شناسهٔ خبر: 74495233 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: شفقنا | لینک خبر

استاد سیدضیاء مرتضوی در گفت وگو با شفقنا: «واقع‌بینی و واقع‌گرایی» امام حسن(ع) در پذیرش صلح/ امام حسن(ع) «شجاعت» را در ادامه «جنگ» نمی‌دیدند/ کسی که در جایگاه رهبری جامعه قرار می‌گیرد، باید «شجاعت صلح» را هم داشته باشد/ امام حسن(ع) دنبال دنیا، ریاست و مسائل شخصی نبودند

صاحب‌خبر -

شفقنا- استاد سیدضیاء مرتضوی «واقع‌بینی و واقع‌گرایی امام حسن(ع)» در پذیرش صلح را مورد تأکید قرار داد و بیان کرد: امام حسن علیه‌السلام، در آن مقطع، شجاع‌ترین انسان و از نظر اعتقاد، آگاه‌ترین شخص به اسلام و شریعت، و متعهدترین و مومن‌ترین انسان به وظایف دینی و آنچه خداوند بر او واجب ساخته، بود. ایشان شجاعت را تنها در ادامه جنگ نمی‌دیدند بلکه کسی که در جایگاه رهبری قرار می‌گیرد، باید شجاعت صلح را هم داشته باشد.

وی گفت: انسان غیور و از خود گذشته، وقتی در میدان جنگ آماده جان دادن است، مشکلی برای ادامه جنگ تا سر حد شهادت ندارد، اما همان انسانی که آمادگی کامل برای جانفشانی دارد، اگر در موقعیت صلح قرار بگیرد، مخصوصاً اگر نیروهایی مثل حجر بن عدی یا عدی بن حاتم در اطراف او باشند که موقعیت و شرایط امام را درست درک نکنند و حاضر به پذیرش نباشند، پذیرش صلح برای او دشوارتر است. در چنین شرایطی، تن به صلح دادن، شجاعت بیشتری و از خودگذشتگی بالاتری می‌طلبد.

استاد مرتضوی تأکید کرد: یکی از مسئولیت‌های مهم رهبری در جامعه و آن کسی که مانند امام حسن علیه‌السلام در آن موقعیت هست، این است که مواظبت کند، به گونه ای رفتار نکند و سخن نگوید و عمل نکند که مایه اختلاف، دوعیّت و دوگانگی میان مردم جامعه خود شود، مردم به جان هم بیفتند و خدای ناکرده به درگیری‌ها، شورش‌ها و فتنه‌های داخلی بیانجامد.

آیت الله سیدضیاء مرتضوی در گفت وگو با شفقنا ابعاد تازه ای صلح امام حسن(ع) را مورد بررسی قرار داد و بیان کرد: در ایام رحلت پیامبر(ص) و همچنین شهادت سبط اکبر حضرت امام حسن مجتبی(ع) قرار داریم و پس از آن نیز سالروز شهادت حضرت ثامن‌الحجج علی بن موسی‌الرضا(ع) را در پیش داریم. این ایام را تسلیت عرض می‌کنم و از خداوند تبارک و تعالی درخواست می‌کنم همه ما و امت اسلامی را مشمول عنایت و لطف خویش قرار دهد و مشکلات را از جوامع اسلامی و به‌ویژه از جامعه اسلامی ما و کشور ما به احسن وجه برطرف سازد.

صلح امام حسن(ع) یک نقطه عطف در تاریخ صدر اسلام است

تردیدی نیست که مقطع صلح حضرت امام حسن مجتبی علیه‌السلام یک نقطه عطف در تاریخ صدر اسلام است و آثار مثبت آن از همان روزهای نخست، به‌رغم برخی اعتراض‌ها که از میان سپاهیان خود امام حسن علیه‌السلام وجود داشت، برجای ماند. این نقطه عطف و حادثه بزرگ، که به‌رغم اقدام اولیه حضرت در ادامه مبارزه و جنگ با معاویه و دستگاه شام بود، همان زمان موافقان و مخالفانی داشت. بخشی از مخالفت‌ها در تاریخ ثبت شده است و طبعاً بخش عمده‌ای از این مخالفت‌ها یا انتقادها و اعتراض‌ها از سوی کسانی بود که به گمان خود، از سر دلسوزی و خیرخواهی و به‌رغم احترامی که برای امام(ع) قائل بودند، به عنوان یک ابهام و پرسش مطرح می‌شد و امام(ع) نیز با روی گشاده از این پرسش‌ها استقبال می‌کردند و پاسخ می‌دادند. البته برخی نیز طبعاً صداقت لازم را نداشتند و به گمان خودشان تصور می‌کردند که در ذیل فرماندهی و پیشوایی امام حسن(ع) می‌توانند به برخی اهداف و مقاصد خود برسند و هنگامی که حضرت صلح را پذیرفتند، این اهداف خود را نقش بر آب دیدند و معترض شدند که به نمونه‌ای از آن اشاره خواهم کرد.

دلایل تفاوت روش امام حسن(ع) با روش امام حسین(ع)

وی ادامه داد: در تحلیل تاریخی و اجتماعی صلح امام حسن(ع)، یک پرسش کلی که از گذشته مطرح بوده، درباره مقایسه آن با مقاومت و ایستادگی امام حسین(ع) تا سرحد شهادت خود و یاران است؛ و این‌که چه عاملی یا عواملی روش این دو امام بزرگوار را متفاوت ساخت. یکی از آن‌ها به ‌رغم آن‌که در مقایسه با امام حسین(ع) هزاران نیرو داشت، در رأس حکومت بود، مردم با او بیعت کرده بودند و جایگاهی ویژه داشت، تن به صلح داد؛ اما امام حسین(ع) با یاران معدود و محدود و در شرایطی که همه می‌دانیم، ایستادگی کرد تا خود و همه یاران به شهادت رسیدند و خاندانش به اسارت رفتند. این پرسش درباره تفاوت این دو موقعیت بارها مطرح شده و تاکنون سخن‌های بسیاری درباره آن گفته شده است. اکنون نیز می‌توان اشاره‌ای به آن داشت، اما پرسش مهم‌تر و تفصیلی‌تر که طبعاً می‌تواند پاسخی برای پرسش قبلی هم باشد، درباره علل پذیرش این پیشنهاد صلح است.

«واقع‌بینی و واقع‌گرایی در سیره امام حسن مجتبی(ع)»

وی اظهار داشت: این یک پرسش کلی است که چه‌بسا در موقعیتی که اکنون ما در آن قرار داریم، پرسشی زنده باشد و نوع پاسخ ما به آن بتواند به موضع‌گیری صحیح ما کمک کند. چنان‌که می‌دانیم تاکنون بحث‌های تاریخی و تحلیلی متعددی در سخنرانی‌ها، نوشته‌ها، مقالات و حتی برخی کتاب‌هایی که به‌طور ویژه به این موضوع پرداخته‌اند، صورت گرفته است. آنچه در این مجال کوتاه محل توجه و شرح بنده است، مستقیماً مربوط می‌شود به پاسخ‌هایی که خود امام(ع) به پرسشگران و ناقدان داده‌اند. پاسخ‌های حضرت بسیار گویا و شفاف است و ابعاد مختلف شرایطی را که امام علیه‌السلام تن به صلح دادند، با جملاتی کوتاه بیان می‌کند. موضوع اصلی این گفت‌وگوی بنده نیز شرحی از همین پاسخ‌هاست؛ پاسخ‌هایی که اگر بخواهم پیشاپیش یک جمع‌بندی کلی و اجمالی از آن‌ها داشته باشم، می‌توانم با تعبیر «واقع‌بینی و واقع‌گرایی در سیره امام حسن مجتبی(ع)» از آن نام ببرم. توضیحاتی که خواهم داد این تعبیر و این ویژگی را روشن‌تر خواهد کرد.

تصمیم امام حسن(ع) براساس واقع‌بینی و واقع‌گرایی نسبت به شرایط اجتماعی موجود بود

وی گفت: این واقع‌بینی و واقع‌گرایی نسبت به شرایط اجتماعی موجود بود که امام علیه‌السلام به‌خوبی به آن واقف بودند، دشمن خود را به‌خوبی می‌شناختند، نیروهای خود را به‌خوبی می‌شناختند، ظرفیت‌ها و نقاط قوت و ضعف موجود در جامعه و به‌ویژه در میان نیروهای خود را می‌شناختند و تصمیمی که گرفتند، بر اساس همین شناخت بود. از سوی دیگر، این واقع‌بینی ناظر به مسئولیت اجتماعی و حکومتی ایشان نیز بود؛ به‌عنوان حاکم اسلامی، کسی که در رأس جامعه اسلامی قرار داشت و مردم، دست‌کم بر اساس ذهنیت عمومی آن زمان، با بیعتی که با آن بزرگوار کرده بودند، مسئولیت هدایت، رهبری و حاکمیت خود را به ایشان سپرده بودند. البته پیداست که اعتقادات ما شیعیان به‌صورت خاص، آن بزرگوار را به‌عنوان امام معصوم منصوب از سوی خدای تبارک و تعالی معرفی می‌کند، ولی این منافاتی ندارد با اینکه همین امامتِ منصوب از سوی خدا، در قالب بیعت عمومی تقویت شود و به منصه ظهور برسد. کسانی هم که مثلاً چنین اعتقاد خاصی را نداشتند، بر اساس ملاک‌های پذیرفته‌شده دیگر دینی، با بیعتی که کردند، پایبند به آن می‌ماندند.

موقعیت رهبری و مسئولیت حکومتی امام حسن(ع) در بیان آیت الله مطهری

استاد مرتضوی بیان کرد: امام علیه‌السلام در موقعیت رهبری جامعه قرار داشتند. یعنی یک بُعد از واقع‌بینی ایشان توجه به واقعیت‌های اجتماعی بود و بُعد دیگر آن، موقعیت رهبری و مسئولیت حکومتی ایشان؛ درست در همین‌جا طبعاً تفاوت عمده‌ای، از نظر عملی و بیرونی، با شرایطی که امام حسین علیه‌السلام در آن قرار داشتند، آشکار و روشن می‌شود.

من برای اینکه این واقع‌بینی از نوع بُعد دوم که طبعاً ارتباط مستقیم با بُعد نخست هم دارد، بهتر بیان شود، سخنی حکیمانه، آگاهانه و تحلیلی از استاد شهید آیت‌الله مرتضی مطهری را مقدمتاً نقل کنم. زیرا همانند سایر سخنان و مطالب ایشان، قابل توجه است و از نکات ابتکاری ایشان در موضوع تحلیل صلح امام حسن علیه‌السلام به شمار می‌رود. این سخن می‌تواند مقدمه‌ای باشد تا وقتی جملات امام حسن علیه‌السلام در پاسخ به اعتراضات یا پرسش‌های مختلف برخی یاران، اطرافیان و نزدیکان خودشان بیان می‌کنند، برای ما روشن‌تر گردد.

مرحوم آیت‌الله مطهری در مقایسه کلی میان امام حسن علیه‌السلام یعنی موقعیتی که ایشان در آن قرار گرفتند و تن به صلح دادند و امام حسین علیه‌السلام یعنی شرایطی که ایشان در آن قرار گرفتند و تن به سازش ندادند، یک بیان بسیار گویا دارند. این بیان کلیدی، زنده و راهگشا برای ما است.

آیت‌الله مطهری می گویند: «امام حسن متصدی خلافت بود. خلافت پست است و قبول مسئولیت جان و مال و ناموس و ایمان و فرهنگ جامعه. یك مقام كاندیدا برای خلافت- و حتی منصوص- می تواند در شرایط نامساعد از قبول این پست امتناع ورزد، آنچنان كه علی بعد از پیغمبر برای خلافت قیام نكرد و خود را به كشتن نداد و بعد از قتل عثمان صریحاً فرمود: دعونی و التمسوا غیری.

در ادامه آقای مطهری افزودند: امام حسن متصدی خلافت بود و مسئول جان و مال و ناموس مردم از اقصی بلاد شرق تا غرب و شمال و جنوب اسلامی. مسئول آن كه در یمن زندگی می كرد نیز بود. ادامه ی مقاومت در برابر معاویه یعنی جان صدها هزار سرباز و مردم عادی و غیرنظامی را در مقابل هجومها و شبیخونهای معاویه به خطر انداختن، آنچنان كه قبلاً بسر بن ارطاة را به یمن و سفیان غامدی را به انبار فرستاد. پس نهایت مقاومت امام حسن كشته شدن خودش نبود، بلكه تحلیل رفتن تدریجی یك دولت و فنای تدریجی سربازانش و [در] مخاطره قرار گرفتن جان و مال و ناموس مردم غیرنظامی بود؛ اما امام حسین یك معترض و یك ثائر و آمر به معروف و ناهی از منكر بود در مقابل متصدیان و مسئولان امر. او فقط مسئول جان ]خود] و فرزندان و اصحاب بیعت كننده ی خودش بود و به همین دلیل در شب عاشورا مسئولیت فرزندان و یاران را نیز از خود برداشت كه آنها به حساب او كشته نشوند، ولی آنها آمادگی خود را منهای بیعت اعلام كردند. اساساً معنی ندارد كه یك فرد به نیابت دیگران انقلاب كند، و این تفاوت عظیم موقف امام حسن و موقف امام حسین است.

امام حسن در موقف یك مقام، مسئولِ حفظ جان و مال مردم است و امام حسین در موقف یك مقام منتقد و معترض كه قیام و مقاومتش برای دیگران هیچ گونه خطر ناخواسته ایجاد نمی كند.» (یادداشت‌ها جلد 9 صفحه321)

اجمال سخن آقای مطهری این است که ما باید فرق بگذاریم میان امام حسن(ع) که در رأس حکومت قرار داشتند. ایشان خلیفه بودند و پذیرفته بودند که مسئول حفظ جان، مال، ناموس، ایمان و فرهنگ جامعه باشند؛ متصدی خلافت و مسئول تک‌تک آحاد جامعه به تعبیر ایشان، از اقصی بلاد شرق و غرب و شمال و جنوب ممالک اسلامی بود، امام(ع) خود را نسبت به آن کسی که در یمن زندگی می‌کرد نیز مسئول می‌دانستند.

وی اضافه کرد: امام علیه‌السلام در واقع وقتی دیدند که ادامه مقاومت و مبارزه و به تعبیر دیگر جنگ مسلحانه در برابر معاویه به بهای به خطر انداختن جان جامعه و وارد آمدن خسارت‌های سنگین بود، تصمیم گرفتند. نمونه آن هم شبیخون‌هایی بود که معاویه آغاز کرده بود. او جانیانی چون «بُسر بن ابی ارطاه» و «سفیان بن عوف ازدی غامدی» را به گوشه و کنار کشور اسلامی و مناطق تحت حاکمیت امام حسن علیه‌السلام می‌فرستاد و حتی پیش‌تر در زمان حضرت امیر علیه‌السلام نیز این کار را انجام داده بود. بنابراین اگر مقایسه میان شخص امام حسن(ع) و شخص امام حسین(ع) بشود، تفاوتی از این نظر وجود ندارد؛ به تعبیر آقای مطهری، مقاومت امام حسن صرفاً کشته شدن خود ایشان نبود، بلکه این تعبیر گویای ایشان را باز تکرار می‌کنم: «تحلیل رفتن تدریجی یک دولت و فنای تدریجی سربازان آن» بود؛ و مهم‌تر از آن، در مخاطره قرار گرفتن جان و مال و ناموس مردم غیرنظامی.

البته نیروهای نظامی طبیعتاً در میدان می‌جنگند، می‌کشند و کشته می‌شوند، آسیب می‌زنند و آسیب می‌بینند. اما مسئله امام حسن علیه‌السلام با روشی که معاویه در پیش گرفته بود و با آن شبیخون‌ها، فقط مسئله نظامیان نبود؛ جان غیرنظامیان در همه جا در خطر بود.

استاد مرتضوی عنوان کرد: این موقعیت با موقعیت امام حسین علیه‌السلام متفاوت بود. امام حسین(ع) در عمل در رأس حکومت نبودند؛ به تعبیر آقای مطهری، یک معترض بودند، یک انقلابی بودند، یک عاملِ امر به معروف و نهی از منکر در برابر حکومت وقت بودند، کسی که در این موقعیت قرار دارد، طبعاً مسئول جان خود و فرزندان و اصحابی است که با او بیعت کرده‌اند. همین مسئولیت را نیز، چنان‌که در تاریخ آمده است، امام حسین(ع) در شب عاشورا داشتند؛ یعنی دست بیعت را برداشتند و حتی پیشنهاد کردند که یاران و اصحاب، خانواده ایشان، زنان و فرزندان را همراه خود ببرند. امام در شرایطی بودند که آمادگی داشتند به تنهایی، تک و تنها، در برابر حکومت وقت بایستند و در کربلا تا سرحد شهادت مقاومت کنند؛ اما امام حسن(ع) در موقعیتی متفاوت قرار داشتند.

این تحلیلی است که مرحوم آیت‌الله مطهری دارند درباره نوع موقعیتی که امام حسن(ع) در آن قرار داشتند. امام حسن(ع) نمی‌توانستند بفرمایند: «من یک انقلابی هستم، یک سائر هستم، آمادگی کشته شدن دارم، من که ترسی ندارم، من که مشکلی ندارم، خودم و جوان‌های خودم را فدا می‌کنم.» ایشان باید شرایط اجتماعی را می‌دیدند؛ اینکه آمادگی اجتماعی وجود دارد یا نه؛ آسیب‌هایی که به جامعه وارد می‌شود، آیا عاقلانه است یا نه؛ و در نهایت چه نتیجه‌ای به دست می‌آید. این امور، اموری تعبّدی و غیرقابل پرسش نبود، بلکه اموری عقلایی بود که هر کسی که در موقعیت رهبری و هدایت جامعه قرار می‌گیرد، بسته به موقعیت و جایگاهش، طبعاً باید آن‌ها را ملاک قرار دهد و جمیع جهات را در نظر بگیرد و تصمیم بگیرد که مثلاً صلح کند یا آتش‌بس دهد یا بجنگد و اگر بجنگد، جنگ را تا کجا ادامه دهد.

پاسخ‌های امام حسن (ع) به معترضان به صلح

وی به موضوع «واقع‌بینی و واقع‌گرایی امام حسن علیه‌السلام» پرداخت و گفت: جملاتی از امام علیه‌السلام را از امین‌ترین منابع تاریخی استخراج کرده‌ام که در قالب 8 مورد بیان می کنم.

1- یکی از معترضان به قضیه صلح، جناب حُجر بن عدی بود. حجر شخصیتی برجسته بود و سرانجام این بزرگوار را نیز می‌دانیم که به همراه یارانش در «مرج عذراء» به دست معاویه به شهادت رسید. ایشان با توجه به شناختی که خود داشت و طبعاً اعتراض او، نشان می‌دهد که آن دید جامع و واقع‌نگر امام حسن علیه‌السلام را به‌خوبی نداشت. از کسانی بود که اعتراض می‌کرد، و حتی برخی تعبیرهای تندی نیز درباره او نقل کرده‌اند که البته اینجا جای شرح و گزارش آن نیست.

امام علیه‌السلام در پاسخ به اعتراض یا انتقاد حجر بن عَدی چنین فرمودند: «لیس کل انسان یحب ما تحب و لا رأیه کرأیک»

واقعاً حجر آمادگی جنگ داشت، نیرویی بود فداکار و آماده، و یک صحابی برجسته بود. اما امام علیه‌السلام توجه دادند که: «هر انسانی آنچه را که تو دوست داری، دوست ندارد. چنین نیست که همه افراد علاقمند به چیزی باشند که تو به آن علاقه داری. تو خواهان ادامه جنگ هستی و آمادگی برای مبارزه و شهادت داری، اما همه این‌گونه نیستند. و نظر تو همان نظر همه نیست.»

امام علیه‌السلام فرمودند: «و انی لم افعل الا ابقاءً علیکم» من اگر تن به صلح دادم، این کار را نکردم مگر با هدف ابقاءً علیکم؛ خواستم شما حفظ شوید، شما باقی بمانید، جان شما محفوظ بماند.

وی ادامه داد: انسان یک‌وقت در مسیر مبارزه می‌جنگد، کشته می‌شود، آسیب می‌بیند، خون می‌دهد و به نتایج مثبت آن چشم می‌دوزد و امیدوار است که بحثی نیست. اما امام علیه‌السلام دیدند که در اینجا چیزی جز به فنا دادن نیروها و از دست دادن سرمایه‌ها به دست نمی‌آید. حضرت فرمودند: انگیزه‌ام از این صلح چیزی نبود جز ابقاءً علیکم؛ شما باقی بمانید.

امام حسن(ع) در ادامه می فرمایند: «و الله تعالی کل یوم فی شأن»؛ شرایط فعلی چنین اقتضا می‌کرد. خدای تبارک و تعالی هر روز شأنی دارد؛ هر روز صلاحی را برای مردمان و بندگان رقم می‌زند. تا فردا چه پیش آید. شرایط امروز چنین است و ممکن است در آینده شرایط تغییر کند.

بنابراین، در همین دو جمله حضرت در پاسخ به حجر بن عدی اشاره کردند که بخشی از نیروها آمادگی لازم را داشتند، اما همه چنین نبودند. اختلاف نظر وجود داشت؛ همه یک رأی و یک فکر نبودند. حضرت دیدند که ایستادگی در این شرایط، به معنای به هدر دادن نیروها است. این پاسخی بود که در تاریخ بر جای مانده، خطاب به حجر بن عَدی و نیز خطاب به جناب سلیمان بن صُرَد خزاعی و اصحاب ایشان، یعنی جمعی از افراد سپاه امام حسن(ع).

2- سلیمان بن صُرَد خزاعی از سران کوفه بود و اتفاقاً از کسانی بود که بعدها، چنان‌که می‌دانیم، امام حسین علیه‌السلام را برای مبارزه با یزید به کوفه دعوت کرد البته خود او در کربلا حضور نداشت و بعدها هم قیام توّابین را برپا کرد. سلیمان به همراه جمعی از یاران خود، به‌عنوان پرسش یا اعتراض، خدمت امام حسن علیه‌السلام رسید و اشکال خود را مطرح کردند. امام از جمله در پاسخ خود فرمودند: «انی لم ارد بما رأیتم الا حقن دمائکم و اصلاح ذات بینکم»؛ مقصودم از صلحی به آن تن دادم، تنها حفظ خون‌های شما و اصلاح میان جامعه اسلامی بود. یعنی همان ابقاءً علیکم که حضرت به حجر بن عدی فرمودند، اینجا هم دوباره تکرار کردند. یعنی کسی گمان نبرد که امام علیه‌السلام برای حفظ جان خود و اطرافیان و خانواده‌اش، به خاطر نگرانی شخصی، تن به صلح داده است بلکه به منظور اینکه شما سالم بمانید و خونتان محفوظ بماند، و همچنین اختلاف بزرگ و شکاف عمیقی که در جامعه اسلامی پدید آمده بود، اصلاح شود وگرنه مقابله سپاهیان شامی با سپاه حضرت امری طبیعی بود، اما در میان سپاهیان خود امام حسن علیه‌السلام نیز اختلافات بروز کرده بود. حضرت خواستند این اختلافات را اصلاح کنند.

3- امام حسن(ع) در پاسخ به «عدی بن حاتم» که او هم از سران سپاه حضرت بود، چنین توضیح دادند: «انی رأیت هوی معظم الناس فی الصلح و کرهوا الحرب فلم احبّ ان احملهم علی ما یکرهون، فرأیت دفع هذه الحروب الی یوم ما فان الله کل یوم هو فی شأن»، من دیدم خواسته ی بیشتر مردم، یعنی سپاهیانم، صلح است. دیدم که بخش اصلی و معظم نیروها خواهان صلح هستند، دیگر حال جنگیدن ندارند، روحیه ایستادگی ندارند و جنگ را ناخوش می‌دارند. من نخواستم آن‌ها را به چیزی که ناخوش دارند وادار کنم. تحمیل جنگ و جهاد بر آنان جایز نبود. زیرا مقاومت و ایستادگی در میدان، جان دادن و سختی کشیدن، نیاز به روحیه دارد، و روحیه هم از انگیزه‌های قوی و نیت‌های محکم برمی‌خیزد. اگر مردم، اگر توده اصلی نیروها، جنگ و مقاومت را خوش نمی‌دارند و دنبال صلح هستند، یک حاکم و امام و رهبر، همچون امام حسن علیه‌السلام، خود را مجاز نمی‌داند که جنگ را بر آنان تحمیل کند و وادارشان سازد.

اینکه امام علیه‌السلام مجاز نمی‌دانند، یک جهت حقوقی و شرعی دارد، و یک جهت دیگر، عملاً و تکویناً و از نظر مصلحت بیرونی است. طبیعتاً این شدنی نیست که اگر هم در آغاز کار و اوایل شدنی باشد، استمرار داشته باشد.

حضرت فرمودند: «فلم احبّ ان احملهم علی ما یکرهون»؛ من نخواستم مردم طرفدار صلح و سازش و دوری از جنگ را به موقعیت و جایگاهی که خوش ندارند، مجبور کنم. بنابراین، تصمیم گرفتم که این درگیری‌ها و جنگ‌ها را تا آینده‌ای که پیش می‌آید، یعنی تا روز دیگر، به عقب بیندازم؛ فعلاً متارکه کنم، فعلاً صلح کنم. اکنون شرایط ادامه جنگ نیست. اینکه در آینده چه پیش خواهد آمد، باید دید. «فان الله کل یوم هو فی شأن».

در واقع امام حسن(ع) همان جمله‌ای که به حجر بن عدی فرمودند، اینجا نیز به عدی بن حاتم فرمودند. یعنی خدای تبارک و تعالی در برهه‌ها و زمان‌های مختلف، شرایط مختلفی برای انسان فراهم می‌آورد. اکنون شرایط ما، شرایط ادامه جنگ نیست؛ شرایط صلح و آتش‌بس است. اینکه در آینده این شرایط تغییر خواهد کرد یا نه، باید در آینده دید.

4- امام حسن(ع) به یکی دیگر از یاران، به نام مسیب بن نجبه، نیز چنین فرمودند: «انی لو اردت بما فعلت الدنیا لم یکن معاویة باصبر عند اللقاء»؛ اگر من با این کاری که کردم، هدفم دنیا بود و می‌خواستم به خواست‌های دنیوی برسم؛ اگر مسئله مصالح دینی و اجتماعی و عمومی را لحاظ نمی‌کردم؛ اگر مسئله حفظ جان نیروها نبود؛ و اگر من به فرض دنبال ریاست و موقعیت خودم بودم، در این صورت معاویه در میدان جنگ از من پایدارتر و صابرتر و استوارتر بود. مسئله شخصی من اینگونه نبود؛ اگر هدف من دنیا و مسائل شخصی بود، می‌توانستم تا آخر بایستم و در این زمینه دست برتر از معاویه داشتم. اما آنچه که مرا به این کار کشاند، صلاح شما و حفظ جان برخی از شما بود.

امام حسن(ع) دنبال دنیا، ریاست و مسائل شخصی خود نبودند

این جملات گویا هستند که امام علیه‌السلام با این کار، دنبال دنیا، ریاست و مسائل شخصی خود نبودند. مسئله، تعارض منافع و منافع شخصی نیست؛ بلکه من مصلحت شما را در نظر گرفتم. حضرت فرمودند: «و لا اثبت عند الحرب منی، و لکنی اردت صلاحکم و کف بعضکم عن بعض.» یعنی خواستم شما را از درگیری و زد و خورد میان خودتان دور نگه دارم.

یک معنا می‌تواند این باشد که بالاخره سپاهیان شام در برابر سپاهیان امام حسن علیه‌السلام با هم درگیر نشوند. اما مسئله دیگری هم وجود داشت و همان‌طور که اشاره کردم، اختلاف نظر در میان سپاهیان افتاده بود و ممکن بود به درگیری، کشمکش و چه‌بسا مقابله مسلحانه میان خودِ نیروهای امام علیه‌السلام منجر شود که حضرت خواستند از این مقابله و درگیری جلوگیری کنند.

وی تأکید کرد: یکی از مسئولیت‌های مهم رهبری در جامعه و آن کسی که مانند امام حسن علیه‌السلام در آن موقعیت هست، این است که مواظبت کند، به گونه ای رفتار نکند و سخن نگوید و عمل نکند که مایه اختلاف، دوعیّت و دوگانگی میان مردم جامعه خود شود، مردم به جان هم بیفتند و خدای ناکرده به درگیری‌ها، شورش‌ها و فتنه‌های داخلی بیانجامد.

5- امام علیه‌السلام به یکی دیگر از افراد که در تاریخ ثبت شده و نامش مالک بن ضمره است، فرمودند: انی خشیت ان یجتث المسلمون عن وجه الارض فاردت ان یکون للدین ناعی.

حضرت در اینجا ابراز نگرانی بیشتری می‌کنند و می فرمایند: «من ترسیدم که مسلمان‌ها از روی زمین ریشه‌کن شوند»، یعنی سرمایه اصلی و حیات انسانی و اسلامی‌شان از میان برود.

حضرت فرمودند: فاردت ان یکون للدین ناعی؛ خواستم برای دین، کسانی باقی بمانند که سخن دین را بگویند، صدای مسلمان بلند باشد، کسی باقی بماند که به نام اسلام سخن بگوید. اگر ادامه درگیری منجر به این شود که مسلمان‌ها کلاً ریشه‌کن شوند و تحت ظلم و ستم قرار گیرند، حیثیت، قدرت، شوکت، جان، مال و ناموسشان از میان می‌رود. بنابراین، امام علیه‌السلام نباید فقط نظر خود، مقاومت خود و شهادت‌طلبی خود را در نظر می‌گرفت؛ بلکه باید مصلحت آنان را نیز لحاظ می‌کرد.

6- یکی دیگر از افراد «سفیان بن ابی لیلی خارجی» بود، شخصی که صادق نبود و «خارجی» اشاره به این دارد که او از خوارج بود، همان‌طور که در تاریخ آمده است. بعد از شهادت حضرت امیر علیه‌السلام، افراد برای بیعت با امام حسن علیه‌السلام آمدند. بسیاری از مخالفان حضرت امیر علیه‌السلام نیز بیعت کردند؛ حتی جمعی از خوارج آمدند و بیعت کردند. این افراد نسبت به حضرت علی علیه‌السلام عداوت داشتند و با توجه به وقایعی که در نهروان و مسائل پیش‌آمده، رخ داده بود، فکر می‌کردند که اکنون زیر پرچم امام حسن علیه‌السلام می‌توانند با کمک ایشان، نیروهای ایشان و اصحاب ایشان با شامیان و معاویه بجنگند. یکی از سران آن‌ها به نام سفیان بن ابی لیلای خارجی، تعبیر سبک و اهانت‌آمیزی نسبت به حضرت به کار برد و گفت: «السلام علیک یا مذل المومنین» سلامی اهانت‌آمیز؛ یعنی «سلام بر تو ای کسی که مومنین را ذلیل و خوار کرده‌ای».

پاسخ امام علیه‌السلام چنین بود: «ویحک ایها الخارجی! لا تعنفنی، فان الذی احوجنی الی ما فعلت»؛ ای وای بر تو ای خارجی‌مسلک، ای کسی که در صف خوارج هستی! مرا سرزنش نکن، با من به تندی سخن مگو و با خشونت برخورد نکن؛ زیرا کسی که مرا به آنچه انجام دادم واداشت، شما بودید.

در این پاسخ حضرت، ملاحظه می‌کنید که با توجه به تفکر سفیان خارجی و برخورد زشت او، پاسخ امام کمی متفاوت است. ابتدا به رفتار گذشته او و دیگران نسبت به امیرالمومنین علیه‌السلام اشاره می‌کنند و سپس به برخورد عملی و رفتار زشتی که با خود حضرت داشتند پاسخ می‌دهند، بدون اینکه از خشونت یا تندی استفاده کنند.

در ادامه، حضرت یک بیان بسیار گویای کلی دارند که اشاره به همان بخش عمده‌ای از نیروهای حضرت امام حسن علیه‌السلام است که پیش‌تر هم به بیان دیگری به آن پرداخته بودند. حضرت فرمودند: «فان الذی احوجنی الی ما فعلت قتلکم ابی و طعنکم ایای و انتهابکم متاعی»؛ آن چیزی که مرا به این صلح و کاری که کردم واداشت، شما بودید؛ شما پدر مرا کشتید و حتی خود مرا هم ترور کردید. به خیمه حضرت حمله شد، به ران حضرت نیزه زدند و بساط و فرش و اثاثیه شخصی ایشان را به غارت بردند.

حضرت با این بیان نشان می‌دهند که نیرویی که می‌خواهد در رکاب چنین فرمانده‌ای با شامیان بجنگد، وقتی رفتار او با امام و حاکم و فرمانده‌اش چنین باشد، چگونه می‌تواند با دشمن بجنگد؟ بخشی از سپاه باشند، اما حتی به خیمه و شخص فرمانده‌شان دسترسی پیدا شده باشد.

سپس حضرت نکته کلی‌تری بیان کردند: «و انکم لما سرتم الی صفین کان دینکم امام دنیاکم و قد اصبحتم الیوم و دنیاکم امام دینکم»؛ تفاوت رفتار امروز شما با رفتاری که در صفین داشتید، چیست؟ شما دیگر آن مردمان دوران صفین نیستید؛ روحیه، اخلاق، منش و زندگی شما تغییر کرده است. در دوران صفین که در رکاب امیرالمومنین علیه‌السلام می‌جنگیدید، جانانه می‌جنگیدید و دنیای خود را فدای آخرت می‌کردید، اما اکنون وضع کاملاً متفاوت است.

این جمله، بسیار گویا و کلیدی است و نقطه‌ای از واقع‌بینی حضرت امام حسن مجتبی علیه‌السلام را نشان می‌دهد. وجه کلی آن چنین است: «شما وقتی حرکت کردید به سمت صفین، دینتان پیشوا و هدایتگر شما بود؛ دنیا در پی دینتان حرکت می‌کرد و در پشت دینتان قرار داشت. اما اکنون دین و دنیا جابه‌جا شده است: دین شما پشت سر دنیا حرکت می‌کند و دنیا شما را هدایت می‌کند.»

در زمان صلح «دنیای» افراد جلودار «دین» آنها بود

وی عنوان کرد: این بیان، واقع‌بینی و شناخت عمیق حضرت را نسبت به روحیه، اخلاق و شرایط نیروهایش و جامعه نشان می‌دهد و علت اتخاذ تصمیم صلح را روشن می‌کند. اما امروز وضع شما فرق کرده است. امروز دنیا جلودار دین شماست؛ یعنی دین پشت سر دنیا شده است. طبیعتاً نیروهایی که دینداری‌شان در پی دنیا باشد، خیلی متفاوت است با زمانی که نیروهایی دنیا را به خاطر دین می‌خواستند؛ آن زمان دنیا پیرو دین بود، هر جا دین بایستد، ایستادند، هر جا رفت، با شتاب یا کندی همراهی کردند و دنیا بر اساس آن تنظیم می‌شد.

وی بیان کرد: امام حسن(ع) تأکید می کنند که «تفاوت دوره حرکت به سوی صفین با امروز این است که در صفین دنیا پشت سر دینتان بود، اما اکنون دین پشت سر دنیایتان حرکت می‌کند.» این پاسخی بود که امام علیه‌السلام به فرد خارجی از خوارج به نام «سفیان بن ابی لیلی خارجی» دادند.

7- تحلیلی که امام علیه‌السلام از وضعیت اجتماعی و نیروهای خود داشتند، به‌ویژه بخش عمده نیروها، به بشیر همدانی هم داده شد، کسی که جسارت‌آمیز با امام برخورد کرده بود و همان جمله «سفیان بن ابی لیلی خارجی» را به کار برده بود و گفت: «السلام علیک یا مذل المومنین»! پاسخ امام علیه‌السلام چنین بود: «لست مذلا للمومنین و لکنی معزهم، ما اردت بمصالحتی الا ان ادفع عنکم القتل عند ما رأیت تباطؤ اصحابی و نکولهم عن القتال؛ من مومنین را خوار نکردم بلکه آنان را عزیز و محترم کرده‌ام، مایه عزت و سربلندی آنان هستم. من چگونه مایه ذلت آنان شده‌ام؟»

در شرایطی که امام علیه‌السلام بندهای آن صلح‌نامه را اعلام کردند و معاویه مجبور به پذیرش شد، امام از این موقعیت به نفع مومنین و جامعه اسلامی استفاده و شروطی را وضع کردند. میزان پایبندی معاویه به آن شروط، مسئله‌ای دیگر است، اما آنچه مهم است اینکه در چنین موقعیتی امام علیه‌السلام مایه عزت نیروهای خود بودند. این نکته را می‌توان با آیه شریفه سوره فجر مرتبط دانست: «إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُّبِینًا». شان نزول این آیه مربوط به صلح حدیبیه است؛ زمانی که پیامبر اکرم(ص) تن به صلح با مشرکین مکه دادند، خداوند فرمود: «ما برای تو فتحی آشکار فراهم کردیم.»

امام علیه‌السلام به بشیر همدانی می‌فرمایند: «من مایه عزت شما هستم. هدفم از این مصالحه و آتش‌بس جز این نبود که کشته شدن شما را دور کنم، وقتی دیدم یارانم از پیشروی در جنگ امتناع می‌کنند، کندی می‌کنند، عذر و بهانه می‌آورند، و حتی برخی فرماندهان نزدیک سپاه فریب رشوه‌های معاویه را خوردند و کارشکنی کردند، تن به صلح دادم برای حفظ جان شما؛ این، مایه عزت شماست؛ زیرا اگر جنگ ادامه پیدا می‌کرد، شما کشته یا اسیر می‌شدید، اسیران تحت ذلت قرار می‌گرفتند،  اموالتان مصادره می‌شد، خانه‌هایتان خراب می‌شد و دشمن از راه جنگ بر شما مسلط می‌شد. این مایه ذلت شما بود. کاری که من کردم، جلوی چنین ذلتی را گرفت، من عزت‌بخش و مایه آبروی شما شدم.

8- مورد پایانی، مربوط به بعد از انجام صلح است. پس از صلح، معاویه از امام حسن علیه‌السلام خواست که به جنگ با خوارج برخیزد. صلح انجام شده و تمام شده بود، معاویه مسلط شده بود، اما خوارج همان‌گونه که با حضرت امیر علیه‌السلام درگیر شده بودند و مخالف بودند و در نهایت آن بزرگوار را به شهادت رساندند، این بار هم با بنی‌امیه درگیر شدند و با آن‌ها می‌جنگیدند. این درگیری‌ها در تاریخ ثبت شده است.

پس از انجام صلح، معاویه امام حسن علیه‌السلام را به جنگ با خوارج فراخواند. امام علیه‌السلام در پاسخ فرمودند: «لو آثرت ان اقاتل احداً من اهل القبلة لبدأت بقتالک، فانی ترکتک لصلاح الامة و حقن دمائهم.» این پاسخ گویا و دندان‌شکن بود: «اگر بنا بود با کسی یا گروهی از اهل قبله، یعنی کسانی که به ظاهر مسلمان هستند، بجنگم، اول با تو می‌جنگیدم. تو سزاوارتر از هر کس دیگر در جامعه هستی که با او بجنگم. اگر هم جنگ را ادامه ندادم، به خاطر مصالح امت اسلامی و برای حفظ خون مسلمان‌ها بود، تا خونی ریخته نشود.»

وی گفت: این جملات، که هشت جمله انتخاب شده‌اند، به خوبی موقعیت امام علیه‌السلام به عنوان رهبر جامعه و حاکم اسلامی را نشان می‌دهند. هفت مورد اول مربوط به یاران حضرت بود؛ چه آن‌ها که صادق بودند و چه برخی که صدق نیت نداشتند. جمله‌ای که بعدها به معاویه فرمودند نیز به خوبی موقعیت اجتماعی و نیروهای تحت امر حضرت را نشان می‌دهد.

این جملات بیانگر این است که از یک سو، امام علیه‌السلام با حس مسئولیت، مسئولیت‌شناسی و تعهد به اسلام و مصالح امت اسلامی، همان‌گونه که اقدام به لشکرکشی کردند و ادامه مبارزه پدر بزرگوارشان با شام را داشتند، عمل می‌کردند؛ و وقتی تن به صلح دادند، با همین انگیزه و هدف بود.

از سوی دیگر، این جملات واقع‌بینی و واقع‌گرایی امام علیه‌السلام را نشان می‌دهند. از این نظر، موقعیت ایشان کاملاً متفاوت از برادر بزرگوارشان حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام بود، که موقعیت عاشورایی امام حسین علیه‌السلام در جایگاه رهبری جامعه قرار گرفته بود، اما در عمل در رهبری کلی جامعه نبود. هدف امام حسین علیه‌السلام در درازمدت برای امت اسلامی، هدایت خلق و ارزش‌های متعالی اسلامی و انسانی بود، اما شرایط و جایگاه اجتماعی متفاوتی داشت، ولی در عمل، امام حسن علیه‌السلام و امام حسین علیه‌السلام در دو جایگاه متفاوت قرار داشتند.

استاد مرتضوی بیان کرد: امام حسن علیه‌السلام، در آن مقطع، شجاع‌ترین انسان و از نظر اعتقاد، آگاه‌ترین شخص به اسلام و شریعت، و متعهدترین و مومن‌ترین انسان به وظایف دینی و آنچه خداوند بر او واجب ساخته، بود. ایشان شجاعت را تنها در ادامه جنگ نمی‌دیدند بلکه کسی که در جایگاه رهبری قرار می‌گیرد، باید شجاعت صلح را هم داشته باشد. گاهی شجاعت برای صلح، نصاب بالاتری از شجاعت برای جنگ نیاز دارد.

وی تأکید کرد: انسان غیور و از خود گذشته، وقتی در میدان جنگ آماده جان دادن است، مشکلی برای ادامه جنگ تا سر حد شهادت ندارد، اما همان انسانی که آمادگی کامل برای جانفشانی دارد، اگر در موقعیت صلح قرار بگیرد، مخصوصاً اگر نیروهایی مثل حجر بن عدی یا عدی بن حاتم در اطراف او باشند که موقعیت و شرایط امام را درست درک نکنند و حاضر به پذیرش نباشند، پذیرش صلح برای او دشوارتر است. در چنین شرایطی، تن به صلح دادن، شجاعت بیشتری و از خودگذشتگی بالاتری می‌طلبد.

استاد مرتضوی گفت: در اینجا یاد کنم از بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، حضرت امام خمینی رحمت‌الله‌علیه؛ شجاعت اصلی ایشان را نه تنها در مقابله با قدرت‌های استکباری، دست‌نشانده‌های داخلی یا در هشت سال جنگ تحمیلی می‌توان دید، بلکه شجاعت بالاتر ایشان را در پذیرش قطعنامه می‌توان مشاهده کرد؛ قطعنامه‌ای که تا چند روز قبل، خود ایشان و مردم بر ادامه جنگ و ایستادگی بر آن تأکید داشتند. حضرت امام خمینی رحمت‌الله‌علیه این شجاعت را با تعبیر «نوشیدن جام تلخ زهر» بیان کردند. به همین ترتیب، اگر کسی بگوید شجاعت امام حسن علیه‌السلام در پذیرش صلح از منظر دشواری‌ها و مسئولیت‌های رهبری، بیش از شجاعت امام حسین علیه‌السلام در عاشورا بوده است، سخنی به گزافه نیست. صلوات و سلام خداوند و فرشتگان و اولیای الهی بر روح معظم پیامبر اکرم و اولاد پاک او، به ویژه حضرت امام حسن مجتبی علیه‌السلام و حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام و بر همه انصارشان.