شناسهٔ خبر: 76047074 - سرویس بین‌الملل
نسخه قابل چاپ منبع: فرارو | لینک خبر

چرخش ابتکار صلح به‌سوی مسکو با نقش‌آفرینی ویتکاف

نقش ویتکاف در چرخش ابتکار صلح به‌سود روسیه چه بود؟

این مقاله نشان می‌دهد استیو ویتکاف به‌جای میانجی‌گری بی‌طرف، عملاً در راستای اهداف کرملین عمل کرده و با ارائه توصیه‌های مستقیم به مقامات روس، تلاش‌های دیپلماتیک آمریکا و اوکراین را تضعیف کرده است. طرح ۲۸ ماده‌ای او متأثر از خواسته‌های مسکو بوده و فاقد الزامات امنیتی برای صلح پایدار است. در مقابل، شرایط واقعی صلح شامل عدم عضویت اوکراین در ناتو، قابلیت بسیج دفاعی، تضمین امنیت دونباس و تعیین تکلیف غرامت‌هاست. تنها با واگذاری مذاکرات به افراد حرفه‌ای امکان رسیدن به توافقی معتبر وجود دارد.

صاحب‌خبر -

مارک چمپیونفرارو- مارک چمپیون تحلیلگر ارشد مسائل بین الملل و ستون نویس روزنامه بلومبرگ

به گزارش فرارو به نقل از بلومبرگ، اگر در ماه‌های گذشته این‌گونه به نظر می‌رسید که استیو ویتکاف، مرد همه‌کاره و معتمد رئیس‌جمهور آمریکا، بیش از اندازه به مسکو نزدیک شده است، اکنون به لطف افشاگری تازهٔ بلومبرگ نیوز می‌دانیم چرا چنین بوده است. هر میانجی کارکشته‌ای تلاش می کند به هر دو طرف نشان دهد که پشتیبانشان است؛ اما محتوای مکالمات تلفنی درزکرده‌ای که همکارانم سه‌شنبه منتشر کردند، تصویر کاملاً متفاوتی ارائه می‌دهد. آنچه دیده می‌شود این است که ویتکاف اساساً هیچ نقشی در میانجی‌گری میان روسیه و اوکراین نداشته و در عمل، در کنار طرف روس مذاکره کرده است.

چگونه ویتکاف ابتکار صلح را به دام کرملین کشاند

استیو ویتکاف به‌جای تلاش برای ایجاد توازن، با مقامات کرملین بر سر اهدافی رایزنی کرده که برای هر دو طرف مطلوب بوده اما بهای آن را اوکراین و اروپا پرداخته‌اند. به‌طرزی شگفت‌انگیز، ویتکاف حتی به روس‌ها توصیه کرده چگونه سفر ۱۷ اکتبر ولودیمیر زلنسکی به کاخ سفید را تضعیف کنند. در آن زمان این تصور شکل گرفته بود که شاید دونالد ترامپ بالاخره آماده است بر مسکو فشار آورد و آن را به امتیازهای لازم برای رسیدن به صلح وادار کند؛ تلاشی که حالا روشن شده از همان ابتدا زیر سایه نفوذ پنهان کرملین قرار داشته است.

اما ترفند آن ها چه بود؟ طبق مکالمات درزکرده، استیو ویتکاف به یوری اوشاکوف، مشاور ارشد سیاست خارجی ولادیمیر پوتین توصیه کرده بود سناریویی طراحی کنند که در آستانه سفر زلنسکی به واشنگتن، ضربه‌ای نرم اما تعیین‌کننده به اعتبار او وارد کند. ویتکاف گفته بود بهتر است پوتین پیش از این دیدار با ترامپ تماس بگیرد؛ در این تماس، از عملکرد «فوق‌العاده» ترامپ در مدیریت آتش‌بس غزه تعریف کند، سپس اعلام کند که فرستادگان دو کشور در حال گفت‌وگو بر سر طرحی ۲۰ ماده‌ای برای اوکراین هستند و اینکه مسکو به این ایده روی خوش نشان می‌دهد.

پوتین دقیقاً همین مسیر را رفت و آن‌طور که منابع می‌گویند ترامپ هم بی‌درنگ طعمه را پذیرفت. موج اولیه‌ای که در واشنگتن برای تغییر سیاست در قبال مسکو شکل گرفته بود، ناگهان فروکش کرد و ابتکار عمل از دست اوکراین خارج شد. اما آنچه اکنون آشکار است این است که این تماس‌ها دقیقاً همان معنایی را داشته‌اند که می‌نمایند: یک دیپلمات خام و ساده‌دلانه که با همکاری مسکو، کاخ سفید را به زیان اوکراین تحت‌فشار قرار داده است.

ویتکاف، کرملین و سقوط یک طرح صلحِ ساختگی

رویکردی که ویتکاف در پیش گرفت، به‌جای پیشبرد یک مسیر حرفه‌ای برای پایان‌دادن به جنگ، نوعی سیرک دیپلماتیکِ پرخطر پیرامون تلاش‌های صلح ایجاد کرد. همین الگوی آشفته توضیح می‌دهد چرا پس از افشای طرح ۲۸ ماده‌ای او توسط وب‌سایت اکسیوس، در واشنگتن این پرسش مطرح شد که نویسنده واقعی طرح کیست؟ ایالات متحده یا روسیه؟

افشاگری تازه نشان می‌دهد تردیدها بی‌دلیل نبوده است. در یک تماس دیگر میان اوشاکوف و کریل دیمیتریف مدیر صندوق ثروت ملی روسیه و عضو تیم مذاکره‌کننده مشخص می‌شود کرملین پیشنهادهای ویتکاف را به‌مثابه یک فرصت طلایی تفسیر کرده است. روس‌ها این پیشنهاد را شانسی غیرمنتظره دیدند تا بار دیگر اهداف حداکثری خود را این‌بار در پوشش یادداشتی غیررسمی، صورت‌بندی و مطرح کنند؛ یادداشتی که اگر اوضاع کمی متفاوت پیش می‌رفت، حتی ممکن بود آمریکایی‌ها آن را به نام خود ثبت و از آن دفاع کنند.

هرچند متن کامل پیش‌نویس‌ها برای مقایسه در دست نیست، اما از لحن و واکنش‌های مقامات کرملین به‌خوبی برمی‌آید که اوشاکوف و دیمیتریف دقیقاً به آنچه می‌خواستند رسیده‌اند. با این همه، اگر بخواهیم ضرب‌المثل قدیمی دربارهٔ بحران‌ها را کمی تغییر دهیم، باید گفت: این رسوایی نباید بی‌ثمر رها شود. اکنون که منشأ واقعی این طرح با چنین وضوحی آشکار شده، فرصتی کم‌سابقه پیش روی دولت آمریکا قرار گرفته تا این بار به‌جای تکرار بازی‌های پشت‌پرده، وارد میانجی‌گری واقعی شود. زیرا برخلاف پوتین، این اوکراین است که حقیقتاً به پایان‌دادن به تجاوز نیاز دارد و آن را می‌خواهد. مردم و رهبرانش برای پایان جنگ حاضرند امتیازهایی بدهند؛ حتی بیش از آنچه منصفانه باشد. و همین آمادگی، اگر در واشنگتن درست فهمیده شود، می‌تواند مسیر تازه‌ای برای دیپلماسی واقعی و بی‌واسطه باز کند.

صلحِ در گرو واقعیت‌ها؛ از خطوط قرمز مسکو تا الزامات امنیتی اوکراین

اکنون پرسش اصلی این است که چگونه می‌توان این طرح را به توافقی واقعی و قابل اتکا تبدیل کرد؛ توافقی که واقعاً توان پایان‌دادن به جنگ را داشته باشد. تحقق چنین توافقی بعید است شامل مواردی مانند عضویت اوکراین در ناتو یا تعیین سقف ۶۰۰ هزار نیروی نظامی برای ارتش این کشور باشد. هم‌اکنون باید روشن شده باشد که هر طرحی که در آن امکان پیوستن اوکراین به ناتو مطرح شود، عملاً از روی میز حذف شده است؛ زیرا روسیه هیچ‌گاه آن را نخواهد پذیرفت. علاوه بر این، واقعیت تلخ دیگری هم وجود دارد: بند دفاع جمعی ناتو در عمل تضمین قطعی برای اوکراین فراهم نمی‌کند. این پرسش که آیا آمریکا و اروپا حاضرند برای دفاع از اوکراین وارد جنگ مستقیم با روسیه شوند، پیش‌تر تا مرز فروپاشی آزموده شده است و پاسخ آن کاملاً خیر بوده است.

نکتهٔ دوم آن است که سقف ۶۰۰ هزار نیروی نظامی در طرح پیشنهادی نباید به مانعی برای صلح تبدیل شود؛ به‌ویژه اگر روشن شود این رقم صرفاً به نیروهای فعال مربوط است، نه نیروهای ذخیره‌ای که در صورت حمله دوباره روسیه باید فوراً بسیج شوند. اوکراین اساساً توان نگه‌داشتن یک ارتش دائمی با چنین حجمی را در شرایط صلح ندارد؛ آنچه اهمیت دارد نه اندازه ارتش ثابت، بلکه توانایی بسیج سریع و سازمان‌یافته است.

اما مسئله بعدی و حیاتی  قلمرو است؛ جایی که روسیه خط قرمز خود را ترسیم کرده است. دشوار است تصور کرد ولادیمیر پوتین در حالی که هنوز در میدان جنگ پیشروی‌هایی دارد و کنترل کامل استان‌های دونتسک و لوهانسک را به دست نیاورده، ناگهان جنگ را متوقف کند. با این وجود، هر گونه عقب‌نشینی اوکراین از خطوط دفاعی مستحکم خود در دونباس تنها زمانی قابل تصور است که سازوکارهای دقیق و قابل اتکا برای حفاظت از منطقه بی‌طرف‌سازی‌شده و کل خط تماس در برابر هرگونه حمله مجدد روسیه تدوین شود. این سازوکارها ناگزیر باید شامل عقب‌نشینی تجهیزات سنگین روسیه و استقرار یک نیروی بین‌المللی قابل‌توجه در امتداد خط تماس باشد؛ اقداماتی جدی و بازدارنده که به‌طور قابل‌توجهی در طرح ویتکاف کاملاً غایب هستند.

فراتر از همه این‌ها، هیچ طرحی برای صلح نباید اوکراین را وادار کند مناطق اشغالی را «به‌رسمیت بشناسد». چنین امری، تثبیت تجاوز روسیه و پاداش‌دادن به اشغالگری خواهد بود. همان‌گونه که برگزاری انتخابات زودهنگام تحت فشار یا در شرایط اشغال نیز مطلقاً قابل پذیرش نیست. در عوض، باید سازوکارهای منسجم و قابل نظارتی طراحی شود برای حفاظت از اوکراینی‌هایی که اکنون زیر اشغال زندگی می‌کنند؛ مردمانی که سال‌هاست در تاریک‌ترین شرایط انسانی و سیاسی به سر می‌برند.

در حوزه مالی نیز اصول روشن است: روسیه نمی‌تواند پیش از آنکه حکم قطعی درباره غرامت‌ها صادر شود انتظار داشته باشد بیش از ۳۰۰ میلیارد دلار از دارایی‌های بلوکه شده بانک مرکزی‌اش را بازپس گیرد. این دارایی‌ها، که از آغاز جنگ توسط متحدان اوکراین توقیف شده‌اند، تنها پس از تعیین تکلیف مسئولیت‌های جنگی و پرداخت غرامت‌ها می‌توانند موضوع مذاکره قرار گیرند.

افشاگری کلیدیِ برخاسته از تماس‌ها و تعاملات ویتکاف با کرملین این است که او نه می‌داند و نه حتی اهمیتی می‌دهد که یک توافق واقعی برای پایان دائمی جنگ چه الزامات و سازوکارهایی می‌خواهد؛ توافقی که هم جنگ را برای همیشه متوقف کند و هم ــ مطابق بند نخست طرحی که او با «دوستان کرملینی» خود تنظیم کرده اوکراین را به‌عنوان کشوری مستقل حفظ کند. این بی‌تجربگی و ساده‌انگاری، نشان می‌دهد ابتکار ویتکاف هرچه بوده، صلح‌سازی حرفه‌ای نبوده است.

بااین‌حال، روزنه‌ای از امید باقی است. اگر دونالد ترامپ بتواند افرادی را که واقعاً می‌دانند دیپلماسی پایان جنگ چه ابزارهایی، چه ضمانت‌هایی و چه خط‌قرمزهایی نیاز دارد، مسئول ادامه مذاکرات کند، شاید هنوز بتوان به توافق صلحی معتبر و پایدار دست یافت؛ همان صلحی که رئیس‌جمهور آمریکا مدعی است آن را می‌خواهد.

 

نویسنده : مارک چمپیون