شناسهٔ خبر: 76527879 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: طرفداری | لینک خبر

سلطان سلیم و بهشت و جهنم

صاحب‌خبر -

زندگینامه سلطان سلیم عثمانی: 

 

https://www.tarafdari.com/node/2686922

 

دیوان سلطان سلیم عثمانی: 

 

https://www.tarafdari.com/node/2686927

 

---

روزی سلطان سلیم، پس از نبردی بزرگ، شب‌هنگام تنها بر بام قصر ایستاده بود. صدای مؤذن از دور می‌آمد و آسمان، پر از ستاره بود. سلطان آهی کشید و گفت:

— «ای خالق بزرگ، من که زمین‌ها را گشوده‌ام، آیا در دل خویش نیز فتحی کرده‌ام؟ آیا بهشت نزدیک است یا جهنم؟»

 

در همین اندیشه بود که پیرِ درویشی از دور آمد، با جامه‌ای ساده و چشمانی آرام. سلطان از او پرسید:

— «ای پیر، تو که دنیا را رها کرده‌ای، به من بگو بهشت کجاست و جهنم کجاست؟»

 

پیر تبسمی کرد و گفت:

— «بهشت و جهنم در دل توست، ای سلطان.

هرگاه در دلت مهر و بخشش است، بهشتی.

و هرگاه در دلت کینه و خودخواهی است، در جهنمی.

بهشت را نه در آسمان باید جُست، نه در زمین؛ بلکه در طهارت دل باید یافت.»

 

سلطان اندکی سکوت کرد. سپس سر بر زانو نهاد و گفت:

— «اگر چنین است، پس بسیاری از ما در قصرها می‌سوزیم، و بسیاری از فقیران در خرابه‌ها بهشت دارند.»

 

پیر لبخند زد و گفت:

— «آری، زیرا در بهشت، سایه‌ی رحمت خداست و آن سایه تنها بر دلی می‌تابد که فروتن است.»

 

از آن شب، سلطان سلیم هرگاه بر تخت می‌نشست، پیش از حکم دادن، با خود می‌گفت:

«بنگر ای سلیم! این حکم، تو را به بهشت می‌برد یا به جهنم؟»

---

در بیانِ حالِ سلیم و سِرّ بهشت و دوزخ

 

شب آمد و ما بر سرِ این قصرِ بلندیم

وز غلغله‌ی فـتح و ظفـر، دل نـپسندیم

 

در دستِ من است آنچه به عالم شـهریار است

امّا به کفِ دل، نه مـطاعی، نه قـرار است

 

گفـتم به سـحر با نـفـسِ پیرِ خـرابات:

«دوزخ ز چه سوزد؟ ز کـدامین مـقامات؟»

 

آن پـیرِ نـظرباز که جانش هـمه نور است

گفتا که: «سلیم! آنچه تو جُستی، نه دوز است؛

 

**دوزخ نه مکانی‌ست که در شـعـله بسوزی

دوزخ شررِ کینه و بـغضی‌ست که دوزی**

 

فـردوس، نه بـاغی‌ست که در عـرش نـهانی‌ست

فـردوس، هـمان پـاکیِ جانِ نـگـرانی‌ست»

 

شاهی که به دل کینه کـشد، سوخته‌بخت است

درویشِ سـلیمان‌صـفـتی، بر سرِ تخت است

 

بـنگر به سـلیم! ار کـرمت، راهـبرِ توست

آن خُـلدِ بـرین، در نـفسِ بیخـطرِ توست.

 

« سلطان یاووز سلیم »