زندگینامه سلطان سلیم عثمانی:
https://www.tarafdari.com/node/2686922
دیوان سلطان سلیم عثمانی:
https://www.tarafdari.com/node/2686927
---
در روزگاری که دربار سلطان یاووز سلیم پر از صدا و رنگ بود، سلطان مردی بود که شمشیر به دست داشت و دلش به حکمت و عرفان گره خورده بود. مردم او را سختگیر میدانستند، اما کسانی که دل به رازهای او میسپردند، میدانستند که در پس آن نگاه خشمآلود، دریایی از حکمت نهفته است.
روزی، ادویهفروشی ساده از بازار، با سبدی پر از زعفران و دارچین به دربار آمد. مردی که به ظاهر فقط طعم و رنگ میفروخت، اما در هر دانهی ادویهای، رمزی از هستی نهفته داشت.
ادویه فروش، جلوی سلطان تعظیم کرد و گفت:
«ای پادشاه، من ادویه آوردهام، اما میخواهم چیزی فراتر از طعم به تو بیاموزم: حکمت شمشیر زدن.»
سلطان، با چشمی تیز اما کنجکاو، لبخندی زد و شمشیرش را بلند کرد.
«اگر حکمت تو بتواند شمشیر مرا رام کند، پس بیاموزان!»
ادویه فروش یک دانه زعفران را برداشت و آن را میان دو انگشتش گذاشت. سپس گفت:
«هر ضربه شمشیر، مانند این دانه کوچک است. اگر با خشونت و عجله بزنید، دانه خرد میشود و هر چیز ظریف و پاک از بین میرود. اما اگر با تمرکز، صبر و درک بزنید، دانه سالم میماند و عطرش همه جا را پر میکند.»
سلطان شمشیرش را به آرامی بالا برد و هر ضربهای که میزد، گویی نه دشمن را که نفس خود را میزد. ادویه فروش ادامه داد:
«شمشیر، وسیلهایست برای پاک کردن خود، نه برای نشان دادن قدرت. هر ضربه، باید از دل برآید و به جای خشم، حکمت بریزد.»
ماهها گذشت و سلطان یاووز، هر روز در کنار ادویهفروش، نه تنها فنون شمشیر، بلکه رمز و راز صبر، عشق و حضور را آموخت. و در نهایت، در دربار، مردی که شمشیر به دست داشت و ظاهرش ترسناک بود، به کسی بدل شد که با یک نگاه، دلها را میگشود و با یک ضربه، دل خود را روشن میکرد.
---
غزل در حکمت شمشیر و زعفران
تیغ بر کف دارم و در دل خیالِ رویِ دوست
شهریارم، لیک جانم بنده در گیسویِ دوست
ما به ضربِ شمشیر، راهِ نفسِ سرکش میزنیم
ورنه ما را کی بُوَد پروایِ جنگ و های و هوست؟
آن که از بازارِ معنی، بویِ عرفان آورَد
گو بمان در بزمِ ما، کاین عطر، از بازویِ دوست
زعفرانی ریخت پیرِ ادویهسوز در دلم
تا بدانی ضربِتِ ما، جُمله در جستجویِ دوست
خشم را در بوتهیِ صبر و صفا بگداختیم
تا که صیقل خورد شمشیرم به رنگ و بویِ دوست
ای «سلیمی»! فخر بر شاهی مکن، کاندر مصاف
بُرد با آن است کو شد کشته در پهلویِ دوست
« سلطان یاووز سلیم »