انتشار تصاویر پیکر بیجان خانم کوهنوردی که در دماوند تسلیم سرما شد، شوک بزرگی به جامعه کوهنوردی وارد کرد؛ اما فراتر از تأثر عمومی، این حادثه بار دیگر توجهها را به واقعیتی قدیمی جلب کرد: در کوهستان، فاصله میان امنیت و خطر گاهی به اندازه چند تصمیم نادرست است. حتی در نزدیکی پناهگاهها، شرایط محیطی، سرما و محدودیت تجهیزات میتوانند در زمانی کوتاه وضعیت را بحرانی کنند.
در ارتفاعات بالا نیز مغز نخستین عضوی است که تحت تأثیر کمبود اکسیژن قرار میگیرد و توان تصمیمگیری منطقی کاهش مییابد؛ عاملی که میتواند مسیر یک صعود را بهطور ناگهانی تغییر دهد.
پایانهای تلخ در صعودهای انفرادی
یولی اشتک، تام بالارد و مارک-آندره لکلر، هر سه از شناختهشدهترین چهرههای کوهنوردی جهان بودند که صعودهای انفرادی بخشی از سبک حرفهای آنها محسوب میشد. با این حال، هر سه در جریان صعودهای تنها، با حوادثی روبهرو شدند که به بازگشتشان منجر نشد.
این نمونهها نشان میدهد که حتی برای کوهنوردان بسیار باتجربه نیز صعود انفرادی با خطرات جدی همراه است؛ به همین دلیل بسیاری از کارشناسان کوهستان تأکید میکنند که داشتن دستکم یک همنورد، میتواند نقش مهمی در افزایش ضریب ایمنی ایفا کند.
صدمهدیدن در صعودهای تنها
صعود انفرادی به این معناست که در صورت بروز هرگونه آسیب، امکان کمک فوری وجود ندارد. در چنین شرایطی، آسیبی که در حالت عادی قابل مدیریت است، میتواند به مشکلی جدی تبدیل شود. برای مثال، رگبهرگ شدن مچ پا در کوهستان، وقتی مجبورید با همان وضعیت وزن تجهیزات را حمل کرده و بدون تکیهگاه ادامه مسیر دهید، میتواند شدت آسیب را چند برابر کند.
گمشدن؛ خطری که هنوز واقعی است
با وجود GPS، ساعتهای هوشمند و ابزارهای ناوبری، گمشدن همچنان یکی از خطرات رایج در کوهستان است. خطاهای انسانی، تغییر ناگهانی هوا یا انحراف ناخواسته از مسیر میتواند فرد را در موقعیتی قرار دهد که بدون آمادگی ذهنی و نقشهخوانی، بازگشت ایمن دشوار شود.
در صعود گروهی، فشار روانی چنین موقعیتهایی میان اعضا تقسیم میشود، اما در تنهایی، تمام بار تصمیمگیری و استرس بر دوش یک نفر است.
خطر مهمفزی در کمین است!
در ارتفاعات بالا، بزرگترین دشمن شما بهمن یا طوفان نیست؛ بلکه مغز خودتان است. وقتی اکسیژن خون افت میکند (هیپوکسی)، قشر پیشپیشانی مغز که مسئول تصمیمگیریهای منطقی است، عملاً از کار میافتد. در این حالت، شما دچار «مهمغزی» میشوید؛ وضعیتی که در آن باهوشترین آدمها، اشتباهترین تصمیمات زندگیشان را میگیرند.
آخرین پرده از تراژدی سقوط!
شاید باورتان نشود، اما در مراحل نهایی یخزدگی، فرد احساس گرمای شدیدی میکند! مغز به اشتباه فرمان باز شدن عروق را میدهد و کوهنورد در حالی که از سرما میلرزد، لباسهایش را از تن درمیآورد. این «هذیان گرمایی» آخرین پرده از تراژدی صعود است.
جادوی قله (تونلزدگی ذهنی)
در این وضعیت، تمام جهان برای شما خلاصه میشود در آن چند متر باقیمانده تا قله. مغز چنان روی هدف قفل میکند که تمام آلارمهای مرگبار محیطی را فیلتر میکند. نه سیاهی آسمان را میبینید، نه صدای زوزه باد را میشنوید و نه لرزش دستانتان را حس میکنید. شما در «تونل» گیر افتادهاید و انتهای این تونل، قله نیست؛ سقوط است.
حداقلهای ایمنی در صعود انفرادی
برای کسانی که با وجود همه هشدارها صعود انفرادی را انتخاب میکنند، رعایت برخی اقدامات احتیاطی اهمیت بیشتری پیدا میکند. شناخت دقیق منطقه، توانایی کار با نقشه در کنار GPS، اطلاعدادن مسیر و زمان بازگشت به دیگران، انتخاب مسیرهای آشنا، همراه داشتن تجهیزات اضطراری مانند کیسه بیواک، ابزارهای سیگنالدهی، لباس لایهای، غذای پرکالری و آب گرم، همگی عواملی هستند که میتوانند حاشیه امنیت را افزایش دهند.
خط قرمزهایی که حرفهایها هم گاهی نادیده میگیرند
تجربه بسیاری از کوهنوردان نشان میدهد که عبور از برخی مرزها، ریسک حادثه را بهطور جدی بالا میبرد. برای مثال، ادامه صعود پس از ساعتهای تعیینشده بازگشت "۱۴ ظهر"، حتی اگر فاصله کمی تا قله باقی مانده باشد، میتواند فرد را در معرض تاریکی و افت شدید دما قرار دهد.
نشانههای تغییرات جوی، مانند افت ناگهانی فشار هوا یا شکلگیری ابرهای خاص و همچنین علائم جسمی نظیر سردرد شدید، تهوع یا اختلال در تعادل، پیامهایی هستند که نادیدهگرفتن آنها معمولاً پیامدهای پرهزینهای دارد.
مرز میان یک تجربه شخصی و یک حادثه جبرانناپذیر
کوهنوردی انفرادی انتخابی است که برخی آن را تجربه کردهاند و حتی از آن لذت بردهاند، اما شواهد نشان میدهد این شیوه صعود، سطح ریسک بالاتری دارد. تصمیم به صعود تنها، نیازمند آگاهی، مسئولیتپذیری و توجه جدی به محدودیتهای جسم و ذهن است؛ عواملی که میتوانند مرز میان یک تجربه شخصی و یک حادثه جبرانناپذیر باشند.