به گزارش مفدا بهشتی_ معتصم بر خلاف برادرش مامون خلیفه ای اُمّی و بی سواد بود. قاتلین می دانستند که قتل ائمه به دستور خلیفه است لذا جرات دفن نداشتند. به دستور معتصم بدن امام جواد(ع) را سه روز در کوچه انداختند اما بعد از سه روز بوی خوش بدن فضا را پر کرده بود لذا دستور دفن دادند. البته مثل جد غریبش بدون غسل و کفن.
چهار ساله بود که مأمون امام رضا(ع) را به ایران فراخواند لذا با مادرش حبیبه(خیزران) در مدینه ماند. حدوداً هشت، نه ساله بود که امام رضا(ع) در ایران به دست عمال مأمون به شهادت رسید او که تنها فرزند امام رضا(ع) بود به امامت رسید و به مدت ۱۷ سال امامت شیعیان را بر عهده داشتند. یازده لقب برای امام جواد(ع) است که ابعاد شخصیت بزرگ الهی آن حضرت را آشکار می نماید. در میان ایرانیان بیشتر لقب جوادالائمه رایج است و آن حضرت با عنوان «جوادالائمه» شناخته می شوند. جود و بخشش و سخاوتمندی فوق العاده امام عامل اشتهار آن حضرت به جواد بوده است.
برای امام جواد(ع) چهار کنیه وجود داشته است. اما کنیه مشهور امام جواد(ع) «ابوجعفر» بوده است.
ابوجعفر در صحیفه فاطمیه الهی که در اختیار امامان بوده و اکنون در نزد امام مهدی(عج) می باشد ثبت است. این کنیه به قدری مشهور شده و به کار رفته که جایگزین نام اصلی آن حضرت گردیده است.
مامون پس از شهادت امام رضا(ع) امام جواد(ع) را از مدینه فراخواند و به خیال این که امام جواد(ع) کم سن و سال است و میتواند به راحتی او را در مناظرات شکست دهد با برگزاری جلسات بحث و مناظره با بزرگان می خواست او را به زانو در آورد. او که سرآمد علم و فضل و بخشش بود به همه ثابت کرد که مقام ولایت و امامت با علم لدنی همراه است و ارتباطی با سن و سال ندارد.
مامون، به علل و دلایل مختلف شیطانی دختر خود، امّ الفضل را به ازدواج ، امام محمّد جواد(ع) درآورد.
مامون در سال 218 هجری درگذشت و پس از او برادرش «معتصم» جای او را گرفت.
بنی امیّه به زور سرنیزه و شمشیر حکومت غاصبانه خود را نگه می داشتند و همگان متوجّه خطر آن ها بودند.
ولی بنی عبّاس با مکر و حیله و تزویر جلو می رفتند؛ و با پنبه سَر می بریدند و همه افراد متوجّه خطر آن ها نمی شدند.
روزی از روزها معتصم عبّاسی تعدادی از اطرافیان و وزیران خود را احضار کرد و در جمع آن ها اظهار داشت《باید امروز شهادت و گواهی دهید که ابوجعفر، محمّد بن علیّ بن موسی الرّضا امام جواد(ع) تصمیم شورش و قیام علیه حکومت من را دارد؛ و در این رابطه باید نامه هائی با مهر و امضاء تنظیم کنید.
پس از آن، دستور داد تا حضرت جوادالائمّه(ع) را احضار نمایند، و چون حضرت وارد مجلس خلیفه گردید، معتصم آن حضرت را مخاطب قرار داد و گفت:《شنیده ام می خواهی بر علیه حکوت من قیام و شورش کنی؟》
امام(ع) فرمود: به خدا قسم، چنین کاری نکرده ام و قصد آن را هم نداشته ام.
معتصم گفت:《خیر، بلکه فلانی و فلانی و فلانی بر این کار شاهد و گواه هستند》 سپس آن افراد را در مجلس احضار کرد و آن ها به دروغ شهادت دادند و گفتند: 《بلی ، صحیح است، ای خلیفه! ما شهادت می دهیم که محمّد جواد(ع) تصمیم چنین کاری را دارد و این هم تعدادی نامه است که از دست بعضی دوستانش گرفته ایم.
در این هنگام حضرت دست های مبارک خود را به سوی آسمان بلند نمود و اظهار داشت: 《خداوندا، اگر آن ها دروغ می گویند، هم اینک هلاک و نابودشان گردان.》
در همین حال تمام افراد متوجّه شدند که ناگهان دیوارها و سقف به لرزه در آمد؛ و هرکس که از جای خود حرکت می کرد، بر زمین می افتاد.
معتصم تا چنین حادثه خطرناکی را دید، گفت:《یاابن رسول اللّه! من از آنچه انجام داده ام، پشیمان هستم و توبه می کنم، دعا کن خداوند این خطر را از ما برطرف گرداند.》
آن گاه امام اظهار نمود:《خداوندا، این ساختمان و زمین را بر آن ها ساکن و آرام گردان، خدایا تو خود بهتر می دانی که آنان دشمن تو و دشمن من می باشند.》
پس ساختمان آرام گرفت و خطر برطرف شد.
ام الفضل(نازا) بود، امام جواد(ع) با کنیزی به نام سمانه(س) مادر امام دهم(ع) ازدواج کرد و از او دارای فرزند شد. ام الفضل بر سر همین موضوع، کینه امام جواد(ع) را به دل گرفت.
معتصم که بعد از برادرش مامون خلیفه شد، نتوانست وجود مقدس امام جواد(ع) را تحمل کند، سرانجام با جعفر (پسر مامون) در فکر توطئه قتل آن حضرت برآمدند، برای این کار ام الفضل را مناسب دیدند، به او پیشنهاد کردند او پذیرفت و زهری را در انگور رازقی نمود، حضرت جواد(ع) را با آن انگور، مسموم و شهید کرد. وقتی که امام جواد(ع) در بستر شهادت افتاد، ام الفضل پشیمان شد و گریه می کرد، امام جواد(ع) به او فرمود:《چرا گریه می کنی ؟》 گریه تو سودی ندارد سوگند به خدا بزودی به فقر و دردی گرفتار گردی که نجات و درمان ندارد) طولی نکشید که ام الفضل بیمار شد، هرچه دارائی داشت برای درمان خود مصرف کرد، ولی خوب نشد، دارائیش رفت به گونه ای که گدا گردید و سر راه عبور مردم، دست سؤال دراز می کرد و گدائی می نمود و با این وضع از دنیا رفت. ۳
این فراز بیانگر زندگی سیاسی امام جواد(ع) است که هرگز تسلیم طاغوت زمانش، معتصم (هشتمین خلیفه عباسی) نشد، و تا آن جا که ممکن بود، مردم زمانش را از پیروی آن طاغوت برحذر داشت، و در این راستا در عنفوان جوانی (25 سالگی) تا پای شهادت پیش رفت.
شهادت مظلومانه و جانسوز امام محمدتقی جوادالائمه(ع) را خدمت آقا امام زمان(عج) و مسلمانان تسلیت می گوئیم
پی نوشت ها:
۱) منتخب الأثر، ص. ۲۲۳
۲) (آشنایی با قرآن تالیف استاد شهید مطهری ج 12 ص 31)
۳) بحار ، ج 50 ، ص 17 - منتخب التواریخ ، ص 743
انتهای خبر
کد خبرنگار: ۱۱۰۲۱۷