زلزله یکی از بلایای طبیعی است که در صورت شدت، خسارت جانی و مالی زیادی را به بار می آورد و بدون شک تبعات روحی و روانی آن نیز برای زلزله زدگان بسیار بیشتر خواهد بود.
زلزله 7،3 ریشتری 21 آبان در سرپل ذهاب، ازگله و ثلاث باباجانی خسارت مالی و جانی زیادی را برجای گذاشت و طبیعی است که عواقب روحی، روانی و حتی بدخُلقی در پی داشته باشد اما مردم اهل سرپل ذهاب تا حدود زیادی از این عواقب به دور بودند.
اولین روز پس از وقوع زلزله که برای ماموریت به سرپل ذهاب رفتم، در پارک ورودی این شهر، چادرهای زیادی را دیدم که اسکان موقت یافته بودند و از ترس زلزله یا پس لرزه های دیگر، زندگی در چادر را بر منزل ترجیح دادند.
البته برخی از شهروندان نیز بدلیل تخریب محل سکونت به ناچار باید در فضای باز و خیابان و پارک به سر می بردند و شرایط سخت و نبود امکانات را پذیرفته و با آن کنار می آمدند.
با یک زن و شوهر جوان که راجع به مشکلاتشان صحبت کردم از نبود چادر انتقاد داشتند و تنها سرمایه شان را یک فرش کهنه و یک زنبیل که محتویاتش چای و میوه بود عنوان کردند؛ اما با این وجود با لبخند من را به صرف میوه و شام دعوت می کردند که در آن شرایط دشوار برایم بسیار جالب بود.
خانواده ای دیگر را در همان حوالی برای صحبت انتخاب کرده و از وضعیت زندگی و مشکلاتشان سوال کردم که ضمن تعارف یک استکان چای، نابسامانی زندگی و ترس از آینده را بزرگترین نگرانیشان می دانستند و زمان وقوع زلزله و خسارتی را که به محل سکونتشان وارد شده بود، توضیح دادند.
نکته ای که برایم بسیار جالب بود شوخ طبعی پدر خانواده بود که در عین نگرانی که در ظاهرش کاملا آشکار بود، ضرب المثلی طنز آلود را که در نهایت با زلزله ربط داد برایم تعریف کرد و خدا را به دلیل سلامتی خود و خانواده اش شکرگزار بود.
در محله فولادی ها سرپل ذهاب که بر اثر زلزله بیشترین خسارت را متحمل شده است در حال عکس از خانه ها و ساختمان های تخریب شده بودم که چند خانواده را در داخل چادر در کوچه مشاهده کردم.
در حالیکه دفتری در دست داشتم و خانه ها را یکی پس از دیگری نگاه و وارسی می کردم، مردی با تصور اینکه مسئول امدادرسانی و کمک به زلزله زدگان هستم، سلام و احوالپرسی کرده و از وضعیت خانه و زندگیش برایم گفت و اینکه نیمی از خانه اش تخریب شده است.
من هم ضمن اظهار تاسف، خبرنگار بودنم را به وی اطلاع داده و از گزارش گرفتن از وضعیت آن محله سخن گفتم؛ با این وجود با محبت من را به داخل چادر دعوت کرده، به اصرار یک استکان چای را به من نوشاند و از هزینه کردن و وام گرفتن برای ساخت خانه گرفته تا ریختن آوار بر سر چند نفر در آن کوچه صحبت به میان آورد.
به هر حال اینها گوشه ای از مهربانی ها و قلب رئوف شهروندان سرپل ذهابی است که در عین دست و پنجه نرم کردن با دشوارترین شرایط، محبت را از یاد نبرده و از لبخند به دیگر هموطنانی که از دیگر نقاط کشور برای کمک به آنان به سرپل ذهاب رفته اند، دریغ نمی کنند.
بی شک برخورد محبت آمیز مردمان سرپل ذهاب، نشان از قدردانی آنان از هموطنان کمک رسان و بیان کننده درک درستشان از وضعیت موجود دارد و اینکه آنان صبر را تنها راه مبارزه با شرایط سخت کنونی و گذر از دوران پس از زلزله می دانند.
خبرنگار مرکز سنندج