شناسهٔ خبر: 25672441 - سرویس فرهنگی
نسخه قابل چاپ منبع: روزنامه آفتاب یزد | لینک خبر

منوچهر آذری :

بعد از 40 سال خدمت بیکارم

صاحب‌خبر - زندگی خیلی قشنگ است ولی ما به خاطر مادیات، از این زیبایی‌ها و محبت‌هایی که خدا به ما داده است غافل می‌شویم. به نظر من بخشی از بهشت و جهنم همین‌جاست اگر بدی کنیم بدی می‌بینیم و اگر خوبی کنیم خوبی می‌بینیم. نباید زندگی را زیاد دست بالا گرفت. مملکت الان تبدیل به پارکینگ شده است به دلیل ماشین زیاد
در یکی از همین روزها منوچهر آذری با دعوت ما به ایسنا می‌آید و خاطراتش از دوران کودکی تا زمان ورودش به رادیو را برای ما بازگو می‌کند. وقتی می‌آید، تنها نیست. عکس‌ها و خاطره‌هایی از سال‌ها فعالیتش در عرصه رادیو و حضورش در سریال زنده‌یاد علی حاتمی را همراه دارد و خاطرات هر کدام را با حوصله برایمان بازگو می‌کند. برخی از عکس‌ها متعلق به 50 سال قبل رادیو است که خاطرات ساختمان قدیمی ارگ را یادآوری می‌کند؛ عکس‌های یادگاری با هنرمندانی که دیگر میان ما نیستند. در یکی از این عکس‌ها منوچهر آذری را می‌بینیم که در حیاط رادیو کنار حسین امیرفضلی، پدر ارژنگ امیرفضلی ایستاده است و در کنار آن چهره شاهرخ نادری اولین تهیه‌کننده رادیو و «صبح جمعه با شما» به چشم‌مان می‌خورد. همچنین هنرمندانی
از جمله ایرج، مهین دیهیم، احمد قدکچیان و مرحوم عزت‌الله مقبلی که صدای ماندگار او در مجموعه طنز «لورل و هاردی» همواره در ذهن‌ها مانده است. این هنرمند پیشکسوت ابتدا خودش را چنین معرفی می‌کند: من اگر بخواهم داستان زندگی‌ام را بگویم، زمان زیادی می‌برد. از دورانی می‌گویم که وارد دبستان شدم. آن موقع تحرک زیادی داشتم. حتی صدای معلمان را تقلید می‌کردم و بچه‌ها دور من زیاد جمع می‌شدند. من بچه‌ی تهرانم، متولد سرچشمه، بخش 9. اما پدرم تُرک ارومیه است. به همین دلیل در رادیو نقش آقای «کارمندیان» را بازی می‌کردم. آذری یادآور می‌شود: خیلی خاطره دارم. فقط 40 سال است که در رادیو کار کرده‌ام. در این 40 سال فعالیت سینمایی هم داشته‌ام، تئاتر و دوبله هم کار کرده‌ام. کارت مربوط به حوزه‌ دوبله که اسم و عکسش بر روی آن حک شده را هم با خود آورده است. آذری می‌گوید: بازنشسته صداوسیما هستم و سپس به شوخی می‌گوید: کارت عروسی‌ام را یادم رفته است برای شما بیاورم. گلویش گرفته است و خودش می‌گوید به خاطر داد زدن زیاد است. چنین توضیح می‌دهد: در حال حاضر بیشتر کارهایم بر روی استیج است؛ البته نه آن استیجی که در شبکه‌های خارجی است. استیج جشن به مناسبت دهه فجر برای موسسه‌های مختلف یک ساعت روی صحنه می‌روم، می‌خوانم، لطیفه می‌گویم، ساز می‌زنم و همه این‌ها را روی استیج در یک ساعت اجرا می‌کنم.
ایفای نقش در «هزاردستان»
یکی از عکس‌هایی که منوچهر آذری همراه آورده، مربوط به حضور او در سریال «هزاردستان» علی حاتمی است. او می‌گوید: در این سریال با آقایان داوود رشیدی، محمد علی کشاورز، عزت‌ الله انتظامی، فروهر، فرهنگ مهرپرور و محمود بصیری بازی می‌کردم. در شهرک سینمایی رل دربان گراندهتل را بازی می‌کردم. من قرار بود در این سریال صحبتی نداشته باشم و فقط بگویم سلام و بفرمایید اما علی حاتمی از بازی گرم من خوشش آمده بود. خب آن موقع هم من جوان سرحالی بودم. آن موقع دو دست لباس برایم دوخته شد و جزو افتخارات من بود که در آن سریال بازی می‌کردم. ابتدا قرار بود دو، سه قسمت بازی کنم اما 26 قسمت بازی کردم. این بازیگر یادآور می‌شود: از دیگر سریال‌های ماندگاری که بازی کردم
«سلطان و شبان» است.
ساز دهنی منوچهر آذری
منوچهر آذری ساز دهنی‌اش را هم همراه خود آورده است تا دقایقی برای ما بنوازد. او برای دقایقی قطعه‌هایی را با سازش برای ما اجرا می‌کند و می‌گوید: من نواختن ساز دهنی را بدون معلم و کلاس رفتن یاد گرفته‌ام. او تاکید می‌کند: زندگی خیلی قشنگ است ولی ما به خاطر مادیات، از این زیبایی‌ها و محبت‌هایی که خدا به ما داده است غافل می‌شویم. به نظر من بخشی از بهشت و جهنم همین‌جاست. اگر بدی کنیم بدی می‌بینیم و اگر خوبی کنیم خوبی می‌بینیم. نباید زندگی را زیاد دست بالا گرفت. مملکت الان تبدیل به پارکینگ شده است به دلیل ماشین زیاد. سپس درباره شلوغی تهران و ماشین‌های زیاد شعری که سروده است را می‌خواند: سبز سبز چراغا سبزه/ ولی ماشینا راه نمی‌رن/ راه‌ها بنده/ راننده‌ها جوشی می‌شن/ ماشینا راه نمی‌رن/ راه‌ها بنده/
خاطره با فرهنگ مهرپرور
آذری درباره‌ خاطره‌هایش با فرهنگ مهرپرور می‌گوید: ایشان سال‌های سال برای مملکت و برنامه‌های کودک زحمت کشید اما الان
کسی یادی از او نمی‌کند. بعد از اینکه دوستی‌مان با فرهنگ مهرپرور شکل گرفت، او برای کار در بانک عمران استخدام شد و من به هنرهای دراماتیک رفتم. او در قسمت تبلیغات بانک، طرح تبلیغاتی ارائه می‌داد. او در این کار هم اعجوبه بود. در نقاشی صورت بچه‌های رادیو با قلم حرفه‌ای بود. ادای من را هم درمی‌آورد چقدر زیبا. بازیگر کمدی بود، نقاش بود و... در بانک عمران که کار می‌کرد برای من هم کار پیدا می‌کرد و برای تلویزیون کار تبلیغی اجرا می‌کردیم. آن موقع با پول این کار 250 تومان حقوق گرفتیم، یک روز با هم برای خرید بیرون رفتیم و همه این‌ها برای من خاطره شد.
کجایند آن آدم‌های استخوان درشت رادیو؟
این هنرمند ادامه می‌دهد: اصلا آدم‌های بزرگ و درستی در رادیو بودند، آدم‌های ماندگار، پخته، صداهای خوب، گوینده‌هایی بزرگ، منوچهر نوذری، آقای منافی، امیر فضلی، بهزاد فراهانی، ثریا قاسمی، توران مهرزاد، شمسی فضل‌اللهی، نصرالله محتشم و ... . یک آدم‌های استخوان درشت. وقتی آن صدای پر ابهت نصرالله محتشم را می‌شنیدم به خودم می‌گفتم من می‌خواهم بروم در مقابل این‌ها چه بگویم.حالا این آدم‌ها را در رادیو پیدا کنید و به من نشان بدهید. معلوم نیست این آدم‌های بی‌مزه، که گوینده هستند چه کاره‌اند. رادیو را گرفته‌اند. نه صدایی نه حرفه‌ای، نه چیزی!
سال‌های سال در «صبح جمعه با شما» کار کردم
آذری پس از بیان خاطره‌هایش می‌گوید: خاطرات زیاد است الان می‌بینم که عمرم را 40 سال در رادیو گذاشتم، کارهای زیادی کردم. سال‌های سال در «صبح جمعه با شما» کار کردم. کم کم آقای تابش آمد و رفت، آقای نوذری آمد، برنامه گرفت، دست و دلباز گرفت، من کارمندیان را می‌گفتم، شوت‌زاده گرفت. فرهنگ مهرپرور بود، گرفت و گرفت و گرفت تا اینکه آقای نوذری فوت کرد. شهلا ناظریان، شوکت حجت از دوبله آمدند. کسانی که اکنون در گوشه و کنار کار می‌کنند اما لنگه آن‌ها وجود ندارد.
گله‌هایی که گفتنش فایده ندارد
او در بخش پایانی صحبت‌هایش می‌گوید: می‌خواهم انتهای کلامم را به سمت گله‌هایی که دارم ببرم. این هنرمند ابتدا می‌گوید: گفتن گله‌ها فایده ندارد. بعد از 40 سال خدمت صادقانه در رادیو و تلویزیون باید در خانه بیکار بنشینم. من که نمی‌توانم بگویم آقای رئیس به من کار بده، یکی آمد و این برنامه را قطع کرد. به سلیقه‌اش نمی‌خورد. ولی بچه‌های ما که این وسط بودند. «جمعه ایرانی» را 12 سال با مردم کار کردیم، آقای توکل سلامتی‌اش را در این راه گذاشت و بیمار شد. متاسفانه من حالا کاری در رادیو ندارم و آنجا نمی‌روم.