مرتضی گلپور
نیم نگاه
پس از محمدرضا رحیمی، بقایی دومین عضو کابینه دوم محمود احمدینژاد است که باید پاسخگوی اتهامات خود باشد
4 خردادماه 1390، رئیس جمهوری وقت در مراسم تودیع بقایی به عنوان رئیس سابق سازمان میراث فرهنگی: بدانید بنده به عنوان کوچکترین ملت ایران، تا روزی که هستم مدافع مستحکم، محکم و قاطع مجموع خدمات شما خواهم بود
بقایی در اواخر آذرماه 1388 طی نامهای به احمدینژاد، این فکر را در سر او انداخت که میتوان خسارتهای ناشی از اشغال ایران از سوی متفقین در جنگ جهانی دوم را گرفت
27 شهریور 88، بقایی در گفتوگویی، احمدینژاد را کوروش زمان نامید
١٢ مرداد ٩٢، یعنی روز تنفیذ روحانی به عنوان رئیس جمهوری جدید، مبلغ 16 میلیارد تومان از حساب نهاد ریاست جمهوری به حساب دانشگاه ایرانیان واریز کردند
در 12 مرداد 92، 2 هزار و 200 هدیه ریاستجمهوری دوره احمدینژاد از مجموعه سعدآباد به مکانی نامعلوم منتقل شد
حالا هم که بقایی بازداشت شده است، دیگر کسی حاضر نیست مناسبات او را با رئیس دولت دهم به یاد بیاورد
قوه قضائیه برای دومین بار، از خط قرمز خودخوانده محمود احمدینژاد عبور کرد تا عضو دیگری از کابینه دهم، پاسخگوی اتهامات خود باشد. دیروز سخنگوی قوه قضائیه، از بازداشت حمید بقایی، معاون اجرایی رئیس جمهوری و سرپرست نهاد ریاست جمهوری در دولت دهم خبرداد. محسنی اژهای البته جزئیات اتهام بقایی را اعلام نکرد، اما پس از محمدرضا رحیمی- معاون اول رئیس دولت دهم که اکنون به دلیل فساد اقتصادی دوران محکومیت خود را سپری میکند- بقایی دومین عضو کابینه دوم محمود احمدینژاد است که باید پاسخگوی اتهامات مشابه باشد. به فهرست یاران حلقه اول رئیس دولت سابق که پای میز محاکمه رفتهاند، باید سعید مرتضوی را هم افزود. حال باید دید آیا فرجام بقایی همانند رحیمی، انتقال به پشت میلههای زندان خواهد بود؟
بقایی که بود؟
حمید بقایی از جمله افراد بینام و نشان سپهر سیاست و بوروکراسی ایران است که حیات سیاسی آنان به احمدینژاد گره خورده بود. او همچون دیگر نزدیکان رئیس دولتهای نهم و دهم، با پیوند خوردن به احمدینژاد، روزهای اوج سیاست و مسئولیت را تجربه کرد و همراه با افول او، سریرهای قدرت را از دست داد. اما برخلاف یارانی چون ثمره هاشمی یا الهام، بقایی نزدیکی خود به احمدینژاد را نه مرهون خود، بلکه مدیون نزدیکی به اسفندیار رحیم مشایی است.
بقایی در سال 80 همراه مشایی وارد رادیو تهران شد و در دوره ریاست او بر سازمان فرهنگی- هنری شهرداری تهران، در دوره شهرداری احمدینژاد، بقایی نیز همراه مشایی بود. در دولت نخست احمدینژاد، بقایی همراه مشایی به سازمان میراث فرهنگی رفت و شد معاون او و وقتی هم که مشایی از معاونت میراث فرهنگی و گردشگری رئیس جمهوری به رئیس دفتری احمدینژاد صعود کرد، بقایی جانشین وی در سازمان میراث فرهنگی شد. همه مسائلی که امروز بقایی باید درباره آنها پاسخگو باشد، از همین جا آغاز شد و پس از آن نیز با حضور بقایی در سمت معاونت اجرایی رئیس دولت سابق، بر گستردگی مسائل و ابهامات مربوط به وی افزوده شد. بقایی با مدرک کارشناسی ارشد جغرافیای سیاسی، از سال 88 تا 90 همزمان هم رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و هم دبیر شورای عالی مناطق آزاد کشور و ویژه اقتصادی بود.
پس از اوج گرفتن انتقادها به نحوه مدیریت بقایی در سازمان میراث فرهنگی، سرانجام در فروردین ماه ۱۳۹۰ احمدینژاد او را به معاونت اجرایی و سرپرست نهاد ریاست جمهوری برگزید. از این زمان به بعد، او به مرد پرنفوذ کابینه تبدیل شد، بویژه اینکه با حواشی ایجاد شده برای مشایی در مقام رئیس دفتر احمدینژاد، او ترجیح میداد کمتر خود را نشان بدهد و این وظیفه برعهده بقایی گذاشته شد تا احمدینژاد را در هر سفر و حضر همراهی کند. در میزان نفوذ بقایی در کابینه دهم، همین بس که در دی ماه 1391، هیأت وزیران وقت در مصوبهای، اختیارات استخدام هزار و 500 نفر، تغییر وضعیت استخدامی تمامی کارکنان نهاد ریاست جمهوری و واحدهای وابسته و تابعه را به یک نفر داد و او کسی نبود جز حمید بقایی، معاون اجرایی رئیس دولت سابق. همان زمان، احمد توکلی، نماینده مجلس این مصوبه مبنی بر دادن اختیار تام به معاون اجرایی رئیس جمهوری وقت را «بسیار عجیب» و «در تاریخ اداری جمهوری اسلامی ایران بیسابقه» خواند.
خاطرههای حضور در میراث فرهنگی
4 خردادماه 1390، رئیس دولت وقت در مراسم تودیع بقایی به عنوان رئیس سابق سازمان میراث فرهنگی، بقایی را «فرد خدومی» خواند «که زندگیاش را برای تعالی این سرزمین و خدمت به ملت ایران و فرهنگ انقلاب اسلامی گذاشته» است. احمدینژاد به این بسنده نکرد و در حمایت از بقایی ادامه داد که «بدانید بنده به عنوان کوچکترین ملت ایران، تا روزی که هستم مدافع مستحکم، محکم و قاطع مجموع خدمات شما خواهم بود.» حمایت احمدینژاد از بقایی تنها به خاطر تخلفات گستردهای نبود که به بقایی در دوران مسئولیتش در سازمان میراث فرهنگی نسبت داده میشد، دلیل اصلی بیان این جملات صدور حکم 4 ساله انفصال از خدمات دولتی حمید بقایی بود که تنها 4 روز پیش از این، از سوی دیوان عدالت اداری اعلام شده بود. دلیل صدور این حکم، به دلیل عمل نکردن به آرای دیوان عدالت اداری مبنی بر جلوگیری از تخریب خانههای تاریخی تهران عنوان شده بود. بقایی نیز در همین جلسه، در پاسخ به حمایت رئیس خود، خود را «مطیع رئیس جمهوری» در دوران کاری خود در این سازمان دانست. اما یک ماه بعد یعنی تیرماه 1390، جعفر شجونی، از چهرههای اصولگرا از بازجویی از حمید بقایی به دلیل اتهامات مطرح در دوران مسئولیت وی در میراث فرهنگی خبر داد، امری که از سوی سخنگوی قوه قضائیه تکذیب شد.
بقایی در اواخر آذرماه 1388 طی نامهای به احمدینژاد، این فکر را در سر او انداخت که میتوان خسارتهای ناشی از اشغال ایران از سوی متفقین در جنگ جهانی دوم را از امریکا و انگلیس، به استثنای روسیه فعلی گرفت. گرچه همین یک پیشنهاد برای اینکه نام او سر زبانها بیفتد، کافی بود، اما آنچه دوران مسئولیت او در میراث فرهنگی و مناطق آزاد را پرحاشیه کرد، قراردادهای عجیب و غریبی بود که با برخی شرکتها برای احداث هتلهایی در برخی مناطق آزاد بسته شد. یکی از این قراردادها، قرارداد 400 میلیارد تومانی احداث تالارهای بینالمللی کیش بود که از سوی مدیران ارشد شرکت «فیاک» و با هماهنگی مشایی و بقایی، با ترک تشریفات و بدون هیچ گونه ضمانت معتبر بانکی بسته شد. این شرکت اول تیرماه 1389 ثبت شد و قرارداد نیز سه روز بعد منعقد شد و نخستین چک 5 میلیارد تومانی نیز 4 روز بعد از قرارداد به نام این شرکت صادر شد. 27 شهریور همین سال، بقایی در گفتوگویی، احمدینژاد را کوروش زمان نامید و این طور ادعا کرد که «اگر به کارهایی که آقای احمدینژاد انجام داده دقت کنیم، میتوانیم بگوییم آقای احمدینژاد، کوروش زمان است. آقای احمدینژاد با مواضعی که در مقابل امریکا در سازمان ملل گرفته، به نوعی کوروش زمان است.» به این ترتیب، راز باز بودن دست بقایی در دولت نهم و ارتقای او در دولت دهم، مشخص میشود.
حضور در معاونت اجرایی دولت دهم
یکی از اتفاق هایی که در دوران معاونت اجرایی بقایی روی داد، آخرین سفر رئیس دولت سابق به نیویورک بود که به سفری تفریحی و خانوادگی یاران نزدیک احمدینژاد به ینگه دنیا تبدیل شد. افشاگری درباره همراهان اعضای دولت در این سفر- بویژه اینکه عنوان شده بود بقایی همسر و فرزند خود را نیز همراه برده است- باعث طرح شکایت از سوی او نسبت به برخی نمایندگان مجلس شد. در نهایت، خردادماه 1392 با افشای اسناد این سفر و هزینههای سرسامآور آن، بقایی راه فرافکنی را در پیش گرفت. آخرین هنرنمایی او در سمت معاونت اجرایی، به واپسین روزهای حضور او در نهاد ریاست جمهوری بازمیگشت. او و بسیاری از اعضای کابینه که جزو نزدیکان رئیس دولت وقت محسوب میشدند، از ارائه 26 خودروی گرانقیمت نهاد ریاست جمهوری که قیمت برخی از آنها بالای ٢٥٠ میلیون تومان بود، به دولت جدید خودداری کردند. آنان حتی از این هم فراتر رفته و ١٢ مرداد ٩٢، یعنی روز تنفیذ روحانی به عنوان رئیس جمهوری جدید، مبلغ 16 میلیارد تومان از حساب نهاد ریاست جمهوری خارج کرده و آن را به حساب دانشگاه ایرانیان واریز کردند. بعدها مشخص شد که در همین روز، 2 هزار و 200 هدیه ریاستجمهوری دوره احمدینژاد از مجموعه سعدآباد به مکانی نامعلوم منتقل شده است. خودروها و رقم 16 میلیارد تومان، غیر از تصرف ساختمان لادن با عنوان خودخوانده «دفتر رئیس جمهوری سابق» بود. چنین رویههایی، در نهایت به شکایت اکبر ترکان، مشاور رئیس جمهوری از بقایی منجر شد.
خط قرمزهایی که فراموش شدند
8 تیرماه 1390 احمدینژاد در بحبوحه انتشار شایعاتی درباره احتمال برخورد قضایی با پرونده معاون اول دولتش اعلام کرد: «کابینه خط قرمزی است که اگر بخواهند به آن دستاندازی کنند، دیگر من باید وظیفه قانونی خود را انجام دهم و این حتماً به کشور آسیب میزند.»
گرچه وقتی احمدینژاد از پاستور رفت، دیگر کابینهای نمانده بود که خط قرمز باشد، اما روز فرجام و پاسخگویی به تک تک یاران او فرا رسید. ابتدا پای سعید مرتضوی برای پاسخگویی به تخلفات زمان مسئولیت سازمان تأمین اجتماعی به دادگاه باز شد، معاون اول رئیس دولت دهم به اوین رفت و حالا هم که بقایی بازداشت شده، اما وقتی یاران به محکمه عدل فرا خوانده میشدند، دیگر احمدینژاد نه تنها خط قرمزش را فراموش کرده بود، بلکه از هرچه به آنان منتسب میشد، تبری جست. او در نامهای سرگشاده ابتدا از معاون اول خود اعلام برائت کرد و حالا هم که بقایی بازداشت شده است، دیگر کسی حاضر نیست مناسبات او را با رئیس دولت دهم به یاد بیاورد و این همان چیزی است که از اظهارات مرتضی تمدن، استاندار سابق تهران میتوان فهمید. وی در پاسخ «انتخاب» درباره بازداشت معاون رئیس جمهوری سابق این طور اظهار نظر کرد: «چرا از من میپرسید؟ کل ملت ایران با احمدینژاد حشر و نشر دارند، چون این طور است باید از کل مسائل اطلاع داشته باشند؟ خود شما هم با آقای احمدینژاد حشر و نشر دارید، پس باید از تمامی مسائل آگاه باشید؟ بنده اطلاعی از هیچ مسألهای ندارم و درس و کلاس و دانشگاه دارم و فرصت این طور صحبتها را ندارم.»
آخرین ناکامی
آخرین باری که نام بقایی سر زبانها افتاد، همین هفته پیش بود، زمانی که مرتضی بانک، معاون کل سرپرست نهاد ریاست جمهوری از بازگشت صندوق شهیدان رجایی و باهنر نهاد ریاست جمهوری به نهاد خبر داد. این نهاد که در سال 1364 و با هدف کمک به کارمندان نیازمند نهاد ریاست جمهوری تشکیل شده بود، در دولت نهم خصوصی خوانده شد و در آغاز فعالیت دولت یازدهم، بقایی، به جای سپردن این مؤسسه به دولت جدید، همچنان خود را رئیس آن میخواند.
اما پس از حکم مراجع قضایی مبنی بر بازگشت این صندوق به نهاد، بقایی بار دیگر در رسانهها ظاهر شد و این بار نیز طرف دیگر دعوا را به انجام اقدامات غیرقانونی متهم کرده و حتی مردان عالیرتبه دولت یازدهم را به شکایت کیفری تهدید کرد. البته این رفتار بقایی امری مسبوق به سابقه است، چه، در دولت دهم، هرگاه اتهام یا شائبهای درباره فعالیتهای بقایی مطرح میشد، او به هجمههای رسانهای متوسل میشد. اما این بار، چند روزی از هجمه رسانهای او به دولتمردان نگذشته بود که اژهای از بازداشت او خبر داد.