شناسهٔ خبر: 5641205 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه ایران | لینک خبر

چهره جوانان در آینه سیما

از تنهایی و خانه‌نشینی در یک عصر طولانی بهاری خسته شده‌ایم، برای پرکردن لحظه‌های باقی مانده روز، گزینه‌های تفریحی پرهیجانی که به پول تو جیبی ما بخورند، نداریم. از طرف دیگر ایده دسته جمعی با بیرون رفتن با دوستانم هم برایمان تکراری است. با دیدن کنترل تلویزیون، فکر دیدن فیلم یا سریالی به ذهن می‌رسد، اما مدت های زیادی است که جعبه جادویی اوقاتمان را به سختی پر می‌کند؛ همیشه از خود می‌پرسیم چرا شخصیت جوانان در تلویزیون از دنیا و شخصیت واقعی‌مان دور است؟ معمولاً وقتی تلویزیون سریال، فیلم یا برنامه‌ای پخش می‌کند حس می‌کنیم، تا به حال جوان های جام جم پایشان را به خیابان های شهر نگذاشته‌اند یا نهایتاً بین امواج و آنتن‌ها گیر کرده‌اند! در پی پاسخ دادن به این سوال‌ها قدری در ماجرای فاصله میان ما و شخصیت‌های غیرواقعی تلویزیونی عمیق شدیم.

صاحب‌خبر -

گم شدن کنترل اتفاق مهمی‌نیست
به نظر می‌رسد رسانه ملی در تلویزیون یا رادیو باید مخاطبان دوره‌های سنی مختلف را در نظر بگیرد و به فراخور سن، سلیقه و نیاز آنها برایشان برنامه بسازد. ظاهراً دشواری این کار آنقدر بر روی رسانه ملی بی‌رقیب ما تاثیر گذاشته که راه ارتباط گرفتن با نسل مورد نظر ما یعنی جوانان را گم کرده است. این روزها برای یک جوان هم نسل گم‌ شدن کنترل تلویزیون در خانه اتفاق مهمی ‌نیست، چون اعتقاد دارد  بدون آنکه ما را بشناسند برایمان برنامه می‌سازند، پس چه لزومی ‌دارد جلوی تلویزیونی بنشینیم که تولید کننده‌اش پشت به مخاطب است!
 سعیده 23 ساله دانشجوی ارتباطات با اشاره به وجود فضاهای مجازی و رسانه‌های فرامرزی غیربومی، می‌گوید:
« رسانه ملی با برنامه‌های موجود که همگی در یک خط فکری‌اند و همدیگر را بدون کم و کاست تکرار می‌کنند، خودش را به انزوا برده است. تعداد شبکه‌ها زیاد شده اما تولیدات به روز ندارند، من وقتی که سریال یا برنامه‌ای می‌بینم حس نمی‌کنم با شخصیت جوان بازیگر یا مجری همسنم شباهتی دارم، چرا که او افکار و دغدغه‌هایی دارد که در زندگی واقعی من چندان جایی ندارد.»
همه به یک سبک!
یک کارشناس رسانه می‌گوید: «نوع سبک زندگی یک جوان نشان می‌دهد او از چه سطحی، چـه انـدیشـه‌ای، چه اعتقادات و باورهایی برخوردار است. اما در برنامه‌های رسانه ملی همه جوان‌ها یک سبک زندگی دارند، در واقع برای فهمیدن اندیشه و باورهایش باید به دیالوگ های او توجه کرد، تازه زمانی که با شنیدن دیالوگ‌ها تصویری از او در ذهن شکل می‌گیرد یک تناقض فکری به وجود می‌آید که اگر این جوان دارای این اندیشه است چرا اینگونه می‌پوشد در صورتی که گروه‌های همفکر او در جهان واقعی با سبک متفاوت‌تری از او زندگی می‌کنند، یعنی حرف با عمل نمی‌خواند و باورپذیری شخصیت جوان سریال پایین می‌آید. از سوی دیگر گاهی سبک زندگی جوانی که در روستا یا شهرستان زندگی می‌کند همانگونه نشان داده می‌شود که یک جوان در کلانشهر. در واقع به یک سمت و سوی خاص سوق دادن مخاطب کار درستی نیست زیرا رسانه باید در بستر طبیعی جامعه بدون حداقل دخالت به حل مسأله جوان بپردازد نه اینکه برایش مسأله‌سازی کند. مثلاً او را از فرهنگ و نگرش بومی‌اش جدا می‌کند  در نتیجه او تلاش می‌کند ظاهر و رفتارش را با جوان یک کلانشهر هماهنگ کند.»
زاویه دید جوان غایب است
به نظر می‌رسد هر کس زاویه دیدی دارد و از یک منظر به جهان نگاه می‌کند. فرهنگ جولایی تهیه کننده تلویزیون و رادیو درباره تفاوت منظرها به ما می‌گوید: «خود شما الان به عنوان یک نویسنده جوان در حال نوشتن در ویژه‌نامه جوان هستی، همان‌طور که به دنیای بیرونی نگاه و درک می‌کنی برای مخاطب جوانت می‌نویسی که شاید زاویه دید او نباشد و تا جایی که می‌توانی، از زبان روان، بی‌نصیحت استفاده می‌کنی تا مخاطب جذب شود، چون در رسانه‌ای با قالب گفتاری می‌نویسی. پس بیشتر حواست به امانتداری، حفظ بی‌طرفی و واقع بینی است، یک نکته مهم‌تر اینکه روزنامه نگار نگران برگشت سرمایه روزنامه هم نیست. اما رسانه دیداری بیشتر و شنیداری کمتر دنبال واقع‌گرایی است و به علت داشتن یک‌سری امتیازات بیشتر، مخاطب خودش را با سلیقه رسانه هماهنگ می‌کند چون برگ برنده دست رسانه است و بازگشت سرمایه در تولید اهمیت زیادی دارد. در نتیجه بعد از نوشتن سناریو یک بار دیگر  اغلب تهیه کنندگان یا کارگردانان به سلیقه خودشان-  آن‌طور که فکر می‌کنند برای جذب مخاطب و بازگشت سرمایه بهتر است- دوباره متن را بازنویسی می‌کنند؛ نباید فراموش کرد رسانه در جهان یک تجارت است.» جولایی در آخر حرف‌هایش تاکید می‌کند تولیدکنندگان کمی‌ هم هستند که دغدغه جوان و استفاده از بستر رسانه برای همزبانی با او را دارند و سپس تاکید می‌کند: « اثری در دل‌ها جا باز می‌کند که بر آمده از خود مردم باشد و از دل زندگی آن‌ها روایت شود.»
باید و نبایدهای سلیقه‌ای
بررسی‌های ما نشان می‌دهد وقتی طرحی برای تولید در رسانه ارائه می‌شود دیگر ارائه دهنده طرح تنها صاحب‌نظر نیست و مدیران رسانه که کارشان مدیریت و اجرای قوانین مکتوب سازمان است روی طرح، نظرها و تغییرهایی اعمال می‌کنند و به قول رامتین شهبازی مدرس و منتقد سینما  « پل بین مخاطب و صاحب اثر» می‌شوند.  آنها در اصل یک کار تولیدی را با قوانین هماهنگ می‌کنند. این‌که این قوانین از کجا برخاسته و با چه اصولی نوشته شده‌اند مساله مهم رسانه ملی است. شهبازی می‌گوید: «همه رسانه‌های دنیا قوانین تعریف شده دارند و داشتن قانون چیز بدی نیست، اگر این قوانین بر پایه یک آسیب‌شناسی اجتماعی به وجود بیاید و در تدوینشان از متخصصان جامعه‌شناس و فرهنگ‌شناس با توجه به تحقیقات و پژوهش‌هایشان کمک گرفته شود تاثیر زیادی در ارتقای تولید و بهبود جامعه هم می‌گذارد. اما اعمال قوانین سلیقه‌ای و شخصی بر پایه تصورات مدیران باعث به وجود آمدن یک چارچوب گسیخته می‌شود که صاحب هنر برای گرفتن مجوز  و به نمایش درآمدن اثرش براساس تجربیاتش عمل می‌کند و کارها تکراری می‌شود و خلاقیت زیر سایه باید و نبایدها می‌رود.»  
 او اضافه می‌کند: «خلق کردن اثر هنری برای جوان در هر دوره سختی‌های خودش را دارد، چون هر نسل جوان در هر دوره از تاریخ ذائقه خاص خودش را داشته است و ذائقه با نسل بعد تغییر می‌کند و این پویایی دائم است؛ به خصوص ساختن اثر هنری، برای جوانی که در عصر پست مدرن زندگی می‌کند سخت‌تر است زیرا در عصر هزاره با جوان روبرو نیستیم بلکه با جوان‌ها روبروییم. این نسل در دل خودش طیف وسیعی از گروه‌های جوان با هدف‌ها، نگرش‌ها و سبک زندگی‌های مختلف دارد و تا متخصصان می‌خواهند آسیب‌های این جوان‌ها را شناسایی کنند زمان گذشته و گروه جدیدی خلق شده و آن گروه، دیگر جوان دیروز است که چه خوب، چه بد دوران جوانی‌اش را سپری کرده است. انگار باید به سرعت نور تحلیل کنیم و بشناسیم که زود دیر می‌شود.