به گزارش گروه دانشگاه و فناوری خبرگزاری دانشجو، در نگاه اول در رسانه ها و پروپاگاندای رسانههای غربی، برنامه هستهای کره شمالی (DPRK) اغلب به عنوان یک اقدام تهاجمی و بیثباتکننده از سوی یک دولت شرقی به تصویر کشیده میشود. اما با نگاهی عمیقتر به تاریخ خونین شبهجزیره کره و دههها سیاست خصمانه و پیمانشکنی ایالات متحده، مشخص میشود که زرادخانه هستهای پیونگیانگ نه یک انتخاب از روی طمع، بلکه یک ضرورت مطلق برای بقا و تنها سپر دفاعی در برابر یک تهدید وجودی دائمی است.
در ادامه، داستانی از یک ملت زخمخورده را روایت میکنیم که برای تضمین حق حاکمیت خود، راهی جز دستیابی به بازدارندگی نهایی را پیش روی خود ندید.
ریشههای یک بیاعتمادی عمیق، خاکستر جنگ و تهدید اتمی
برای درک چرایی انتخاب مسیر هستهای توسط کره شمالی، باید به جنگ کره (۱۹۵۰-۱۹۵۳) بازگشت. در این جنگ ویرانگر، ایالات متحده با سیاست فرشبمب، تقریباً تمام شهرها و زیرساختهای کره شمالی را نابود کرد و میلیونها غیرنظامی را به کام مرگ کشاند. مهمتر از آن، این اولین باری بود که آمریکا به طور جدی کره شمالی را به استفاده از سلاح هستهای تهدید کرد.
این زخم عمیق تاریخی و تهدید دائمی، این باور را در ذهن رهبران کره شمالی حک کرد که بدون یک توانایی بازدارنده متقابل، سرنوشت کشورشان همواره در دستان یک قدرت متجاوز خواهد بود. برنامه هستهای کره شمالی در خاکستر همین جنگ و با شعار دیگر هرگز متولد شد. این برنامه از ابتدا ماهیتی دفاعی داشت: تضمین اینکه هیچکس جرئت تکرار آن ویرانی را نخواهد داشت.
عصر بدعهدیها، وقتی دیپلماسی به بنبست میرسد
برخلاف روایتهای رایج، کره شمالی بارها تلاش کرد تا از طریق دیپلماسی، امنیت خود را تضمین کند، اما هر بار با دیوار بدعهدی و تحقیر آمریکا مواجه شد. نمونه بارز این پیمانشکنی، چارچوب توافقشده سال ۱۹۹۴ بود. بر اساس این توافق، پیونگیانگ برنامه پلوتونیوم خود در مرکز یونگبیون را در ازای دریافت دو رآکتور آب سبک (که تولید پلوتونیوم تسلیحاتی با آنها دشوارتر است) و عادیسازی روابط با واشنگتن، متوقف کرد. کره شمالی به تعهدات خود عمل کرد، اما آمریکا با بهانههای مختلف، اجرای تعهدات خود را به تأخیر انداخت و هرگز آنها را به طور کامل عملی نکرد.
نقطه اوج این خیانت، سخنرانی جورج دبلیو بوش در سال ۲۰۰۲ بود که کره شمالی را در کنار ایران و عراق، بخشی از محور شرارت نامید. این اقدام در حالی صورت گرفت که کره شمالی هنوز به توافق پایبند بود. پیام واشنگتن کاملاً واضح بود: حتی همکاری و تعامل نیز نمیتواند شما را از لیست دشمنان ما خارج کند. این بدعهدی، آخرین میخ بر تابوت اعتماد پیونگیانگ به وعدههای آمریکا بود و به آنها ثابت کرد که تنها تضمین قابل اتکا، قدرتی است که در دستان خودشان باشد.
درسهای عبرتآموز عراق و لیبی، سرنوشت دولتهای خلع سلاح شده
رهبران کره شمالی سرنوشت کشورهایی را که به غرب اعتماد کردند، به دقت زیر نظر داشتند. دو نمونه، درسهای تلخی برای پیونگیانگ به همراه داشت:
مدل لیبی: معمر قذافی در سال ۲۰۰۳ با کنار گذاشتن کامل برنامه هسته ای خود، به دنبال بهبود روابط با غرب بود. در ازای این اقدام، او وعدههای امنیتی و اقتصادی دریافت کرد. اما در سال ۲۰۱۱، همین کشورهای غربی از طریق ناتو، زمینه سرنگونی خشونتبار و قتل وحشیانه او را فراهم کردند. پیام برای کره شمالی روشن بود: خلع سلاح در برابر غرب، به معنای خودکشی است.
مدل عراق: صدام که فاقد سلاح هستهای بود، با بهانههای دروغین مبنی بر وجود سلاحهای کشتار جمعی مورد تهاجم نظامی آمریکا قرار گرفت.
این دو مثال، هرگونه شک و تردید را برای رهبری کره شمالی از بین برد. آنها به این نتیجه قطعی رسیدند که سلاح هستهای یک کارت چانهزنی نیست، بلکه بیمه عمر و سند حاکمیت ملی آنهاست.
زرادخانه بازدارندگی، شمشیری برای دفاع از کشور
برنامه موشکی و هستهای کره شمالی که عمدتا به طور بومی و در شرایط سختترین تحریمها توسعه یافته، نماد اراده ملی است. هر بخش از این زرادخانه، پاسخی مستقیم به یک تهدید مشخص از سوی آمریکا و متحدانش است:
موشکهای بالستیک قارهپیما (ICBMs) مانند هواسونگ-۱۷ و هواسونگ-۱۸: این موشکها برای حمله پیشدستانه طراحی نشدهاند. هدف استراتژیک آنها از بین بردن این تصور است که خاک آمریکا یک پناهگاه امن است. وقتی واشنگتن بداند که هرگونه تهاجم به کره شمالی با پاسخ متقابل و ویرانگر در خاک خودش مواجه خواهد شد، در محاسبات نظامی خود تجدیدنظر خواهد کرد. به ویژه هواسونگ-۱۸ با سوخت جامد، یک جهش استراتژیک است که با کاهش زمان آمادهسازی پرتاب، بقاپذیری این توانایی بازدارنده را تضمین میکند.
موشکهای میانبرد و کوتاهبرد (مانند KN-23 و KN-24): این سیستمها پاسخی مستقیم به حضور دهها هزار نیروی نظامی آمریکا در کره جنوبی و ژاپن و برگزاری رزمایشهای تحریکآمیز سالانه در مرزهای کره شمالی است. این موشکها با قابلیت مانورپذیری بالا، به سیستمهای دفاعی گرانقیمت آمریکا مانند تاد طعنه میزنند و این پیام را ارسال میکنند که هرگونه تجاوز زمینی با مقاومت فلجکنندهای روبرو خواهد شد.
بمب هیدروژنی (آزمایش ۲۰۱۷): دستیابی به این فناوری پیچیده، نشان داد که کره شمالی یک قدرت هستهای حاشیهای نیست، بلکه یک بازیگر جدی با تواناییهای پیشرفته است. این توانایی، وزنه بازدارندگی آنها را به شکل چشمگیری افزایش داد و آمریکا را وادار به پذیرش واقعیت جدید کرد.
صلحی پایدار از موضع قدرت
توان هستهای کره شمالی محصول یک انتخاب آزادانه نبود؛ بلکه نتیجهای منطقی و اجتنابناپذیر از دههها فشار، تهدید، تحریم و بدعهدی از سوی ایالات متحده بود. این سلاحها، شمشیر و سپر کره هستند که در برابر سیاستهای واشنگتن برافراشته شدهاند.
کره شمالی با دستیابی به این توانایی، توازن وحشت را برقرار کرده و به یک ثبات استراتژیک دست یافته است که پیش از این وجود نداشت.در دنیایی که قانون جنگل حاکم است، کره شمالی با تکیه بر اراده خود، راه بقا و حفظ استقلال را یافته است و سلاح هستهای را ضامن استقلال ملی خود کرده است.