به گزارش مفدا بهشتی- در آغاز امامت امام نهم، مأمون دست به تشکیل مجالس مناظره زد و از جمله از یحیی بن اکثم که قاضی بزرگ دربار وی بود، خواست تا از امام جواد(ع) پرسشهایی کند، شاید بتواند از این راه به موقعیت امام(ع) ضربتی وارد کند. اما نشد و امام از همه این مناظرات سربلند درآمد.
روزی از آنجا که یحیی بن اکثم به اشاره مأمون میخواست پرسشهای خود را مطرح سازد مأمون نیز موافقت کرد و امام جواد(ع) و همه بزرگان و دانشمندان را در مجلس حاضر کرد.
مأمون نسبت به حضرت امام محمد تقی(ع) احترام بسیار کرد و آنگاه از یحیی خواست آنچه میخواهد بپرسد.
یحیی که پیرمردی سالمند بود، پس از اجازه مأمون و حضرت جواد(ع) گفت: «اجازه میفرمایی مسألهای از فقه بپرسم؟»
حضرت جواد(ع) فرمود: «آنچه دلت میخواهد بپرس.»
یحیی بن اکثم پرسید: «اگر کسی در حال احرام قتل صید کرد چه باید بکند؟»
حضرت جواد(ع) فرمود: «آیا قاتل صید محل بوده یا محرم؟ عالم بوده یا جاهل؟ به عمد صید کرده یا خطا ؟ محرم آزاد بوده یا بنده؟ صغیر بوده یا کبیر؟ اول قتل او بوده یا صیاد بوده و کارش صید بوده؟ آیا حیوانی را که کشته است صید تمام بوده یا بچه صید؟ آیا در این قتل پشیمان شده یا نه ؟ آیا این عمل در شب بوده یا روز؟ احرام محرم برای عمره بوده یا احرام حج؟»
یحیی دچار حیرت عجیبی شد. نمیدانست چگونه جواب گوید. سر به زیرانداخت و عرق خجالت بر سر و رویش نشست. درباریان به یکدیگر نگاه میکردند.
مأمون نیز که سخت آشفته حال شده بود در میان سکوتی که بر مجلس حکمفرما بود، روی به بنی عباس و اطرافیان کرد و گفت: «دیدید و ابوجعفر محمد بن علی الرضا را شناختید؟»
سپس بحث را تغییر داد تا از حیرت حاضران بکاهد. باری، موقعیت امام جواد(ع) پس از این مناظرات بیشتر استوار شد.۲
جود و بخشندگی شما به قدری والاست که لقب جواد مشهورترین القاب شما است و القاب دیگری همچون: زکیّ(پاک)، مرتضی، قانع، رضی، مختار، متوکل، منتجب(برگزیده) برازنده شماست و کنیه شما ابوجعفر ثانی است.
ای یگانه فرزند امام رضا(ع) پدر شما امام است و مادرتان خیزران از خانواده ام المومنین(ماریه قبطیه) است و رتبه ایشان بقدری والاست که جد شما امام موسی کاظم(ع) به واسطه (یزید بن سلیط) به مادر شما سلام فرستاد.
امام جواد(ع) وقتی خبر بیماری کسی را می شنید، به عیادتش می شتافت و از او دلجویی می کرد. غذای امام جواد(ع) همانند جدّ بزرگوارش امیرمؤمنان(ع) خیلی ساده و به دور از تشریفات بود. ایشان همانند فقیران جامعه غذا می خورد و با دیگران همغذا می شد.
امام محمد تقی الجواد الائمه(ع) در سن هشت سالگی پس از شهادت امام رضا(ع) به امامت رسیدند سن کم امام باعث شد شیعیان در نگرانی و اضطراب عمیقی فرو رفتند. به نوشته برخی از مورّخان در این جریان، شیعیان به حیرت افتاده و میان آنان اختلاف پدید آمد؛ چنانکه شیعیان دیگر شهرها نیز متحیر شدند. این مشکل برای شیعیان، که مهمترین رکن ایمان را اطاعت از امام معصوم دانسته و در مسائل و مشکلات فقهی و دینی خود به وی رجوع می کردند، از اهمّیت بسیار برخوردار بود و نمی توانست همچنان لا ینحل بماند. البته برای شیعیان مسلّم بود که امام رضا(ع) فرزند خود امام جواد(ع) را به جانشینی برگزید، ولی مشکل ناشی از خردسالی آن حضرت، آنان را بر آن می داشت تا برای اطمینان خاطر، به کاوش و جستجوی بیشتری در این باره بپردازند. علّت پیدایش این اختلاف این بود که آنها بلوغ را یکی از شرایط امامت میدانستند به همین منظور امام با آوردن دلایلی، شرط بلوغ برای امامت را رد کردند. برخی از این دلایل: «نبوّت حضرت عیسی(ع) در دوران شیرخوارگی.» و «اشاره به جانشینی سلیمان از داود(ع)، هنگامی که هنوز کودکی بیش نبود و گوسفندان را به چرا می برد، حضرت داود او را جانشین خود کرد.» و «نبوت یحیی بن زکریا(ع) در کودکی.» بود.
شیعیان امامی از یک سو امامت را از جنبه الهی آن مینگریستند و به همین دلیل کمی سنّ امام هرگز نمی توانست در عقیده آنها خللی وارد آورد، اما از سوی دیگر آنچه اهمیت داشت بروز این وجهه الهی بود که می بایست در علم و دانش امامان(ع) باشد. در واقع امامان، پاسخگوی کلیه سؤالات شیعیان بودند. از این رو آنان درباره تمامی امامان این اصل را رعایت کرده و آنان را در مقابل انواع پرسشها قرار می دادند و تنها موقعی که احساس می کردند آنان به خوبی از عهده پاسخ گویی به این سؤالات بر می آیند (با وجود نص به امامتشان) از طرف شیعیان به عنوان امام معصوم شناخته می شدند.
یکی از ابعاد بزرگ زندگی ائمه ما، بعد علمی آنها است. این پیشوایان بزرگ هرکدام در عصر خود فعالیت علمی داشته و در مکتب خویش شاگردانی تربیت میکردند و علوم و دانشهای خود را توسط آنان در جامعه منتشر میکردند.
شرائط اجتماعی و سیاسی زمان ائمه(ع) یکسان نبوده بنابراین از دوره امام جواد(ع) تا امام عسکری(ع) به دلیل فشارهای سیاسی و کنترل شدید فعالیت آنان از طرف دربار خلافت، شعاع فعالیت آنان بسیار محدود بود و از این نظر تعداد راویان و پرورش یافتگان مکتب آنان نسبت به زمان حضرت صادق(ع) کاهش بسیار چشمگیری را نشان میدهد.
اما امام جواد(ع) نیز همچون پدران بزرگوار خود در مناظرات علمی و جلساتی که حاکمان برگزار میکردند تا به نوعی هم ایشان را مغلوب کنند و هم به اهداف خود برسند شرکت میکردند تا حقانیت امامت و مکتب برحق تشیع را اثبات کنند.
در بسیاری از احادیث آمده است که حضرت جواد(ع) از آنچه در درون ضمایر مردم میگذشته و یا رویدادهایی که در آینده برای آنها پیش میآمده، مطّلع بوده و از آنها خبر میداده است. این احادیث رساننده این مفهوم است که امامان بزرگوار از راه الهام یا به وسیله پیامبر اکرم(ص) به خدای سبحان مرتبط بودهاند و از این طریق، به گونه مستقیم، از منبع علم و معرفت سیراب میشدند؛ در حالی که سایر مردم مثلاً از راه حواس و تجارب به علم و دانش نایل میآیند.
بسیاری از اصحاب امام جواد(ع) از اصحاب پدر آن حضرت بودند. از مشاهیر اصحاب ایشان می توان افراد زیر را نام برد:
حضرت عبدالعظیم حسنی که در ری سکنا گزید و به ترویج و اشاعه احادیث اهل بیت در این دیار رو به گسترش نهاد.
و علی بن مهزیار : او از امام رضا و امام جواد علیهماالسّلام هر دو روایت نقل کرده و از نزدیکان امام جواد(ع) بوده و آن حضرت در بزرگداشت وی عنایت ویژهای داشتهاند.
امام جواد(ع) با تمام محدودیتهای موجود، از طریق نصب وکلا و نمایندگان، ارتباط خود را با شیعیان حفظ میکرد. در سراسر قلمرو حکومت عباسی، امام(ع)، کارگزارانی (وکلایی) را اعزام میکرد و با فعالیت گسترده آنان از تجزیه نیروهای شیعه جلوگیری می شد. کارگزاران امام در بسیاری از استانها مانند: اهواز، همدان، سیستان، بُست، ری، بصره، واسط، بغداد و مراکز سنتی شیعه یعنی کوفه و قم پخش شده بودند.
بعد از شهادت امام رضا(ع) مامون از ناحیه آن حضرت اطمینان خاطر پیدا کرد؛ ولی این را میدانست که شیعیان پس از امام رضا(ع)، فرزند او را به امامت خواهند پذیرفت و در این صورت، خطر همچنان بر جای خود خواهد ماند. لذا از امام جواد(ع) خواست از مدینه به بغداد عزیمت نمایند. امام(ع) در محرم سال ۲۱۵ قمری وارد بغداد شد و مأمون از نزدیک با دانش، معرفت و شخصیت بیهمتای وی آشنا گردید و دختر خود "امالفضل" را به عقد ازدواج امام محمدتقی(ع) درآورد و منزلت وی را در نزد تمامی نزدیکان و اقربای خویش، اعم از عباسیان و علویان گرامی شمرد و برای وی احترام ویژهای قائل گردید. حتی در برابر خردهگیریهای عباسیان کینهتوز، نسبت به ازدواج امام محمدتقی(ع) با دختر خویش گفت: «ابوجعفر محمد بن علی(ع) را به همسری دخترم برگزیدم، بدین جهت که وی با کمی سن و سالش، سرآمد تمامی صاحبان فضل در دانش و دانایی است. او نابغه و شگفتی دوران است.»
و از همین رهگذر مأمون به راحتی میتوانست از طرفی امام را در کنترل خود داشته باشد و از طرف دیگر، آمد و شد شیعیان و تماسهای آنان را با آن حضرت زیر نظر بگیرد.
آن حضرت از ام الفضل فرزندی نداشت لذا سمانه خاتون(س) را نیز به همسری برگزیدند و فرزندان امام(ع) از سمانه خاتون(س) هستند که عبارتند از: «امام علی النقی(ع) و ابواحمد موسی مبرقع» ۳
وقتی مأمون مُرد و برادرش معتصم به قدرت رسید. او که از نظر شخصیت فردی، هرگز همتای برادرش مأمون، خلیفه دانشمند عباسی نبود، لذا هرگز تاب و یارای مشاهده حضور فیزیکی امام نهم شیعیان جهان را نداشت تا چه رسد به اینکه بالندگی و نشاط غیر قابل انکار تشیع را شاهد باشد.
معتصم عباسی که از رشک بیش از حد و کم علاقه شدن ام فضل دختر مأمون به امام جواد(ع) آگاه بود، با همکاری جعفر پسر مأمون و برادر ام فضل و از راه حیله و نیرنگ، زمینه ای فراهم ساخت که ام فضل را تحریک به قتل امام جواد وادار نماید. معتصم یا جعفر در آخرین روزهای ذی القعده سال ۲۲۰ قمری، سمی را در انگور رازقی تزریق کردند و برای ام فضل فرستادند و او نیز آنرا در کاسه ای گذاشت و جلو همسر جوانش که ۲۵ سال بیشتر نداشت نهاد. زمانیکه حضرت جواد(ع) از آن انگور میل فرمودند، طولی نکشید که آن حضرت آثار زهر را احساس فرمودند و کم کم درد شدید برایشان عارض گردید و به سختی ایشان را رنجور ساخت. در آن حال آن زن نابکار پشیمان شده و گریه می کرد. حضرت جواد(ع) فرمودند: «اکنون که مرا کشتی، این گریه ات دیگر برای چیست؟ به خدا سوگند به چنان فقر و تنگدستی گرفتار می شوی که قابل جبران نباشد و به دردی مبتلا می شوی که درمان ندارد و به بلائی گرفتار می شوی که پوشیده نماند.»
امام در بغداد شهید شد و در جوار جد بزرگوارشان امام موسی کاظم(ع) به خاک سپرده شدند.
افتاده بود تشنه لب و آه می کشید فریاد بی کسیش به جائی نمی رسید
باید به پای روضه ی این سَرورِ صبور سر را شکست … گریبان ز غم درید
شهادت جانسوز حضرت جوادالائمه، امام محمد تقی(ع) بر مسلمانان تسلیت باد.
پی نوشت ها:
*) بحارالانوار، ج۷۴، ص۱۰۹
۱) بحارالانوار، ج۷۱، ص۱۹۸
۲) شیخ مفید، الارشاد، ص۳۲۲
۳) ابواحمد موسی مبرقع جد سادات رضوی است که الحمدلله نسل فرزندان وی هنوز هم زیاد هستند و بسیاری از سادات نسبشان به او می رسد. وی اولین فرد از سادات رضوی است که در سال ۲۵۶ ه.ق به قم وارد شد و چون همواره به روی خویش رقع (نقاب) می انداخت بنابراین به ایشان موسی مبرقع می گویند.
انتهای پیام
کد خبرنگار: ۱۱۰۲۱۷