خبرگزاری اصولگرای فارس در متنی با عنوان «درماندگی سلبریتیها بعداز پیوستن به اردوگاه ضدانقلاب» نوشت:
در سال ۱۴۰۱ و رویدادهایی که در آن سال به وقوع پیوست، برخی بازیگران سینمای ایران ـ با تصور اینکه حکومت درحال سقوط است ت به خارج از کشور رفتند و علیه جمهوری اسلامی موضع گرفتند.
البته باید توجه داشت که هر بازیگر و یا چهره مشهوری که به خارج از کشور میرود، میتوان گفت که برای ادامه حیات راهی جز موضعگیریهای سیاسی علیه نظام ندارد.
علی نصیریان، بازیگر پیشکسوت، فیلمنامهنویس و کارگردان سینما، چندی پیش در گفتوگو با بیبیسی فارسی، با بیان اینکه حاضر نیست در خارج از کشور زندگی و فعالیت کند، گفته است: حدود هشت سال پیش با اینکه توانایی کار کردن داشتم، حاضر نشدم در آمریکا بمانم. در آنجا (آمریکا و اروپا) در سینما جایی برای ما وجود ندارد؛ تئاتر هم فقط در آخر هفتهها برای ایرانیها امکان اجرا داریم. این تئاتر باید یا کمدی باشد که بیننده را بخندانیم، یا سیاسی باشد که بدگویی حکومت را بکنیم. این یعنی تئاتر! بلیط هم باید در بقالی و سوپرمارکت به فروش برسانیم.
تقریباً همزمان با این اظهاراتِ نصیریان، چند تن از بازیگران سینما و مجریان تلویزیون که در سال ۱۴۰۱ از ایران رفتند نیز از پشیمانی خود سخن گفتهاند.
احسان کرمی در گفتوگو با شبکه صهیونی اینترنشنال، گفته است: «من در ایران پولهای خوبی میگرفتم و در خارج از کشور خرج میکردم».
کرمی پیش از این هم گفته بود: «من در ایران همهکاره بودم و با آسایش و آرامش کامل پول در میآوردم… ایرانیان ساکن آمریکا هر چی بدی از آمریکاییها و ایرانیها بوده را در خود جمع کردند؛ چرا اپوزیسیون از ما حمایت نکرد؟».
همچنین، برزو ارجمند نیز به تازگی ـ با چشمانی اشکآلود ـ با ابراز پشیمانی، اظهار داشته است: «دارم تاوان میدهم، اینجا کارهایی کردم که نمیتوانم بگویم! خیلی درب محکمی را به روی خودم بستم و زندگی را به زن و بچهام سخت کردم؛ از لحاظ مالی بسیار ضرر کردم؛ بیمعناترین آدم آمریکا من هستم و همه درها به رویم بسته شد».
مهناز افشار نیز در گفتوگو با شبکه امبیسی پرشین ـ در برنامه چند شنبه با سینا ـ عنوان کرده بود: «من از مهناز افشار فرار و خداحافظی کردم و حالا در تنهایی با اندوه و درد و تاوانهای خودم تنها عزاداری میکنم!».
وی در جایی دیگر هم گفته بود: «برای من که کارنامه فعالی در پرده سینمای ایران داشتم، بحران بیکاری پس از مهاجرت، دوران سختی را برایم رقم زد و مرا به ورطه ناامیدی و بیاعتمادی در غربت کشاند؛ باید بگویم که داغ بودم و نفهمیدم».
در میان این سلبریتیهای ورشکسته، اشکان خطیبی نیز در مصاحبهای با رادیو فردا، چنین بیان میکند: «خودم به همه چیز پشت پا زدم؛ در ایران همه چیز داشتم و مدیر بودم؛ اگر اشتباه کردیم همگی با هم اشتباه کردیم. زندگی در اروپا کار راحتی نیست؛ اینجا به بیماری C-PTSD مبتلا شدم و تحت درمانم؛ نه بدنم و نه ذهنم دیگر توانایی کار کردن ندارد».
همچنین، حمید فرخنژاد نیز که در ایران با درآمدی بسیار بالا در سینمای ایران فعالیت میکرد، پس از مهاجرت به خارج کشور، با وضعیت نابسامانی روبهروشده است.
فرخنژاد در یکی از گفتوگوهای خود با شبکه منوتو اذعان کرده است: «در ایران صاحب موقعیت و پول بودم اما متأسفانه خارج از کشور آنچه که فکر میکردم نشد؛ آخرش من ماندم و موبایلم؛ خیلی سختی کشیدم!».
در این زمینه، شهرام همایون، مدیر یکی از شبکههای ماهوارهای ـ کانال یک ـ که بهعنوان یک سلطنتطلب شناخته میشود، میگوید: «شما با فرخنژاد چه کردید؟ او در ایران پادشاهی میکرد؛ اینجا آمد و پرچم شیروخورشید هم به دست گرفت. ما با او کاری کردیم که اگر کسی هم میخواست بیرون بیاید پشیمان شد؛ الان هم که دارند فحشش میدهند».
جالب توجه است که شبنم فرشادجو، بازیگر ـ که همچون دیگر سلبریتیهایی که به خارج از کشور مهاجرت کردند و با بیکاری مواجه شدند ـ نیز با لحنی طلبکارانه، خطاب به ایرانیان گفته بود که «وظیفه دارید از من حمایت کنید».