گروه ورزشی: ماجرا از باشگاهی کوچک و کمسروصدا به نام استراسبورگ آغاز میشود؛ تیمی در یکی از قطبهای بزرگ فوتبال جهان؛ فرانسه پر از استعداد که تیم ملیاش در ۲ فینال اخیر جام جهانی حضور داشته .
لیگ این کشور طی ۳ دهه گذشته، تحت تأثیر سرمایههای دولتی و خارجی، تعادل خود را از دست داده. یک ابرقدرت به نام پاریسنژرمن وابسته به ثروتمندترین دولت جهان در ۱۱ فصل از ۱۳ فصل اخیر قهرمان شده است؛ نه با نوآوری، بلکه با پرداخت سالانه ۲۰۲ میلیون دلار دستمزد؛ تقریباً دو برابر نزدیکترین رقیب.
در مقابل، استراسبورگ با بودجه تنها ۳۸ میلیون دلار تلاش میکند فاصله را کم کند. تا پیش از افت اخیر، تنها چند امتیاز با صدر فاصله داشت و هنوز از نظر خلق موقعیت، جزو ۴ تیم برتر لیگ است؛ آن هم با میانگین سنی زیر ۲۲ سال و سبک بازی آرام و مبتنی بر پاسهای کوتاه. استراسبورگ احیا شده اما اکنون زیر مالکیت گروه چلسی، بیش از نماد مقاومت، به تیم پرورش بازیکنان این باشگاه تبدیل شده است.
تاریخچه «تیمهای مزرعهای» در ورزش
مفهوم مدرن «سیستم مزرعهای» را برانچ ریکی، مدیر افسانهای بیسبال، پایهگذاری کرد. او پس از برکناری از سرمربیگری سنتلوئیس کاردینالز به نقشی شبیه مدیرکل امروزی رسید. در آن زمان، تیمها بازیکنان را عمدتاً از لیگهای فرعی جذب میکردند اما ریکی معتقد بود کاردینالز در رقابت با باشگاههای ثروتمندتر شانس چندانی ندارد.
راهحل او خرید یک تیم کوچک و تبدیل آن به محلی برای پرورش استعدادهای جوان بود. چنین مدلی به باشگاه امکان میداد هم قرارداد بازیکنان و هم مسیر رشد آنها را کنترل کند. بهتدریج، کاردینالز شبکهای از تیمهای فرعی ساخت تا بازیکنان را ارزان بخرد، استعدادها را غربال کند و بهترینها را نگه دارد.
تاد بولی، یکی از مالکان گروه BlueCo و خریدار چلسی در ۲۰۲۲، از همان ابتدا رویکردی مداخلهگر داشت. او ۹ بازیکن خرید، تنها ۲ نفرشان به ترکیب ثابت تیم رسیدند و عملاً نقش مدیر ورزشی را ایفا کردند. حتی ایده برگزاری بازی آلاستار لیگ برتر را مطرح کرد. چلسی، هم در زمان خرید و هم امروز، در حوالی رتبه سوم یا چهارم جدول قرار دارد و نوآوریهای باشگاه بیشتر جنبه حسابداری داشته تا فنی. با این حال، استفاده از باشگاه دوم بهعنوان ابزار توسعه، نوآوری واقعی آنهاست. چنین مزیتی را چلسی بهرهمند میشود و هزینهاش را استراسبورگ میپردازد.
چرا «سیستم مزرعهای» از سیستم آکادمی بهتر است؟
تقریباً همه باشگاههای بزرگ اروپا آکادمی دارند تا استعدادهای جوان را پرورش داده و آنها را به فوتبال حرفهای برسانند. در بهترین حالت، این بازیکنان به تیم اصلی میرسند اما فاصله سطح رقابت آکادمی با لیگهای طراز اول اروپا بسیار زیاد است. در فوتبال آمریکایی، کالجها پس از NFL رقابتیترین محیط هستند اما فاصله بین آکادمی چلسی و تیم اصلی، شبیه تفاوت فوتبال دبیرستانی با NFL است.
راهکارهای معمول، ناقصاند. حضور بازیکن در تیم اصلی، مانند آنچه در آرسنال دیده میشود، فرصت تمرین با ستارهها را فراهم میکند اما فرصت بازی کم است. قرض دادن بازیکن هم اغلب ناکارآمد به نظر میرسد زیرا باشگاه مقصد انگیزه کمی برای استفاده از او دارد؛ مانند هاروی الیوت که پس از انتقال قرضی به استون ویلا تنها ۹۱ دقیقه بازی کرده.
چلسی برای پر کردن شکاف بین آکادمی و تیم اصلی، یک تیم کامل در یکی از لیگهای رقابتی اروپا در اختیار دارد. بازیکنان جوان در این تیم دقایق بازی تضمینشده دارند و در محیط تاکتیکی مشابه لیگ برتر رشد میکنند. استراسبورگ حتی میتواند به سیستم پرورش مربی تبدیل شود. سرمربی ۴۱ ساله آنها، لیام روسنیور، تحت نظر BlueCo ارزیابی میشود.
الکساندر، نماینده هواداران استراسبورگ، میگوید: «ما تیم مزرعهای نیستیم و نمیخواهیم باشیم. تاریخ و سنت محلی قوی داریم اما تصمیمها به نفع خود استراسبورگ گرفته نمیشود.»
اگرچه فقط ۳ بازیکن استراسبورگ بهطور قرضی در چلسی هستند اما باشگاه فرانسوی عملاً به مرکز توسعه و انتقال بازیکنان تیم لیگ برتری تبدیل شده. بهترین بازیکن آنها، امانوئل امگا، فصل آینده به چلسی میرود و رسانهها گزارش دادهاند خولیو انسیسو از برایتون هدف BlueCo است، نه صرفاً چلسی یا استراسبورگ؛ آنچه نشان میدهد استراسبورگ به یک ایستگاه توسعه و انتقال تبدیل شده است.
آینده، از آن مالکیت چندباشگاهی است
مدتی است مالکیت چندباشگاهی در فوتبال اروپا گسترش یافته. گروه ردبول، مالک آربی لایپزیش، آربی سالزبورگ، نیویورک ردبولز و چند باشگاه دیگر در برزیل و ژاپن، مشهورترین نمونه است و اکنون زیر نظر یورگن کلوپ اداره میشود. City Football Group بزرگترین مالک چندباشگاهی دنیا است و تیمهایی در ۱۳ کشور دارد. در لیگ برتر این مدل رایج است. جیم راتکلیف چند باشگاه دارد و استن کرونکه هم مالک آرسنال و کلرادو رپیدز است. یوفا مانع رقابت همزمان باشگاههای تحت مالکیت مشترک در اروپا میشود اما هیچ محدودیتی برای شکلگیری این گروهها وجود ندارد.
با این حال، چلسی بهطور تهاجمی و شفاف از این مدل استفاده کرده. همکاری با استراسبورگ مسیر تازهای برای پرورش بازیکنان جوان و مربیان ساخته و مزیت رقابتی مستقیم برای تیم اصلی لیگ برتری ایجاد میکند. تاد بولی گفته هدف آنها ایجاد مسیر روشن برای رسیدن ستارههای جوان به ترکیب اصلی است؛ به علاوه کسب تجربه واقعی بازی.
اما این استراتژی معنای عاطفی باشگاه برای هواداران را نادیده میگیرد. الکساندر، نماینده هواداران استراسبورگ، میگوید: «باشگاه بخشی از جامعه است و مالکیت یک صندوق سرمایهگذاری خصوصی آمریکایی با یک تیم لیگ برتری با این هویت همخوانی ندارد.»
تا وقتی باشگاهها به سرمایهگذار نیاز دارند و قانونی مانع مالکیت چندباشگاهی نیست، مدل چلسی–استراسبورگ بیشتر آغاز یک روند تازه است تا پایان آن و لیگ برتر اولویت فوتبال اروپا شده؛ به بهای دیگر تیمها
∎
لیگ این کشور طی ۳ دهه گذشته، تحت تأثیر سرمایههای دولتی و خارجی، تعادل خود را از دست داده. یک ابرقدرت به نام پاریسنژرمن وابسته به ثروتمندترین دولت جهان در ۱۱ فصل از ۱۳ فصل اخیر قهرمان شده است؛ نه با نوآوری، بلکه با پرداخت سالانه ۲۰۲ میلیون دلار دستمزد؛ تقریباً دو برابر نزدیکترین رقیب.
در مقابل، استراسبورگ با بودجه تنها ۳۸ میلیون دلار تلاش میکند فاصله را کم کند. تا پیش از افت اخیر، تنها چند امتیاز با صدر فاصله داشت و هنوز از نظر خلق موقعیت، جزو ۴ تیم برتر لیگ است؛ آن هم با میانگین سنی زیر ۲۲ سال و سبک بازی آرام و مبتنی بر پاسهای کوتاه. استراسبورگ احیا شده اما اکنون زیر مالکیت گروه چلسی، بیش از نماد مقاومت، به تیم پرورش بازیکنان این باشگاه تبدیل شده است.
تاریخچه «تیمهای مزرعهای» در ورزش
مفهوم مدرن «سیستم مزرعهای» را برانچ ریکی، مدیر افسانهای بیسبال، پایهگذاری کرد. او پس از برکناری از سرمربیگری سنتلوئیس کاردینالز به نقشی شبیه مدیرکل امروزی رسید. در آن زمان، تیمها بازیکنان را عمدتاً از لیگهای فرعی جذب میکردند اما ریکی معتقد بود کاردینالز در رقابت با باشگاههای ثروتمندتر شانس چندانی ندارد.
راهحل او خرید یک تیم کوچک و تبدیل آن به محلی برای پرورش استعدادهای جوان بود. چنین مدلی به باشگاه امکان میداد هم قرارداد بازیکنان و هم مسیر رشد آنها را کنترل کند. بهتدریج، کاردینالز شبکهای از تیمهای فرعی ساخت تا بازیکنان را ارزان بخرد، استعدادها را غربال کند و بهترینها را نگه دارد.
تاد بولی، یکی از مالکان گروه BlueCo و خریدار چلسی در ۲۰۲۲، از همان ابتدا رویکردی مداخلهگر داشت. او ۹ بازیکن خرید، تنها ۲ نفرشان به ترکیب ثابت تیم رسیدند و عملاً نقش مدیر ورزشی را ایفا کردند. حتی ایده برگزاری بازی آلاستار لیگ برتر را مطرح کرد. چلسی، هم در زمان خرید و هم امروز، در حوالی رتبه سوم یا چهارم جدول قرار دارد و نوآوریهای باشگاه بیشتر جنبه حسابداری داشته تا فنی. با این حال، استفاده از باشگاه دوم بهعنوان ابزار توسعه، نوآوری واقعی آنهاست. چنین مزیتی را چلسی بهرهمند میشود و هزینهاش را استراسبورگ میپردازد.
چرا «سیستم مزرعهای» از سیستم آکادمی بهتر است؟
تقریباً همه باشگاههای بزرگ اروپا آکادمی دارند تا استعدادهای جوان را پرورش داده و آنها را به فوتبال حرفهای برسانند. در بهترین حالت، این بازیکنان به تیم اصلی میرسند اما فاصله سطح رقابت آکادمی با لیگهای طراز اول اروپا بسیار زیاد است. در فوتبال آمریکایی، کالجها پس از NFL رقابتیترین محیط هستند اما فاصله بین آکادمی چلسی و تیم اصلی، شبیه تفاوت فوتبال دبیرستانی با NFL است.
راهکارهای معمول، ناقصاند. حضور بازیکن در تیم اصلی، مانند آنچه در آرسنال دیده میشود، فرصت تمرین با ستارهها را فراهم میکند اما فرصت بازی کم است. قرض دادن بازیکن هم اغلب ناکارآمد به نظر میرسد زیرا باشگاه مقصد انگیزه کمی برای استفاده از او دارد؛ مانند هاروی الیوت که پس از انتقال قرضی به استون ویلا تنها ۹۱ دقیقه بازی کرده.
چلسی برای پر کردن شکاف بین آکادمی و تیم اصلی، یک تیم کامل در یکی از لیگهای رقابتی اروپا در اختیار دارد. بازیکنان جوان در این تیم دقایق بازی تضمینشده دارند و در محیط تاکتیکی مشابه لیگ برتر رشد میکنند. استراسبورگ حتی میتواند به سیستم پرورش مربی تبدیل شود. سرمربی ۴۱ ساله آنها، لیام روسنیور، تحت نظر BlueCo ارزیابی میشود.
الکساندر، نماینده هواداران استراسبورگ، میگوید: «ما تیم مزرعهای نیستیم و نمیخواهیم باشیم. تاریخ و سنت محلی قوی داریم اما تصمیمها به نفع خود استراسبورگ گرفته نمیشود.»
اگرچه فقط ۳ بازیکن استراسبورگ بهطور قرضی در چلسی هستند اما باشگاه فرانسوی عملاً به مرکز توسعه و انتقال بازیکنان تیم لیگ برتری تبدیل شده. بهترین بازیکن آنها، امانوئل امگا، فصل آینده به چلسی میرود و رسانهها گزارش دادهاند خولیو انسیسو از برایتون هدف BlueCo است، نه صرفاً چلسی یا استراسبورگ؛ آنچه نشان میدهد استراسبورگ به یک ایستگاه توسعه و انتقال تبدیل شده است.
آینده، از آن مالکیت چندباشگاهی است
مدتی است مالکیت چندباشگاهی در فوتبال اروپا گسترش یافته. گروه ردبول، مالک آربی لایپزیش، آربی سالزبورگ، نیویورک ردبولز و چند باشگاه دیگر در برزیل و ژاپن، مشهورترین نمونه است و اکنون زیر نظر یورگن کلوپ اداره میشود. City Football Group بزرگترین مالک چندباشگاهی دنیا است و تیمهایی در ۱۳ کشور دارد. در لیگ برتر این مدل رایج است. جیم راتکلیف چند باشگاه دارد و استن کرونکه هم مالک آرسنال و کلرادو رپیدز است. یوفا مانع رقابت همزمان باشگاههای تحت مالکیت مشترک در اروپا میشود اما هیچ محدودیتی برای شکلگیری این گروهها وجود ندارد.
با این حال، چلسی بهطور تهاجمی و شفاف از این مدل استفاده کرده. همکاری با استراسبورگ مسیر تازهای برای پرورش بازیکنان جوان و مربیان ساخته و مزیت رقابتی مستقیم برای تیم اصلی لیگ برتری ایجاد میکند. تاد بولی گفته هدف آنها ایجاد مسیر روشن برای رسیدن ستارههای جوان به ترکیب اصلی است؛ به علاوه کسب تجربه واقعی بازی.
اما این استراتژی معنای عاطفی باشگاه برای هواداران را نادیده میگیرد. الکساندر، نماینده هواداران استراسبورگ، میگوید: «باشگاه بخشی از جامعه است و مالکیت یک صندوق سرمایهگذاری خصوصی آمریکایی با یک تیم لیگ برتری با این هویت همخوانی ندارد.»
تا وقتی باشگاهها به سرمایهگذار نیاز دارند و قانونی مانع مالکیت چندباشگاهی نیست، مدل چلسی–استراسبورگ بیشتر آغاز یک روند تازه است تا پایان آن و لیگ برتر اولویت فوتبال اروپا شده؛ به بهای دیگر تیمها