صرف نیست و به مبنایی برای اقدامات نظامی نیز تبدیل شده است.
بازدارندگی متقابل بدون عبور از آستانه جنگ
ایران در طول این تقابل آشکار با دولتهای اول و دوم ترامپ با تعریف و طراحی راهبردی مشخص و مدون تلاش داشته از دو اقدام خاص اجتناب کند. نخست آنکه ایران هرگز به سمت انسداد کامل تنگه هرمز حرکت نکرد و این مسیر را به عنوان طراحی روز قیامت خود کماکان حفظ کرده است. دوم آنکه از تنش مستقیم و تحریک مستقیم آیالات متحده در خلیج فارس اجتناب کرده و هرگز به سمت بهانه سازی برای مشروعیت اقدام نظامی مستقیم از جانب آمریکا علیه خود حرکت نکرده است. اما برای حفظ بازدارندگی ۲ اقدام را در طراحیهای خود اجرا کرده است که عبارتاند از:
۱.) توقیف هدفمند نفت کشهای عبوری از تنگه هرمز و خلیج فارس.
۲.) انتخاب کشتیها با محاسبهی پیام سیاسی و بار حقوقی آن.
نکته کلیدی و حائز اهمیت در این معادله سازی جمهوری اسلامی تولید یک اصل ساده، اما بسیار حیاتی است که عبارت است از اینکه
((اگر نفت من توقیف شود، نفت تو هم امن نیست)) این سیاست نه انفعالی است، نه ماجراجویانه؛ بلکه الگویی جدید درمدیریت تنش است.
چرا پاناما مهم است؟ جهانی شدن میدان نبرد
اهمیت ورود کانال پاناما به معادلهی توقیف نفتکشها صرفاً در موقعیت جغرافیایی آن خلاصه نمیشود، بلکه در نقشی است که این گذرگاه بهعنوان یکی از حساسترین گلوگاههای تجارت جهانی ایفا میکند. کانال پاناما نه یک آبراه منطقهای، بلکه شاهراهی است که بخش قابل توجهی از انتقال انرژی و کالا میان اقیانوسهای اطلس و آرام را ممکن میسازد. ورود منطق توقیف و مصادرهی نفتکشها به چنین نقطهای، بهروشنی نشان میدهد که میدان نزاع از سطح تنگههای منطقهای عبور کرده و ابعاد جهانی به خود گرفته است.
برای ایالات متحده، پاناما فرصتی استثنایی فراهم میکند تا بدون توسل به حضور نظامی مستقیم، فشار تحریمی خود را از طریق سازوکارهای حقوقی، اداری و نظارتی اعمال کند. کنترل مقررات عبور، ثبت اسناد و همکاری با دولت میزبان، این امکان را میدهد که تحریمها در قالب «اجرای قانون» بازنمایی شوند، نه اقدام خصمانه. در مقابل، این روند پیام روشنی برای دیگر بازیگران دارد: حتی دورترین مسیرهای دریایی نیز از پیامدهای نزاع بر سر تحریمها مصون نیستند. به این ترتیب، کانال پاناما نماد مرحلهای تازه از جنگ نفتکشهاست؛ مرحلهای که در آن، نظم کشتیرانی جهانی خود به میدان اصلی تقابل تبدیل شده است. در حقیقت وقتی جنگ نفتکشها به پاناما میرسد، یعنی نظم دریاییِ پس از جنگ سرد درحال تجربه تغییرات جدی است.
جنگ نفت کشها درحال تجربه یک تحول جدی و نسبتا رادیکال است. آمریکای دوره دوم ترامپ تلاش دارد بدون توجه به عواقب احتمالی اقداماتش روند تشدید محاصره علیه کشورهایی مثل ایران و ونزوئلا را وسیعتر کند چرا که این محاسبه در کاخ سفید ایجاد شده است که هر اقدام تخاصم جویانهای الزاما با واکنش خاصی از جانب طرف مقابل مواجه نخواهد شد. از طرفی در تهران نیز به ویژه پس از جنگ ۱۲ روزه اخیر این محاسبه ایجاد شده که اگر اقدامات ترامپ بی جواب باقی بماند روند تضعیف محور مقاومت به سرعت و شدت بیشتری همراه خواهد شد از این رو طراحی واجرایی راهبردی منسجم در مسئله دریاها و نفت کشها در دستور کار جمهوری اسلامی ایران قرار گرفته است. توجه به این نکته ضروری است که شناسایی سومالی لند از جانب رژیم صهیونیستی نیز مسئله حائز اهمیتی است چرا که موقعیت ژئو پلیتیکی این منطقه بسیار برای امنیت دریایی موجود در آن نواحی حیاتی است و این احتمال وجود دارد که با تشدید بحران در مسئله نفت کشها شرارتهای رژِیم صهیونیستی در منطقه نیز از افزایش قابل لمسی برخوردار گردد.