شناسهٔ خبر: 71619186 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: جهان نیوز | لینک خبر

داستان عکس معروف یک شهید در خیابان‌های ایران

شاید شما هم تصویر شهید «امیر حاج امینی» را دیده باشید که چگونه به سمبل شهادت معروف شد درحالی که عکاس این تصویر فقط برای دلخوشی مادر شهید عکس گرفته بود.

صاحب‌خبر -
به گزارش جهان نیوز به نقل از ایرنا، امروز جمعه دهم اسفند، سی و هشتمین سالروز شهادت امیر حاج امینی است؛ همان شهیدی که تصویری از لحظه پس از شهادتش در مناسبت های دفاع مقدس در خیابان ها و میدان های شهرها خودنمایی می کند.

امیر حاج امینی بیسیم‌چی گردان انصار لشکر حضرت رسول (ص) بود که ۵ دی سال ۴۰ در روستای علیشار از توابع زرند ساوه چشم به جهان گشود و در سال ۶۵ در چنین روزی به شهادت رسید.
 

احسان رجبی درباره عکس گرفتن از شهید حاج امینی به شرایط منطقه عملیات کربلای ۵ در جنوب کانال پرورش ماهی و منطقه شلمچه اشاره کرد که با دوربینش به دنبال ثبت تصاویر بود ولی حاج امینی را می‌شناخت و هنگامی که صورت غرق به خون او را دید که گویی در خواب آرمیده بود، دو عکس از او گرفت؛ یکی از نمای نزدیک یعنی همان تصویری که به سمبل شهادت معروف شد و دیگری نمای دور.
 
 احسان رجبی، عکاس هنرمند

رجبی درباره دهم اسفند آن سال گفته بود که حتی فیلمبرداران و تصویربرداران هم در کانال پرورش ماهی درگیر جنگ شدند. چون اگر دشمن، خط را می‌گرفت، ممکن بود آسیب جدی وارد شود و خیلی‌ها اسیر و شهید شوند که فیلم گلستان آتش، شرح حالی از آن ایام را به نمایش می گذارد.

در آن شرایط پنج نفر از رزمندگان با اصابت یک خمپاره ۸۲ میلیمتری شهید شدند که حاج امینی یکی از آن ها بود و برای حفظ روحیه رزمندگان قرار شد بر روی پیکر این شهیدان گونی بکشند و رجبی که مشغول این کار شد به پیکر خونین حاج امینی برخورد.
 

این عکاس گفت: هر چه به چهره مبارک امیر حاج امینی نگاه کردم، دیدم نمی‌توانم. دلیلش این بود که پیشانی‌بند «یا حسین» روی پیشانی‌اش بسته بود. عکس امام خمینی(ره) را روی سینه‌اش داشت و چفیه به کمرش بسته بود. خیلی قد و قامت زیبایی داشت. تنها چیزی که در آن لحظه به ذهنم خطور کرد، این بود که «من اینجا هستم، دوربین عکاسی دارم، یک عکس برای مادر این شهید بگیرم».
 

 
کتاب تبسم وصل به قلم علی کبیری به زندگی نامه این شهید اختصاص دارد و کبیری معتقد است: امیر حاج امینی یکی از شهدای شاخص وزارت دفاع است و تبسم او به هنگام شهادت و وصال الی الله نماد همیشگی وارستگی و گواه صادقی از اخلاص و اعتقاد راستینی است که شهداء در مبارزه با طاغوت از خود به جای گذاشتند.

 
در بخشی از وصیت نامه شهید حاج امینی آمده است: بعد از مدت ها کشمکش درونی که هنوز هم آزارم می دهد، برای رهایی از این زجر، به این نتیجه رسیده ام و آن در این جمله خلاصه می شود «خدایا! عاشقم کن.» از این که بنده بد و گنه کار خدایم، سخت شرمنده ام و وقتی یاد گناهانم می افتم، آرزوی مرگ می کنم ولی باز چاره ام نمی شود.

به راستی که إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ، هیچ برگ برنده ای ندارم که رو کنم؛ جز این که دلم را به دو چیز خوش کرده ام؛ یکی این که با این همه گناه، دوباره مرا به سرزمین پاک و اخلاص و صفا و محبت باز گرداند؛ پس لابد دوستم دارد و سر به سرم می گذارد؛ هر چند که چشم دلم کور است و نمی بینم و احساسش نمی کنم؛ اگر چنین نبود، پس چرا مرا به این جا آورد؟ دوم این که قلبی رئوف و مهربان دارم و با همه بدی هایم، بسیار دلسوزم. لحظه ای حاضر به تحمل هر گونه رنجی می شوم؛ بله به این دو چیز دلم را خوش کرده ام. پس ای پروردگار من! اگر دوستم داری که مرا به این جا آورده ای، پس مرا به آرزویم برسان.
 
 مسعود علوی تبار، شاعر

سال گذشته گروه بین المللی هندیران به مناسبت سالگرد شهید حاج امینی شب شعری برگزار کرد و سید مسعود علوی تبار در وصف شهید حاج امینی اینگونه سرود:
در لحظه مرگ شادمانی دارد؛ مستی شراب آن جهانی دارد
در گوشه لب‌های به خون خفته او؛ لبخند، حضور جاودانی دارد
از نور رخ تو عشق پیدا می شد؛ هر واژه به قاموس تو معنا می شد
رازی که عقول عاجزند از فهمش؛ در معنی لبخند تو افشا می شد
در داغ فراقت استقامت زیباست؛ در کوی وصال تو اقامت زیباست
تا روز ابد منتظرت می مانم؛دیدار من و تو در قیامت زیباست
مستی تو در جام ابد می ماند؛ دیدار به هنگام ابد می ماند
لبخند تو کز صبح ازل آمده است؛ همراه تو تا شام ابد می ماند.