صاحبخبر - وقتی به کوئنتین تارانتینو فکر میکنید، فیلمهای کلاسیکی مانند سگدانی/ سگهای انباری،داستان عامهپسند و جنگجوی زنجیرگسسته بهسرعت به ذهن میرسند. اما آیا کسی به فکر فیلم کمدی من پتام (۱۹۹۴) میافتد که بر اساس شخصیتی از برنامه زنده شنبه شب خلق شد؟ و البته نقدهای بهشدت منفی گرفت و در واقع یکی از معدود فیلمهای سایت «راتن تومیتوز» است که با یازده نقد به امتیاز صفر دست پیدا کرده است. وقتی نام تارانتینو به گوش میرسد، آیا کسی به یاد فیلم اکشن آلکاترازی مایکل بی با نامصخره (۱۹۹۶) میافتد؟ اثر انگشتهای تارانتینو پس از اولین موفقیت چشمگیرش در سال ۱۹۹۲ در همه جای سینما و فیلمهای مختلف دیده میشود، اما او در این میان گاهی وقتها سراغ پروژههایی رفته است که بهمراتب عجیبوغریبتر از بقیه بودهاند.
به گزارش مجله فیلم ، تارانتینو این روزها درگیر نهمین فیلم کارنامهاش است که اگر حرفهایش درباره بازنشستگی را باور کنیم، یکی مانده به آخرین فیلمش به شمار میرود. به هر حال بد نیست در این روزها، نگاهی به عجیبترین و نامتعارفترین پروژههای این فیلمساز در دهههای گذشته بیندازیم که در مواردی، نامی از او در عنوانبندیها برده نشده است!
«ادی پرسلی» (حضور کوتاه)
تارانتینو با درخشش سگدانی در جشنواره ساندنس به یکی از غولهای سینمای مستقل بدل شد. اما آقای براون تنها نقشی نبود که او در این سال بر پرده ایفا کرد. تارانتینو در جریان تولید اولین فیلم بلندش، زمانی را به حضور کوتاهش در درآمدی جف بر، با نام ادی پرسلی اختصاص داد. جف بر بیشتر با کارگردانی دنبالههای ترسناک ناپدری۲ و کشتار با ارهبرقی در تگزاس۳ شناخته میشود. ادی پرسلی اقتباسی از نمایش دوئن ویتِکِر توسط خود او بود با محوریت شخصیتی مقلد الویس پرسلی. تارانتینو و بازیگر مرده اهریمنیبروس کمبل، در نقش دو مستخدم یک بیمارستان روانی و دستیار شخصیت اصلی (با بازی خود ویتکر) ظاهر شدند. تارانتینو سه سال بعد ویتکر را برای ایفای نقش مالک مغازهی «کارگشایی و گروبرداری» در داستان عامهپسندبرگزید. بهعلاوه، او یکی از فیلمنامهنویسان و بازیگران دنباله از گرگومیش تا سحر۲: تگزاس خون پول بود که تارانتینو تهیهکننده اجراییاش بود.
«من پتام» (نویسندهای که نامش در عنوانبندی نیامد)
این فیلم بر اساس شخصیت پت رایلی در برنامه زنده شنبه شب شکل گرفت و یکی از شکستهای تجاری سال ۱۹۹۴ بود که با وجود بودجه هشت میلیون دلاریاش حتی نتوانست به مرز فروش یک میلیون برسد. تارانتینو سالهای بعد از سگدانی را به کار کردن روی فیلمنامههایی مانند رمانس حقیقی (تونی اسکات، ۱۹۹۳)، قاتلان بالفطره (الیور استون، ۱۹۹۴) و داستان عامهپسند گذراند و به همین خاطر، همکاری بینامونشان او در این پروژه بسیار عجیب به نظر میرسد. تارانتینو در گفتوگویی در سال ۱۹۹۴ توضیح داد که علاقهاش به بُعد نفرتانگیز شخصیتِ پت باعث شد با مشارکت در نگارش این فیلمنامه موافقت کند. خدا را شکر که نامی از او در عنوانبندی فیلم نیامد!
«با من بخواب» (حضور کوتاه)
تارانتینو همان سالی که با داستان عامهپسند در جشنواره کن توفانی بهپا کرد و نخل طلا را به دست آورد، با نقش کوتاه اما بهیادماندنیای که در کمدی درام با من بخواب(روری کلی) بازی کرد، در بخش نوعی نگاه این جشنواره هم حضور داشت. او در این تجربه در کنار تاد فیلد قرار گرفت که سالها بعد درامهای تحسینشده در «اتاق خواب»۲۰۰۱ و«بچههای کوچک» ۲۰۰۶ را کارگردانی کرد.
«دِستِنی رادیو را روشن کرد» بازیگر
اگر با من بخواب یکی از بهترین حضورهای سینمایی تارانتینو را در خود دارد، این کمدی به کارگردانی جک باران یکی از بدترین نمونههاست. این فیلم نیز همان سالی روی پرده سینماها رفت که تارانتینو با داستان عامهپسند بر قله سینمای جهان قرار گرفته بود. پس چه خوب که این بازی او به نقش قماربازی به نام جانی دستنی به طور گسترده مورد بیتوجهی قرار گرفت. به صورت خلاصه، درباره بازیهای تارانتینو باید گفت که او وقتی موفق بوده که بهسادگی خودش بوده است و هر بار که تلاش کرده است بازی کند، نتیجه کارش در بهترین حالت، غیرقابل تحمل بوده است!
«صخره» (نویسندهای که نامش در عنوانبندی نیامد)
«صخره» ۱۹۹۶دومین فیلم بلند مایکل بی است که فیلمنامهاش تا زمان شروع تولید از زیر دستان آدمهای بااستعدادی عبور کرد. در این خصوص نهفقط اِرِن سورکین به کار گرفته شد تا فیلمنامه را بازنویسی کند بلکه از کمک تارانتینو هم استفاده شد. در این فیلم نیکلاس کیج و شان کانری به نقش یک مامور افبیآی شیمیدان و یک خلبان سرویس ویژه هوایی محکومشده، در کنار هم قرار میگیرند تا جلوی فعالیتهای گروهی از تفنگداران دریایی فاسد را بگیرند که میخواهند گاز سمی را در فضای سن فرانسیسکو پخش کنند. صخره بلافاصله بعد از جزر و مد سرخ(تونی اسکات، ۱۹۹۵) دومین فیلمی بود که فیلمنامهاش با نظارت تارانتینو همراه میشد.
«خدا گفت ها!» (تهیهکننده)
تارانتینو چهار سال بعد از کمک به جولیا سویینی در تولید فیلم اقتباسی من پتام، دوباره به این کمدین پیوست تا بتواند خدا گفت ها! را نویسندگی و کارگردانی کند. او در این فیلم که بر اساس نمایشی از خود سویینی شکل گرفت، نقش کوتاهی را هم بازی کرده است. این فیلم یک مونولوگ ۸۵ دقیقهای است که در آن سویینی خاطرات خود از تشخیص لیمفومای برادرش و تجربه خود از ابتلا به سرطان را مرور میکند. اولین نمایش فیلم در جشنواره SXSW رقم خورد که نقدهای مطلوبی را برای آن در پی آورد.
«دالتری کالهون» (تهیهکننده)
تارانتینو سالهای زیادی پس از اکران بیل را بکش۱و۲ (۲۰۰۳ و ۲۰۰۴) را به تهیهکنندگی فیلمهای مختلف گذراند از جمله اکشن اسم من مادِستی است(اسکات اسپیگل، ۲۰۰۴) و فیلم ترسناک هتل ایلای راث اما در طول این دوران، غافلگیرکنندهترین تجربه تهیهکنندگی او به کمدی درام دالتری کالهون ۲۰۰۵مربوط میشود؛ فیلمی با بازی جانی ناکسویل که در گیشه فقط ۱۲ هزار و ۵۵۱ دلار فروخت! این فروش زمانی بدتر جلوه میکند که بدانید فیلم با بودجهای سه میلیون دلاری ساخته شد.
حضور تارانتینو در این پروژه به پخشکنندگی فیلم توسط «میراماکس فیلمز» انجامید اما دستآخر برای تمام کسانی که درگیر آن شدند یک شکست تمامعیار رقم خورد.
«جادوگر آزِ ماپتها» (حضور کوتاه)
در حالت معمولی شما رابطهای میان تارانتینو و ماپتها نمیبینید و توقع هم ندارید این فیلمساز که آثار بسیار خشونتآمیزی میسازد، در یک فیلم کودکان ظاهر شود؛ اما این اتفاق افتاده است و شما میتوانید شاهد حضور تارانتینو در جادوگر آزِ ماپتها (کرک تاچر، ۲۰۰۵) باشید. این اقتباس از داستان ال. فرنک بام که آشانتی خواننده در نقش دورِثی و کویین لطیفه به نقش عمه اِم در آن بازی کردهاند، تارانتینو را به نقش آموزگار «کرمیتِ قورباغه» در خود دارد که به او راههای خشنی را برای از بین بردن ساحره شرور غرب میآموزد. حضور کوتاه تارانتینو از نسخه سینمایی حذف شد اما در نسخه طولانیتر شبکه نمایش خانگی موجود است.
«آنجوری بامزه است» (حضور کوتاه)
پیتر باگدانوویچ حدود پانزده سال بود که فیلم بلندی را کارگردانی نکرده بود تا اینکه در ماه اوت ۲۰۱۵ آنجوری بامزه است از راه رسید. پس بدیهی به نظر میرسید که چهرههای شاخصی آن را همراهی کنند. فیلم توسط نوا بامباک و وس اندرسن معرفی شد و کوئنتین تارانتینو هم در صحنهای از عنوانبندی پایانی ظاهر شد تا یک غافلگیری را در لحظه آخر رقم بزند. اما متاسفانه تارانتینو یکی از بهترین شوخیهای فیلم را با اشاره به این موضوع خراب میکند که باگدانوویچ، در اصل قطعه مشابهی از آخرین فیلم ارنست لوبیچ با نام کلونی براون ۱۹۴۶ را در فیلمش تکرار کرده است. این برای کلام آخر چهطور است؟!∎