به گزارش ایرنا، زاغبور، پرندهای اندمیک و منحصر به ایران، به تازگی در پارک ملی توران توسط کیوان اطمینان ثبت تصویری شده است؛ گونهای که حضورش نشانهای روشن از سلامت نسبی اکوسیستمهای بیابانی و تداوم حیات در یکی از حساسترین زیستگاههای طبیعی کشور به شمار میرود.
اما اینکه چطور ممکن است کشوری که تنها یک پرنده بومیِ انحصاری دارد، هنوز نتوانسته جایگاه آن را در هویت ملی، سیاستهای گردشگری و روایت جهانی خود تعریف کند؟ نه پرسشی احساسی است و نه اغراقآمیز؛ بلکه سوالی است که پاسخ آن، تصویری روشن از نسبت ما با طبیعت، دانش و آیندهنگری ترسیم میکند.
زاغبور، یا زاغ کویری، فقط یک گونه نادر از خانواده کلاغیان نیست؛ از منظر زیستشناسی، این پرنده نمونهای کمنظیر از سازگاری تکاملی با محیطهای خشک و نیمهخشک است، پرندهای زمینزی که بهجای پرواز، دویدن را انتخاب کرده، رفتارهای ذخیرهسازی غذایی دارد و قلمروطلبی دقیقش، نشان از ساختار اجتماعی پیشرفته در یک اکوسیستم سخت دارد، این ویژگیها، زاغبور را به موضوعی مهم برای مطالعات علمی، اکولوژیک و رفتاری تبدیل کرده است.
اما اهمیت زاغبور به علم محدود نمیشود؛ در جهان امروز، گونههای اندمیک تنها «موضوع حفاظت» نیستند؛ آنها سرمایههای هویتی و اقتصادی بهشمار میروند، پرندهنگری، یکی از تخصصیترین و پردرآمدترین شاخههای اکوتوریسم است و گونههایی که تنها در یک کشور دیده میشوند، ارزش مضاعف دارند.
زاغبور دقیقا چنین ظرفیتی دارد؛ پرندهای که نام انگلیسیاش، «Iranian Ground Jay»، خود بهتنهایی یک برچسب هویتی جهانی است، با این حال، این نام بیش از آنکه در برنامهریزی رسمی ما دیده شود، در دفترچههای پرندهنگران خارجی ثبت شده است.
مساله اینجاست که ما هنوز زاغبور را وارد «داستان ملی» خود نکردهایم؛ نه بهعنوان نماد کویر، نه بهعنوان برند گردشگری، نه حتی بهعنوان نشانهای از تنوع زیستی ایران، ضعف برنامهریزی گردشگری، نبود نگاه میانرشتهای میان محیطزیست و اقتصاد، و مهمتر از همه، عادت تاریخی ما به ندیدن داشتههای بومی، باعث شده زاغبور بیشتر یک اطلاعات تخصصی باقی بماند تا یک فرصت ملی.
در این میان، استان سمنان نقشی کلیدی و متفاوت دارد؛ سمنان نه صرفاً یکی از زیستگاهها، بلکه امانتدار اصلی این ثروت ملی است، تمرکز قابلتوجه جمعیت زاغبور در شرق استان و زیستکره توران، سمنان را به نقطهای تعیینکننده در آینده این گونه تبدیل کرده است، این امانتداری، مسئولیتی فراتر از حفاظت صرف ایجاد میکند: مسئولیت معرفی، روایتسازی، آموزش، و پیوند دادن زاغبور با توسعه پایدار محلی.
جشنوارهها و برنامههای مقطعی، اگرچه ارزشمندند، اما جای سیاستگذاری منسجم را نمیگیرند، زاغبور نیازمند یک نگاه راهبردی است؛ نگاهی که آن را همزمان بهعنوان گونهای علمی، سرمایهای گردشگری و نمادی هویتی ببیند.
این نگاه، تنها از عهده یک نهاد برنمیآید و خطاب آن، همه مسئولان است؛ از متولیان محیطزیست و گردشگری گرفته تا مدیران استانی و سیاستگذاران ملی.
زاغبور آزمون کوچکی نیست؛ آزمونی است برای اینکه بفهمیم آیا میتوانیم داشتهای منحصربهفرد را به دانشی مشترک، به فرصتی پایدار و به بخشی از تصویر جهانی ایران تبدیل کنیم یا نه.
زاغبور هنوز هست؛ این یعنی هنوز فرصت داریم، اما امانتداری از ثروتهای ملی، فقط به حفظ آنها ختم نمیشود؛ به این بستگی دارد که آیا میتوانیم آنها را بفهمیم، معرفی کنیم و برای آینده معنا ببخشیم یا نه.