شناسهٔ خبر: 76036519 - سرویس بین‌الملل
نسخه قابل چاپ منبع: دانشجو | لینک خبر

گزارش|

از توهم توافق تا واقعیت اشغال/ سندروم مذاکره با شیطان در لبنان

لبنان بار دیگر در میانه جدالی داغ بر سر مذاکره با اسرائیل ایستاده؛ جدالی که گذشته‌ای پرفشار، توافق‌های بحث‌برانگیز و زخم‌های امنیتی آن را احاطه کرده است.

صاحب‌خبر -

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری دانشجو؛ سال‌هاست که تب مذاکره در ایران و کشورهای عربی وجود دارد. دیپلماسی راهگشاست و زبان گفتگو در مواردی تاثیرگذار است. اما زمانیکه رد پای آمریکا در یکی از طرفین به چشم می‌خورد، دیگر نمی توان آ« را به چشم مذاکره دید. بلکه زمینی است برای زیاده خواهی آنان. مذاکره با صهیونیست‌ها که عملا بی‌نتیجه است. رژیمی که  موجودیت خود را با کشتار و خون‌خواری گره زده است و از جنایت تغذیه می‌کند. گفت‌وگوهای سیاسی در لبنان، به‌ویژه هنگامی که پای امنیت ملی، آینده جنوب یا مذاکره با رژیم اسرائیل در میان باشد، همیشه به جدل و اختلاف ختم می‌شود.


جدیدترین نمونه این اختلافات، بحث دربارهٔ از سرگیری یا عدم از سرگیری مذاکرات با رژیم اسرائیل است؛ موضوعی که در فضای پرتنش امروز لبنان، باز هم میان گروه‌های متعدد سیاسی، رسانه‌ها، تحلیلگران و افکار عمومی منجر به صف‌بندی‌های تند شده است.

 

در این میان، نکتهٔ عجیب شاید تأسف‌باراین است که بسیاری از حاضران در این بحث، چنان سخن می‌گویند که انگار نه مذاکرات قبلی‌ای وجود داشته، نه توافق‌هایی امضا و سپس نقض شده‌اند، و نه سابقهٔ طولانی خواسته‌های رژیم اسرائیل خواسته‌هایی که همیشه با لبخند شروع شده و پایانش به زیاده‌خواهی و تهدید رسیده است.

 

تقریباً در هر گفت‌وگوی عمومی، سیاسی یا رسانه‌ای در لبنان، این سؤال تکرار می‌شود:«اسرائیل از لبنان چه می‌خواهد؟»

 

برخی فوراً به توافق ۱۷ مه ۱۹۸۳ اشاره می‌کنند؛ حسرت می‌خورند، از آن یاد می‌کنند و حتی آرزو دارند که این توافق دوباره احیا شود.اما مشکل اینجاست:این نگاه‌ها چشم خود را بر تحلیل‌های حقوقی و امنیتی بسته‌اند؛ تحلیل‌هایی که به‌وضوح نشان دادند توافق ۱۷ مه چه خطراتی برای حاکمیت لبنان داشت.

 

۱۷ مه ۱۹۸۳ از نگاه حقوق‌دانان و امنیتی‌ها

 

 

یکی از دقیق‌ترین بررسی‌ها را جورج دیب، استاد حقوق بین‌الملل دانشگاه لبنان، در سلسله‌مقالات خود در روزنامه «النهار» میان نوامبر ۱۹۸۳ تا سپتامبر ۱۹۸۴ انجام داد.
نتیجه‌گیری او صریح و هشداردهنده بود:«تدابیر امنیتی به‌دست‌آمده توسط رژیم اسرائیل در آن توافق به اندازه‌ای خطرناک بود که در صورت اجرای آن، لبنان به منطقه‌ای تحت‌الحمایهٔ اسرائیل تبدیل می‌شد.»

 

از سوی دیگر، الیاس سابا، وزیر پیشین دفاع و دارایی لبنان، در مقاله‌ای در روزنامه «السفیر» به تاریخ ۲۹ نوامبر ۱۹۸۳، ابعاد امنیتی توافق را به‌وضوح شرح داد. او نوشت:«ارتش لبنان تنها اجازه داشت در جنوب نهر الاولی و منطقه کوه الباروک سامانه‌های پدافند هوایی سبک، با کالیبر کمتر از ۴۰ میلی‌متر، مستقر کند. یعنی منطقه امنیتی عملاً از هر نوع پدافند هوایی محروم بود.»

 

سابا یک نکتهٔ حیرت‌آور دیگر را هم شرح داد:«رژیم اسرائیل حتی می‌توانست به حضور فرمانده ارتش لبنان در منطقه امنیتی اعتراض کند، فقط به این دلیل که فرمانده اهل آن منطقه نبود.»

 

این مفاد، برای بسیاری از کارشناسان، نشان‌دهندهٔ ماهیت واقعی توافق بود: لبنان، بدون داشتن آزادی نظامی، تحت نظارت و کنترل عملی اسرائیل قرار می‌گرفت.

 

 

از توهم توافق تا واقعیت اشغال /سندروم مذاکره با شیطان در لبنان

 

«منطقهٔ حائل»؛ مفهومی قدیمی با نام‌های جدید

 

بحث دربارهٔ «منطقهٔ امنیتی» یا آنچه امروز برخی آن را «منطقهٔ حائل» می‌نامند، سابقه‌ای طولانی دارد. روزنامه‌های اسرائیلی اخیراً از طرح‌هایی سخن گفته‌اند که این منطقه را به سه بخش تقسیم می‌کند:

  1. از مرز با فلسطین تا نهر لیطانی

  2. از لیطانی تا نهر زهرانی

  3. از زهرانی تا نهر الاولی

 

این تقسیم‌بندی در عمل نشان می‌دهد که تمام جنوب لبنان از مدیترانه تا کوه حرمون و امتداد آن در جنوب سوریه در محدودهٔ منطقه حائل قرار می‌گیرد.به عبارت دیگر: منطقه‌ای از خاک لبنان که از غرب تا کرانهٔ دریای مدیترانه و از شرق تا استان‌های قنیطره، سویدا و درعا در سوریه امتداد می‌یابد.

 

این ایده، هرچند اکنون با اصطلاحات تازه مطرح می‌شود، ریشه‌هایی بسیار قدیمی در سیاست‌های رژیم اسرائیل دربارهٔ لبنان دارد.

 

اگر به آرشیو مطبوعات لبنان نگاه کنیم، نشانه‌های روشنی از این طرح می‌یابیم.از جمله، روزنامه «الأنوار» در سرمقالهٔ ۲۱ مه ۱۹۷۴ می‌نویسد:«سال‌هاست که لبنان زیر فشارهای شدید است و هدف این فشارها ایجاد منطقه‌ای حائل میان لبنان و فلسطین، برای تأمین امنیت و ثبات اشغالگران اسرائیلی است.»

 

یعنی ایدهٔ ایجاد یک «کریدور امن» یا منطقهٔ جداکننده، ریشه در سال‌ها پیش از جنگ ۱۹۷۸ و ۱۹۸۲ دارد.

 

«کمربند امنیتی» و هشت شرط رژیم اسرائیل

 

در سال ۱۹۷۸، اسرائیل عملاً چنین منطقه‌ای را ایجاد کرد؛ منطقه‌ای که با نام‌های «نوار مرزی»، «کمربند امنیتی» یا «منطقهٔ حفاظت‌شده» شناخته شد.ادارهٔ این منطقه به گروهی از شبه‌نظامیان لبنانی سپرده شد: جدایی‌طلبان و نظامیان جداشده از ارتش، که معروف‌ترین آنان سعد حداد و سپس آنتوان لحد بودند.

 

وقتی دولت لبنان کوشید ارتش را به جنوب بفرستد، رژیم اسرائیل قاطعانه مخالفت کرد. لبنان از آمریکا خواست مداخله کند. چند روز بعد، در ۱۴ اوت ۱۹۷۸، سفیر آمریکا فهرستی از هشت شرط اسرائیل را ارائه کرد. این شروط در واقع یک پیام روشن داشت: ارتش لبنان حق ندارد به منطقهٔ حائل نزدیک شود.

 

در یکی از بندها آمده بود:«رژیم اسرائیل با اصل حضور ارتش لبنان در جنوب مشکل ندارد، اما نمی‌تواند تضمین دهد که شبه‌نظامیان همکارش آتش‌بس را رعایت کنند. ارتش اسرائیل نیز به ارتش لبنان توصیه نمی‌کند به نوار مرزی نزدیک شود.»

 

در بند دیگری، وضع روستاییان منطقه چنین توصیف شد:«اهالی نوار مرزی، به دلیل همکاری با اسرائیل، از ارتباط با مقامات لبنانی و عربی جدا شده‌اند و برای زنده‌ماندن تنها دو راه دارند: یا بجنگند یا آواره شوند.»

 

واکنش جهان عرب

 

روزنامه «الأنباء» کویت در ۱۵ اوت ۱۹۷۸، به نقل از منابع دیپلماتیک جهان عرب نوشت که دولت آمریکا به لبنان اطلاع داده است:«موضوع جنوب لبنان در مذاکرات کمپ‌دیوید میان مصر و رژیم اسرائیل مطرح خواهد شد و لبنان باید برای اعزام نیرو به مرز صبر کند.»

 

به بیان دیگر، آیندهٔ جنوب لبنان در چارچوب معامله‌ای بزرگ‌تر در حال بررسی بود؛ معامله‌ای که لبنان در آن نه بازیگر، بلکه تنها متغیر حساب می‌شد.

 

روزنامه «الرأی العام» کویت نیز در ۱۸ اوت ۱۹۷۸، در سرمقاله‌ای تند با عنوان «نخست‌وزیر لبنان و خیانت آمریکا»، حرف‌های دکتر سلیم الحص، نخست‌وزیر وقت لبنان، را منتشر کرد:«سفیر آمریکا چند ساعت قبل از حرکت ارتش لبنان به جنوب، ساعت سه بامداد با وزیر خارجه تماس گرفت و خواست نیروهای لبنانی اعزام نشوند، چون آمریکا تضمینی نمی‌دهد.»

 

در همان شماره، روایت فؤاد بطرس، وزیر امور خارجهٔ لبنان، نقل شد؛ روایتی سرشار از خشم و ناامیدی:«سفیر آمریکا از ما خواست ارتش را به جنوب بفرستیم و گفت امنیت آن را تضمین می‌کند. اما وقتی این کار را کردیم، ارتش ما هدف حملهٔ اسرائیل قرار گرفت. آن‌ها چیزی می‌گویند که انجام نمی‌دهند.»

 

این مضمون چند روز بعد، در مصاحبهٔ سلیم الحص با مجله انگلیسی «موندی مورنینگ» (۲۰ اوت ۱۹۷۸) نیز تکرار شد:«واشنگتن به ما ضمانت داد اما خیانت کرد. از ما خواست ارتش را بفرستیم، اما اسرائیل مانع شد. طبیعی است که احساس کنیم آمریکا ما را رها کرده است.»

 

حملهٔ رژیم اسرائیل و ارتقای رسمی «منطقهٔ امنیتی»

 

با حملهٔ گستردهٔ اسرائیل به لبنان در سال ۱۹۸۲، موضوع «منطقهٔ امنیتی» رسماً به محور مذاکرات تبدیل شد.در توافق ۱۷ مه ۱۹۸۳ نیز این منطقه در قالبی رسمی‌تر ثبت شد.

در جلسات مجلس لبنان، ایلی سالم، وزیر خارجهٔ وقت، توضیح داد که منطقهٔ امنیتی موردنظر چنین گستره‌ای دارد:

از جنوب نهر الاولی (شمال شهر صیدا)

تا جنوب کوه الباروک

و تا دِیرالعشایر، نزدیک مرز لبنان و سوریه

 

این یعنی نه‌تنها تمام جنوب لبنان، بلکه بخشی از جبل لبنان و بخش‌هایی از بخش غربی نیز در محدوده منطقهٔ امنیتی قرار می‌گرفت.با این حال، سالم این منطقه را برای لبنان یک «امتیاز» توصیف کرد؛ زیرا اسرائیل ظاهراً خواهان امتداد منطقه تا شمال باروک و دَمر نیز بود.

 

بازگشت به توافق ۱۷ مه نه تنها با واقعیت‌های امروزی سازگار نیست، بلکه با خون، رنج و تجربه‌های تلخ تاریخی جنوب لبنان نیز بیگانه است.

 

از نظر حقوقی، آن توافق لبنان را در وضعیت شبه‌قیمومیت قرار می‌داد.از نظر امنیتی، ارتش لبنان را محدود و اسرائیل را دارای حق مداخله می‌کرد.و از نظر سیاسی، وابستگی خطرناکی به تضمین‌هایی ایجاد می‌کرد که بارها نشان داده شده بود بی‌اعتبار و غیرقابل اتکاست.

 

اما در فضای ملتهب امروز لبنان، بار دیگر برخی صداها به گذشته نگاه می‌کنند؛ شاید از سر ناامیدی، شاید برای یافتن راه‌حلی فوری، یا شاید برای آنکه هنوز به عمق تجربه تاریخی کشور واقف نشده‌اند.

 

بازخوانی تاریخ نشان می‌دهد که منطقهٔ حائل، «کمربند امنیتی»، «توافق ۱۷ مه»، «هشت شرط اسرائیل»، و حتی میانجی‌گری‌های آمریکا، همه و همه یک رشتهٔ به‌هم‌پیوسته از سیاست‌های مشابه بوده‌اند؛ سیاست‌هایی که هدف مشترکشان ایجاد یک منطقهٔ کنترل‌شده در جنوب لبنان بوده است.

و امروز، هنگامی که برخی دوباره از «حائل» یا «مذاکره» سخن می‌گویند، ضروری است این تاریخ با تمام جزئیاتش از خیانت‌های دیپلماتیک تا فشارهای خارجی و محدودسازی ارتش لبنان به یاد آورده شود. و ای کاش برای برخی خوش‌باوران در ایران هم یادآوری باشد تا بعد از تجاوز دشمن در میان مذاکرات از سودای توافق جدید سخن نگویند که چیزی جز تکرار اشتباهات گذشته نیست.