سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – سهراب بشردوست: کتابهایی که میکوشند زندگی و شخصیت هنرمندان را، نه از منظر بیرونی و از نگاه کسانی که هنرمند را فقط بهواسطۀ کار هنریاش میشناسند، بلکه از خلال گفتوگو با نزدیکترین افراد به آنها، به تصویر کشند، همیشه حامل جذابیتی دوگانهاند: هم شناختی تازه از سازوکار خلق آثار یک هنرمند میدهند و هم چشماندازی انسانیتر از کسی که اغلب تنها در مقام «نام» و «اثر» دیده میشود. چنین کتابهایی فرصت نادری فراهم میکنند تا میان جهان رسمی ادبیات و زندگی روزمره پلی زده شود؛ پلی که هم به فهم پیچیدگیهای کار هنری کمک میکند و هم به اُنس و آشنایی با هنرمند در مقام همسر، پدر، یا دوست.
کتاب «در پسِ آینه: گفتوگو با محمود دولتآبادی و مهرآذر ماهر، سیاوش، سارا و فرهاد دولتآبادی» که بهدست لیلی گلستان فراهم آمده و در نشر چشمه منتشر شده، نمونهای از این کتابهاست. این کتاب محصول مصاحبههای لیلی گلستان با محمود دولتآبادی و خانوادۀ اوست؛ تلاشی برای دیدن دولتآبادی، نهفقط بهعنوان نویسندهای بزرگ با آثاری شاخص همچون «کلیدر» و «جای خالی سلوچ»، بلکه در مقام انسانی که در رفتوآمدهای معمول زندگی، در رنجها و شادیهای خانوادگی، و در رابطه با همسر و فرزندانش معنا پیدا میکند.
مقدمۀ لیلی گلستان؛ روایت محبوبیت «کلیدر» در میان مردم
لیلی گلستان مقدمۀ کتاب «در پس آینه» را با نقل ماجرای نخستین مواجههاش با محمود دولتآبادی در تلویزیون ملی و در حالی که دولتآبادی مشغول تمرین تئاتری تلویزیونی بهکارگردانی عباس جوانمرد بوده، آغاز میکند.
او همچنین دو خاطره تعریف میکند، یکی از مواجههاش با یک کارمند شهرداری که داشته «کلیدر» میخوانده و دیگری از سوار شدن در تاکسیای که رانندهاش مجلدی از «کلیدر» را همراه داشته و آن را روی صندلی شاگرد گذاشته بوده است.
گلستان با این دو خاطره، میزان محبوبیت دولتآبادی و حضور او در حافظۀ جمعی را نشان میدهد؛ حضوری ملموس و مردمی، تا حدی که دیدن رمان در دست آدمهایی از مشاغل گوناگون میتواند سرِ صحبتی را باز کند و گرهی از کار اربابرجوعی که برای حل مشکلی به ادارهای رفته بگشاید.
گلستان با مقدمهاش عملاً فضای عاطفی کتاب را بنا میگذارد: دولتآبادی بهمثابه چهرهای فرهنگی که نه صرفاً نویسندهای حرفهای، بلکه بخشی از تجربه زیستۀ جامعه است. او در ادامۀ مقدمه به ماجرای شکلگیری کتاب «در پس آینه» میپردازد و مختصرتوضیحی در این باب میدهد و آنگاه وارد بخش اول کتاب میشویم.
گفتوگو با دولتآبادی؛ مسیر شکلگیری یک جهان ادبی
بخش نخست کتاب، که طولانیترین بخش کتاب را شامل میشود، به مصاحبه با خود دولتآبادی اختصاص دارد. دولتآبادی در این مصاحبه از موضوعاتی چون چگونگی شکلگیری علاقهاش به داستاننویسی و نخستین تلاشها و تجربههایش در این عرصه میگوید و از علاقۀ دیرینش به کتاب و داستان و نیز از محیط و جغرافیایی که ریشههای روایتگریاش را ساخته است.
خواننده در این بخش، نه فقط بیشوکم با روند شکلگیری آثار دولتآبادی آشنا میشود، بلکه با ذهنیتی روبهروست که برای تبدیل تجربه زیسته به روایت ادبی، راهی دشوار و پیگیرانه پیموده است.
دولتآبادی در مصاحبه با لیلی گلستان تعریف میکند که داستان و شخصیتهای داستانی چگونه در ذهن او پدید میآیند و پرورده میشوند.
مهرآذر ماهر؛ همسری که سایهروشنِ واقعی زندگی با یک نویسنده را دیده است
دو بخش بعدی کتاب «در پس آینه» شامل حرفهایی از مهرآذر ماهر، همسر محمود دولتآبادی، دربارۀ او و نیز مصاحبه با مهرآذر است. مهرآذر ماهر در این مصاحبه از چگونگی آشناییاش با دولتآبادی، دوران زندان او در سالهای پیش از انقلاب و اینکه این دوره چطور سپری شد و دیگر تجربههای دشوار و تلخ و شیرین زیستن با نویسندهای سخن میگوید که جهان درونیاش گاه چنان پر از هیاهوی شخصیتهاست که زندگی بیرونی را تحتالشعاع قرار میدهد. در این مصاحبه دولتآبادی را، هم همسری میبینیم که زندگی با او خوشایند است و هم نویسندهای که در دو جهان موازی واقعی و خیالی سیر میکند و وقتی غرق در جهان خیالیاش میشود به آدمی عجیبوغریب و غیرقابل درک بدل میشود.
در مصاحبه با مهرآذر درمییابیم که او داستانهای دولتآبادی را در همان لحظۀ خلقشان، داغداغ، میخواند. او از نوسانات خُلقی و احساسی همسرش سخن میگوید و اشارهای به قهر و آشتیهایشان میکند و تعریف میکند که دولتآبادی وقت نوشتن بخشهایی از «کلیدر» و «کلنل» چه حالی میشده است. مهرآذر البته تأکید میکند که دولتآبادی در سالهای اخیر خلقوخویی آرامتر، نسبت به گذشته، پیدا کرده است.
همسر دولتآبادی در بخشی از این مصاحبه تعریف میکند که در دورهای که پدر دولتآبادی در خانۀ آنها بوده، یعنی اواخر عمر پدر، دولتآبادی چنان غرق در کارش بوده که چندان متوجه حال پدر نبوده و یکباره مادرش به او خبر میدهد که پدرش درگذشته است.
مهرآذر همچنین دولتآبادی را همسر و پدری مسئول توصیف میکند.

سارا دولتآبادی؛ گفتوگوهای پدر و دختر
کتاب «در پس آینه» با مقدمۀ لیلی گلستان بر گفتوگوهایش با فرزندان دولتآبادی ادامه مییابد و آنگاه حرفهای فرزندان نویسندۀ «روزگار سپریشدهی مردم سالخورده» دربارۀ پدرشان آغاز میشود.
سارا دولتآبادی، دختر محمود دولتآبادی و فرزند دوم او، از موضوعاتی چون گفتوگوهای خود با پدرش در سنین مختلف، از دورهای که از شنیدن صدای تیراندازی در کوچه صدایش از ترس بند آمده و پدرش میکوشیده زبانش را باز کند و او را دوباره به حرف آورد، از مشورت با پدرش دربارۀ کتاب و از نوشتنهای شبانۀ پدر میگوید. او تعریف میکند که وقتی پدرش کار میکرده و سارا با او حرف میزده پدرش اگر هم متمرکز بر کارش بوده از پرحرفی او عصبانی نمیشده. سارا میگوید وقتی دختر خودش، حین کار کردن او، با او حرف میزند، او بهاندازۀ پدرش صبر و حوصله ندارد و به دخترش میگوید حرفش را بعداً که کارش تمام شد بگوید. او همچنین از شیوۀ تربیت آزادانه و بدون تحکم پدرش حرف میزند و از این میگوید که پدرش هیچوقت برای اینکه چه بخواند و چه نخواند تعیین تکلیف نمیکرده و او را بهطور نامحسوس و غیرمستقیم هدایت میکرده است.
سیاوش دولتآبادی؛ سالهای سخت، خاطرات پرغبار
سیاوش دولتآبادی، پسر بزرگ و فرزند اول دولتآبادی، بیش از خواهر و برادرش به دورههای دشوارتر و پرفشار زندگی پدر اشاره میکند، چون آن دورهها را بیشتر به یاد دارد. او سالهایی را که دولتآبادی در دورۀ پیش از انقلاب در زندان بوده به یاد میآورد و همچنین دوستان پدرش در سالهای منتهی به انقلاب را؛ دوستانی چون مهدی فتحی و محمدرضا لطفی و دیگرانی که دولتآبادی وقتی به دیدارشان میرفته است، سیاوش را هم با خود میبرده است.
سیاوش تصویری از زندگی دولتآبادی ارائه میدهد که با بافت سیاسی و اجتماعی دورهای که او بیشتر از آن سخن میگوید، پیوند دارد و زندگی خانوادگی دولتآبادی را در متن زمانهای ملتهب و پرتبوتاب از تاریخ ایران به تصویر میکشد.
فرهاد دولتآبادی؛ تصویری نزدیکتر و صمیمیتر
فرهاد دولتآبادی، سومین و آخرین فرزند دولتآبادی، کمی راحتتر از دیگر افراد خانوادۀ دولتآبادی از پدرش حرف میزند. او از زحمتهای مادر میگوید و از نقش پررنگ او در فراهمکردن شرایطی که دولتآبادی بتواند بنویسد. فرهاد گلایۀ مختصر اما مهمی هم از پدرش دارد و آن را با ملایمت و نه با خشم بیان میکند؛ حرفش این است که پدر کمتر از آنچه باید از مادر و زحماتش و نقش مهم او در زندگیاش قدردانی میکند.
روایت سیاوش از پدرش، در عین اینکه همچون روایت دیگر اعضای خانوادۀ دولتآبادی از او مهرآمیز است، بیش از پیش دولتآبادی را به قامت انسانی معمولی اما پیچیده نزدیک میکند. شاید بشود گفت که این بخش از کتاب، قدری بیشتر از سایر بخشها نشان میدهد که هر نویسندۀ بزرگ، پیش از هر چیز انسانی است درگیر محدودیتها و کاستیهای روزمره.
بعضی کاستیهای کتاب
با همۀ امتیازهای کتاب، ضعفهایی هم در آن به چشم میخورد که اگر نبود با تصویری غنیتر و منسجمتر از دولتآبادی، بهعنوان نویسنده و مرد خانواده مواجه، میبودیم. مهمترین ضعف کتاب، نبودِ انسجام در تنظیم گفتوگوهاست. بعضی خاطرات در جاهای مختلف تکرار میشوند، درحالیکه بهتر بود موقع تنظیم مصاحبهها در یک جا میآمدند. یا بعضی روایتها در جایی قرار گرفتهاند که جایشان نیست و مناسبتی با حرفهای قبل و بعد از خود ندارند و بهتر بود جابهجا شوند و نظموترتیب بهتر و منطقیتری بیابند.
در مواردی هم سوالوجوابها هماهنگ نیستند. نکتۀ دیگر، سوالاتیست که جایشان خالیست؛ سوالاتی که میتوانستند جزئیات بیشتری را دربارۀ زندگی خانوادگی و حرفهای دولتآبادی به ما بگویند و تصویری دقیقتر از پشت صحنۀ کار او به ما ارائه دهند.
سخن آخر
در مجموع «در پس آینه» تلاشیست ارزشمند برای فراهمآوردن سندی از زندگی خانوادگی و حرفهای یکی از مهمترین نویسندگان معاصر و نسبت و رابطۀ زیست روزمره و کار نویسندگی. این کتاب نه فقط دربارۀ دولتآبادی، بلکه دربارۀ زیست دشوار هنر و زندگی خانواداگی و روزمره در جوار یکدیگر است و شمایی از زندگی با هنرمندی موفق با تخیلی درخشان و سختیها و جذابیتهای چنین زندگیای را نشان میدهد، اگرچه میشد که این سند با جزئیات و گفتنیهایی بیشتر همراه باشد تا تصویر دقیقتر شود.
∎