[شهروند] امروز مقارن است با شهادت امام هفتم شیعیان، امام موسی بن جعفر ملقب به امام کاظم (ع). چنانچه از لقب ایشان برمیآید، ساحت مقدسشان به فرو خوردن خشم و غضب معروف بود و به همین دلیل نیز به امام کاظم (ع) ملقب شده بودند. اصل لغت «کَظم» در زبان عربی به معنی بیرون آمدن نَفَس است و عربها به کسی که نَفَس خود را حبس میکند، «کظوم» میگویند. این معنای لغوی بعدها به شکلی کنایی به فردی منتسب شد که خشم خود را فرومیخورد و «کاظم» (اسم فاعل از ریشه «کظم») نیز به همین معنا اشاره دارد. امام کاظم (ع) در بیستم ذی الحجه سال ۱۲۸ هجری قمری، به دنیا آمدند و 35 سال امامتشان همزمان بود با خلافت چهار تن از خلفای عباسی. از این 35 سال، 20 سال از زندگی پربرکتشان در خدمت پدر بزرگوار، حضرت امام صادق (ع) گذشت. در واقع زمانی که در 20 سالگی به امامت رسیدند، زمانی بود که پدر ایشان توانسته بود جریان علمی و عقلانی تشیع را به حرکت بیندازد و بنیان گذارد. هرچند امام کاظم (ع) بعد از پدر با مشکلات فراوانی مواجه بودند؛ از فرقهگریها و دستهبندیها بین مسلمانان گرفته تا اعمال فشار حکمای مستبد عباسی. بر اساس اسناد و روایات، خلفای عباسی چندین بار امام کاظم (ع) را به زندان افکندند. در نهایت ایشان دو بار نیز به دست هارون به زندان افتاد که مرتبه دوم آن، (از سال 179 تا 183 ه. ق.) چهار سال به طول انجامید. در پایان نیز ایشان را به دستور هارون عباسی در زندان مسموم و به شهادت رسانیدند. بارگاه مطهر ایشان در شهر کاظمین، وعدهگاه شیفتگان و عاشقان اهل بیت (ع) است. آنچه در ادامه میخوانید فرازهاییست درباره آن حضرت بنا به دیدگاه آیات عظام، مرحوم آیتالله بهجت، آیتالله جوادی آملی و آیتالله مکارم شیرازی که از پایگاههای اینترنتی هر کدام نقل کردهایم.
ماجرای اختلاف اسماعیلیان
آیتالله مکارم شیرازی: پس از به شهادت رسیدن هر امامی، نخستین اختلافی که معمولاً میان شیعیان پدید میآمد، ناشی از تعیین امامت امام بعدی بود. گاهی بنا به دلایل سیاسی، از جمله به دلیل وحشتی که از حاکمیّت عباسیان وجود داشت، امام برای بسیاری از شیعیان خود ناشناخته میماند؛ زیرا امکان داشت که اگر به صورت صریح، امامت امامی معین میشد از ناحیه خلفا تحت فشار قرار گیرد. شدّت اختناق «منصور» درباره علویان به ویژه امام صادق (ع) که عظمت فراوانی در جامعه کسب کرده بود، سبب شد تا سردرگمی خاصی میان برخی از شیعیان، نسبت به رهبری آینده، به وجود آید. دعوت و جذب شیعیان آن حضرت از طرف بعضی از فرزندان امام صادق (ع) - که به ناحق داعیه امامت داشتند - و بهرهگیری آنان از این فرصت، مزید بر علت میشد. پراکندگی شیعیان نیز خود مشکل دیگری بود زیرا آنها در شهرهای دور و نزدیک زندگی میکردند و کسب اطمینان درباره امام واقعی برای آنان کار دشواری بود.
فرزند بزرگی که وفات یافت
نکته دیگری که در زمان امام صادق (ع) وجود داشت و کسانی از آن بهره بردند، مسأله اسماعیل بن جعفر بن محمد بود. از آنجا که او فرزند بزرگتر امام صادق (ع) بود، بسیاری از شیعیان گمان میکردند که رهبری آینده شیعه از آنِ او خواهد بود. وی در حیات پدر وفات کرد و به طوری که در روایت آمده، امام صادق (ع) اصرار داشتند تا شیعیان با دیدن جنازه او به مرگش یقین کنند. با این حال عدهای، پس از آن حضرت با داعیه مهدویت «اسماعیل» یا بهانههای دیگر، فرقهای بنام «خطابیه»، «باطنیّه» یا «اسماعیلیّه» در شیعه به وجود آوردند. درباره «اسماعیل»، نکته مهم این است که - به احتمال - مطرح شدن او به عنوان رهبر و امام شیعیان پس از پدر، جنبه سیاسی داشته و طبعاً بزرگتر بودن او نیز در این امر مؤثر بوده است؛ بهویژه که امام صادق (ع) تا آخرین روزهای زندگی خویش از تعیین صریح جانشین خودداری میکرد. باید گفت که این امر با نقلهایی که در آنها آمده است: امام صادق (ع) از آغاز، امام کاظم (ع) را به برخی از خواص اصحاب، به عنوان جانشین خود معرفی کرد، منافاتی ندارد.
جلوگیری امام صادق (ع) از انحراف
این روایات از طرق مختلف نقل شده است. با این حال به دلایلی که ذکر شد، اسماعیل در زمان پدر، بهگونهای مطرح شد که شبهه جانشینی و امامت او در میان برخی از شیعیان وجود داشت. به عنوان نمونه در روایتی از «فیض بن مختار» آمده است که روزی نزد امام صادق (ع) بوده و آن حضرت در ضمن برخوردی که پیش آمد به وی تصریح کرد که اسماعیل جانشین او نیست. فیض میگوید: «عرض کردم: ما شکی نداشتیم که مردم [شیعه] پس از شما به سراغ او خواهند رفت». آنگاه در ادامه روایت آمده است که امام، فرزندش موسی را به عنوان جانشین خود به وی معرفی کرد. همچنین «اسحاق بن عمّار صیرفی» نیز میگوید: «نزد امام صادق (ع) اشاره به امامت اسماعیل پس از آن حضرت نمودم و امام انکار فرمودند».
در روایت دیگری آمده: «ولید بن صبیح به امام صادق (ع) عرض کرد: «عبدالجلیل به من گفته که شما اسماعیل را وصیّ خود قرار دادهاید. امام این مطلب را انکار کرده و امام کاظم (ع) را به او معرّفی فرمود». به همین دلیل بود که امام صادق (ع) پس از آن که اسماعیل درگذشت، اصرار داشت که شیعیان مرگ او را با اطمینان خاطر بپذیرند، زیرا تصوّر زنده بودن وی با توجّه به سوابق اعتقاد به مهدویت که در میان برخی از غُلات (جمع غالی به معنای غلوکننده) شیعه ترویج شده بود، خطر پیدایش فرقه جدید را در میان شیعه به دنبال داشت و اصرار امام صادق (ع) بر مرگ اسماعیل نیز برای جلوگیری از همین انحراف بود.
دقت و کنجکاوی شیعیان
از روایاتی که سردرگمی برخی از شیعیان را در این باره نشان میدهد، روایتی است از «هشام بن سالم» که میگوید: «همراه مؤمن الطاق در مدینه بودیم که دیدیم شماری بر در خانه عبدالله بن جعفر بن محمّد گرد آمدهاند. ما مسائلی از عبدالله درباره زکات پرسیدیم ولی او جواب صحیحی به ما نداد. آنگاه بیرون آمدیم و نمیدانستیم از فرقههای مرجئه، قدریه، زیدیه، معتزله و خوارج کدام یک را قبول کنیم. در این حال شخصی را دیدیم که او را نمیشناختیم. فکر کردیم جاسوسی از جاسوسان منصور است که در مدینه به منظور شناسایی شیعیان جعفر بن محمّد (ع) در میان آنها نفوذ کرده بودند ولی بر خلاف این احتمال، او ما را به خانه ابوالحسن موسی بن جعفر (ع) برد. هنوز در آنجا بودیم که فضیل و ابو بصیر وارد شده، پرسشهایی نمودند و بر امامت وی یقین حاصل کردند. آنگاه مردم از هر سو دسته دسته
می آمدند.» آنچه در این روایت جلب توجه میکند این است که شیعیان کسانی نبودند که بدون تحقیق، هر کسی را که داعیه وصایت و امامت داشت، بپذیرند، بلکه با طرح سؤالات خاصی، دانش او را ارزیابی میکردند و آنگاه که در امامت او از ناحیه علمی به یقین میرسیدند، او را به وصایت میپذیرفتند. روایت بالا این دقت و کنجکاوی را نشان میدهد. همچنین به تهدیدهایی اشاره دارد که از سوی منصور متوجّه شیعیان امام صادق (ع) بود.»
مؤمن خودش را نمیفروشد
آیتالله جوادی آملی: وجود مبارك امام هفتم (ع)، مقام مؤمن را خيلي بالا ميداند. بالا بودن مقام مؤمن تنها به اين نيست كه در آخرت، درجات او زياد است بلكه بالا بودن مقام مؤمن اين است كه او نزديك انبيا و ائمه (ع)، بسياري از فضايل و معارف و علوم را ميتواند ياد بگيرد و عمل بكند و منتشر بكند (اين سرمايه در انسان هست). اگر كسي اين سرمايه را شناخت، خود را ارزان نميفروشد؛ هرگز نميگويد من حالا كه مدرس شدم يا درس سطح ميگويم يا درس خارج ميگويم؛ همين مقدار بس است. در تعبيرات ديني ما آمده است اولين روز جهلِ يك حوزوي يا دانشگاهي آن وقتي است كه بگويد من فارغ التحصيل شدم؛ خب حيف نيست كه آدم به دنبال نخود سياه برود و خودش را ارزان بفروشد بگويد من حالا امام جمعه یا جماعت شدم؟! اگر انسان ميتواند به جايي برسد كه نزديك امام معصوم قرار بگيرد چرا خود را مفت بفروشد؟!
سرمایه انسانی ابدی
امام کاظم علیه السلام به هشام ميفرمايند: «يا هشام لا تَجتَمِعُ هذه الخصال الا لنبيٍ أو وصيٍ أو مؤمن امتحن الله قلبه للايمان»؛ وقتي معارف عقلي را مطرح ميكند ميفرمايد اين معارف بلند و اين فضايل فراوان، از آنِ انبيا و ائمه است و ازآنِ مؤمني است كه در آزمون الهي قلبش پيروز شد (نه زبانش). بنابراين، اين مقام براي ما هست؛ اگر اين راه باز است چرا خود را ارزان بفروشيم؟! خب خسارت كه ديگر حقيقت شرعيه ندارد، همين است که آدم يك كالاي گران داشته باشد و اين كالا را به مرجعيت بفروشد يا به پيشنمازي بفروشد! فرمود: «الا لنبيٍ أو وصيٍ أو مؤمن امتحن الله قلبه للايمان و اما سائر ذلك من المومنين فانّ احدّهم لا يَخلو مِن ان يكونَ فيه بعضُ هذه الجنود»؛ افراد عادي مقداري از اين فضايل عقلي را فراهم ميكنند ولي آن مؤمنان وارسته، در رديف اولياي الهياند (اين اصل اول). بنابراين ما ميتوانيم و اين سرمايه را داريم كه يك انسان ابدي باشيم.
مقاطع پنجگانه قدرت ارزیابی و عمل
وجود مبارك امام هفتم (ع) مطابق آيه سوره «زمر» فرمود خداوند هم مجاري ادراكي به ما داد كه مطالعه كنيم و گوش بدهيم (يك) هم تصفيهخانه به ما داد به عنوان درون تا پژوهش و تحقيق كنيم تا اين چيزي كه شنيديم و آنچه خوانديم كدامش حق است و كدامش حق نيست. (دو) هم قدرت انتخاب به ما داد كه بعد از ارزيابي وقتي فهميديم چه چيز حق است آن را بپذيريم. (سه) بعد قدرت عمل به ما داد. (چهار) بعد قدرت نشر و تبليغ به ما داد. (پنج) كه در همه اين مقاطع پنجگانه، پيروز ميشويم. خداوند اهل عقل و فهم را در كتاب خودش بشارت داد و اينچنين فرمود: «فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ». «قول» يعني مكتب، يعني آراء، يعني مطالب علمي، مكاتب گوناگون. آراء گوناگون را ميشنود، خوب گوش ميدهد و ميزان هم دارد تا ارزيابي كند چه صدق است، چه كذب، چه حق است، چه باطل، چه خير است، چه شر، چه حسن است و چه قبيح. بعد انتخاب هم ميكند.
برنامهریزی اوقات چهارگانه
آیتالله بهجت: قَالَ عليهالسلام: اجْتَهِدُوا فِي أَنْ يكونَ زَمَانُكمْ أَرْبَعَ سَاعَاتٍ سَاعَةً لِمُنَاجَاةِ اللَّهِ وَ سَاعَةً لِأَمْرِ الْمَعَاشِ وَ سَاعَةً لِمُعَاشَرَةِ الْإِخْوَانِ وَ الثِّقَاتِ الَّذِينَ يعَرِّفُونَكمْ عُيوبَكمْ وَ يخْلِصُونَ لَكمْ فِي الْبَاطِنِ وَ سَاعَةً تَخْلُونَ فِيهَا لِلَذَّاتِكمْ فِي غَيرِ مُحَرَّمٍ وَ بِهَذِهِ السَّاعَة تَقْدِرُونَ عَلَى الثَّلَاثِ سَاعَاتٍ. (تحفالعقول، ص۴۰۹) فرمود: تلاش کنید که وقت شما چهار ساعت باشد: ساعتى براى مناجات با خدا، ساعتى براى کار زندگى، ساعتى براى معاشرت با برادران و اشخاص مورد اعتماد که شما را از عیبهایتان آگاه نمایند و از دل با شما خالص و یک رو باشند و ساعتى که در آن براى لذتهاى غیر حرام خویش خلوت کنید و با این ساعت، براى سه ساعت دیگر نیرو مییابید.
از احسان ماست...
یک وقت حضرت امام موسی کاظم علیهالسلام، علیه یکی از امامزادهها سخنی فرمودند. شخصی که در محضر آن حضرت بود، با خود گفت: ایشان ما را به صله ارحام و احسان به خویشان دستور میدهند و خود درباره یکی از ارحامشان چنین میفرمایند. وی میگوید: بهمحض اینکه این معنا به ذهنم خطور کرد، فوراً حضرت فرمودند: این هم از احسان ما به او است تا با اظهار اختلاف میان ما و او، او محفوظ بماند و آسیبی از طرف دستگاه خلافت به او نرسد.
زیارت قبر فرزند امام موسی کاظم (ع)
حضرت معصومه علیهاالسلام از قبیل امامزادههای مطلق نیست که هنگام زیارت او، زیارتنامه مطلق امامزادهها خوانده شود، بلکه زیارت مخصوص به خود داردـ زیرا در روایت است: «مَنْ زارَها وَجَبَتْ لَهُ الْجَنةُ؛ هر کس او را زیارت کند، بهشت بر او واجب میگردد». خیلی کلمه بزرگی است! نقل شده که روزی حضرت امام موسی کاظم علیهالسلام در مدینه، در خانه تشریف نداشتند، شخصی آمد که سؤالی از آن حضرت بنماید، حضرت معصومه علیهاالسلام که در سن کودکی بودند و در خانه تشریف داشتند، میفرمایند: آن حضرت تشریف ندارند، چه کار دارید؟ آن شخص عرض کرد: مسئلهای دارم. میفرماید: بنویس. مینویسد، ایشان پاسخ آن را میدهد، بعد که حضرت امام کاظم علیهالسلام به خانه برمیگردد، مادرش جریان را به آن حضرت عرض میکند، حضرت میفرماید: «بِأَبِی هِی وَ أُمی، حَکمَتْ بِما حَکمَ الله!»؛ پدر و مادرم به فدایش، به آنچه خداوند حکم فرموده، حکم نموده است.» اینها افراد عادی نبودهاند، خدا میداند این خاندان چه شخصیتهایی بودهاند.