شناسهٔ خبر: 71577107 - سرویس سیاسی
نسخه قابل چاپ منبع: تقریب | لینک خبر

/مقاله/

چرا “اسرائیل” پس از پافشاری طولانی، به آتش‌بس در غزه تن داد؟

در این مقاله به پاسخ این سوال که "چرا اسرائیل پس از پافشاری طولانی، به آتش‌بس در غزه تن داد؟" می پردازیم.

صاحب‌خبر - به گزارش حوزه استان های خبرگزاری تقریب، متن مقاله به شرح زیر است:

“اسرائیل” به جنگی نسل‌کُشی در غزه روی آورد که اهداف متعددی را دنبال می‌کرد. نزدیک‌ترین و محتمل‌ترین هدف از نظر آنها، تحمیل شکست و تسلیم بر جنبش حماس و مقاومت فلسطین در نوار غزه بود. آنها از روش‌های شوک‌آور، ترس‌افکنی، بمباران گسترده، جابجایی اجباری جمعیت و ایجاد مناطق امنی استفاده کردند که حتی از تجربیات تاریخی آنها در درگیری‌های پیشین فراتر رفت.

در این جنگ که با هدف نسل‌کشی آشکار و علنی پیش می‌رفت، “اسرائیل” قصد داشت نشان دهد که هیچ محدودیتی در این جنگ وجود ندارد. ماشین تخریب آنها تمامی جنبه‌های زندگی شهری و زیرساخت‌های غزه را درنوردید و هیچ مکانی، انسان، سنگ یا درختی را مستثنی نگذاشت.

در قلب این شیوه جنگی بی‌سابقه، “اسرائیل” قصد داشت پرونده اسرای خود در دست جنبش حماس و مقاومت فلسطین را محو کند. آنها با بیان صریح و گاه ضمنی اعلام کردند که تمامی تلفات در این جنگ سرنوشت‌ساز و وجودی باید تحمل‌پذیر و قابل قبول باشد. این جنگ پاسخی به عملیاتی استثنایی و بی‌سابقه در تاریخ درگیری‌ها بود که محدودیت‌های پنهان “اسرائیل” را در پشت تبلیغات ارتش به اصطلاح شکست‌ناپذیر و سازمان‌های اطلاعاتی به اصطلاح همیشه بیدار، آشکار کرد.

برای پوشاندن این هدف، “اسرائیل” شعار بازگشت اسرا تنها از طریق قدرت نظامی و نابودی کامل جنبش حماس را مطرح کرد.

این هدف “اسرائیل” که گمان می‌کردند نزدیک‌ترین هدف قابل تحقق است، یعنی تحمیل شکست و تسلیم بر حماس از طریق آتش‌بس جهنمی، اولین گام در راه دستیابی به هدف بزرگ‌تر بود که در نهایت به کوچ اجباری فلسطینی‌ها از نوار غزه منجر می‌شد. همان‌طور که یک سند وزارت اطلاعات رژیم اشغالگر در ابتدای جنگ نشان داد، در ابعاد متوسط و نزدیک‌تر، هدف اشغال نیمی از نوار غزه پس از تخریب کامل شمال آن بود. این هدف چه برای از سرگیری فعالیت‌های شهرکسازی، ایجاد مناطق امن تحت حفاظت نیروهای نظامی، یا بازسازی سیاسی، اجتماعی و امنیتی نوار غزه تحت نظارت ارتش اشغالگر بود.

در این جنگ و با اعلام آتش‌بس اخیر که در اصل به معنای لغو تمامی این اهداف از کوچک‌ترین تا بزرگ‌ترین آنهاست، به نظر می‌رسد که اشغالگران، همان‌طور که انتظار می‌رفت، به سطوح وحشتناکی از کشتار، تخریب و آوارگی دست یافته‌اند که نسل‌کشی را از یک اقدام فیزیکی موقت به ساختاری دائمی و فعال در میان توده‌های مردم غزه و فلسطینی‌ها تبدیل کرده است.

نتایج این جنگ در سطح انسانی، از نظر تعداد شهدا و مجروحان، و فجایع اجتماعی و شرایط اقتصادی ناشی از آن و در سطح زیرساخت‌های مادی، چیزی جز فاجعه‌بار نیست. این نتایج باید در صدر تحلیل‌های این جنگ قرار گیرد، به این معنا که این هزینه‌ها سنگین‌ترین چالش برای فلسطینی‌ها، به ویژه جنبش حماس، در دهه آینده خواهد بود. جنبشی که این حماسه مقاومت را از روز “طوفان الاقصی” تا پایداری حماسی در طول جنگی که به پانزده ماه کشید، رهبری کرد و در نهایت به معامله‌ای منجر شد که قرار است به پایان جنگ بیانجامد.

با این حال، این واقعیت آشکار که در اذهان حاضر سنگینی می‌کند، نمی‌تواند این نکته را پنهان کند که در تحلیل توافق آتش‌بس — که در روز چهارشنبه ۱۵ ژانویه اعلام شد و از روز یکشنبه ۱۹ ژانویه اجرایی شد — “اسرائیل” در دستیابی به اهداف استراتژیک خود در چارچوب گفتمان علنی خود شکست خورده است. این شکست می‌تواند تأثیراتی در وضعیت داخلی این رژیم داشته باشد.

توافق اعلام شده در اصل با فرمول معامله‌ای که جنبش حماس در دوم ژوئیه ۲۰۲۴ پذیرفت، همخوانی دارد. این فرمول در اصل در ماه مه همان سال ارائه شده بود و هرگونه تغییری که بین آن فرمول و این توافق در جزئیات و مکانیزم‌های اجرایی رخ داده، در اصل و ماهیت تغییری ایجاد نکرده است.

این بدان معناست که نتانیاهو در مجادلات داخلی “اسرائیل” باید مسئولیت تمامی اسرای اسرائیلی که از ژوئیه ۲۰۲۴ تا ژانویه ۲۰۲۵ مفقود یا کشته شده‌اند، به علاوه نظامیانی که به طور مستمر در ماه آخر جنگ، به ویژه در شمال نوار غزه، کشته شده‌اند، را بر عهده بگیرد. تا جایی که محافل اسرائیلی و آمریکایی مجبور شدند اعتراف کنند که نابودی جنبش حماس امکان‌پذیر نیست، چرا که عملکرد نظامی شاخه نظامی این جنبش در منطقه‌ای که اشغالگران قصد تخریب کامل آن را داشتند — یعنی منطقه شمالی شامل جبالیا، بین حانون و بیت لاهیا — نشان داد که حماس همچنان پابرجاست.

در بحث درباره این توافق، نمی‌توان موضوع را از منظر پیروزی/شکست بررسی کرد. در یک درگیری باز و مداوم که حلقه‌های مبارزاتی آن به هم پیوسته‌اند، اشغالگران در این مرحله توانستند فاجعه‌ای بزرگ برای فلسطینی‌ها ایجاد کنند، اما نتوانستند ننگ هفتم اکتبر را پاک کنند یا به اهداف استراتژیک اعلام شده خود دست یابند. در عوض، مفهوم توافق اعلام شده این بود که جنبشی که اشغالگران قصد نابودی آن را داشتند تا راه را برای کوچ اجباری فلسطینی‌ها، اشغال مجدد نوار غزه یا بازسازی آن هموار کنند، اکنون با آنها توافقی امضا کرده‌اند که خروج آنها از نوار غزه را سازماندهی کرده و به آتش‌بس دائمی منجر می‌شود.

این بدان معناست که اهداف معنوی در ابعاد استراتژیک، از این توافق شروع به فرسایش خواهند کرد، به ویژه اگر به هدف نهایی خود برسد. زیرا دکترین “ناامید کردن فلسطینی‌ها از مقاومت”، که این بار به شکل نسل‌کشی خود را نشان داد، اساساً با عقب‌نشینی اشغالگران از اهداف اعلام شده و توافق با جنبشی که برای نابودی آن به غزه حمله کرده بودند، در تضاد است.

بنابراین، اگر این توافق به پیش برود، تعدادی از اهداف رژیم صهیونیستی به ناچار سقوط خواهند کرد. از هدف مقدماتی که شکست دیوار دفاعی حماس به عنوان رهبر مقاومت فعلی در فلسطین و مسئول عملیات هفتم اکتبر بود، تا اهداف متنوعی از جمله اشغال، ازسرگیری شهرک‌سازی و کوچ کامل.

در لایه‌های سقوط این اهداف، نتایج سریعی به نفع فلسطینی‌ها و جنبش حماس به دست می‌آید. از جمله مجبور شدن اشغالگران به آزادی اسرای محکوم به حبس ابد که قصد داشتند آنها را در زندان بکشند و در “اسرائیل” به عنوان افرادی که دست‌شان به خون اسرائیلی‌ها آلوده است، شناخته می‌شدند. این اسرا که همیشه از هرگونه امکان آزادی مستثنی بودند، اکنون آزاد شده‌اند. این دومین بار در تاریخ درگیری است که معیارهای “اسرائیل” در یک توافق تبادل اسرا در داخل فلسطین شکسته می‌شود، و این بار به دست بنیامین نتانیاهو، پس از توافق “گلعاد شالیط” که حماس نیز آن را رهبری کرد.

با این حساب، هدف نابودی حماس و هدف بازگرداندن اسرای اسرائیلی تنها از طریق قدرت نظامی یا تحمیل شکست و تسلیم بر حماس، سقوط کرده است. اگر این هدف با تداوم و ثبات آتش‌بس و موفقیت مرحله دوم در تحکیم آن و خروج اشغالگران از نوار غزه و تکمیل تبادل اسرا محقق شود، دیگر اهداف استراتژیک نیز سقوط خواهند کرد.
البته این توافق یک توافق قطعی و محکم نیست، زیرا عوامل شکنندگی در آن به وضوح وجود دارد. ماهیت جنگ استثنایی از هفتم اکتبر و طولانی‌بودن جنگ نسل‌کشی پس از توافق ادامه دارد، و نمی‌توان با اطمینان و جدیت درباره تضمین‌هایی برای رفتار “اسرائیل” صحبت کرد.

با این حال، توافق اولیه‌ایکه حاصل شده، نشان‌دهنده یک عقب‌نشینی آشکار “اسرائیل” است که می‌تواند به یک عقب‌نشینی بزرگ‌تر منجر شود و تأثیراتی داخلی در “اسرائیل” داشته باشد که جنگ را به یک قطبی‌شدن داخلی تبدیل کند و اتهامات شکست را تقویت کند. شکستی که در هفتم اکتبر قطعی بود و در ماه‌های طولانی جنگ نیز مورد تأیید قرار گرفت. مسئله اسرای اسرائیلی بار دیگر به موضوع اصلی در “اسرائیل” و محل اختلاف بین جریان صهیونیست سنتی و جریان طرفدار بنیامین نتانیاهو تبدیل شده است، به ویژه جریان شهرکسازی توراتی که قصد داشت اسرا را قربانی “اسرائیل کامل” کند و با جنگ، کنترل خود را بر مفاصل “دولت” و نهادهای عمیق آن کامل کند. اکنون اسرائیلی‌ها این سؤال را مطرح می‌کنند: “چرا برخی از اسرا زنده بازگشتند و برخی دیگر در تابوت؟!”

عقب‌نشینی “اسرائیل” در این توافق با گنجاندن مرحله دوم در مرحله اول از بند اول مشهود است، که تضمین می‌کند آتش‌بس موقت تا زمانی که مذاکرات بر اساس شرایط مرحله دوم ادامه دارد، پایدار بماند تا زمانی که طرفین به توافق برسند و به آتش‌بس دائمی دست یابند. این شرطی بود که بنیامین نتانیاهو در ژوئیه گذشته آن را رد کرد.

در این شرایط، دو سؤال باقی می‌ماند: اول، دلایل منجر به این توافق پس از پافشاری طولانی رژیم صهیونیستی که با تبلیغات و قدرت آمریکایی پوشیده شده بود، و دوم، پیامدهای دوربرد این جنگ در صورت تداوم توافق و عدم از هم پاشیدن آن توسط عوامل شکننده در صحنه تهاجمی “اسرائیل” بر غزه. این دو سؤال به هم مرتبط هستند، همان‌طور که مشخص خواهد شد.

تن دادن رژیم صهیونیستی به توافقی که نتانیاهو آن را رد می‌کرد، پس از در نظر گرفتن تغییرات در کاخ سفید با ورود دونالد ترامپ، تقریباً تمامی منابع تأیید می‌کنند که فرستاده ترامپ فشار جدی بر نتانیاهو وارد کرد و پس از آنکه “اسرائیل” از جنگ با حزب‌الله فارغ شد و پرونده اسرای اسرائیلی به اولویت بحث سیاسی “اسرائیل” تبدیل شد، اکثریت جامعه صهیونیستی به این باور رسیدند که بازگرداندن اسرای اسرائیلی حتی به قیمت توقف جنگ ضروری است. این تن دادن رژیم صهیونیستی به پایداری جنبش حماس و توانایی آن برای تجدید و تطبیق در میانه جنگ و ادامه جنگ تا پایان و تحمیل تلفات فزاینده به اشغالگران در منطقه‌ای که بیشترین آسیب را از خشونت اشغالگران دیده است — یعنی شمال نوار غزه — مرتبط است.

رژیم صهیونیستی و آمریکا شرط بسته بودند که جنبش حماس در مدت سه تا پنج ماه شکست خواهد خورد؛ به دلیل قدرت استثنایی “اسرائیل” در این جنگ. این موضوع از اظهارات آنتونی بلینکن، وزیر امور خارجه آمریکا در ۲۰ دسامبر ۲۰۲۳، یعنی دو ماه و نیم پس از شروع جنگ، قابل فهم است، زمانی که گفت: “اگر حماس سلاح‌های خود را تسلیم کند، بحران بلافاصله پایان خواهد یافت.”

این بدان معناست که آمریکا در ماه سوم جنگ هنوز نشانه‌ای از شکست حماس ندیده بود. سپس شرط‌بندی آمریکا و “اسرائیل” برای شکست حماس پس از شهادت یحیی سنوار، رهبر این جنبش، و خروج حزب‌الله از جنگ، و شروع برنامه تخریب شمال نوار غزه و کوچ اجباری ساکنان آن، دوباره اشتباه از آب درآمد و جنگ را در برابر واقعیتی طولانی‌تر از انتظارات “اسرائیل” و آمریکا قرار داد. واقعیتی که شرایط “اسرائیل” تحت تأثیر این جنگ با افزایش تلفات اقتصادی، انسانی، تبلیغاتی و دیپلماتیک، تحمل آن برای یک رژیم کوچک فاقد عمق استراتژیک که نمی‌تواند بدون حمایت آمریکا به بقای خود ادامه دهد، دشوار است.

پایداری جنبش حماس نه تنها “اسرائیل” را وادار به امضای توافقی کرد که قبلاً آن را رد می‌کرد، بلکه مانع از ادامه تلاش این رژیم برای تحقق پروژه صهیونیستی خود در فلسطین و منطقه از طریق یک پیروزی کامل شد. این پایداری بود که زنجیره پیامدهای استراتژیک از انواع اشغال نظامی و شهرکسازی تا بازسازی و کوچ گسترده یا کامل را خنثی کرد.

تسلیم، حتی اگر در آن زمان به نظر برخی می‌رسید که می‌تواند کشتار را متوقف کند، دروازه را به روی سیطره “اسرائیل” بر فلسطین و منطقه باز می‌کرد و فلسطینی‌ها را برای یک قرن آینده زمین‌گیر می‌کرد. در آن صورت، هیچ چیز مانع “اسرائیل” از ادامه کشتار نمی‌شد.

این موضوع به ارزیابی دقیق این جنگ از “طوفان الاقصی” تا پایان آن در صورت تداوم این توافق مربوط می‌شود. اذهان فعلی لزوماً به فاجعه انسانی عظیمی که اشغالگران بر فلسطینی‌ها در غزه تحمیل کرده‌اند، معطوف است. این بدان معناست که سؤالات درباره اهداف جنبش حماس از عملیات “طوفان الاقصی” همچنان مطرح و مشروع خواهد بود، اما پیامدهای استراتژیک این جنگ تنها پس از سال‌ها بر “اسرائیل”، فلسطینی‌ها، منطقه و جهان روشن خواهد شد.

اگر “اسرائیل” نتوانست ننگ هفتم اکتبر را پاک کند، جوانان فلسطینی که امروز در دوران کودکی و نوجوانی هستند و وحشت‌های جنگ را تجربه کرده‌اند، در سال‌های آینده خواهند گفت که آیا “اسرائیل” توانسته فلسطینی‌ها را از مقاومت و ارزش آن ناامید کند یا خیر.

در مورد جنبش حماس، اگر این توافق پایدار بماند، اگرچه با وظایف سنگین و دشواری روبرو خواهد بود، از سوی دیگر این جنبش خود را به عنوان جنبشی جدی و صادق در وجدان توده‌ها تثبیت کرده است که به شیوه‌ای بی‌سابقه در کل تاریخ درگیری‌ها، مبارزه‌ای حماسی و شجاعانه انجام داده است.

انتهای پیام/