لیسانسهها که از ساختههای موفق سال گذشته شبکه سه بود، در فصل اول خود داستان سه جوان را روایت میکرد که در محدوده سنی تقریبا یکسانی با هم قرار دارند و در کنار هم زندگیشان را به پیش میبرند. جوانانی شبیه همسنوسالان خودمان و با مشکلاتی که چندان دور از جنس مشکلات جوانان جامعه نیست و این خود در جلب نگاه و نظر مخاطبان به مجموعه تاثیری دو چندان میگذارد. جوانانی که چون حبیب و مسعود و مازیار ـ سه جوان نقش اصلی مجموعه ـ با مشکلات بیکاری، ازدواج، تحصیل و خانواده روبهرو هستند و با این حال تلاش میکنند خود، مستقلانه بار زندگیهای مختصرشان را به دوش بکشند.
صحت که گویی خودخواسته بازیگری را کنار گذاشته و تمام توجه این روزهایش معطوف کارگردانی است، با نگارش و ساخت لیسانسهها و نیز مجموعههای پیشین خود «شمعدونی»، «پژمان»، «دزد و پلیس»، «ساختمان پزشکان» و «چهارخونه» این نکته را ثابت کرده است که با نیازهای مخاطبان تلویزیون آشناست؛ میداند تماشاچیان با چه امید و نیازهایی چشم به قاب جادو میدوزند و چه شوخیهایی آنها را بیشتر به خنده میاندازد. به همین سبب مجموعههایش در روزگار کمرنگ شدن ساخت تولیدات طنز تلویزیون، عموما در هنگام پخش با استقبالی خوب مواجه میشود و این موفقیت مهر تائیدی بر همین شناخت و احاطه صحت بر مجموعهسازی است.
صحت برای طرح و پیشبرد داستان خود در لیسانسهها، دست روی مساله جوانان گذاشته است. اتفاقی که موضوع چندان تازهای نیست و بارها به مناسبتهای مختلف و در مجموعههای متفاوت به آن پرداخته شده است؛ اما این بار بیانی صمیمیتر پیدا کرده و نه با نگاهی از بالا که از نقطه نظر و زاویه دید مستقیم همان جوانان روایت میشود. لیسانسهها نه نصیحت میکند، نه شعار میدهد و حتی به دنبال ارائه راهکار هم نیست. فقط داستانش را زیرکانه و با زاویه دیدی طنز روایت میکند و روابط میان دوستان و خانوادهها را به شکلی کمیک به تصویر میکشد.
او در انتخاب بازیگران اصلی مجموعهاش هم به تغییر و شکستن ساختار همیشگی دست زده و سراغ ترکیبی تازه رفته است. هوتن شکیبا، امیرحسین رستمی و امیر کاظمی سه ضلع مثلت دوستی داستان را تشکیل میدهند. رستمی را مدتهاست که در تلویزیون میشناسیم و چهره و جنس بازیاش، مخاطبان زیادی را به تماشای مجموعهها مینشاند؛ شکیبا گرچه در تئاتر صاحبنام است و در تلویزیون هم با صداپیشگی عروسک «دیبی» در مجموعه کلاه قرمزی شناخته شده، اما در این مجموعه برای نخستین بار با چهره خودش در قاب تلویزیون ظاهر شده و امیر کاظمی هم که تقریبا از دوران نوجوانی در مجموعههای مختلفی حضور داشته، این بار در نقشی جدیتر ظاهر شده است. با این حال هر سه این جوانان نقشی به یک اندازه دارند و به میزانی نسبتا ثابت دیده میشوند؛ کسی از دیگری پررنگتر نیست و نقطه اتکای داستان بر هر سه ضلع مثلث است، نه فقط یکی از اضلاع و شخصیتها. عاملی که بیشک از دیگر برگهای برنده مجموعه است به مخاطبان اجازه درگیر شدن یکسان با شخصیتها را میدهد و همین درگیری به انس بیشترشان با مجموعه منجر میشود. فصل اول لیسانسهها با تمام رگههای طنز گنجانده شده در دل متن، از همان ابتدا نشان داد مجموعهای هوشمندانه است و حتی در دل حرفها و دیالوگهایش، نگاهی هم به انتقادهای احتمالی مخاطبانش داشت. با این حال این مجموعه هم چون هر اثر نمایشی دیگری، باز از اشکال خالی نیست و هنوز جا برای ارتقا و بهتر شدن در آن دیده میشود. در کشور ما رسیدن یک مجموعه نمایشی به فصل دوم، اتفاق سادهای نیست و حتی آثار موفقی را میتوان نام برد که وقتی فصل دومشان روی آنتن رفت، چیزی جز مایوس کردن مخاطبان و شکست آن اثر به همراه نداشت. حالا لیسانسهها به فصل دوم رسیده و به نوعی در لبه پرتگاه موفقیت یا سقوط ایستاده است. اتفاقی که میطلبد دو نویسنده مجموعه (صحت و ایمان صفایی) حواسشان را بیش از پیش جمع کنند، شوخیهای تازه در آستین داشته باشند و داستان در کنار مسیر کلیاش، موقعیتهایی تازه و روایتهایی فرعی هم بیافریند.
زهرا غفاری
رادیو و تلویزیون