شناسهٔ خبر: 76046645 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: دیپلماسی‌ایرانی | لینک خبر

آسیای مرکزی در معادله ابراهیم

از همگرایی نمادین تا نفوذ ژرف در شمال ایران

فرهاد قادری در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می‌نویسد: این یادداشت با رویکرد تحلیلی–تطبیقی، ابتدا پویایی‌های کل منطقه را و سپس مورد خاص قزاقستان را بررسی می‌کند تا نشان دهد چگونه تغییر در معادله ژئواقتصادی مسیرهای شمالی می‌تواند ساختار روابط منطقه‌ای را بازتعریف کند. تمرکز اصلی بر ابعاد نرم‌افزاری، فناوری و ترانزیتی این نفوذ است که مسیرهای آینده روابط منطقه‌ای را تعیین خواهد کرد.

صاحب‌خبر -

نویسنده: فرهاد قادری، پژوهشگر روابط بین‌الملل

دیپلماسی ایرانی: پیمان ابراهیم از قالب محدود عادی‌سازی روابط عربی–اسرائیلی فراتر رفته و در دوره نوامبر ۲۰۲۵ به سمت منطق جدیدی از دیپلماسی منطقه‌ای در پیرامون ایران حرکت کرده است. آسیای مرکزی اکنون نه‌تنها حاشیه جغرافیایی، بلکه حلقۀ ژئواستراتژیک مکمل پروژه ابراهیم محسوب می‌شود.

مقدمه: از ابوظبی تا آلماتی

پیمان ابراهیم Abraham Accords)) که در سال ۲۰۲۰ با عادی‌سازی روابط میان اسرائیل و چهار کشور عربی (امارات متحده عربی، بحرین، مراکش و سودان) شکل گرفت، در ابتدا به‌عنوان یک سازوکار منطقه‌ای متمرکز بر تنش‌زدایی خلیج فارس و غرب آسیا تلقی می‌شد. با این حال، تحولات ژئوپلیتیکی از سال ۲۰۲۳، به‌ویژه در پرتو تغییر آرایش قدرت منطقه‌ای و تشدید رقابت‌های ژئواکونومیک، منجر به یک «چرخش شمالی» در این پیمان شده است.

این چرخش، که محافل اسرائیلی و اماراتی آن را تحت عنوان «ابراهیم پلاس» (Abraham Plus) دسته‌بندی می‌کنند،

«ابراهیم پلاس» (Abraham Plus)؛ چارچوب غیررسمی اندیشکده‌ای که در اسناد راهبردی اسرائیل و امارات برای گسترش همکاری‌های پیمان ابراهیم به آسیای مرکزی و قفقاز مطرح شده و فعلاً در سطح دیپلماسی عمومی و برنامه‌ریزی فناورانه جریان دارد) هدف اصلی خود را گسترش شبکه‌های همکاری اقتصادی، امنیتی و تکنولوژیک به سمت اوراسیا و دقیقاً مناطق مجاور مرزهای شمالی ایران قرار داده است: آسیای مرکزی و قفقاز.

تعریف مجدد پروژه ابراهیم

پروژه ابراهیم در تعریف جدید خود، دیگر صرفاً متمرکز بر روابط دیپلماتیک نیست؛ بلکه به یک چارچوب جامع برای شکل‌دهی به یک بلوک اقتصادی و فناورانه در حاشیه اوراسیا تبدیل شده است. این چارچوب از مزیت‌های تکنولوژیکی اسرائیل و قدرت مالی و نفوذ منطقه‌ای امارات متحده عربی (به‌عنوان تسهیل‌گر اصلی) بهره می‌برد تا یک رقیب ژئواکونومیک در برابر محورهای سنتی (مانند روسیه و چین) در آسیای مرکزی ایجاد کند.

اهمیت استراتژیک آسیای مرکزی

آسیای مرکزی (شامل قزاقستان، ازبکستان، ترکمنستان، قرقیزستان و تاجیکستان) از دیدگاه تهران همواره به‌عنوان عمق استراتژیک و دروازه شمالی تلقی شده است. کنترل یا نفوذ بر این منطقه برای تأمین امنیت مرزی، تنوع‌بخشی به مسیرهای ترانزیتی (به‌ویژه اتصال به روسیه و اروپا) و حفظ میراث فرهنگی – زبانی حیاتی بوده است. نفوذ همزمان اسرائیل و امارات در این منطقه، مستقیماً این معادله را به چالش می‌کشد.

منطق نفوذ اسرائیل و امارات در آسیای مرکزی

استراتژی گسترش پیمان ابراهیم به آسیای مرکزی بر سه محور اصلی استوار است: اقتصادی – تکنولوژیک، امنیتی – ژئواکونومیک و دیپلماسی نرم.

اهداف اقتصادی – تکنولوژیک: کریدور سبز ابراهیم

تمرکز اصلی اسرائیل و امارات بر بهره‌برداری از ظرفیت‌های اقتصادی دست‌نخورده آسیای مرکزی است که عمدتاً با نفوذ سنتی مسکو و پکن تعریف شده‌اند.

الف) منابع و بازارها

انرژی و مواد معدنی: دسترسی مستقیم به ذخایر عظیم گاز ترکمنستان و اورانیوم قزاقستان برای اسرائیل (برای تنوع‌بخشی به منابع تأمین انرژی غیرمتمرکز) و برای امارات (به‌عنوان هاب جهانی انرژی و سرمایه‌گذاری).

بازار مصرف: جمعیت نسبتاً جوان و رو به رشد این منطقه به‌عنوان بازاری برای محصولات با تکنولوژی بالا (  (High-Tech) امارات و اسرائیل مطرح است.

ب) پروژه «Green Abraham Corridor»

این پروژه، که به‌طور غیررسمی توسط اتاق بازرگانی دبی و کنفرانس‌های تل‌آویو تبلیغ می‌شود، بر صدور فناوری‌های پیشرفته اسرائیلی در حوزه‌های مدیریت منابع آب (WaterTech) و کشاورزی هوشمند (AgriTech) تمرکز دارد. با توجه به معضلات آبی منطقه (به‌ویژه در ازبکستان و قزاقستان)، پیشنهادهای فناوری اسرائیلی در حوزه آبیاری قطره‌ای و تصفیه آب با استقبال مقامات محلی مواجه شده است. این فناوری‌ها در ظاهر خنثی هستند، اما در بلندمدت یک وابستگی ساختاری به زیرساخت‌های فنی غربی ایجاد می‌کنند.

اهداف امنیتی – ژئواکونومیک: محاصره نرم (Soft Encirclement)

برخلاف حضور نظامی مستقیم غرب در گذشته، استراتژی جدید بر «محاصره نرم» متمرکز است. هدف، ایجاد یک شبکه نظارتی جامع بدون استقرار پایگاه‌های نظامی است.

همکاری اطلاعاتی و سایبری: اسرائیل با ارائه راهکارهای سایبری دفاعی و نظارتی، به دولت‌های آسیای مرکزی کمک می‌کند تا تهدیدات داخلی (مانند افراط‌گرایی مذهبی یا تجزیه‌طلبی) را مدیریت کنند. این همکاری‌ها به تبادل داده‌های امنیتی و اطلاعاتی میان تل‌آویو، ابوظبی و پایتخت‌های آسیای مرکزی منجر می‌شود که شبکه اطلاعاتی منطقه‌ای با محوریت این دو کشور شکل می‌دهد.

پوشش ترانزیتی: از طریق توسعه مسیرهای اقتصادی جایگزین (مانند کریدورهای بین‌المللی غرب–شرق که از طریق قزاقستان می‌گذرند)، جذابیت مسیرهای ترانزیتی شمال-جنوب کاهش می‌یابد.

ابزارهای دیپلماسی نرم و فرهنگی

نفوذ در آسیای مرکزی نیازمند غلبه بر احساسات ضدصهیونیستی سنتی یا نفوذ فرهنگی ایران است.

همکاری‌های دانشگاهی: تأمین مالی پژوهش‌های مشترک در دانشگاه‌های برجسته آلماتی و تاشکند با تمرکز بر امنیت غذایی و محیط زیست. این همکاری‌ها به‌طور فزاینده‌ای ایده‌های هویتی جایگزین را در فضای فکری نخبگان محلی ترویج می‌دهند.

تأمین مالی پروژه‌های زیرساختی: امارات با استفاده از صندوق‌های ثروت ملی خود، پروژه‌های کلان زیربنایی را در شهرهای مرزی با ایران (مانند پروژه‌های بندر خشک در نزدیکی مرز چین) تأمین مالی می‌کند تا از وابستگی منطقه‌ای به مسیرهای ترانزیتی ایران بکاهد.

واکنش و رویکرد کشورهای آسیای مرکزی

کشورهای آسیای مرکزی سیاست سنتی «چندجانبه‌گرایی عمل‌گرا» Pragmatic Multivector Policy)  )را دنبال می‌کنند؛ حفظ توازن میان روسیه، چین، و غرب (شامل ترکیه، اروپا و اخیراً محور ابراهیم).

توازن درونی

قزاقستان و ازبکستان (رویکرد فعال): این دو کشور به‌دلیل نیاز مبرم به تنوع‌بخشی اقتصادی و فناوری، پذیرای همکاری‌های اسرائیل و امارات هستند. آنها همکاری با این محور را فرصتی برای افزایش اهرم فشار خود در مذاکرات با مسکو و پکن می‌دانند.

ترکمنستان (رویکرد محتاطانه): ترکمنستان به‌دلیل ساختار کاملاً دولتی و کنترل شدید بر منابع انرژی، تعاملاتش را محدود به بخش‌های انرژی و پروژه‌های گازرسانی نگه داشته و از ورود به مباحث امنیتی پرهیز می‌کند.

تاجیکستان و قرقیزستان (حساسیت مذهبی): این کشورها به‌دلیل اکثریت جمعیتی مسلمان و وابستگی شدید امنیتی و مالی به روسیه و چین، در پذیرش علنی عادی‌سازی روابط با اسرائیل محتاط‌تر عمل کرده‌اند، اگرچه همکاری‌های اقتصادی محدود با امارات جریان دارد.

خطرات بلندمدت برای منطقه

با وجود منافع کوتاه‌مدت، رهبران آسیای مرکزی آگاهند که پیوستن عمیق به محور ابراهیم می‌تواند پیامدهای زیر را داشته باشد: مداخله در سیاست داخلی و تبدیل شدن به میدان رقابت قدرت‌های منطقه‌ای، و در مناطقی با میراث فرهنگی مشترک با ایران، عادی‌سازی سریع می‌تواند به واکنش‌های داخلی منجر شود. با این حال، موفقیت بلندمدت این محور به توانایی آن در مدیریت تضادهای درونی (مانند رقابت اسرائیل و ترکیه بر سر نفوذ در آسیای مرکزی) و همچنین واکنش روسیه و چین به نفوذ غرب در حیاط خلوت اوراسیا بستگی دارد.

قزاقستان؛ گذرگاه شمالی پیمان ابراهیم

تحلیل‌ها نشان می‌دهد که قزاقستان به دروازه اصلی ورود پیمان ابراهیم به عمق اوراسیا تبدیل شده است. آستانه به‌طور فزاینده‌ای سیاست‌هایش را به سمت مدل دوجانبه امارات–اسرائیل متمایل ساخته است.

دلایل و محرک‌ها در آستانه

قزاقستان تحت رهبری کنونی خود، به‌دنبال کاهش اتکای اقتصادی به روسیه (که حدود ۷۰ درصد تجارت خارجی آن را تشکیل می‌دهد) و چین (به‌دلیل نگرانی‌های جمعیتی و توسعه‌محور) است.

تنوع‌بخشی اقتصادی: اسرائیل به‌عنوان یک قدرت در زمینه فناوری اطلاعات و انرژی‌های پایدار، جذابیت زیادی برای قزاقستان دارد.

استراتژی ترانزیتی: آستانه به‌دنبال تقویت خود به‌عنوان مرکز اصلی لجستیک در مسیر «راهرو میانی»   (Middle Corridor) است که از دریای خزر به سمت غرب حرکت می‌کند. همسویی با محور ابراهیم، تضمین مالی و فنی غرب را برای این کریدورها افزایش می‌دهد.

تحولات کلیدی در پاییز ۲۰۲۵

پاییز ۲۰۲۵ شاهد جهش قابل توجهی در همکاری‌ها بود:

کارگروه همکاری سه‌جانبه کشاورزی: تشکیل رسمی این کارگروه در آستانه (با حضور نمایندگان وزرای کشاورزی قزاقستان، اسرائیل و UAE) که هدف آن اجرای پروژه‌های کشاورزی هوشمند مقیاس بزرگ در منطقه قره‌قُم  (Qaraqūm) است. این کارگروه در واقع اولین نهاد رسمی است که همکاری سه‌جانبه را فراتر از یادداشت تفاهم‌های اولیه تثبیت می‌کند.

سفر علمی و فنی: افزایش چشمگیر سفرهای رسمی میان مدیران شرکت‌های اسرائیلی فعال در حوزه‌های سایبری و آب و مقامات دولتی قزاقستان. انتشار یک گزارش مشترک در مورد «بهینه‌سازی مصرف آب در دشت‌های خشک اوراسیا» که به‌شدت بر مدل‌های فناوری اسرائیلی تکیه دارد.

پیامدهای راهبردی برای ایران

نفوذ در قزاقستان به‌معنای شکل‌گیری یک «سد فناورانه و اقتصادی» در شمال ایران است.

تهدید مسیرهای ترانزیتی: اگر مسیرهای اقتصادی جدیدی از طریق قزاقستان با مشارکت سرمایه‌گذاری اسرائیلی–اماراتی تقویت شوند، مسیرهای سنتی ایران (مانند محور مشهد–سرخس–ترکمنستان) در رقابت با شرایط فنی و مالی جذاب‌تر مواجه خواهند شد.

کنترل داده‌ها: همکاری سایبری میان آستانه و تل‌آویو می‌تواند منجر به تدوین استانداردهای فنی شود که شفافیت تعاملات اقتصادی و فنی ایران با منطقه را کاهش دهد.

پیامدها برای ایران

گسترش پیمان ابراهیم تا مرزهای شمالی، معادله ژئوپلیتیکی ایران را در چند جبهه دچار اختلال کرده است.

تضعیف موقعیت ژئواقتصادی شمالی

ایران با هدف تبدیل شدن به هاب ترانزیتی بین‌المللی (شمال – جنوب و شرق – غرب) سرمایه‌گذاری کرده است. نفوذ ابراهیم در قزاقستان، این هدف را به‌دلیل ارائه جذابیت‌های فنی – مالی رقابتی (از طریق مسیرهای جایگزین با پشتیبانی امارات) با چالش مواجه می‌سازد.

فرسایش نفوذ فرهنگی و زبانی

نفوذ نرم ایران در آسیای مرکزی (به‌ویژه ازبکستان و تاجیکستان) همواره مبتنی بر پیوندهای تاریخی، فارسی‌زبانی یا میراثی بوده است. ورود سرمایه‌گذاری‌های فناورانه با هویت اسرائیلی – اماراتی، بستری برای معرفی روایات هویتی جایگزین فراهم می‌آورد که می‌تواند به‌تدریج چسبندگی فرهنگی میان نخبگان منطقه و ایران را کاهش دهد.

افزایش فشار اطلاعاتی و امنیت سایبری

همکاری سه‌جانبه (قزاقستان، امارات، اسرائیل) یک محور اطلاعاتی در امتداد شمالی مرزهای ایران ایجاد می‌کند که قابلیت‌های رصد و جمع‌آوری اطلاعات از مناطق مرزی ایران را افزایش می‌دهد. این امر مستلزم افزایش هزینه‌های امنیتی ایران در این محور است.

لزوم بازنگری در دیپلماسی منطقه‌ای

سیاست «دیپلماسی استانی» (تأکید بر روابط با همسایگان از طریق استانداری‌ها یا تعاملات محلی)، در مقابل یک استراتژی منسجم ژئواکونومیک منطقه‌ای که توسط بازیگران قدرتمندی مانند امارات هدایت می‌شود، ناکارآمد خواهد بود. ایران به یک رویکرد کلان‌نگر مبتنی بر امنیت اقتصادی منطقه‌ای نیازمند است.

توصیه‌های سیاستی برای ایران

برای مقابله با نفوذ فزاینده محور ابراهیم در آسیای مرکزی و حفظ عمق استراتژیک شمالی، اقدامات زیر توصیه می‌شود:

توسعه بلوک همبستگی غیرابراهیمی (محور چین – ترکمنستان)

ایران باید با تقویت محور چین – ایران – ترکمنستان، یک بلوک اقتصادی و انرژی جایگزین و پایدار در برابر توسعه مسیرهای ابراهیمی ایجاد کند. این امر به تسریع در پروژه‌های زیرساختی مشترک با چین در قالب ابتکار کمربند و جاده   (BRI) نیازمند است که منافع مشترک استراتژیک را تقویت کند.

فعال‌سازی کریدورهای موازی با حمایت نهادهای چندجانبه

برای رقابت با کریدورهای تحت حمایت ابراهیم، ایران باید: تسهیل ترانزیت در کریدور شمال – جنوب از طریق کاهش موانع بوروکراتیک و تعرفه‌ای برای مسیرهای ریلی مشهد – سرخس – قرقیزستان و فراتر از آن، و استفاده از ظرفیت بریکس   (BRICS)  برای درخواست حمایت مالی و فنی از سازوکارهای مالی بریکس برای توسعه زیرساخت‌های ریلی مرتبط با ایران برای ارائه نرخ‌های رقابتی‌تر در مقایسه با مسیرهای غربی را در دستور کار خود قرار دهد.

بازتعریف هویت فرهنگی منطقه‌ای

مقابله با سرمایه‌گذاری نرم ابراهیمی نیازمند سرمایه‌گذاری مجدد در میراث مشترک است. ایران باید پروژه‌هایی با تمرکز بر هویت زاگرس – آسیای مرکزی (شامل تاریخ مشترک زبان فارسی، معماری و حکمت) را در دانشگاه‌ها و مراکز فرهنگی تاشکند و آلماتی افزایش دهد.

ایجاد مرکز مطالعاتی ویژه در وزارت امور خارجه

تأسیس یک نهاد تخصصی تحت عنوان «مرکز مطالعاتی ژئواستراتژی اوراسیا» برای پایش لحظه‌به‌لحظه همکاری‌های فنی، مالی و امنیتی میان بازیگران منطقه‌ای، و ارائه تحلیل‌های سیاستی فوری به شورای عالی امنیت ملی ضروری است.

نتیجه‌گیری

تحلیل تا نوامبر ۲۰۲۵ نشان می‌دهد که پیمان ابراهیم از فاز عربی خود عبور کرده است و در مرحله تثبیت در مرزهای شمالی ایران قرار دارد. این گسترش، که با هدف «محاصره نرم» ژئواکونومیک طراحی شده است، چالشی جدی برای نفوذ و موقعیت ترانزیتی ایران در اوراسیا محسوب می‌شود. آسیای مرکزی دیگر فقط فضای حائل نیست، بلکه صحنه آزمون مدل جدید همگرایی اسرائیلی–اماراتی با هدف بازتعریف پیرامون ایران است.

در نهایت، چالش ایران نه مقابله نظامی یا امنیتی با محور ابراهیم، بلکه ارائه یک الگوی اقتصادی – فناوری جذاب‌تر برای آسیای مرکزی است؛ الگویی که بر منافع متقابل، میراث فرهنگی مشترک، و همکاری بلندمدت استوار باشد. پاسخ ایران باید بر دیپلماسی هوشمند منطقه‌ای، به‌کارگیری ظرفیت‌های جدید در چارچوب‌های چندقطبی مانند بریکس، و راهبرد بازیگر فعال در معادله همسایگی شمالی متمرکز شود تا از تبدیل شدن این منطقه به یک میدان نفوذ رقیب جلوگیری شود.